به نام خداوند بخشنده و مهربان اينجانب سعيد باقري نژاد بسابي ورود بازديد كنندگان محترم را به اين وب سايت گرامي داشته و اميدوارم مطالب ارائه شده براي شما عزيزان مفيد و موثر واقع گردد . خواهشمند است با ارائه نظرات خود اينجانب را در ارائه هر چه بهتر مطالب سايت ياري نمائيد . با كمال تشكر و احترام

آسيب شناسي اجتماعي - social pathology
آسيب شناسي اجتماعي گرايش پيشگيري از اعتياد به مواد مخدر (سنتي ، صنعتي) 
بسم ا... الرحمن الرحيم با سلام و احترام به بازديد كنندگان محترم ، این سايت به معرفي آسيبهاي اجتماعي علي الخصوص مسئله اعتياد و راهكارهاي پيشگيري و مباحث روان شناسي و جامعه شناسي مرتبط با آن پرداخته است . در اين راستا بازديد كنندگان محترم مي توانند ، مطالب و مقالات خود را در اين مقوله از طريق پست الكترونيكي اعلام شده و يا قسمت تماس با ما ارسال ، تا با نام خودشان در اين سايت درج گردد . ضمناً استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع مي باشد . سعيد باقري نژاد بسابي مدير سايت .

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با مدير | ديكشنري آنلاين | پروفایل مدير

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
لينك هاي مفيد وب سايت

آسيب شناسي اجتماعي - پيشگيري از اعتياد-www.socialpathology90.com

آسيب شناسي اجتماعي - پيشگيري از اعتياد-www.socialpathology90.com

آسيب شناسي اجتماعي - پيشگيري از اعتياد-www.socialpathology90.com




لینک دوستان

يكي از اولين تعاريف نسبتاً‌ جامع از فرهنگ در سال 1871 توسط تايلر ارائه شده است ايشان اعتقاد داشت فرهنگ  عبارت است از مجموعه اي از علوم ، دانشها ، هنرها ، افكار ، اعتقادات ، قوانين و مقررات و آداب و رسوم ، سنتها  و به طور خلاصه كليه آموخته ها و عاداتي كه يك انسان به عنوان عضو جامعه اخذ مي كند . اسپنسر در كتاب اصول جامعه شناسي خود از فرهنگ به عنوان محيط فوق جسماني ياد مي كرد و در صدد جدا ساختن فرهنگ از عوامل جسماني و طبيعي بوده او اعتقاد داشت كه محيط فوق جسماني خاص انسان است در حالي كه انسان از لحاظ دو محيط ديگر با حيوان داراي وجه مشترك است .
فرهنگ را مي توان به عنوان مجموعه رفتارهاي اكتسابي و ويژگي هاي اعتقادي اعضاي يك جامعه معين تعريف كرد .
جامعه به گروهي از انسانها اطلاق مي شود كه با يكديگر زندگي كرده و در سرزمين معيني سكنا گزينند و سرانجام خود را به عنوان يك واحد اجتماعي متمايز از گروههاي ديگر سازمان دارند . افراد هر جامعه فرهنگ مشتركي دارند ممكن نيست كه فرهنگ جداي ازجامعه يا جامعه جداي از فرهنگ باشد يا اين كه هر جا كه جامعه هست فرهنگ منطبق با آن نيز وجود دارد .

ابعاد فرهنگ

1- هنجارهاي فرهنگي :

معيارها رفتارهاي ثابتي هستند كه گروه به لحاظ فكري و رفتاري از افراد انتظار دارند يا آنها را تائيد مي كند      
  صورت هاي مختلف هنجارهاي فرهنگي كدام است ؟
الف- ارزشها :‌ احساسات ريشه دار و عميقي است كه اعضاي جامعه برآن شريك اند . اين ارزشها ، اعمال و رفتار جامعه را تعيين مي كند . مثال :‌ هر جامعه اي براي زندگي خانوادگي مثل موازين ديني ، رعايت حقوق والدين ارزش بسياري قائل است .

ب- آداب و رسوم :‌ به آن دسته از شيوه هاي رفتار عادي اطلاق مي شود كه در جامعه رواج دارد مثال نمونه هايي از آداب و رسوم رايج در هر جامعه اي عبارتند از حفظ پيوندهاي خانوادگي يا ديد و بازديد دوستانه

ج- رسوم اخلاقي :‌ عبارت از رسومي هستند كه ويژگي هاي معناداري از رفتارهاي درست و نادرست را در بر  مي گيرد . رسوم اخلاقي هر جامعه در نظام حقوقي و آموزش هاي مذهبي آن متبلور مي شود قوانين بخشي از رسوم اخلاقي هستند كه به صورت قواعد و مقررات در آمده اند هر كس بر خلاف اين مقررات رفتار كند با مجازات قانوني روبرو مي شود مثال در هر جامعه اي قوانين و مقررات دقيقي براي آدم كشي ، قاچاق ، دزدي و ... وجود دارد .

2_  فرهنگ آرماني و فرهنگ موجود

فرهنگ آرماني آن است كه الگوهاي رفتاري آشكار و رسماً تعيين شده را در مي گيرد در حالي كه فرهنگ موجود آن چيزي است كه عملاً برجامعه حاكم است مثال فرهنگ مطلوب يا آرماني سيگار كشيدن در مكانهاي عمومي را بد مي داند درحالي كه فرهنگ موجود اين را ناديده مي گيرد . 

3- خرده فرهنگ

گروهي كوچكتر از جامعه است . خرده فرهنگ منصوب به فرهنگ وسيع است زيرا بسياري از هنجارها و موازين فرهنگ بزرگ تر را مي پذيرد اما از سوي ديگر خرده فرهنگ از فرهنگ كل جامعه متمايز است زيرا برخي هنجارها و موازين خاص خود را دارد در اين مورد خرده فرهنگ بزه كاران است گروههاي بزه كار و خرده فرهنگ آنان ارزشهايي را كه طبقه متوسط جامعه در سخت كوشي ، انضباط و ... جاي مي دهد ترد مي كند اين اعضاي خرده فرهنگ از كل جامعه  جدا نيستند زيرا از بسياري جهات با نهادهاي طبقه متوسط تماس دارند كساني كه ارزشهايشان ارزشهاي فرهنگ عالي را بوجود آورده اند افراد وابسته به خرده فرهنگها را در ميان خود نمي پذيرند و آنها را ترد مي كنند .

4- ضد فرهنگ

به گروههايي اطلاق مي شود كه با هنجارها و موازين فرهنگ غالب در جدال هستند و شديداً آن را ترد مي كنند.

5- قوم مداري

گرايشي است كه برحسب آن افراد جامعه فرهنگ خود را برتر از فرهنگ ديگران مي پندارند .

 آثار مثبت قوم مداري ‌: احساس مشروعيت گروه ، وفاداري ، ميهن دوستي و مليت خواهي فرد را تقويت مي كند .

 زيانهاي قوم مداري :‌ غالباً مانع نوآوري هاي سودمند مي شود .

تعريف جامعه شناسي :

مطالعه علمي زندگي گروهي انسانها و علل ، نتايج و آثار رفتارهاي اجتماعي .

تعريف جامعه شناسي فرهنگي
علمي كه به مطالعه فرهنگ حاكم بر جوامع و مطالعه علمي زندگي گروهي انسانها و علل ، نتايج و آثار رفتارهاي اجتماعي با تاكيد بر فرهنگ به عنوان ويژگي و مشخصه انسان در مقابل ساير موجودات مي پردازده در اين علم با نگرشي جامعه شناسانه شيوه زندگي در جوامع مختلف دنيا مورد بررسي قرار مي گيرد .

6_نسبيت فرهنگي :

به اين معناست كه نيايد در بررسي و قضاوت ساير فرهنگ ها فرهنگ جامعه خود را معيار داوري قرار دهيم زيرا ارزش هر رسم ، آئين و رفتار بسته به سهم و كاركردي است كه در جامعه خود دارد . بنابر اين بايد داوري درباره معني  و ارزش هر عنصر فرهنگي را در مجموعه آن فرهنگ و ارتباط آن عنصر فرهنگي با ساير عناصر فرهنگي آن جامعه انجام داد .

7- ضربه فرهنگي :

هنگامي كه فرد در محيطي زندگي مي كند كه باورها ، ارزشها و اعتقادات او وجه مشترك چنداني با فرهنگ آن محيط ندارد و به طور مداوم تحت تاثير آن فرهنگ قرار دارد دچار ضربه فرهنگي مي شود .

8_دگرگوني يا تحول فرهنگي :

يكي از ويژگي هاي مهم فرهنگ دگرگوني و تحول آن است گرچه دگرگوني و تحول فرهنگ آنچنان به صورت كند و آرام صورت مي گيرد كه در كوتاه مدت فرهنگ ثابت به نظر مي رسد ولي در تمام فرهنگ شاهد تغيير و دگرگوني در  دراز مدت هستيم البته اكنون تكنولوژي فرآيند تحول و دگرگوني را سرعت بخشيده است كه مي توان تحول فرهنگي را در كوتاه مدت شاهد بود . معمولاً دگرگوني فرهنگي زماني رخ مي دهد كه عناصر جديد و مجموعه هاي نو در فرهنگ ظاهر مي شود و بدين طريق محتوا و ساخت فرهنگ را عوض مي كند . مقاومت در برابر دگرگوني فرهنگي هنگامي بيشتر آشكار مي شود كه اين دگرگوني ها با انحراف شديد از ارزش هاي سنتي و رسوم همراه باشد .

 9_تأخر يا واپس ماندگي فرهنگي :

هر فرهنگ به دو بخش عناصر مادي و غيرمادي تقسيم مي شود و با توجه به تغييرات تكنولوژيكي و اختراعات و ابداعات انتقال محصولات مادي فرهنگ سريعتر و آسانتر از فرهنگ مرتبط با ان محصولات مادي صورت مي گيرد . تأخر فرهنگي زماني رخ مي دهد كه يك عنصر مادي فرهنگ وارد جامعه شود ولي فرهنگ متناسب با آن وارد نمي شود و يا فرهنگ متناسب با آن با تاخير وارد جامعه مي شود و در اين وضعيت عناصر غيرمادي فرهنگ سعي دارند وضعيت خود را در ميان دگرگوني هاي اعضاي مادي فرهنگ حفظ كنند .

10_ فرهنگ پذيري :

فرهنگ پذيري فرآيندي است كه در پي آن يك يا چند عنصر فرهنگي از ديگر فرهنگها گرفته مي شود فرآيند فرهنگ پذيري مي تواند از طريق تعامل ، ارتباط ، مهاجرت و يا تهاجم فرهنگي صورت گيرد البته بايد توجه داشت كه دگرگوني فرهنگي و فرهنگ پذيري با توجه به ويژگي هاي فرهنگ و ميزان قوم مداري آن در فرهنگ هاي مختلف متفاوت است و مي تواند در بعضي از فرهنگها عميق تر و گسترده تر نسبت به بقيه فرهنگها باشد .

اهميت و ضرورت جامعه شناسي فرهنگي :

اكنون با توجه به تغيير و تحولات و پيشرفتهاي تكنولوژيكي دگرگوني سريع و خارج از كنترل ارزش ها و هنجارهاي جامعه را در معرض تهديد و خطر قرار داده است از يك سو ، جوامع پيشرفته براي تسلط بر منابع جوامع در حال توسعه با شناخت و بررسي فرهنگ و ويژگي هاي اين جوامع فرهنگ آنها را متناسب با منافع خود دچار تحول و تغيير مي سازند و از سوي ديگر جوامع در حال توسعه يا كمتر توسعه يافته نيازمند آن هستند تا نقاط قوت و محل هاي آسيب فرهنگ خود را بشناسند تا هم بتوانند با جوامع ديگر به گونه اي تعامل برقرار كنند كه تغيير و تحولات فرهنگي هويت فرهنگي جامعه شان را به خطر نيندازد و نيز اين جوامع بايد براي برنامه ريزي هاي كوتاه مدت و دراز مدت خود عناصر فرهنگي جامعه خود را با نگاهي جامعه شناسانه و غيرجانب دارانه مورد بررسي قرار دهند . جامعه شناسي فرهنگي درصدد است تا با مطالعه علمي جامعه فرهنگ و نگاه  جامعه شناسانه به پديده هاي اجتماعي و فرهنگي به شناخت دقيقي از فرهنگ و عناصر جامعه ، ارتباط عناصر و پديده ها با يكديگر ، شناخت كلي فرهنگ ، چگونگي تغيير و تحول و يا مقاومت در برابر تغيير هاي سريع ، كاركرد عناصر فرهنگي ، علل ، پيامدها و نتايج تغيير و تحول فرهنگي نائل شود

برخي از حوزه هاي جامعه شناسي فرهنگي عبارتند از :‌

1)‌جامعه شناسي فرهنگي و توسعه 2)‌جامعه شناسي فرهنگي و فرهنگ پذيري 3) جامعه شناسي فرهنگي و اقوام و ملل 4) جامعه شناسي فرهنگي و مهاجرت نخبگان 5) جامعه شناسي فرهنگي بر كلانشهرها 6)‌تكنولوژي و فرهنگ 7)تغيير و تحول فرهنگي 8) كاركرد هاي پنهان و آشكار تحولات صنعتي و تكنولوژيكي 9) برنامه ريزي فرهنگي 10) جامعه شناسي فرهنگي و نظام خويشاوندي 11) گروه بندي اجتماعي و قشر بندي 12) دگرگوني در سكونت و جمعيت 13)تنوع فرهنگي و وابستگي متقابل جوامع 14) آموزش و پرورش ، ارتباطات و رسانه ها 15) جامعه شناسي فرهنگي و كار و زندگي اقتصادي 16) جهان شدن زندگي اجتماعي 17) شهرنشيني 18) جامعه شناسي فرهنگي و بهداشت و سلامت 19) انقلاب و جنبش هاي اجتماعي 20) حكومت و دولت 21) جامعه شناسي فرهنگي و جنسيت و نابرابري جنسي 22) جامعه شناسي فرهنگ و بزهكاري اجتماعي 23) تحول نام

 پيش فرض هاي مربوط به جامعه و فرهنگ و جامعه شناسي فرهنگي

1) رابطه فرهنگ و جامعه :‌

از گذشته تا كنون در بحث محوري در جامعه شناسي فرهنگ رابطه بين فرهنگ و ساختارهاي اجتماعي تاكيد شده است در اين ميان دو ديدگاه وجود دارد

الف ) ديدگاه جبرگرايانه ساختاري :‌

حس تعبيري كه در ماركسيسم اقتصادي از شكل گيري و تغيير فرهنگ و ايدئولوژي شده است در اين ديدگاه تحولات ساختاري اقتصادي عامل اصلي در سطح كارگزاري و فرهنگي است .

ب ) ديدگاه جبرگرايانه كارگزاري : در تقابل اين ديدگاه عامل اصلي تحولات در سطح كارگزاري است كه مي تواند ساير جنبه ها را متاثر سازد در تقابل با دو نگاه راديكال فرض بر اين است كه ايده ها ضمن اينكه حيات استعدادي دارند در يك رابطه تعاملي با رابطه ي ساختارها و كارگزاران قرار گرفته اند .

با وجود اينكه به لحاظ مفهومي فرض اول محوريت دارد و رابطه بين ساختارها و كنش گرها و فرهنگ جنبه تعاملي – دياليكتيكي دارد ولي نوع متصور اين فرهنگ در هر جامعه عملاً صورت متفاوت دارد به عبارت ديگر اين قاعده كلي در ايجاد تحقق رابطه و اثر گذاري ايده ها و بالعكس وجود ندارد .

3) مدرنيت :‌جهان و فرهنگ ايران در اين پيش فرض مدرن دانسته شده است زيرا همه عوامل و زمينه هاي لازم مدرن بودن به لحاظ نگرشي ، بينشي و انساني عمل و در ساختارها و الگوهاي سازماني در ايران وجود دارد . حضور همزمان اين عوامل نيازمند مديريت علمي و مدرن هست تا حاصل آن در جهان معاصر قابليت مبادله داشته باشد . بعضي افراد شايد هنوز ايران را كشوري سنتي و گذشته گرا بدانند اگر جامعه و فرهنگ ساز و كارهاي سنتي داشته باشند  ديگر سخن از مدرن بودن و تغيير فرهنگي بي معني است زيرا جامعه سنتي ثبات و بي حركت است و در آن عناصر فرهنگي با كمترين تغيير ماندگار هستند و ضرورت در نظارت كنترل مديريت و سازمان دهي و سياست گذاري فرهنگي و شناسايي آسيب هاي فرهنگي وجود ندارد در حالي كه هم اكنون اصلي ترين تلاش وزارتخانه هايي چون  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، وزارت علوم و تحقيقات و فناوري ، سازمان صدا و سيما و ... سازمان دهي  و سياست گذاري فرهنگ در حال تغيير است

4) مديريت ايران در تعارض با ديگر مدرنيت ها نيست بلكه وضعيت پيوندي و تعاملي دارد . ضمن اينكه ريشه در وضعيت متاخر آن دارد اثر گذار بر آنها نيز مي باشد  مناقشه هاي ايجاد شده در اين فرهنگ زمينه توسعه مفهومي ونظري در ديگر جوامع شده است و اين معني را مي توان در اثر گذاري انقلاب اسلامي و پيامدهاي آن بر جهان  معاثر ديد

5) آنچه در يران در حال وقوع است هر چند مشكلات و نابساماني هاي متعدد دارد ماهيتي فرهنگي و اجتماعي و نيز اقتصادي و سياسي دارد  اگر وضع موجود و تجربه بدست آمده جوامع را بتوان مدرنيته ناميد مدرنيته ايراني ماهيتي بيشتر فرهنگي دارد تا اقتصادي و سياسي . اين مدرنيته عمدتاً‌در حوزه هايي چون فرهنگ اخلاق دين مناسبات اجتماعي و خانواده محقق شده است تا در كارخانه در نتيجه كارگزاران اصلي مدرنيته ايران روشنفكران روحانيون هنرمندان ورزشكاران منتفدان علماي اخلاق و والدين مي باشد

6) تغييرات فرهنگي با توسعه فرهنگي متفاوت است زيرا در توسعه فرهنگي سعي بر شناسائي عوامل مهم بلحاظ فرهنگي است در اين بيان هدف اصل توسعه است تا تغيير فرهنگ . بدين لحاظ رابطه بين توسعه اقتصادي سياسي با فرهنگ از قديم و ابعاد فرهنگي توسعه در دوره جديد مورد توجه قرار گرفته است  . در توسعه فرهنگي با اين سئوال اصلي روبرو و مواجه ايم كه عوامل فرهنگي تا چه حدي توسعه اقتصادي را شكل مي دهند و چگونه مي توان موانع فرهنگي توسعه سياسي و اقتصادي را رفع كرد يا آنها را به گونه اي تغيير داد كه مسير توسعه هموار شود .

در پاسخ به اين سئوال اختلاف نظر وجود دارد عده اي فرهنگ را بستر سازي توسعه اقتصادي و اجتماعي مي دانند  ولي بعضي افراد از فرهنگ به عنوان يك عامل تبيين كننده ياد مي كنند

7) تناسب فرهنگ و جامعه شهري

اين فرهنگ در موقعيتي بنام شهر و از طريق وسايل وابزاري چون وسايل ارتباط جمعي ، دانشگاه و فضاهايي چون پارك ها ، فروشگاه و ... شكل گرفته و در نهايت بصورت افكار عمومي مراسم ديني و فرهنگي و ... بروز مي كند در نتيجه ما با سيماي فرهنگ جديد ايراني در قالب افكار عمومي ، نگرشها ، ارزشها ، رفتارها و مشاهدات ديني و ... در فضاهاي جديد شهري مثل دانشگاه ، پارك ، فروشگاه ، تلويزيون و صورتهاي مختلف اين اشياء روبرو هستيم . اين وضعيت از طريق تغييرات جهاني تحقق و نقش آفريني وسايل ارتباط جمعي جديد زمينه و بستر تعامل بين فرهنگ ايران و مدرنيته را فراهم آورده است .

فرهنگ از ديدگاه جامعه اسلامي و غير اسلامي

رژيم پهلوي برنامه هاي آينده خود را برپايه نگرش غربي بنا نهاده بود در پرتوي اين سياست معيارها و ارزشهاي غربي در عرصه هاي سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ايران حكفرما شد . الگوي استعمار و استبداد و استحاله فرهنگي ( تغيير حالت فرهنگي ) ايران پايه ريزي شده بود و براي تحقق اين هدف عرصه هاي گوناگون اجتماع مانند هنر ، ادبيات ،‌سينما ،‌تئاتر ، راديو و تلويزيون و مطبوعات مورد توجه بوده وقتي سيطره ارزشهاي غربي بدين صورت درآمده بويژه جوانان در معرض تفرقه و ترويج ابتذال قرار گرفتند تا از اين طريق هويت اسلامي ملي به فراموشي سپرده شود و فرهنگ بد پذيرفته شود ، انقلاب اسلامي كه نخست يك انقلاب فرهنگي بود با تعميم خود باوري فرهنگي و گسترش شعائر ديني زمينه را براي تقويت ايمان مردم و پرورش نسلهاي خود فراهم نمود و از سويي با عمومي كردن آموزش در سطح جامعه و افزايش سطح علمي دانش آموختگان به رشد استعداد و شكوفايي ابتكار مردم بويژه جوانان كمك كرد

 ارزشهاي فرهنگي انقلاب اسلامي در جامعه ايران

1) نفي مظاهر فرهنگي غرب و مقابله با تهاجم فرهنگي : يكي از مظاهر بارز مقابله با تهاجم فرهنگي غرب تلاش در جهت تحقق عدالت اجتماعي در ايران بود . در داخل كشور نيز افراد وابسته به نظام طاغوت سرمايه هاي كشور را در دست داشتند بدين سان حاكميت سرمايه و سرمايه داري برقرار بود . دستاورد انقلاب در زمينه دگرگون ساختن ملاكهاي برتري اجتماعي از بعد اقتصادي بود .

2) عمومي شدن آموزش و ارتقاي سطح علمي جامعه

پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران درصد بسياري از مردم ايران حتي در شهرها بي سواد بودند در نظام جمهوري اسلامي ايران نهضت مدرسه سازي رشد شتابنده اي يافت . نهضت سواد آموزي در با سواد كردن ميليونها نفر كه از خواندن و نوشتن محروم بودند موفقيت چشمگيري داشته است . در راستاي همين رشد فرهنگي قدرت ابتكار و خلاقيت مردم به ثمر نشست .

 3) ايجاد روحيه خودباوري پس از انقلاب :

خودباوري و خود اتكايي به گونه اي آشكار در بين جامعه ايجاد شد . اوج اين خود شكوفايي را در سالهاي جنگ تحميلي شاهد بوديم . بي ترديد ايثار ، فداكاري ، صداقت و اخلاص مردمي در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي هموار بوده است .

4) تناسب فرهنگ و جامعه شهري :

اين فرهنگ در موقعيتي به نام شهر و از طريق وسائل و ابزاري چون ويائل ارتباط جمعي ، دانشگاه و فضاهايي چون پاركها ، فروشگاهها و .... شكل گرفته و در نهايت بصورت افكار عمومي ، مراسم ديني و فرهنگي و .... بروز مي كند  و اين وضعيت از طريق تغييرات جهاني تحقق و نقش آفريني وسائل ارتباط جمعي جديد زمينه و بستر تعامل فرهنگ ايران و مدرنيته را فراهم آورده است .

چالش هاي عمده در شناسايي فرهنگ و اهميت آن

1) تعيين رابطه سنت و مدرنيته : ملي گرايي و تمدن خواهي ، غرب گرايي و غرب ستيزي در اين عرصه بيشتر افراد رقيب يا طرف مقابل خود را بدون ارائه ملاك و معيار بي فرهنگ خواندند و پيامد آن بكار بردن مفاهيمي چون غرب زده ، فرنگي ، سنتي ، مدرن ، متحجر و مترفي و ... است .

2) يكسان انگاري فرهنگ و ايدئولوژي :‌ اين معنا در ادبيات ماركسيستي مركزيت دارد زيرا فرهنگ ايدئولوژي و هنر به عنوان امور روبنايي و ساخته شده از طرف طبقه حاكم براي سلطه بر طبقه كارگر تعريف شده است . به عبارت ديگر نيروهاي مسلط يعني دولت ها براي سلطه بيشتر بر طبقه كارگر از طريق رسانه ها و روشنفكران دست به ابداع و خلق پديده اي بنام ايدئولوژي مي زنند آنها از اين طريق امكان هماهنگي سازگاري و ثبات جامعه را فراهم مي سازند .

3)‌ يكسان دانستن فرهنگ و دين :‌ گفته اند كه فرهنگ مانند دين است اگر اين گونه است تكليف سنتها و تكنولوژي و تجربه هاي بشري در طول تاريخ كه در متن دين و عناصر آن نيستند چه مي شود ؟ عده اي بين فرهنگ و دين را متمايز  از يكديگر دانسته كه تا حدود زيادي متداخل در يكديگر هستند .

4) تعيين موقعيت فرهنگ در مجموعه علوم انساني : اين كه با اتكاء كدام يك از گرايش هاي علوم اجتماعي ( جامعه شناسي ، مردم شناسي و ...) فرهنگ اهميت محوري مي يابد ؟ فرهنگ زاده كدام عرصه علمي است ؟ آيا علوم انساني در مبارزه با علوم تجربي بر توليد و ساماندهي بحث فرهنگ نقش بيشتري دارند ؟

5) رابطه فرهنگ و تمدن : مشكل موقعي روي مي دهد كه در تعريف فرهنگ تمايز و رابطه آن با تمدن از يك طرف و جايگاه اين دو مفهوم و نوع رابطه شان در حوزه هاي متعدد علوم اجتماعي را نتوان معلوم كرد .

تحول فرهنگي به لحاظ تاريخي :

دوره اول : دوره كلاسيك

 اين دوره بسيار طولاني و براساس طبقه بندي علوم اخلاق و الهيات مطرح است در اين دوره بحث روشن در مورد فرهنگ وجود ندارد . فرود جامعه با اخلاق و ادب شايد بتواند به معناي فرهنگ به زبان كلاسيك باشند زيرا در ادبيات كلاسيك با محوريت نظريه سعادت و كمال بشري محوريت از آن فرد با اخلاق است . از اوايل سده شانزدهم اين معناي اوليه به تدريج از حوزه كشاورزي و دامپروري به فرايند تكوين انسان و از كشت و برداشت محصولات فرهيختگي ذهن تسري يافت با اين حال كاربرد اسم مستقل فرهنگ كه اشاره برفرآيندي كلي يا محصول چنين فرآيندي باشد تا اواخر سده 18 و اوايل سده 19 متداول نبود . در اين دوره است كه انسان با فرهنگ در مقابل انسان وحشي در ميان متفكران اروپايي مطرح شد .

 مفهوم فرهنگ در دوره اوليه :

مفهوم فرهنگ : فرهنگ به عنوان اصلاح و مفهوم در ادبيات زمانش از اوايل سده شانزدهم تا عصر روشنگري

مسئله اصلي اجتماعي : تمايز فرهنگي

دوره دوم : دوره روشنگري

با شكل گيري فلسفه هاي متعدد همراه است . اساس اين دوره در انديشه روشنگري است يكي از عناصر اصلي و تمايز ساز است . تعريف و تعبيري است كه به واسطه روشنگران در مورد فرهنگ جامعه غربي ارائه شده است . در اين دوره فرهنگ داراي 3 جنبه زير است :

1) ديدگاه عام و عميق انسان گرايي در زمينه مفهوم ارزش و شايستگي همه انسانها .

2) اهميت به تحصيل ومحيط اجتماعي بخصوص براي جوانان .

3) انسان بخشي از جهان است نه پديدههاي مجزا و مخصوص . بنابر اين انسان مي تواند موضوع مطالعه علوم طبيعي قرار گيرد .

مفهوم فرهنگ در دوره دوم :

مفهوم فرهنگ : فرهنگ امري متعالي

زمان : دوره روشنگري

مسئله اصلي اجتماعي : تعالي انساني و اجتماعي

دوره سوم  : دوره فرهنگ و تمدن

دوره سوم با شكل گيري دولت و ملتها همراه است . در تحقيق مليتهاست كه اهميت فرهنگ و تمدن معني يافت و رابطه با اولويت گذاري بين فرهنگ و تمدن مهم مي شود . در اين مرحله استفاده از مفهوم فرهنگ و تمايز گذاري ملل متعدد اروپايي از اوايل سده نوزدهم در زبانهاي انگليسي ، فرانسوي و آلماني مطرح شد . از اوايل سده نوزدهم ميلادي واژه فرهنگ را به صورت مترادف و در مواردي در تضاد با واژه تمدن بكار مي بردند . در همين زمان ( قرن نوزدهم ) انسان شناسان كلمه فرهنگ و تمدن را بجاي يكديگر استفاده مي كردند در اين دوره فرهنگ به عنوان موضوعي مناقشه برانگيز در ميان متفكران و انديشمندان وجودداشت . در معناي فرانسوي لوي اشتراوس به تعريف اين دو مفهوم پرداخته است . فرهنگ براي ساخته شدن انسان طراحي شده است . در ديدگاه انگليسي فرهنگ و تمدن درهم آميخته و نتيجه آن نه فرهنگ سازي و نه تمدن سازي بلكه جامعه سازي شده است .

مفهوم فرهنگ در دوره سوم : فرهنگ و تمدن

زمان : دوره شكل گيري سرمايه داري

مسئله اصلي اجتماعي : تعيين رابطه بين فرهنگ وتمدن

دوره چهارم : دوره فرهنگ و جامعه

دوره چهارم تنظيم رابطه بين فرهنگ و ساختارهاي اجتماعي ( دوره فرهنگ و جامعه ) در اين دوره از تحقق جامعه مفهومي كه از فرهنگ به ذهن متبادل مي شود ازمعناي جامعه تفكيك ناپذير است . بدين مفهوم كه براي انسانها فرهنگ بودن جامعه و جامعه بدون فرهنگ مفهوم ندارد . گفته مي شود كه فرهنگ هرجامعه اي منحصر به فرد است و شامل تركيبي از هنجارها و ارزشهاست كه در جاي ديگر يافت نمي شود . تجزيه فرهنگي تنها بدان اجزايي از فرهنگ مربوط مي شود كه تجزيه در آن اجزاء سبب تجزيه اجتماعي هم بشود . بنابر اين اگر جامعه به گروهي از اشخاص اطلاق شود كه در منطقه معيني زندگي و نوعي وحدت را با هم احساس مي كنند و در سازماني از روابط اجتماعي به سر مي برند كه با هم مسائل مشتركي دارند . آن گاه هر عنصر فرهنگي جديد كه يكي يا همه اين وجوه مشترك مورد سئوال قرار دهد سبب بروز مشكلات در تعادل و ثبات اجتماعي خواهد شد . در اين زمينه تعاريف متعددي ارائه شده است كه به اختصار عبارتند از :

1) فرهنگ متن اصلي حيات اجتماعي و راهي براي فهم جهان مدرن است .

2) معني ديگر از فرهنگ در اين دوره تعيين گروههاست . ايجاد وحدت ميان جمع ويژه اي با متمايز كردن آنان از ديگران

3) تعبير ديگر فرهنگ شيوه زندگي است .

4) تعبير ديگراز فرهنگ انطباق پذيري با شرايط است كه فرهنگ وسيله انطباق محيطي است .

مفهوم فرهنگ در دوره چهارم

مفهوم فرهنگ : فرهنگ و جامعه

زمان : دوره تاسيس جامعه مدني

مسئله اصلي اجتماعي  : استقرار يك جامعه جديد .

دوره پنجم :  دوره فرهنگ و زندگي

در اين دوره تجربه دورههاي گذشته قابل رويت است . پديده جامعه و فرهنگ مدرن محقق شده و درنهايي ترين صورت آن درباره فرهنگ تجلي يافته است . فرهنگ امروزي فراجامعه اي و فرا تمدني شده و جهت گيري بشري جهاني يافته است . جهاني شدن فرهنگي به جاي جهاني شدن اقتصادي و سياسي مورد توجه قرار گرفته است و انسان كانون فرهنگ جهاني قرار مي گيرد . اين ساده ترين تعبيري است كه مي توان درباره اين موقعيت مطرح كرد در حالي كه جهاني شدن فرهنگ با جهاني شدن فرهنگ غرب متفاوت است در اين مرحله تعابيرمتعدد مطرح شده است كه عبارتند از :‌

1) گفتمان هاي جاري در قالب گفتمان فرهنگي

2) تنوع و تكثر فرهنگي

مفهوم فرهنگ در دوره پنجم

زمان :‌ دوره جديد

مسئله اصلي اجتماعي : تكثر گرايي

گفتمان فرهنگي : گفتمان فرهنگي در جامعه متعدد مي تواند اتفاق بيافتد در فضاهاي عمومي و خصوصي . اين فرهنگ گفتگو نوعي گفتمان غيررسمي است . هدفش چيزي بيش از مبادله ايده ها وتفسيرها نيست . نوعي از گفتمان است كه نيازي به جمع بندي نه به لحاظ اخلاقي و نه به لحاظ علمي ندارد . مثلاً فرد فرهنگي كسي نيست كه شعر مي گويد يا نقاشي مي كند بلكه فردي است كه درك شعر و نقاشي كردن دارد . اين فرد مي تواند درباره اين مسائل روشنفكرانه سخن بگويه . فرد فرهنگي كسي است كه درباره هر چيزي مي تواند با روش فرهنگي سخن بگويد .

فرق گفتمان فرهنگي با فرهنگ متعالي

در اين است كه موضوع گفتگو ضرورتاً نمي بايست فرهنگ برتر باشد . در واقع هر چيزي كه موضوع خوبي براي گفتگو باشد كفايت مي كند . گفتمان فرهنگي ديالوگ است در اين ديالوگ همه افراد با ايده و عقايدشان حاضر شده و درباره امري به بحث و گفتگو مي پردازند . اين افراد لزوماً داراي مدرك دانشگاهي نيستند . افراد معمولي در جريان عادي زندگي هم مي توانند گفتمان فرهنگي داشته باشند .

تنوع و تكثر فرهنگي

معني انسان شناختي فرهنگ به فرهنگ ها است فرهنگ به صورت مفرد و يا دو به دو مثل فرهنگ انساني و علمي يا فرهنگ برتر و پست تر وجود ندارد بلكه فرهنگها به صورت جمع وجود دارد . اساس تمايز فرهنگ وجود جوامع متعدد هستند . نحوه زندگي افراددر موقعيت هاي متفاوت سبب پيدايي فرهنگ خاص مي گردد . همان جور كه هر قبيله اي داراي فرهنگ است و شيوه زندگي هم يك فرهنگ است .

عناصر كانوني فرهنگ :

عبارتند از :  1) دين          2) زبان        3)‌تمدن          4) سابقه ذهني و عيني         5) ارزش ها و نظم نمادين

دين :

بعضي صاحب نظران در بحث رابطه بين مذهب و فرهنگ دو اصل عمده را مطرح كرده اند . اصل اول اين كه همه ملل مذهبي اند . يعني اينكه ما ملت مذهبي هستيم و ملت هاي ديگر بدون مذهب هستند نظري مردوداست . اصل دوم اين كه مذهب از يك ديدگاه فرهنگ است و فرهنگ از ديدگاه ديگر مذهب است نيز غلط است .

زبان :

جامعه ايراني در جريان نوسازي درسده اخير بيش از دين به زبان تاكيد كرده است . زبان فارسي ضمن اين كه وجه افتراق ايرانيان با ملل ديگر بوده است حلقه پيوند با فرهنگ ايران باستاني بوده است . درحوزه فرهنگ و اجتماع ايراني عده اي مدعي اند زبان عنصر كانوني فرهنگاست . اگر زبان فارسي وجود نمي داشت و امروزه مي خواستيم دنبال حماسه ها و اساطير ايران برويم اولاً چيز زيادي به دست ما نمي رسيد براي اين كه لهجه ها پراكنده بوده و احياناً ربطي به يكدگير نداشت و ثانياً اگر مي خواستيم چيزي بدانيم بايستي پنجاه لهجه و زبان را بدانيم .

اهميت ومحور دادن به زبان شعر و ادبيات فارسي در دوره قاجاريه شروع شد و در دوره پهلوي اول به اوج خود رسيد در اين دوره زبان عنصر كانوني ملت سازي و تا حدود زيادي رفيق دين وارزشهاي ديني گرديد .

تمدن :

براساس رويكرد آلماني تمدن كانون فرهنگ است كه از آن انديشه ملي گرايانه بدست مي آيد . درنگاه فرانسوي تمدن و فرهنگ بعنوان دو كل جدا هستند . درنگاه انگليسي و آمريكايي هر دو يكسان قلمداه شده اند .  در نگاه هانتينگتون براساس نظريه تمدني اش معتقد است كه تحولات بشري براساس تمدن ها امكان پذيراند و تمدن همان فرهنگ است .

سابقه ذهني و عيني مشترك :

سابقه وتجربه مشترك افراد در درون يك حوزه تمدني و فرهنگي در جريان تحولات طولاني تاريخي بدست مي آيد . شكست ها ، پيروزي ها ، وقوع حوادث مهم ، جنگ ها ، انقلاب ها و حوادث طبيعي مثل سيل و زلزله در ساختن تجربه و سابقه مشترك فرهنگي موثر است .

ارزش ها و نظم نمادين :

بسياري از جامعه شناسان و مردم شناسان مدعي هستند كه كانوني ترين عنصر فرهنگ ارزشها و نظم نمادين است . تاكيد بر ارزشها و نظم نمادين به عنوان كانوني ترين عنصر فرهنگ به نوعي تمايز بين دو فرهنگ و سازمانهاي اجتماعي را در پي دارد . در اين بيان فرهنگ به معناي دامنه اي از ايده آل ها و ايده ها ارزشها و نظم نمادين است در يك نگاه كلي فرهنگ همان نظم نمادين است در حالي كه سازمان اجتماعي نظم عقلاني است . فرهنگ طرحي را براي زندگي كردن فراهم مي كند در حالي كه سازمان اجتماعي الگوي واقعي روابط فردي و گروهي است .

فرهنگها و مفاهيم مربوط آنها

فرهنگ نخبه _ فرهنگ عاميانه _ فرهنگ توده _ صنعت فرهنگ _ فرهنگ عامه

 

v    فرهنگ نخبه :

اين مفهوم از بدو طرح اصطلاح فرهنگ در آلمان مطرح شد و از طريق نخبگان براي ارتقاء فكر و انديشه مورد توجه بوده است . متاثر از فضاي كلي آلمان و ديدگاه فرهنگي ماركسي با محوريت روشنفكران . مفهوم نخبه در مقابل فرهنگ توده مطرح شده است .

فرهنگ نخبه به عنوان فرهنگ متعالي :

از فرهنگ نخبه به عنوان فرهنگ متعالي نيز مي توان ياد كرد در تعريف فرهنگ نخبه يا فرهنگ متعالي فرهنگ امري پذيرفته شده و تاريخي نيست زيرا در گذشته كمتر سخني از فرهنگ متعالي وجود داشت .

معاني و گامهاي فرهنگ متعالي

1) مطرح شدن فرهنگ متعالي در يك نظام دوگانه يعني فرهنگ متعالي در مقابل فرهنگ پست .

2) فرهنگ متعالي با نظام سلسله مراتب پيوند خورده است . كساني كه به طبقه بالا تعلق دارند داراي فرهنگ متعالي و كساني كه متعلق به طبقات پائين هستند از فرهنگ پست برخوردارند .

3) فرهنگ رسانه هاي جمعي و آنچه كه رسانه ها در قالب برنامه هاي فرهنگي و هنري ارائه مي دهند به عنوان پست و آنچه كه در دست نخبگان فرهنگي است مصداق فرهنگ متعالي است .

شروط لازم براي فرهنگ متعالي :

1) وجود گروهي نخبه كه توانايي توليد و درك انتقال عناصر فرهنگي را دارد .

2) اين گروه بين خود به تعامل مي پردازند .

3) اين فرهنگ در نظام سلسله مراتب اجتماعي شكل مي گيرد .

4) فرهنگ نخبه به علم و دانش و فن آوري نيز مي انجامد .

 

v    صنعت فرهنگ :

صاحب نظران معتقدند كه در صنعت فرهنگ است كه با فرهنگ برتر يا سلطه در برابر فرهنگ پست و تحت سلطه سرو كار داريم . در تعبير آدرنو و هوكهايمر دائيه اصلي بر اين است كه در صنعت فرهنگ با سلطه فرهنگي امكاني براي تعالي فرهنگي كه مبتني بر تعامل كنش ران و خلاقيت فردي است وجود ندارد . زيرا سلطه موجب سركوب خلاقيت شده . ويژگي خاص فرد كالائي انحصاري است كه جامعه آن را تعيين مي كند .

دليل موفقيت صنعت فرهنگ :

تنها دليل موفقيت صنعت فرهنگ در برخورد با فرديت آن است كه فرديت هميشه شكنندگي جامعه را بازتوليد كرده است . صنعت فرهنگ فرآيند بازتوليد انسان مطيع را فراهم مي كند . صنعت فرهنگ در كل انسانها را به گونه اي قالب بندي مي كند كه هميشه و در همه محصولات بازتوليد مي شود .

 

راه رهايي در فضاي صنعت فرهنگ :

در جريان توليد فضاي صنعت فرهنگ جامعه سرمايه داري تنها از طريق مقاومت و اعتراض كه از فرهنگ نخبه و در سطح بالا فراهم مي شود .

 

v    فرهنگ عاميانه :‌

ويليام جي . تامس باستان شناس انگليسي اصطلاح فرهنگ عاميانه را وضع كرده است او در توزيع اين اصطلاح و موضوعاتي چند تاكيد كرده است عادات و آداب و مشاهدات و خرافات و ترانه ها و ...

فرهنگ عاميانه :‌

فرهنگ عاميانه عبارت است از مجموعه اي از دانستنيها و اعمال و رفتاري است كه در بين عامه مردم بدون در نظر گرفتن فوايد علمي و منطقي آن نسل به نسل به صورت تجربه به ارث رسيده است .

وان ژنپ پنج ويژگي را براي مطالعه فرهنگ عاميانه ارائه مي كند كه عبارتند از :

1) رفتار جمعي و گروهي رايج در بين عامه مردم .

2) تكرار شدن به مناسبت و بنابر مقتضيات

3) داشتن نقش در مجموعه فعاليت زندگي

4) مشخص نبودن ابداع كننده و بوجود آورنده و زمان شروع رفتارها .

5) خارج از نزاكت بودن بعني از رفتارهاي عاميانه و خوداري از بيان آنها در محافل رسمي

فرهنگ عاميانه به صورت خاصي از فرهنگ اطلاق مي شود كه به شدت شخصي و مبتني بر نظام خويشاوندي است و به طور سنتي از طريق مقدسات كنترل مي شود .

 

v     فرهنگ توده :

فرهنگ توده به معناي متعددي در ادبيات علوم اجتماعي بكار برده شده است .

وجود تمايز فرهنگ توده از ديگر مفاهيم :

1) فرهنگ توده ملازم با جامعه انبوده است .

2) فرهنگ توده در جوامع متمدن شهري و صنعتي شكل مي گيرد .

3) فرهنگ توده در مقابل فرهنگ نخبه قرار دارد زيرا فرهنگ توده به فرهنگي گفته مي شود كه توده ها مصرف كننده آن هستند در حالي كه فرهنگ نخبه بواسطه نخبه ها ساخته مي شود .

4) موضوعات عناصر و اجزاي فرهنگ توده از طريق رسانه هاي جمعي از قبيل راديو ، تلويزيون و ... به شكل وسيعي ايجاد و ساماندهي مي شود .

ومن ا... التوفيق
مطالب نقل از استاد ارجمند سركار خانم نيك بين
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, پيشگيري, جامعه شناسي فرهنگي
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:57 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

معناي حقوق :
در زبان فارسي واژه حقوق معاني گوناگوني دارد مهمترين :‌

1- مجموعه قواعدي كه بر اشخاص از اين جهت كه در اجتماع هستند حكومت مي كند . انسان موجودي است اجتماعي  كه ميان همنوعان خود بسر مي برد به حكم طبيعت شخص در اجتماع زندگي مي كند از سويي ديگرخواهسته هاي آدميان به حكم فطرت به هم شباهت دارند همه يك چيز رو طالب اند پس نزاع بر سر جلب منافع و تامين زندگي بهتر در مي گيرد . انسان انديشمند از آغاز كه خود را شناخت دريافت كه بايد حق و حقوقي در اجتماع داشته باشد .

2- براي تنظيم روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع حقوق براي هر كسي امتيازاتي در برابر ديگران مي شناسد اين امتياز و توانايي را حق گويند كه به جمع آن حقوق گويند مثل حق حيات ، حق مالكيت .

3- اما گاهي مقصود از واژه حقوق علم حقوق است يعني دانشي كه به تجزيه و تحليل قواعد حقوقي و سير تحول آن در زندگي مي پردازد .

مبناء و هدف حقوق :‌

اين كه حقوق بر چه مبنايي استوار است و هدف از اين قواعد چيست پيشينه اي درخشان دارد و از زمان خلفت انسان ، در صدر اسلام ، حكيمان يونان ذهن و افكار روشن فكران را به خودش جلب كرد .

اهداف :

تاريخ زندگي بشر ستم هايي را كه حاكمان زورگو بر مردم روا داشته اند هيچ گاه از ياد نخواهد برد قربانيان اين جنايات هميشه در پي آن بودند تا چاره اي براي اين درد بيابند كه بوسيله آن از خودكامگي فرمانروايان رهايي پيدا كنند .

احترام به حقوق فطري است گروهي از خردمندان يا علما كوشيدند تا با طرح اين فكر كه قواعدي (( برتر از اراده انسان يا اراده حاكم وجود دارد )) و حقوق بايد از آن قواعد عالي و طبيعي پيروي كند تا مانعي در راه تجاوز حكومت ايجاد كند و قيام و مقاومت مردم را در برابر اين بيعدالتي ها موجه سازد و از طرفي ديگر طرفداران حكومت بي كار ننشسته اند  و در برابر پيروان حقوق فطري اين فكر را پروراندند كه مبناي اصلي حقوق اقتدار دولت است و حاكم نماينده خداوند و مامور اجراي فرمانهاي اوست از آنجايي كه زندگي فردي و اجتماعي انسان دو چهره گوناگون از حقيقت زندگي اوست مهمترين مسئله درباره هدف حقوق اين است كه چگونه بايد ضرورت هاي اين دو زندگي را بايد از هم تلفيق كرد تا مقصود نهايي از قواعد حقوق تامين گردد . بعضي از طرفداران اصالت فرد كه به تامين آزادي او هستند . بعضي ديگر منافع جامعه و ضرورتهاي زندگي را بر حقوق فردي ترجيح مي دهند .

مبناي حقوق :

بديهي ترين مفهومي كه همه از حقوق و قانون دارند اين است كه قواعد آن بر اشخاص تحميل مي شود و ايجاد  الزام مي كند پس اين پرسش در ذهن هر انديشمندي طرح مي شود كه چرا بايد از قانون اطاعت كرد چه نيرويي پشتيبان آن است ، چه جاذبه اي ما را به اجراي آن وادار مي سازد . اين نيرو و جاذبه پنهاني را مبناي حقوق گويند از آنجا كه انسان موجودي اجتماعي است و براي نگهداري اجتماع خود لازم ديده است كه قواعدي بر اشخاص حكومت كند  پس از لحاظ تاريخي مفهوم حقوق با دولت به معناي عام ارتباط نزديك و تنگاتنگ دارد و هدف آن ايجاد نظمي است  كه اين همزيستي مسالمت آميز را تامين مي كند .

مفهوم حقوق فطري :

معمولاً مرسوم است كه اصطلاح حقوق فطري در برابر حقوق موضوعه بكار مي رود تا نشان دهد در برابر قواعدي كه در زمان معين حكومت مي كند به اجراي آنها از طرف دولت تضمين مي شود در مقابل حقوق موضوعه قواعد ثابتي نيز هست كه برتر از اراده حكومت و غايت مطلوب انسان است و قانونگذار درهنگام تصويب حقوق موضوعه بايد آنها را سرمشق خود قرار دهد به عبارتي حقوق موضوعه قواعدي است به آنچه كه هست مي پردازد.

حقوق فطري در مذهب مسيح :

پيش از سده هفدهم حقوق فطري به قواعد مطلوب و عالي گفته مي شد كه عقل انسان برآن حاكم مي كرد مثل رد مال چنانچه پيشواي اين مذهب سن توماس داكن حكيم مذهبي سده سيزدهم قوانين را به سه دسته الهي – فطري يا طبيعي و قوانين بشري (موضوعه ) تقسيم مي نمود .

1- قوانين الهي : اين قوانين ناشي از اراده پروردگار و حاكم بر جهان هستي است كه عقل بشر به آن دسترسي ندارد و تنها آفريدگار و فرستادگانش از دريچه وحي به آن مي نگرند مثل معاد

2- قوانين طبيعي يا فطري :‌ كه پرتوي از مشيت الهي است مثل آزادگي و جوانمردي

3- قوانين بشري : كه زاده فكر انسان مي باشد .

منبع حقوق فطري اراده خداوند است و هدف آن اجراي اراده خداست يعني اقامه عدل و مهرباني . اين قوانين چنان با طبيعت امور و فطرت بشر سازگار است كه عقل هر كس بي هيچ واسطه اي بر آن حكم مي كند به اندازه اي طبيعي درست و عادلانه است كه هيچ مقامي نمي تواند آن را منكر شود پس نتيجه مي گيريم كه حقوق فطري تغيير ناپذير و عام است و تغيير و تحولات زمان به اعتبار و قدرت آن خدشه اي وارد نمي سازد .

حقوق فطري در مذهب اماميه :

 در مذهب اماميه (شيعه) از حقوق فطري همانند مكتب مسيحي با عنوان مستغلات عقلي مورد گفتگو قرار مي گيرد مقصود از مستغلات عقلي اموري است كه عقل انسان مستقل و جداي از احكام شرعي برآن حكم مي كند و چنان بديهي است كه جاي هيچ ترديدي در درستي آن باقي نمي گذارد مانند پرداختن دين – رد وديعه .

حقوق بشر

اهميت اين عقيده به اندازه اي است كه در مقدمه اعلاميه جهاني حقوق بشر نمايندگان مجلس ملي فرانسه تمام بدبختي ها و گرفتاري هاي اجتماعي را ناشي از تجاوز به حقوق طبيعي بشر دانسته اند كه در متن آن بارها از حقوق انتقال ناپذير و غيرقابل مرورزمان انسان شده است .

معني عام و خاص دولت :

دولت در زبان حقوقي ما به دو معني عاو و خاص بكار مي رود .

1-دولت به معني خاص :  به مديران كشور گفته مي شود و سازمانهاي اداري و اجرائي را در بر مي گيرد . اداره اين سازمانها به طور معمول به عهده هيأت وزيران است كه قبلاً تحت نظارت نخست وزير بوده و هم اكنون تحت نظر رئيس جمهور مي باشد .

2- دولت به معناي عام :‌ مترادف حكومت است شامل تمامي سازمانهاي اداري ، قضائي و قانون گذاري است كه ويژگي بارز آن حاكميت و سلطه بر روابط داخلي و بين الملل است يعني سازماني براي قانون گذاري يا سازماني براي اجراي قوانين ،‌دولت قانون گذار يعني سازماني از دولت به معني عام كه صالح براي قانون گذاري است منظور و مقصود از سازمان صالح دولتي است كه حق وضع قواعد حقوقي را دارد .

شخصيت حقوقي دولت

دولت خواه به معناي عام و خاص آن داراي شخصيت حقوقي مي باشد يعني داراي وجود اعتباري وصلاحيت هاي ويژه اي جدا و مستقل از اعضاء و مديران است . به گمان انسانها به نام دولت تصميم مي گيرند وظايف و صلاحيت هاي آن را انجام مي دهند آنان در واقع نمايندگان مردم يا اندامي از پيگره دولت مي باشند و همه چيز به نام وجود اعتباري انجام مي گردد كه حقوق از مجموع سازمانها و اشخاص طبيعي به قدرتها شكلم مي گيرد .

ويژگي قاعده حقوقي ( اوصاف)

1- قاعده حقوقي ايجاد الزام مي كند 2- بايد داراي ضمانت اجرائي باشد 3- نظم و انضباط اجتماعي برقرار كند .

الزامي بودن حقوق را شرح دهيد ؟

براي اين كه حقوق بتواند به هدف نهايي خود يعني استقرار نظم و عدالت برسد بايد رعايت قواعد آن اجباري باشد .

ضمانت اجرائي حقوق را شرح دهيد ؟

قاعده اي كه اجراي آن از طرف دولت تضمين نشده باشد نبايد در شمار قواعد حقوقي قرار داد . زيرا اگر اشخاص در اجراي آن قواعد آزاد باشند و در برابر تخلف خود هيچگونه مكافاتي نبينند نمي توان ادعا كرد كه نظمي در جامعه وجود دارد .

وسايل اجبار اجتماعي را نام ببريد ؟

1- كيفر متجاوزان :‌ساده ترين وسيله اجبار اشخاص مجازات كساني است كه از فرمان قانون سرپيچي مي كنند . كيفر قانون ممكن است مربوط به شخص متجاوز باشد مانند اعدم .

2- اجراي مستقيم قاعده حقوقي : گاهي قاعده حقوقي به طور مستقيم به وسيله قواي عمومي اجرا مي شود مانند كسي كه مال ديگري را به زور تصرف نمايد به حكم دادگاه از آن ملك خارج مي گرداند يا بدهكاري كه از پرداخت ديون خود امتناع مي ورزد او را وادار به پرداخت دين مي نمايد .

3- بطلان اعمال حقوقي :‌در پاره اي از موارد اجبار اشخاص به صورت بطلان اعمال حقوقي در مي آيد مثال چنانچه صلح نامه اي كه به صورت سند رسمي در نيامده باشد در دادگاه پذيرفته نمي باشد .

4- مسئوليت مدني :‌كسي كه در اثر تجاوز به قواعد حقوقي به ديگري ضرر زده است بايد آن را جبران نمايد يعني مسئوليتي كه از اين راه ايجاد شده است وسيله اجبار او براي اطاعت از حقوق مي باشد .

تعريف قاعده حقوقي :

قاعده الزام آور مي باشد كه به منظور نظم و استقرار عدالت بر زندگي اجتماعي انسان حكومت مي كند واجراي آن از طرف دولت تضمين مي گردد .

شعب حقوق عمومي عبارتند از :

1- حقوق اساسي 2- حقوق اداري 3- حقوق ماليه 4- حقوق جزاء 5- حقوق كار

1- حقوق اساسي :

پايه و مبناي حقوق عمومي مي باشد زيرا در آن ساختمان حقوقي دولت رابطه سازمانهاي آن با يكديگر مطرح مي شود در اين رشته از حقوق شكل حكومت و قواي سازنده آن و طرز شركت افراد در ايجاد قواي سه گانه حقوق و آزادي هاي مدني سياسي ، اجتماعي در قبال مردم و دولت گفتگو مي گردد . منبع اساسي حقوق اساسي در نظام جمهوري اسلامي ايران قانون اساسي مي باشد .

2- حقوق اداري

اين رشته از حقوق درباره اشخاص حقوق اداري و تشكيلات و وظائف وزارتخانه ها و ادارات دولتي ، شهرداريها تقسيمات كشوري و روابط اين سازمانها با يكديگر است از مسائل مهم حقوق اداري بررسي سازمان و شيوه رسيدگي به رويه هاي ديوان عدالت اداري است . نهاد نوپااي كه زاده قانون اساسي است اين قوه ضامن حقوق اشخاص در برابر تجاوز قوه مجريه و مسئوليت هاي دولت است .

3- حقوق ماليه :

به قواعد مربوط به وضع مالياتها و عوارضي كه ماموران دولت مي توانند از افراد مطالبه كنند همچنين مقررات ناظر به بودجه عمومي و وظايف ديوان محاسبات را حقوق ماليه گويند .

4-  حقوق كار :

از آن رشته هايي است كه ريشه در حقوق خصوصي دارد اما دخالت دولت آن را در ريف شعبه هاي حقوق عمومي در آورده است

فرق حقوق عمومي و خصوصي :

حقوق عمومي رابطه بين قواي سه گانه و قواي سه گانه با دولت را بحث مي كند اما حقوق خصوصي رابطه بين دو شخص يا اشخاص حقوقي يا حقيقي را تبيين مي كند .

سئوال : تمايز حقوق ملي و بين الملل را با ذكر دو مثال بيان كنيد ؟

حقوق داخلي يا ملي :

مجموعه قواعدي است كه بر دولت معين حكومت مي كند و در آن از روابطي گفتگو مي شود كه در هيچ عامل خارجي در آن نيست . حدود صلاحيت اين قوه تا مرزهاي سياسي است به عنوان مثال اگر دو ايراني مالي را كه در ايران واقع است مورد معامله قرار دهند و رابطه بين آنها حقوق داخلي حاكميت دارد پس حقوق ملي وابسته و مخصوص به ملت و دولت معيني است اما حقوق بين الملل قواعدي است كه رابط بين دولت و سازمانهاي بين المللي و روابط اتباع دولت ها             با يكديگر تنظيم مي كند .

منابع فقه : قرآن ، سنت ، اجماع ،‌عقل

منابع حقوق در قانون اساسي :

مقصود از منابع حقوق صورت هاي ايجاد قواعد حقوق است يعني نيروهاي سازنده صورت هاي ايجاد قواعد حقوقي در هر كشور حقوق ناشي از مقام و قدرتي است كه حق وضع قواعد و تحميل رعايت آن را بر ملت دارد و همين مقام است كه منبع سازنده اين قواعد حقوقي است در حكومت هاي دمكراسي منبع اصلي تمام قواعد حقوق اراده مردم است .

گاهي به صورت مستقيم و گاهي بصورت غيرمستقيم اعمال قدرت مي گردد و گاهي به صورت قوه مقننه ايجاد               قاعده مي كند .

معني عام و خاص قانون :

عام :‌معني عام قانون شامل تمام مصوبات مجلس و تصويب نامه ها و بخش نامه هاي اداري است ( ما در اصطلاح حقوق اساسي قانون به قواعدي گفته مي شود كه با تشريفات خاص و مقرر در قانون اساسي از طرف مجلس شوراي اسلامي وضع گردد يا از راه همه پرسي به طور مستقيم به تصويب مي رسد (‌اصل 58 و 59 قانون اساسي )

در نظام جمهوري اسلامي ايران مهمترين منبع حقوق قانون اساسي است .

طبقه بندي قوانين :‌

قانون را از جهات گوناگون تقسيم بندي مي نمايند .

1) قانون اساسي 

2) قانون عادي   

3) احكام و نظام نامه هاي قوه مجريه كه در عرف اداري به آن تصويب نامه ، آئين نامه و بخشنامه گويند

چنانكه بخشنامه ها و آئين نامه هايي كه به امضاي يكي از وزراء يا استانداران برسد نبايد با تصويب نامه هاي هيأت وزيران مخالف باشد بدينوسيله قوانين عادي بايد اصول اساسي حكومت را محترم بشمارد و احكام و نظامنامه هاي دولتي هيچ گاه نبايد مخالف قوانين قانون اساسي باشد .

مفهوم ماهوي قانون :

قواعدي كه حاكم بر اساس حكومت و صلاحيت قواي مملكت و حقوق و آزاديهاي فردي است قانون اساسي نام دارد            و برتر از ساير قواعد حقوق است تعيين حدود اختيارات قوه مقننه و رابطه آن با دو قوه ديگر يعني مجريه و قضائيه            با قانون اساسي است بهمين جهت مجلس قانونگذاري عادي حق نسخ و يا تجديد نظر در آن را ندارد و در عين حال بايد در همه حال از قواعد عالي پيروي كند .

مفهوم صوري ( شكلي) اعتباري قانون اساسي

تشخيص قوانين عادي و اساسي ممكن نيست زيرا در پاره اي از موارد قواعد فرعي در زمره قوانين اساسي در مي آيد پس مطمئن ترين نشانه قانون اساسي در تشريفات مخصوص وضع آن است . قوانين عادي را مجالس قانونگذاري               با اكثريت آرا وضع مي كند و پس از امضاي رئيس جمهور قوه مجريه و قضائيه آن را به موقع اجراء مي گذارد فسخ اين گونه قوانين تشريفات مهمي ندارد و قوه مقننه مي تواند با تصويب قانون جديد قاعده سابق را ابطال نمايد ولي قانون اساسي را به اين سادگي نمي توان تغيير داد . معمولاً پس از هر انقلاب و تحولي دولت جديد اساس حكومت را                     در هم ريخته و مبناي تازه اي براي حكومت خود انتخاب مي كند .

قوانين عادي :

در قانون اساسي ما قانون تعريف نشده است ولي ( آن بخش از اراده حكومت كه دائمي و عمومي است = تعريف ماهوي قانون ) ولي از نظر شكلي امتياز قانون بر ساير قواعد حقوقي در تشريفات وضع آن است . تمام مقرراتي كه با شرايط مندرج در قانون اساسي از تصويب مجلس شوراي اسلامي بگذرد قانون نام دارد اما اجراي آن منوط است كه به تائيد شوراي نگهبان از نظر مخالفت نداشتن با قانون اساسي و احكام شرع و امضاي رياست جمهوري و همچنين قواعدي           كه از راه همه پرسي به تصويب ملت رسيده باشد در شمار قوانين است . بنابر اين فقط مصوبات مجلس و نتيجه                     همه پرسي قانون است و هر قاعده اي كه با تشريفاتي لازم به تصويب قوه قانونگذاري برسد قانون نام دارد . بنابر اين مصوبات قوه مقننه از اعتبار قوانين عمومي برخوردار است اما تصميمهايي را كه ماموران قوه مجريه در مقام اجراي قوانين و اداره امور مي گيرند هر چند كه ناظر بر حقوق عموم مردم باشد به تناسب موارد آن تصويب نامه ، آئين نامه ، نظام نامه و بخشنامه خوانده مي شود .

 

قوانين آزمايشي كميسيونهاي داخلي مجلس

در مواردي مجالس قانون گذاري به دولت يا كميسيونهاي داخلي مجلس تفويض مي گردد كه قواعدي را به موقع تدوين  و به اجراء بگذارد و نتيجه كار خود را براي تصويب نهائي به مجلس تقديم نمايد . تصويب نامه اي را كه دولت در چنين شرايطي صادر مي نمايد در عرف اداره حقوقي تصويب نامه قانوني مي گويند . سبب اين اصطلاح تفاوتي است كه اين تصويب نامه ها با ساير تصويب نامه هاي قوه مجريه دارد . وظيفه قوه اجرايي اداره امور به حفظ نظم و انضباط اجتماعي و تامين اجراي قوانين است و هيچگاه در شرايط عادي حق ندارد مصوبات قوه مقننه را تغيير و يا فسخ نمايد ولي هرگاه مجلس اختيار وضع قانون را به دولت (‌مجريه )‌تفويض نمايد قوه مجريه ديگر پايبند و محدود به قوانين نيست و مي تواند هر قاعده را كه مصلحت مي بيند در حدود نيابت خود قانون وضع مي نمايد . صلاحيت قوه مجريه و مقننه مبتني بر اصل تفكيك قوا از يكديگر متمايز است و هيچ يك از سه قوه نبايد وظايف ديگري را عهده دار گردد .

قانون گذاري حق نمايندگان نيست تا بتواند به اختيار خود از آن صرفنظر نمايد يا به طور موفت به مرجع ديگري بسپارند بلكه تكليف و وظيفه اي است كه قانون اساسي برعهده آنها گذارده است چنين نماينده اي اصولاً نمي تواند اختيار خود را به ديگري انتقال دهد و منصبي را كه ملت به او سپرده است از دست بدهد .

با وجود اين چون حفظ مصالح عمومي و نجات كشور از بحرانهاي سياسي و اقتصادي بر همه چيز مقدم است قانون اساسي هر جا كه صلاح دانسته است اختيار وضع بعضي از قوانين را به كميسيونهاي داخلي مجلس تفويض شود                 ( مستند به اصل 85 قانون اساسي ) . اين قوانين موقتي و آزمايشي است و تصويب نهايي آن با مجلس است . كميسيونهاي داخلي مجلس فقط در حدودي كه به آنها اختيار داده شده است حق قانونگذاري دارند و در صورت تجاوز از اين اختيار دادگاهها تكليفي در اجراي تصميمات آنها ندارند زيرا اين تصميمها از قدرت و اعتبار كافي برخوردار نيست و اعتبار آنها محدود به قانوني است كه مبناي اعتبار قرار گرفته است .

نتايج همه پرسي :

دخالت مردم در وضع قانون با روح حكومت ملي سازگارتر از ساير اقسام قانون گذاري است با وجود اين چون                  در كشورهاي پرجمعيت رجوع به آراي عمومي براي همه دشوار است بيشتر قوانين اساسي حكومت غيرمستقيم مردم    را ترجيح مي دهند به عنوان اين قاعده مردم بايد نمايندگاني را برگزينند و وظيفه قانونگذاري را به آنان واگذار نمايند . قانون اساسي ما اعمال قوه مقننه را مبتني به اصل 58 قانون اساسي با مجلس شوراي اسلامي مي داند در اصل 59 در مسائل بسيار مهم اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي اعمال قوه مقننه از راه همه پرسي و مراجعه مستقيم به              آراي مردم است . درخواست مراجعه به آراي عمومي بايد به تصويب 3/2 مجموع نمايندگان مجلس برد .

عهد نامه هاي بين المللي :

در روابط بين دولتها عهد نامه حكم قانون را دارد و تنها ضمانت اجراي موثر در حقوق بين الملل مي باشد مفاد اين قرارداد را نه تنها دولت هاي امضا كننده در روابط خود محترم مي شمارند در داخل هر يك از آنها محاكم قضايي بايد عهدنامه را به منزله قانون بداند . ماده 9 قانون مدني مقرر مي دارد مقررات عهد نامه اي چنانچه بر طبق قانون اساسي بين دولت ايران و ساير دولت ها منعقد شده باشد . براي اينكه عهد نامه حكم قانون را پيدا كند امضاي نماينده سياسي            يا وزير مسئول كافي نيست عهد نامه در صورتي الزام آور است كه از طرف دولت به مجلس شوراي اسلامي ارسال شود ، تصميم نهايي را مجلس درباره اين موضوع اتخاذ مي نمايد ( مستند به اصل 77 قانون اساسي ) با اين ترتيب اجراي عهد نامه وقتي در محاكم داخلي مطرح مي شود كه مفاد آن به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده باشد .  بنابراين مفاد عهد نامه فقط جايي قابل طرح در دادگاههاي داخلي است كه مربوط به حقوق و تكاليف اتباع دولت ها                و خارجيان باشد .

تصويب نامه ها مبناي صلاحيت قوه اجرائي

قوانين تنظيم آئين نامه اجرايي به عهده هيأت وزيران يا يكي از وزراء واگذار مي شود . صلاحيت هيأت وزيران در وضع احكام و نظام نامه اجرايي عام است يعني هر جا كه قوه مجريه حق انشاء مقرراتي را داشته باشد هيأت وزيران در چهارچوب قانون اساسي از اين حق بهره مند است مي تواند با وضع تصويب نامه از آن استفاده كند . هر يك از وزيران در حدود وظايف خاص خود از اين حق بهره مند است با اين تفاوت در صورتي مي تواند آئين نامه هاي اجرايي قانوني را امضاء كندكه اين اختيار در چهارچوب قانون اساسي تصريح شده باشد .

حدود صلاحيت قوه اجرائي ( مجريه )

صلاحيت قوه اجرائي ( مجريه ) از لوازم وظايف اجرايي است و اين فوه نه حق وضع قاعده جديد را دارد و نه مي تواند قواعدي را كه مجلس وضع كرده است تغيير دهد بنابر اين اين قوه نمي تواند نهاد يا سازمان حقوقي نو بيافريند .

*تفاوت قانون با آئين نامه و تصويب نامه

1) از حيث تشريفات : قانون ناشي از اراده قوه مقننه است و شرايط تصويب آن را قانون اساسي تبعين و روشن               مي نمايد ولي تصويب نامه ها و آئين نامه هاي اداري از طرف قوه مجريه وضع مي شود و نياز به تشريفات              خاصي ندارد .

2) قانون حاكم بر تمام مردم و سازمانهاي دولتي است و اگر بر طبق تشريفات مقرر در قانون اساسي تصويب                     و امضاء‌شود هيچ مرجعي حق ملغي نمودن آن را ندارد فقط قوه مقننه مي تواند با وضع قانون ديگري به طور ضمني            يا صريح آن را نقض كند ولي اعتبار تصميم هاي قوه مجريه در صورتي اعتبار دارد كه اولاً مخالف مصوبات مجلس شوراي اسلامي نباشد در اين صورت نه تنها دادگاهها بايد از اجراي اين گونه تصميمها خودداري كند ( اصل 170 قانون اساسي) بلكه هر ذينفع حق دارد از ديوان عدالت اداري ابطال آن بخش نامه ها را بخواهد يا تصويب نامه ها و آئين نامه هاي اداره قوه مجريه را پايبند نمي كند زيرا مقام تصويب كننده يا مقام بالاتر مي تواند با گرفتن تصميم تازه اي                        آن را فسح كند .

مراحل وضع قانون :

1)     تصويب              2)‌ امضاء                       3) انتشار

1- مراحل تصويب : به موجب اصل 58 قانون اساسي جز در موارد رجوع به آراي عمومي قوه مقننه از طريق مجلس شوراي اسلامي اعمال مي شود . درباره آئين وضع قانون مجلس تصميم مي گيرد ولي طبق اصل 69 قانون اساسي مذاكرات مجلس شوراي اسلامي بايد علني باشد و گزارش كامل آن از طريق راديو ، تلويزيون و رسانه هاي رسمي براي عموم  مردم منتشر شده باشد با اين كه در متن قانون اساسي شوراي نگهبان بصورت دادگاه حافظ قانون اساسي درآمد و اكنون نظارت استصوابي ( ويژه) بر مجلس را دارد . نبايد آن را در زمره اركان قانون گذاري درآورد زيرا نه تنها شوراي نگهبان حق انشاي قانون را يا اصلاح آن را دارا نيست و فقط مي تواند از نظر تعارض قانون با شرع                 و اصول اساسي بر مصوبات مجلس نظارت دارد . بنابر اين شوراي نگهبان قانون مصوب را تائيد مي كند و نقش آن اعتبار دادن به مصوبات موجود است وانگهي شوراي نگهبان حق دخالت در قانون گذاري ندارد و تنها مي تواند بر انطباق مصوبات مجلس با قانون اساسي و شرع نظارت كند در اصل 94 قانون اساسي آمده است كليه مصوبات مجلس شوراي اسلامي بايد به شوراي نگهبان فرستاده شود و شوراي نگهبان موظف است آن را ظرف مدت 10 روز از تاريخ وصول از نظر انطباق مصوبات مجلس و موازين اسلام و قانون اساسي مورد بررسي قرار دهد چنانچه آن را مغاير با قانون اساسي و شرع ببيند براي تجديد نظر به مجلس باز گرداند در غير اين صورت مصوبه مستند به اصل 112 قانون اساسي قابل اجراست . در فرضي كه بين مجلس و شوراي نگهبان قانون اساسي تعارض يا اختلاف شود مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره سرنوشت قانون تصميم مي گيرد ولي خود شوراي نگهبان نمي تواند به قانون گذاري بپردازد              يا اصلاح متني كه به تصويب مجلس رسيده است تغيير دهد اما اصلاح متني كه به تصويب مجلس رسيده است اگر ضرورت بازنگري و تجديد نظر پيدا كند با خود مجلس شوراي اسلامي است و نمايندگان مردم بايد اصلاح وضع قانون را به عهده بگيرند ( اصل 58 قانون اساسي ) در اين كه مطابقت قوانيني كه از راه همه پرسي به تصويب مي رسد آيا شوراي نگهبان در اين مورد صلاحيت اظهار نظر را دارد يا نه مبتني به اصل 91 و 123 قانون اساسي راي ملت قاطع است اما مبتني به اصل 4 قانون اساسي ايجاب مي كند كه نظر شوراي نگهبان جلب شود در نتيجه دولت پيش از اجراي همه پرسي نظر شوراي نگهبان را درباره طرح خود جلب مي نمايد .

2-  امضاي قانون :

قانون پس از تصويب مجلس شوراي اسلامي به وجود مي آيد . امضاي رئيس جمهور آن را به صورت قاعده قابل اجراء در مي آورد زيرا فقط از اين تاريخ است كه ماموران دستگاههاي اجرائي و قضائيه و افراد ملت مكلف به رعايت و اجراي آن مي باشند . لزوم امضاي قوانين ناشي از اصل جدائي قوه مقننه و اجراي است . قوه مقننه صلاحيت وضع قانون را دارد ولي نمي تواند آن را اجراء نمايد يا دستوري در اين باب صادر نمايد پس رئيس جمهور به عنوان رئيس قوه مجريه فرمان اجراي مصوبات مجلس را صادر مي كند تا قاعده اي كه اكثريت مجلس به وجود آمده است كامل و قابل اجراء گردد . معني ديگر امضاء قانون اين است كه رئيس جمهور اعلام مي كند كه قانون بر طبق اصول اساسي به تصويب رسيده است و از اين پس همه بايد از آن اطاعت نمايند . لذا بايد دانست كه امضاي مصوبات مجلس تحت عنوان قانون براي رياست جمهوري اجباري است . او نمي تواند از صدور دستور اجراي آن خودداري نمايد (‌مستند به اصل 123 قانون اساسي ) اين اجبار در موردي است كه قانون با رعايت تشريفات قانون اساسي صورت و تصويب شده باشد و بتوان نام قانون بر آن نهاد . رئيس جمهور موظف به امضاي قانون است . اما مي تواند از مصوبات ناقص خودداري كند . اجراي تكليف رئيس جمهور مقرر مي دارد مصوبات مجلس شوراي اسلامي و نتايج همه پرسي پس از طي مراحل قانوني به رئيس جمهوري ابلاغ گردد . رئيس جمهور بايد ظرف مدت 5 روز آنرا امضاء‌ و به مجريان ابلاغ نمايد در صورت خودداري رئيس جمهور از امضاء يا ابلاغ ظرف مدت 5 روز به دستور رئيس مجلس شوراي اسلامي روزنامه رسمي موظف است ظرف مدت 72 ساعت مصوبه را چاپ و منتشر نمايد .

انتشار قانون :

هنگامي بايد انتظار اجراي قانون را داشت كه مفاد آن منتشر گردد و به اطلاع عموم مردم رسيده باشد زيرا شخص حقوق به تكاليف خود را نداند چگونه مي توان او را به تخلف از قانون و انجام ندادن وظيفه مسئول دانست به همين جهت روزنامه رسمي موظف است ظرف مدت 72 ساعت مصوبات مجلس را تحت عنوان قانون چاپ و منتشر نمايد . انتشار قانون لازمه اجراي آن است ، پيش از انتشار قانون همه جاهل به آن محسوب مي شود و مفاد آن را نسبت به هيچ كس نمي توان رعايت كرد و فقط سازمانهاي اداري هستند كه با امضاي رئيس جمهور موظف به اجراي قانون مي گردند ..

طرز انتشار قانون در اختيار قوه مجريه نيست و دولت اختيار ندارد آنرا به هر وسيله اي كه صلاح بداند به اطلاع عموم برساند . همه بايد پيش از پيش بدانند كه قوانين در كجا درج مي شوند تا با مراجعه مستمر به آن از حقوق و تكاليف خود آگاه گردند . ماده 3 قانون مدني مي گويد انتشار قوانين بايد در روزنامه رسمي كشور بعمل آيد . روزنامه رسمي تحت نظارت وزارت دادگستري مي باشد .

عهد نامه هاي بين المللي ( مقررات عهد نامه اي ) در چه صورتي حكم قانون را دارند ؟

انتشار عهد نامه هاي : به موجب ماده 9 قانون مدني مقررات عهد نامه اي كه بر طبق قانون اساسي بين دولت ايران و ساير دولتها منعقد شده باشد در حكم قانون مي باشد پس براي اينكه دادگاههاي كشور بتوانند مفاد عهدنامه را همچون قانون داخلي در دعاوي رعايت نمايند بايد مقررات مربوطه به انتشار قانون و مهلت اجراي آن در رابطه با عهدنامه ها اجراء‌گردد .

مهلت اجراي قانون :‌

شكي نيست كه قانون را به اطلاع همه مردم نمي توان رساند چراكه در كشورهاي پرجمعيت هيچ وسيله اي وجود ندارد كه مفاد قانون را به يكايك ملت تفهيم كرد پس ناچاراً بايد بعد از گذشت مهلتي (15 روز) همه را آگاه فرض نمائيم . قوانين پس از انتشار و گذشت 15 روز لازم الاجراء مي باشد . مگر آنكه در خود قانون پيش بيني شود .

مهلت اجراء قانون 15 روز در داخل كشور مي باشد .

مهلت اجراي قانون در خارج از كشور ك در قلمرو قواعد حقوقي خواهيم ديد كه ايرانيان مقيم خارج از كشور در مسائل مربوط به احوال شخصيه واهليتخود تابع قانون ايران مي باشند . هيچ قانوني را نبايد پيش از انتشار آن اجراء كرد لذا قانون پس از 15 روز براي (‌از تاريخ انتشار) همه لازم الاجراء براي همه ايرانيان خواه در داخل و خواه در خارج از كشور مي باشد .

تكاليف قوه مجريه در رابطه و در برابر قانون :‌اجراي مصوبات مجلس به دو صورت از طرف قوه اجرائي صادر و انجام مي گردد .

1) اجراي قانون بطور مستقيم : نخستين وظيفه قوه مجريه در برابر قانون تهيه و تنظيم آئين نامه هاي اجرائي است بدون اينكه بتواند جراي قانون را تعطيل يا توقيف نمايد . هيأت وزيران مكلت هستند با تدوين آئين نامه هاي لازم سازمانهاي اجرائي قانوني را تشكيل دهند و ماموران لازم را بكار گمارند . ولي چون ضمانت اجراي اين تكليف وزيران

تعريف حقوق :

( قدرت و امتيازي است كه فرد در جامعه در مناسبت اجتماعي در قبال افراد ديگر بدست مي آورد )

حقوق از واژه حق گرفته مي شود حق عبارت است از قدرت يا امتيازي كه كسي يا جمعيتي سزاوار برخورداري از آن هست كه به موجب قانون به آن داده شده است . اصولاً افراد جامعه بر اثر روابط و مناسبات خود يك رشته اختيارات و امتيازاتي بدست مي آورند كه مجموع اين اختيارات و امتيازات را حقوق گويند مثل حقوق مدني

تعريف حقوق اساسي :

حقوق اساسي رشته اي از حقوق عمومي داخلي است كه سازمان و شكل حكومت وظائف و مسئوليتهاي قواي حاكم حقوق و تكاليف افراد در برابر دولت و نيز دولت در رعايت حقوق و آزاديهاي افراد ملت را مشخص مي نمايد به عبارت ديگر مجموعه قواعدي و اصولي كه مربوط به تشكيلات اساسي دولت و قواي سه گانه اختيارات در روابط آنها با هم و روابط افراد و دولت و حقوق و تكاليف اين دو بايكديگر كه آن را حقوق اساسي گويند .

جايگاه حقوق اساسي در علم حقوق :

v      حقوق از نظر داخلي به دو دسته تقسيم مي شود :

1) حقوق عمومي :‌در حقوق عمومي قواعد و ضوابط حاكم بر روابط دولتها با افراد و دولتها با يكديگر مورد بحث قرار مي گيرد مثل حقوق اساسي ، اداري ، ماليه ،‌جزا

2) حقوق خصوصي :‌در حقوق خصوصي قواعد و ضوابط حاكم بر روابط افراد با يكديگر بحث مي شود مثل حقوق مدني ، تجارت ، كار و ...

v      حقوق از نظر قلمرو اجرايي به دو دسته تقسيم مي شود :

1) حقوق داخلي يا ملي      2) حقوق بين الملل

منابع حقوق اساسي :

منظور از منابع حقوق اساسي ريشه هايي است كه حقوق اساسي بر پايه آنها شكل گرفته است . منابع حقوق اساسي به دو دسته تقسيم مي شود .

منابع خاص :‌آن دسته از منابعي است كه ويژه هر كشور است . منابع خاص حقوق اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران عبارتند از :‌قرآن ، سنت ، اجماع و عقل

منابع عام :‌منظور از منابع عام آن دسته از منابعي است كه در بيشتر كشورها به عنوان منبع حقوق اساسي پذيرفته شده است آنها عبارتند از :‌

قانون اساسي ،‌قانون عادي ، دستورالعمل هاي رئيس دولت ، راي مستقيم مردم ، رويه قضائي ، نظريه هاي حقوق دانان ، آئين نامه هاي داخلي ، بخشنامه هائي كه توسط سازمانها ،‌ارگانها و نهادهاي دولتي صادر مي كند .

تعريف قانون :

از نظر لغوي به اصل و مقياس چيزي گفته مي شود يا به احكامي گفته مي شود كه از طريق دولت يا مجلس براي حفظ انتظامات و اداره كردن امور جامعه با ويژگي هايي ( 1- الزام اجتماعي 2- ضمانت اجراء 3- كلي بودن 4- دائمي بودن )

قواعد حقوقي يا قانون به ترتيب عبارتند از :‌

1) قانون اساسي كه در راس قوانين كشور قرار دارد و طي دستورهاي چهارچوب فعاليت ها و اهداف سازمانهاي اداري را مشخص مي كند و هيچ قانوني نمي تواند ناسخ آن باشد .

2) قانون عادي كه در مجلس قانونگذاري طي تشريفاتي وضع مي گردد .

3) آئين نامه ها و دستورالعمل هاي اداري كه توسط قوه مجريه ، وزارت خانه ها ، سازمانها وضع مي شود .

تعريف قانون اساسي :

قانون اساسي مشتكل از مجموع قواعد و مقررات كلي است كه شكل حكومت ، سازمان عالي قواي سه گانه ، ارتباط آنها با يكديگر ، حقوق و آزاديهاي افراد را در مقابل دولت مشخص مي كند به عبارتي قانون اساسي مجموعه ضوابط و مقرراتي است كه حقوق و آزاديهاي افراد در برابر دولت ، وظايف دولت در برابر ملت و نوع تشكيلات دولت و نهادهاي حكومتي و قواي حاكم و روابط آنها با يكديگر بيان مي كند .

 

ويژگي قانون اساسي :

1) همه قوانين ديگر از آن سرچشمه مي گيرند .

2) مشخص كننده شكل حكومت و قواي عالي سه گانه كشور است .

3)‌تعيين كننده چگونگي ارتباط قوا ، وظايف و اختيارات آنهاست

4) بيان كننده و تنظيم كننده حقوق و آزاديهاي افراد در مقابل دولت است و برعكس

5) مشخص كننده نهادهاي حكومتي .

قانون اساسي مدون :

به قانوني گفته مي شود كه با تشريفات خاص به تصويب مجلس يا مجمع صلاحيت دار رسيده باشد كه به عنوان قانون برتر و با ساختارهاي كلي كشور را مشخص مي كند

قانون اساسي غيرمدون :

 بدين معناست كه متن مشخص مصوب و فصل بندي شده اي وجود نداشته باشد تا بتوان آنرا قانون اساسي خواند اصول قانون اساسي غيرمدون بايد در قانون عادي ، عرف و عادت و رسم و رسوم جامعه بدست آورد

قانون اساسي انعطاف پذير و انعطاف ناپذير

قانوني است كه تشريفات مربوط به بازنگري آن با قوانين عادي هيچ تفاوتي ندارد و همانند قوانين عادي آسان و ساده است بگونه اي كه متقيدين امور حكومتي براحتي مي توانند آنرا هرگونه تغيير دهند . قانون اساسي انگلستان از اينگونه قانون است . مزيت اينگونه قوانين خاصيت انعطاف پذيري و قابليت انطباق آن با اوضاع تحول جامعه و مقتضيات زمان است . ضعف اين قانون اين است كه ذاتا استوار و پايدار نيست و براي ثبات و دوام آن تضميمي نيست اما قانون اساسي انعطاف ناپذير يا سخت به قانوني گفته مي شو كه تشريفات مربوط به بازنگري آن با قانون عادي تفاوت داشته و قدري مشكل تر است تا قانونگذار نتواند براحتي همانند قوانين عادي در آن دخل و تصرف كند در توجيح انعطاف ناپذيري اينگونه قوانين بيان شده كه قانون اساسي بعنوان مظهر اراده عادي جامعه فراتر از قوه مقننه و مجلس مي باشد بهمين دليل اصلاح يا فتسير آن نبايد تابع مقررات قوانين عادي باشد و مجالس قانونگذاري نبايد بتوانند آن را تجديد (مجدد) يا تفسير دهد . مزيت اينگونه قوانين آن است كه باعث ايجاد نظامي با ثبات مي شود .

قانون اساسي سكولاريزم ( قانون اساسي غيرمذهبي)

پاره اي از قوانين دنيا نسبت به دين و مذهب بي اعتنايند و هرگونه امتياز براي مذهب و اعتقادات مذهبي را مردود مي دانند اما همه افراد مي توانند از لحاظ شخصي اعتقادات مذهبي خود را داشته باشند و مراسم و اعتقادات مذهبي خود عمل نمايند ولي حق ندارند آنرا در سازمانهاي دولتي و حكومتي تبليغ نمايند . اينگونه قوانين را قانون اساسي سكولار يا غيرمذهبي مي گويند .

قانون اساسي اعطائي :‌

حاكمان قدرت خواسته هاي مردم را در قانون اساسي گنجانده اند .

قانون اساسي نيمه اعطائي :

‌هم خواسته حاكمان و هم خواسته شهروندان و مردم

قانون اساسي مردم سالاري :

آنچه خود مردم خواستند در قانون اساسي گنجانده اند

قانون اساسي مبتني بر مردم سالاري :

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و بيشتر كشورهاي انقلابي دنيا از نوع مردم سالاري مي باشد . مردم ايران در سال 57 پس از پيروزي با تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسي را تدوين نمودند و سپس از طريق همه پرسي به تصويب نهايي مردم رسيد به اجرا در آمد . در سال 68 پس از 10 سال بازنگري شد .

ويژگي هاي ضروري قانون اساسي :

1) تعيين نوع حكومت و اركان آن 2) بيان اصول كلي 3) انطباق با مباني اعتقادي و فرهنگي جامعه 4) اصول قانون اساسي بايد قابليت اجرا داشته باشد . 5) شفاف باشد 6) پيش نويسي بازنگري در قانون اساسي آمده باشد .7) پيش بيني تفسير در قانون اساسي آمده باشد .8) عدم تعارض اصول آن با يكديگر 9) برتري قانون اساسي نسبت به قوانين ديگر

قانون اساسي مهمترين ، معتبرترين و اصلي ترين قانون است و هيچ قانوني نمي تواند خلاف آن باشد و يا آنرا نفعي و يا نقض نمايد از اينرو معيار و شاخص همه قانون در دنيا قانون اساسي است . علت اهميت ويژه اين قانون اساسي برجسته بودن آن در ميان ساير قوانين است كه در آن ساختارهاي كلي حقوقي ف سياسي هر جامعه را مشخص مي كند .

احترام به قانون اساسي يعني ضمانت ثبات، تداوم ،‌استحكام چهارچوب هاي حكومت ، دولت ، نظام سياسي و حاكميت مطلوب مستقر در كشور به همين منظور در تمام كشورهاي دنيا نهادي تفاوتي براي تطبيق قوانين عادي با قانون اساسي تشكيل شده تا هيچ قانوني برخلاف قانون اساسي تصويب و اجرا نشود در نظام جمهوري اسلامي ايران شوراي نگهبان نظارت مي كند بر مصوبات شوراي اسلامي .

 

ومن ا... التوفيق
مطالب نقل از استاد ارجمند جناب آقاي اكبر پور
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, پيشگيري, مباني علم حقوق
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:49 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

اطلاعات و ارتباطات و انواع ارتباطات  
اطلاعات به‌ مجموعه اي از آگاهي ها كه منجر به شناخت مي شود .
ارتباطات به ‌فرآيندي است كه از طريق آن ما به تبادل اطلاعات مي پردازيم در هر اطلاعاتي ارتباط وجود دارد ولي در هر ارتباطاتي اطلاعات رد و بدل نمي شود .
انواع ارتباطات :  كلامي ، غيركلامي ، سازماني ، فردي ،درون فردي ، گروهي ، اجتماعي ، سياسي و انساني
انواع و يا اشكال نظريه ارتباط جمعي :
1) نظريه هاي علمي و اجتماعي : مشخصه : الف ) براساس مجموعه اي از فرضيات هماهنگ و بهم پيوسته مي باشد . ب) تا حدودي قانون مند است  ج ) احكام كلي درباره ماهيت و عملكرد رسانه ها اعلام مي كنند د) اين گونه نظريه ها بر پايه دلائل محكم و منطقي ارائه مي شود .
2) نظريه هاي ارزشي و هنجاري
:‌ كه به دو مقوله رسانه ها چگونه بايد در جامعه رفتار كنند وتاثير زيادي به شكل دادن نهاد رسانه ها بجا مي گذارد .
3) نظريه هاي هنجاري عمل گرا
:‌اين نظريه مجموعه اي از دانش رسانه هاي همگاني است ، خطوط هدايت كننده رسانه ها را ارائه مي ده ، به مسائل تكنيكي اهميت مي دهد و عملگرا هستند .
4) نظريه عقل سليم يا شعور عمومي :
همان شعور عمومي مي باشد نظريه عقل سليم براساس كاركرد عقل است .

نظريه هاي ارتباط جمعي با تاكيد بر تاثير پيام يا رسانه به سه صورت زير مي باشد:‌

1) نظريه ها با تاكيد تاثير مطلق رسانه ها :  يك فرسنده پيام را بدون واسطه به مخاطب مي رساند و فرسنده و مخاطب از قدرت بسياري برخوردار مي باشند  . در اواخر دهه 20 ميلادي و اوايل دهه 30 ميباشد و نظريه تزريقي و يا گلوله جادوئي هم مي گويند .
ويژگي :
1) فرستنده يا منبع از قدرت بسيار بالايي در ارسال پيام برخوردار است .2)  پيام بسيار تاثير دارد 3) مخاطب كاملاً منفصل است 4) فرستنده هر كاري را كه بخواهد با مخاطب مي كند و مخاطب آن كار را انجام مي دهد .
معايت :
1) انتقال پيام يك مرحله اي است 2) عوامل مهم را در پذيرش پيام ناديده مي گيرد  3)‌مخاطبين يكسان فرض مي شود . اين نظريه در حكومت هاي بسته و توتاليتر ( استبدادي )‌ كاربرد دارد .

 2 ) نظريه ها با تاكيد بر تاثير محدود رسانه ها : اين نظريه فرايند انتقال پيام را يك مرحله اي مي دانند  . 1) ‌نظريه دو مرحله اي پيام : كه احزاب ، مراجع ، دوستان و ... بر روي پيام تاثير گذاشته و رهبران فكري فهم خودشان را بر پيام مي گذارند .
2)‌نظريه تاثير محدود پيام يا نظريه استحكام :‌رسانه ها در جامعه عقيده تازه بوجود نمي آوردن بلكه عقايد موجود را تقويت يا استحكام مي بخشند.
ويژگي نظريه تاكيد بر تاثير محدود رسانه ها :   ‌الف) مخاطب بحث انفعال كمتر از نظريه تزريقي است      ب) رسانه ها فصل الخطاب تاثير پيام نيستند .

  3) نظريه ها با تاكيد قدرتمند رسانه ها : ساير عوامل مهم را در پذيرش پيام ناديده ميگيرد . يك ويژگي دارد آن هم اختراع تلويزيون مي باشد . الف) نظريه برجسته سازي   ب) نظريه كاشت   ج) نظريه مارپيچ سكوت

نظريه برجسته سازي :‌

رسانه از ميان اولويت مختلفي كه با آن سرو كار دارد برخي اولويت ها را برجسته وانتخاب انسان را ساده مي كند ، رسانه به مردم نمي گويند چه چيزي را انتخاب كنند اما به مردم مي گويند درباره چه چيزي فكر كنيد . افراد چون متفاوتند برداشتهاي متفاوتي از برجسته سازي دارند .

نظريه كاشت :‌

توسط آقاي گربنر مطرح شد . در دهه 60 ميلادي با خلق تلويزيون و با مصرف فراورده هاي تلويزيوني ارتباط مستقيم دارد . تلويزيون به واسطه ويژگي بصري باعث بسياري از ذهنيت اوليه در مخاطب كاشته شده و با مرور زمان و تقويت آن رفته رفته به درختي تناور تبديل مي گردد . مثلاً آنهايي كه روحيه كاري ( فيلم خشن )‌را دارند با ديدن تلويزيون با روحيه آن ارتباط مستقيم دارند و باعث خشن تر شدن آن مي گردند .

نظريه مارپيچ سكوت :‌

در دهه 70 توسط خانم اليزابت نوعل نيومن مطرح گرديد .خانم نوئل مي گويداگر رسانه داراي سه ويژگي 1)‌هم صدايي 2) هماهنگي 3) همه جايي باشند داراي قدرت فراواني مي شوند به نحوي كه اين قدرت فراوان باعث مي شود بسياري از افرادي كه در طيف مخالف هستند فكر كنند يا گمان كنند كه در اقليت هستند لذا سكنوت كرده و منزوي شده و طيف اقليت قدرت پيدا مي كنند يعني قدرت واقعيت را برعكس جلوه مي دهند يعني اقليت اكثريت جلوه داده مي شود واكثريت اقليت .

اشكال مختلف نظريات در مطالعه رسانه هاي همگاني ( جمعي)

نظريه پردازي در حوزه رسانه هاي همگاني با توجه به معيارهاي علمي صورت يكساني ندارد و به همين دليل در سطوح مختلفي قرار مي گيرد به طور كلي صاحب نظران چهار نوع نظريه را از يكديگر تشخيص داده اند :
1) نظريه هاي علمي اجتماعي : ‌اين گونه نظريات بر اساس مجموعه هايي از تعداد فرضيات هماهنگ و بهم پيوست ارائه مي شود و تا حدودي قانونمند  مي باشند اين گونه نظريات احكام كلي درباره طبيعت ، طرز كار ، فرآيند و اثرات رسانه هاي همگاني را كه از طريق مشاهدات عيني و سيستماتيك حاصل شده             و احياناً از ديگر نظريات علوم اجتماعي كمك گرفته است را بيان مي دارد معمولاً اين گونه نظريات برپايه دلايل محكم و توضيحات و توجيهات قابل            قبولي متكي هستند .
2) نظريه هاي ارزشي – هنجاري : اين دسته از نظريات در اين زمينه كه رسانه هاي همگاني چگونه بايد در جامعه رفتار كنند صحبت مي كند اين نظريات بر اين ديدگاه اسرار مي ورزند كه اگر هدف رسانه ها در جامعه وصول به ارزشها و مقاصد شخصي باشد در نتيجه بايد در همان راستا هدايت شوند اين گونه نظريات در مطالعه مربوط به رسانه ها از اهميت بسياري برخوردارند زيرا تاثير زيادي بر نهاد رسانه دارند و بر گرايش افراد نسبت به رسانه ها و بر سطح توقعات و انتظارات عمومي برآنها بسيار موثرند .
3) نظريات هنجاري – عملگرا : اين دسته از نظريات در واقع مجموعه اي از دانش ها درباره رسانه هاي همگاني هستند كه بخشي هنجاري و بخشي جنبه عملي دارد و توسط خود دست اندركاران و اداره كنندگان رسانه ها ارائه مي شود اين دسته نظريات همچنين عملگرا هستند به اين مجموعه دانشهاي نظريات تئوري كاري هم گفته مي شود زيرا با توجه به اهداف رسانه ها خطوط ارائه هدايت كننده را توسط دست اندركاران رسانه ها ارائه مي دهد اين دسته از نظريات همچنين عملگرا هستند يعني در طي پاسخ به پرسشهايي از قبيل چه برنامه هايي سبب خرسندي مخاطبان مي شود ، چه عواملي در نفوذ پيام در نزد مخاطبان موثرند و ... 4) نظريه عقل سليم  : ابتدا بايد گفت آن چيزي كه عاقل و بالغ در رابطه با رسانه مي فهمد عقل سليم مي گويند .  بايد توجه داشت كه نظرياتي كه تحت عنوان عقل سليم ارائه شده اند جزء نظريات علمي محسوب نمي شوند و حتي نمي توان نام نظريه نيز بر آنها نهاد از آنجا كه غالب نظريات توسط صاحب نظران مرتبط و با نفوذ در كار رسانه ها ارائه شده لذا توانسته است در ادبيات ارتباطات با رسانه ها جايي براي خود پيدا كند . منظور از نظريه عقل سليم آن گروه از اطلاعات و ايده هايي است كه هر فرد عالم و غيرعالم براساس اندوخته ها و تجربيات خود درباره طبيعت رسانه ها و طرز كار آنها ارائه مي دهد .مثلاً هر خواننده روزنامه درباره نحوه كار و شيوه عمل روزنامه اي كه مطالعه مي كند عقايد و ايده هاي روشني دارد به عبارتي او به اين تجربه دست يافته كه رسانه اي كه مورد مطالعه و استفاده قرار مي دهد داراي چه محتوايي است . چه كساني آن را اداره مي كنند . چه نيازهايي از مخاطب برطرف مي كند و چه خط و مشي و سياستي را دنبال مي كند .

نظريات ارتباط و ارتباط همگاني : (هرم ارتباطات)

1) ارتباط در سطح درون فردي ( ارتباط با خود و كسب اطلاعات و استفاده از اطلاعات و محيط )‌ .
2) ارتباط در سطح ميان فردي ( مثل يك زوج ) كه بين يك فرد با فرد ديگر است .
3)‌ارتباط در سطح درون گروهي مثل خانواده .
4)‌ارتباط در سطح ميان گروهي (‌يك انجمن يا يك باشگاه ورزشي ).
5) ارتباط در سطح دستگاه يا نهاد يا سازمان (‌سازمان ها – شركت ها )
6) ارتباط در سطح جامعه ( رسانه هاي همگاني )
در هر يك از سطوح اين هرم ، ارتباط ، مشخصات ويژه خود را داراست كه در همان سطوح نيز نظريه سازي انجام مي گيرد براي نمونه با توجه به ارتباط در سطح درون فردي توحه محقق غالباً بر چگونگي دريافت اطلاعات از محيط ، تصورات و ذهنيات فرد نسبت به جان افراد تعابير او از اطلاعات دريافت شده و به طور كلي تعامل او با جهان و محيط اطراف متمركز است در اين سطح نظريه سازي با وضعيت هاي ذهني و فرايندهاي آن سرو كار دارند .
بدين ترتيب رسانه هاي همگاني به واسطه جامعيتي كه دارا هستند مي توانند ساير فرايندهاي ارتباطي را در سطوح زيرين خود تحت تاثير قرار دهند . بدون ترديد افراد بيشترين اطلاعات را مستقيماً‌از رسانه هاي همگاني دريافت مي كنند . بسياري از گفتگوها و محاوراتي كه بين مردم جريان دارد مي توان ريشه هاي ان را در محتوا و پيامهاي رسانه هاي همگاني جستجو كرد .

نظريه توده در رسانه هاي همگاني (‌نظريه اي دو پهلو)

در ادبيات ارتباطات اصطلاح توده فراوان بكار برده مي شود زيرا يك مفهوم اساسي و كليدي به شمار مي رود ولي معناي آن دقيقاً روشن نيست يكي از مشكلات اساسي در تعريف اين اصطلاح دو پهلو بودن آن است در انديشه هاي سياسي و اجتماعي اصطلاح توده هم داراي بار مفني و بار مثبت مي باشد . در ادوار گذشته و در طول تاريخ به مردم عادي يا عوام با ديدي تحقير آميز اشاره مي شد . مردمي كه فاقد هوش و ذكاوت بوده و غالباً در ناآگاهي و غفلت بسر مي بردند . بار مثبت اين اصطلاح از اواخر قرن 18 ميلادي مطرح شد يعني زماني كه انديشه هاي سوسياليزم پا به عرصه نهاد . بر اساس تعاليم مكتب سوسياليزم اصطلاح توده به معناي قدرت مردم عادي و نيروي لايزال ناشي از همبستگي كارگران در راه رسيدن به اهداف جمعي آنهاست . در اين واژه توده با توجه به كميت ان مورد توجه است و همين كميت است كه به قدرت منتهي مي شود . به همين لحاظ در فرهنگ سياسي چپ عباراتي چون نهضت توده ها ، پشتيباني توده ها و ... كاربرد دارد كه همه حاكي از بار مثبت مي باشد . تناسب واژه توده در ارتباط جمعي و استفاده از آن در همين جنبه كميت و كثرت آن نهفته است مثلاً‌ حجم عظيم پيامگيراني كه رسانه هاي همگاني با آن ارتباط برقرار مي كنند .
واژه توده (Mass) :‌ همچنين به معني جمعيت زياد كه فاقد شكل و ساختار مشخصي است و تشخيص هويت افراد در آن بسيار مشكل است .

نظريه فرهنگ توده :

ابتدا بايد گفت منشاء فرهنگ توده رسانه هاي همگاني مي باشد . آنچه كه به صورت محتوا توسط رسانه هاي همگاني توليد و منتشر مي شود از چند دهه قبل به عنوان فرهنگ توده شناخته مي شود به عبارت ديگر فرهنگ توده تركيبي از داستانها و تصاوير اطلاعات ، انديشه ها ، سرگرمي ها و ... است كه به صورت محتوا در كانالهاي ارتباط جمعي براي مخاطبين توده جريان پيدا مي كنه يا به طور كلي به مجموعه چنين عناصري كه محتواي رسانه ها را مي سازد فرهنگ توده گويند . اصطلاح فرهنگ توده به واسطه رابطه اش با خصوصيات فرهنگي اكثريت مردمي كه فاقد فرهنگ اجتماعي بالا و عميق هستند معناي تحقير آميز دارد همانطوري كه گفته شد فرهنگ توده از نگاه سوسياليستي داراي بار منفي و مثبت مي باشد و عامل تحولات اجتماعي مي باشد .

نظريه فرهنگ عامه :

ابتدا بايد گفت منشاء فرهنگ عامه خود مردم مي باشند و تفاوت بسيار زيادي دارا ميباشد و قدمت آن بسيار فراتر از رسانه ها مي باشد . فرهنگ عامه مجموعه اي از افسانه ها ، استوره ها ، داستانها ، اشعار ، متلها و .... مي باشد كه نسل به نسل تبادل مي گردد . نخبگان معمولاً فرهنگ عامه را بخاطر سادگي و همچنين رابطه اي را كه با طبقات پائين جامعه دارند تحقير مي نمايند . به هر حال فرهنگ عامه نقش بسزائي در شكل گيري فرهنگ توده دارد و رسانه هاي همگاني سعي مي نمايند از فرهنگ عامه براي تأثير گذاري روي فرهنگ توده استفاده نمايند .

تفاوت فرهنگ توده با نخبگان :

در مقايسه با فرهنگ توده فرهنگ نخبگان داراي 2 ويژگي اساسي مي باشند .
الف ) كالاي فرهنگي توسط خود نخبگان توليد و تحت نظارت آنها در چهارچوب بعضي از معيارهاي عددي ، هنري و علمي و ... عمل ميكند .
ب ) براي نقد و ارزيابي اين توليدات استانداردهائي كه مستقل از نظريات مصرف كننده است بطور سيستماتيك در نظر گرفته شده و بكار برده مي شود . در حالي كه فرهنگ توده اشاره به آن گونه توليدات فرهنگي دارد كه صرفاً براي بازار مصرف توده روانه بازار ميشود . مشخصه چنين فرهنگي يكسان بودن كالا و رفتار توده در استفاده يكسان از آن مي باشد .

پارادايم هاي موجود در علم ارتباطات

پارادايم :

بعضي آن را به معناي الگو و مدل معنا مي كنند و معني گسترده تري از اصطلاحات فوق دارد . پارادايم مجموعه ايده هاي متداول در رابطه با رسانه ها ، جامعه و نظرات و تعاريف مختلفي كه در چهار چوبي خاص و طبق الگوي واحد عمل مي كنند را مي گويند .
در حال حاضر در علم ارتباطات تحقيق و تفحص در مسائل ارتباطات ، تدريس علم ارتباطات در دانشگاههاي ارتباطات و مجامع آكادميك براساس پارادايم مسلط شكل مي گيرند .

انواع پارادايم در علم ارتباطات :

پارادايم مسلط :  پارادايم مسلط از نظر قدمت تاريخي مقدم بر پارادايم منتقد مي باشد و عموم نظريات و تعاريف و غيره در خصوص جامعه و عملكرد رسانه ها در چهارچوب پارادايم مسلط شكل گرفته است . پارادايم مسلط داراي دو مشخصه مي باشد :
1- تأكيد زياد بر قدرت رسانه هاي همگاني در تأثير گذاري بر جامعه توده
2- تاثير پذيري زياد آن از ابزارها و شيوه هاي تحقيقاتي در علوم اجتماعي مي باشد . مانند تحقيقات ميداني و تحليلهاي آماري .
پارادايم منتقد : از دهه 30 ميلادي به تدريج تعاريف متفاوتي از نظريات و كاركرد رسانه هاي همگاني و ارتباطات توده شكل گرفت كه مجموعه نظريات مطرح شده بطور اساسي با پارادايم مسلط تفاوت داشته كه بعدها اين پارادايم به پارادايم منتقد معروف گرديد .

پيش فرضهاي پارادايم مسلط :

ديدگاه كلي پارادايم مسلط نسبت به جامعه مورد نظر يك ديدگاه ارزشي است و جامعه مطلوب در پارادايم مسلط جامعه دموكرات است كه بر تعدادي پيش فرض متكي مي باشد . اين پيش فرضها عبارتند از :
1- اعتقاد به انتخابات آزاد با توسل به آراي عمومي و استقرار نظام نمايندگي
2- اعتقاد به اصل ليبراليسم ، سوكولاريسم ، ايجاد شرايط بازار اقتصاد آزاد ، فرد گرائي و آزادي بيان
3- اعتقاد به اصل كثرت گرائي (پلوراليسم) كه نتيجه آن نسبي گرائي است مانند نهادينه شدن رقابتهاي حزبي و گروهي
4- اعتقاد به نظم اجتماعي مانند فعاليتهاي صلح آميز دوري از خشونت و ....
نكته : هدف پارادايم مسلط اين است كه براي فقط جامعه مطلوب با مشخصات فوق ، رسانه هاي همگاني چگونه بايد رفتار نمائيم و چگونه جامعه را از خطرات بالقوه و بالفعل مصون دارند بنابراين در پارادايم مسلط موضوع تحقيق بسيار اهميت دارد .
مفهوم سازي و نظريه پردازان در رابطه با رسانه هاي همگاني و انجام تحقيقات تا آنجا پذيرفتني و قابل قبول است كه با تصورات پارادايم مسلط در رابطه با جامعه مطلوب مطابقت داشته باشد .
پارادايم منتقد : اين پارادايم نظريات و اجزاء تئوري مختلفي را در بر مي گيرد و نسبت به پارادايم مسلط داراي ديدي انتقالي مي باشد ولي علي رغم اجزاء متفاوت تئوريك پارادايم منتقد از يكپارچگي نظري برخوردار مي باشد و از نظر تاريخچه نخستين حركت در جهت شكل دادن به پارادايم منتقد توسط مهاجرين مكتب فرانگفورت كه از سال 1930 كه به آمريكا مهاجرت كردند شكل گرفت كه اين عده در اواخر دهه 30 مدل جديدي از مطالعه و تحقيقات در زمينه علم ارتباطات ارائه دادند كه به مدل (( فرهنگ توده )) شهرت يافت . از سردمداران اين مكتب مي توان آدرنو ، هابرماس و هربرت ماركوزه و ... را نام برد .نكات عمده در پارادايم منتقد عبارتست از :
1- از فعاليت سياسي و اقتصادي رسانه ها تحليلي انتقاد آميز دارد
2- سعي مي كند زمان رسانه ها و راههاي مختلف فرهنگ رسانه را بهبود بخشد .
3- سعي دارد با بررسي مطالب منتشر شده در رسانه ها به ساختار معاني آن مطالب دست يابد
4- سعي مي كند معاني مختلف را كشف نمايد .
5- تعامل و تداخل بين تجربيات رسانه هاي فرهنگي هسته مركزي استراتژي را در اين نظريه شكل مي دهد .
انتقاد پارادايم منتقد از پارادايم مسلط :
1- تحقيقات مربوط به رسانه ها تحت تاثير عوامل بازار و قدرت رسانه ها قرار دارد
2- به يافته هاي مربوط به تاثير رسانه ها و انگيزه هاي پيام گيران با ترديد مي نگرد
3- تعريف غير انساني از پديده غير ارتباط
4- نگراني از استفاده هاي آماري و تأكيد بيش از حد به شيوه هاي كمي و علمي كردن بيش از حد تحقيق و تئوري
5- غفلت از پرداختن به مسائل فرهنگي و تجربيات انساني در ارتباطات
ديدگاه پارادايم منتقد از جامعه و رسانه ها :
پارادايم منتقد بر ديدگاه متفاوتي از جامعه تأكيد مي كند . ديدگاهي كه نظم متداول ليبرال پلوراليسم را عادلانه و يا بهترين نوع در نظر نمي گيرد . اين ديدگاه همچنين مدل انسان سوداگر و محاسبه گر را بعنوان اساس زندگي اجتماعي و بصورت يك نظام مطلوب تلقي نمي گردد و بطور كلي از نظر تئوريك رويكرد متفاوتي را به منظور مطالعه رسانه هاي همگاني مطرح مي كند كه اين ديدگاه تا اندازه اي تحت تاثير انديشه هاي سوسياليسم و ماركسيم است .

مدلهاي ديگر فرهنگ توده :

 

همانطوري كه مشخص گرديد ارتباط توده تقريباً در هر جامعه تمام اقشار و گروهها را با مقاصد متفاوت در بر مي گيرد . با وجود اين تمايل قالباً بين محققين رسانه ها ديده مي شود كه تنها به يك ديدگاه يا مدل خاصي از ارتباطات توجه ميشود اين مدل معمولاً در شكل يك فرايند خطي است كه از يك فرسنده به صورت يك پيام سرچشمه گرفته و از طريق يك كانال به منظور نوعي تاثير گذاري با قصد و يا بي قصد به گيرنده منتقل مي شود .
اين مدل به عنوان يك چهار چوب تئوريك تا دهه 1960 درزمينه ارتباطات جمعي موجود بود .اما از دهه 60 به بعد مدل مذكور به شدت از سوي صاحبنظران پارادايم منتقد مورد انتقاد قرار گرفت و در نتيجه تغيراتي در اين مدل به وجود آمد . از جمله اين تغيرات نظريه بازخور و توجه به مسائل رمز گذاري و رمز گشائي و مطرح شدن نقش واسطه اي افراد در توزيع پيامدهاي رسانه اي و نهايتاً چهارچوبهاي انتخاب و دريافت از پيام اشاره كرد .
1- مدل انتقال : اين مدل يكي از عناصر مركزي پارادايم مسلط مي باشد و فرسنده يك پيام را با يك هدف مشخص به گيرنده ارسال مي نمايد و حجم ثابتي از اطلاعات از سوي فرسنده براي گيرنده ارسال مي شود
2- مدل وست لي و مك لي :  اين مدل يكي از كاملترين مدلهاي اوليه در ارتباط با توده محسوب مي شود كه با خصوصيات نظريه انتقال در پارادايم مسلط توافق دارد بر اساس اين مدل ارتباط گر بين مخاطبين قرار مي گيرد به عبارت ديگر ترتيب قبلي كه در مدل انتقال بصورت : 1- فرسنده 2- كانال 3- پيامگيران و به عبارت ديگر هدف يا منشاء ارتباط پيامگير نمي باشد و رويداد وجود داشته كه ارتباط گر انتخاب مي كند .
بدين ترتيب در مدل ارتباطي مك لي پيام يا آغازگر ارتباط منشع توده نيست بلكه ارتباط گر توده از ميان ديدگاهها و نظريات و حوادثي كه در محيط اجتماعي رخ مي دهد . در اين مدل ارتباط توده يك فرايند يك سويه و خطي نيست . به هر حال مدل وست لي و مك لي جزء مدلهاي انتقال محسوب شده و ضعف هاي آن محدود كردن ارتباط به موضوع انتقال است .
3- مدل ارتباط آئيني : صاحب نظري به نام " كاري " مدل آئيني ارتباط را در مقابل مدل انتقال قرار داد و آن را به معني اشتراك ، مشاركت ديني ، گردهم آئي و ايمان مشترك تعريف نمود . در اين مدل هدف از ارتباط انتقال پيام نيست بلكه به نمايش گذاردن اعتقادات مشترك مي باشد كه به آن مدل بياني نيز مي گويند و هدف فرسنده از اين ارتباط ابزاري نيست بلكه هدف نهائي بيان عواطف مشترك مي باشد . ارتباط آئيني فاقد انگيزا هاي مقاصد انتفاعي مي باشد . اگر چه هدف اين ارتباط ابزاري نمي باشد ولي در برخي از موارد مانند انتخابات از آن استفاده ابزاري مي شود .
4- ارتباط به معني توجه و جذابيت عمومي :  اين ارتباط بخش عمده اي از ارتباط توده را در بر مي گيرد و هدف از اين نوع ارتباط جلب توجه پيامگيران است . به عبارتي هدف اين نوع ارتباط نه انتقال اطلاعات و نه ايجاد يكپارچگي از ميان اعتقادات مشترك فرهنگي است بلكه جلب توجه پيامگيران است در اين مدل رابطه بين فرسنده و گيرنده خطي و انفعالي نيست و هدف فرسنده فروش تبليغات تجاري و هدف پيامگير سرگرم شدن با برنامه ها و فرار از مسائلي مي باشد كه ذهن او را مشغول نموده است .
5- دريافت فرايند رمز گذاري و رمز گشائي : اين مدل دريافت توسط آقاي استوات هال مطرح و به طور قابل ملاحظه اي از مدل انتقال فاصله مي گيرد و ريشه اين مدل را بايد در پارادايم منتقد جستجو نمائيم و فرايند ارتباط تحت تاثير دريافتهاي شخصي مي باشد .
(مهم) در مدل دريافت ساختار و تغيير معنا در فرايند ارتباط وجود نداشته و بر عهده پيامگير است بر اساس اين مدل پيامها در رسانه هاي همگاني هميشه باز هستند بدين معني كه مي توانند معاني مختلفي داشته باشند .

 

 

 

 

ارتباطات جمعي و فرهنگ :

از اولين روزهاي آغاز پژوهش در ارتباطات جمعي ديدگاههاي متفاوتي از سوي فرهنگ شناسان در مورد ارتباطات جمعي شكل گرفته است ديدگاههائي كه از اكثر گرايشهاي علوم اجتماعي در مباحث رايج علوم ارتباطات متمايز بودند ره يافت . فرهنگ شناسان شامل همه جنبه هاي توحيد ، اشكال و دريافت متون در معنا و گفتمان هائي كه پيرامون آن وجود دارد مي باشد . در اين حال رسانه هاي جمعي بناچار در دامنه تغييرات مطالعات فرهنگي مي افتند مطالعاتي كه دامنه تغيير وسيعي دارد و فقط موضوعات و نظريه هاي اندكي وجود دارد كه همديگر را پوشش مي دهند .
جيمز كري در سال 1978 ميلادي در چهار چوب مدل آئيني بعنوان جايگرين نظريه انتقال ( كه تئوري مسلط در ارتباطات محسوب مي شود ) پيشنهاد كرد او از روشي در مطالعه ارتباطات و جامعه حمايت كرد كه فرهنگ در آن نقش محوري دارد او مي گويد زندگي اجتماعي فراتر از قدرت و تجارت است ، رندگي اجتماعي شامل مشاركت در عقايد ، ارزشها ، تجربه زيبائي ها و ... مي باشد . در اين راستا او ارتباطات را فراگردي نمادين توصيف مي كند كه واقعيت در ان ساخته ، نگهداري و باز سازي مي شود و نهايتاً منتقل مي شود .
فراي فهم بيشتر رابطه ميان ارتباطات جمعي و فرهنگ نيازمند دقت بيشتر در مورد مفهوم مي باشيم . بطور كلي فرهنگ موضوعي است جمعي كه ديگران در آن سهيم مي باشند . دوماً فرهنگ در قالب نمادين مطرح مي شود و ثالثاً فرهنگ داراي برخي الگوهاست كه بعضي نظام و بعضي قائده هستند . رابعاً فرهنگ داراي استمرار و پرپايي در طول زمان مي باشد .

موضوعات پژوهش در زمينه ارتباطات فرهنگ  

 با روشن شدن چند بحث مي توان رابطه فرهنگ و ارتباطات را بهتر درك نمود . بصورت تاريخي اولين مسئله فرهنگي كه در حوزه نظريه پردازان رسانه اي به وجود آمد ويژگيهاي فرهنگ جديدي بود كه توسط وسائل ارتباط جمعي شكل گرفت .
فرهنگ توده معمولاً در جهت محتوا شكل مي گيرد ولي بنا بر نياز ناشي از ارتباطات جمعي توسعه مي يابد .و هميشه در بر گيرنده ديدگاه مردم بعنوان توده مي باشد فرهنگ عامه امروز نه تنها بعنوان شاخه اي پيش پا افتاده تلقي نمي شود بلكه شاخه اي ضروري و جديد از خلاقيت فرهنگي و سرگرمي به وجود           مي آيد . معقوله فرهنگ جمعي همچنين باعث طرح نظريه انتقادي فرهنگي شد كه در مقابل ساير موضوعات باعث گسترش توجه به معقولاتي چون جنسيت و خرده فرهنگ ها در باب ارتباط جمعي شد .
دومين موضوع اصلي اهميت و اعتبار تكنولوژي بالقوه و جديد براي ايفاي نقش در پيدايش دنياي نوين با توجه به نظريه رسانه اي شدن است كه پيش از اين مورد توجه قرار گرفت . تكنولوژي ارتباطات راهي را هموار مي كند كه ممكن است ما در ان دنياي اجتماعي و جايگاه خود را بيابيم .
سومين مسئله مي توان از جنبه هاي سياسي و اقتصادي ، توليد سازمان يافته فرهنگ ياد كرد كه صنايع رسانه هاي جمعي نماينده آن است .
امروزه رسانه يك صنعت آگاهي تلقي مي شود و همان اندازه تغييرات فرهنگي انرا هدايت مي كند كهتحت كنترل منطق اقتصادي است . جنبه مهم اين مسئله اين است كه سخت افزار ارتباطات فرهنگي كارائي شده و در غالب نرم افزار توليد مي كند و اين نرم افزار ها در بازارهاي رو به گسترش معامله مي گردد . نكته مهم ديگر در باب بين المللي شدن توليد و توزيع است .
و چهارمين مورد صنايع عمده رسانه اي فرهنگ نوعي ، خود را غالباً به شكل مجاني عرضه نموده حتي زماني كه برنامه ها در شكل متفاوت ربانهاي ملي و محلي ظاهر مي شوند نيز صادق است . اين موضوع باعث طرح نظريه و تحقيقاتي در زمينه اعتبار و اهميت هويت فرهنگ مي شود .

موضوعات نظريه فرهنگ رسانه اي :
1- فرهنگ توده اي و فرهنگ عامه                                            2- اثرات تكنولوژي ارتباطات
3- كارائي شدن فرهنگ                                                            4- جسماني شدن
5- هويت فرهنگي                                                                     6- جنسيت
7- خرده فرهنگ

 

نظريه فرهنگ و ارتباطات از ديدگاه مكتب فرانگفورت
مهمترين انتقادات به كاركرد رسانه هاي ارتباط جمعي در غرب توسط افرادي چون هورك هايمر ، آدرنو ، هربرت ماركوزه ، هابر مارس ، والتر بنيامين و غيره .... صورت گرفته است .
اين مكتب در اصل به منظور بررسي شكست آشكار پيش گوي ماركس در باره تحولات اجتماعي تشكيل گرديد . آنها براي توضيح اين شكست متوجه ماركس دربارهتحولات اجتماعي تشكيل شد . آ،ها براي توضيح اين شكست متوجه ظرفيت رو بنا شدند . فرهنگ توده اي جهاني شده ، ابزار مهمي شد در جهت حزب توده هاي كارگري به جامعه سرمايه داري كه همين مسئله ابزار مهمي در جهت تسلط سرمايه داري شد . زماني كه معلوم گرديد هنر و فرهنگ انتقادي نيز مي تواند وارد بازار شده و سود در بر داشته باشد مبدل به كالا و ابزار اصلي اين فرهنگ شد .
ماركوزه در سال 1964 جامعه مصرف كننده توده اي را جامعه تك ساعتي كه بر پايه تجارت _ تبليغات تجاري يك دست استوار بود توصيف كرد .
ديدگاههاي ارتباطي و فرهنگي انديشمندان مكتب فرانگفورت (پارادايم منتقد ) :

نظريه هاي ارتباطي در آدرنو شوع مي شود آنها مقاله اي تحت عنوان صنايع فرهنگي توده منتشر كردند و عقيده دارند كه صنايع فرهنگي بخش جديدي از صنعت اطلاع رساني  مانند : راديو و تلويزيون ، سينما  مي باشد كه براي به نتيجه رساندن صاحبان صنايع بكار مي افتد .
نتيجه اين صنايع فرهنگي توليد تخدير كننده محصولات فرهنگي ، ايجاد بازارهاي وسيعتر تجاري و سازمانهاي سياسي است در حقيقت فرهنگ توده حاصل فرهنگ منفعل و اسيركننده توده است . به نظر اين دو ، جهان امروز و آينده جهان اداره شده است و آزاديهاي حقيقي در امر توسعه عقلانيت در جامعه لطمه ديده است و خوشبختي تحقق نمي آيد مگر با زوال فرصت انسان كه اين زوال به سه شكل ظهور مي يابد :
1- يكپارچه شدن آگاهي انسان بوسيله ارتباط هدايت شده
2- ناچيز شمردن خصلت و كيفيت فرد در تحول اشكال توليد
3- دگرگوني در ساختمان رواني انسان به دليل اجتماعي شدن يكپارچه انسانها
به نظر آدرنو تنها راه انسان آگاهي امورز گريز است  در واقع نظر اين دو بر ساختار فن آورانه فرهنگ جوامع صنعتي و نقش سلطه گرايانه آن در ايجاد فرهنگ عمومي است . آنها در ارتباطات نوين بر كاركردهاي پنهان وسايل ارتباطي كه براي فريب انسان مدرن بكار ميرود تكيه مي كنند . و معتقدند اين مسئله (فريب) به سادگي قابل لمس و مشاهده نيست .
صنايع فرهنگي از اين دو نظريه پرداز ساختارهاي عقلاني ديوان سالارانه وسائل ارتباط جمعي است كه مهار فرهنگ نوين را در دست دارد. علاقه مندي اين نظريه پردازان به صنايع فرهنگي توجه آنان را به مفهوم ماركسيستي روساختار و نه زير ساختار منعكس مي كند . صنايع فرهنگي معمولاً همان چيزي است كه فرهنگ توده مي نامند .
آدرنو معتقد است جامعه به مدد صنايع فرهنگي نمي گذارد انسانها ديگر جز آن چه كه هست براي خود تصور كنند اعتقاد وي تسلط و نظارت بر انسان چنان كامل شده كه ديگر نياز به عمل عهدي راهبران نيست و اين تسلط به چنان مرحله اي رسيده كه ديگر حتي تسلط محسوب نمي شود به گونه اي كه اين تصور گسترش يافته و انسان تسلطي بر انسان وجود ندارد و جهان فعلي همان جهاني است كه بايد باشد .

هربرت ماركوزه : ايشان با دو مفهوم تك ساعتي و فرهنگ بسته بندي شده به انتقاد از وضعيت آگاهي بخشي موجود توسط وسايل جديد ارتباط جمعي پرداخت . او معتقد است كه در شرايط حاكم جهاني آگاهي به وسيله نظام اجتماعي جذب و به وسيله آن شكا و رنگ مي گيرد . بنابراين آنچه به ظهور مي رسد انتباق و هماهنگ سازي نيست بلكه تقليد و نوعي يكي شدن با جانعه مي باشد .نتيجه آنكه تنها آگاهي فردي بلكه تمامي ميراثهاي فرهنگي و معنوي گذشته انسان خصوصيتي يكپارچه و شيوه هاي انديشيدن و نحوه سخن گفتن بنحو يكسان در اين يكپارچگي هضم مي شود . بدين ترتيب انديشه رفتار تك ساعتي به وجود مي آيد .
ماركوزه در مفهوم فرهنگ بسته بندي شده به نقش تشديد كننده رسانه هاي جمعي و غرق شدن سنتهاي فرهنگي طبقات پائين جامعه در فرهنگ بسته بندي شده تاكيد مي كند . بر پايه اين نظر رسانه هاي نوين در پاسخ به نيازهاي صنعت تبليغات تجاري و افزايش مصرف شكل گرفته اند و نوعي شعور كاذب ايجاد مي نمايند . در چنين شرايطي مردم منافع واقعي خود را درك نمي كنند و به يك نظم يكپارچه و سركوب گر و نالايق عادت مي كنند . ماركوزه با تفكيك خواسته هاي راستين بشر از خواسته هاي كاذب نقش وسائل ارتباط جمعي در دامن زدن به خواسته هاي كاذب مي داند .
هابر مارس : هابر مارس با دو مفهوم كنش ارتباطي و گسترده همگاني به بررسي همه جانبه ارتباطات و عصر جديد مي پردازد . بر اساس نظريات وي كنش ارتباطي با كنش استراتژيك متفاوت است وي معتقد است كنش استراتژيك مربوط به عمل دو يا چند فرد است كه در تعقيب يك هدف به منفعت حساب شده شخصي مي پردازند . اما در كنش ارتباطي يا عمل تفاهمي كنش افراد ديگر نه از طريق حسابگريهاي خود خواهانه موقعيت شخصي بلكه از طريق كنشهاي تفاهم آميز هماهنگ شود .افراد در كنشهاي ارتباطي به هيچ وجه در فكر موفقيت شخصي نيستند بلكه هدفشان تعقيب اهداف مشترك و هماهنگي موقعيت مشترك است . در حاليكه سرانجام كنش معقولانه و هدفدار دستيابي به يك هدف است نهايت كنش ارتباطي دستيابي به تفاهم ارتباطي مي باشد .
در كنش ارتباطي و گفتگوي آزاد زبان را نه بصورت عادت  حكمي و دستوري بلكه بصورت عبارات گفتاري و تفاهمي در جهت برقراري روابط غير اجباري بكار مي برند . مبناي انديشه هاي هابرمارس ارتباط تحريف نشده و بدون اجبار است كه امروزه اين مطلب از سوي و سائل ارتباط جمعي بشدت مورد آسيب واقع گرديده است .گسترده عمومي از نظر مارس فضاي آزاد اضهار نظر و مكالمه و چاره جوئي در زمينه مسائل مهم است . كه به دليل استقلال دولت و حاكميت و همچنين عدم حضور با حضور افراد با نفوذ در آن يكي از كانونهاي مهم ايجاد افكار عمومي است ولي معتقد است عدم روشنگري در اروپا (فرانسه) برخواسته از همين حوزه عمومي بوده است كه بر اساس كنش استراتژيك شكل گرفته . وي معتقد است در جهان امروز گسترده همگاني يا فضاي عمومي بشدت تحت تاثير رسانههاي ارتباط جمعي و چهار چوبهاي فرهنگي مسلط است كه به هيچ وجه كاركردهاي گذشته را ندارد .

 و من ا... التوفيق
مطالب نقل از استاد ارجمند جناب آقاي باقري ده آبادي
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, ارتباط جمعي
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:45 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

تعريف جمعيت :‌

جمعيت به اجتماعي از افراد مقيم در يك مكان اطلاق مي شود اعم از اين كه اقامتشان مستمر باشد يا موقت در جمعيت شناسي معمولاً منظور از جمعيت تجمعي از افراد انسان كه در يك منطقه مثل روستا يا شهر به طور مستمر و معمولاً به شكل خانواده و خانوار زيست مي كنند گفته مي شود .

تعريف جمعيت شناسي :‌

علمي است كه ابعاد، تعداد ، ساختار و خصوصيات و تحول جمعيت ها را اصولاً با روش كمي و رياضي بررسي مي كند و امكان آگاهي و تحليل جمعيت را فراهم مي سازد .

تركيب جنسي : جمعيت كه از زن و مرد تشكيل ميگردد .

اهميت جمعيت شناسي :‌

مقدمه برنامه ريزي دقيق ومطلوب و خوب اطلاعات دقيق است عامل جمعيت در همه جا حضور و تاثير داشته و تمام مظاهر و شئون اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي با آن وابستگي دارد در كشور ما نيز عامل جمعيت در هر برنامه توسعه بيش از برنامه توسعه قبلي در استقرار و تعيين معيارها بايد در نظر باشد .

تركيب نسبي :

هر جمعيتي تشكيل مي شود از نوزاد تا پيرمرد لذا هر جمعيتي را مي توان در سنين مختلف طبقه بندي كرد مثلاً از 5 تا 10 سال 10تا 15 و ...

به نموداري كه تركيب جمعيت و تركيب جنسي جمعيت را نشان مي دهد هرم نسبي جمعيت گويند .

از هرم نسبي مي توان تشخيص داد كه جامعه بيشتر جوان يا پير هستند و ...

در هرگروه سني مي توان نسبت دختر و پسر را علاوه بر گروه سني تشخيص داد

موضوعات جمعيت شناسي :‌

اشتغال ،‌تركيب جنسي ، تركيب سني ، رشد جمعيت ،‌ازدواج ، ميزان سواد ، مسكن ،‌پراكندگي جمعيت ، اقليت هاي جمعيت شناسي و مسائل مربوط به آن ، سطح بهداشت و بيماريهاي رايج آن ، آموزش جمعيتي و ...

شاغل : كسي است كه چند ساعت از روز را كار كند و حقوق مي گيرد و ماليات مي پردازد .

رشد جمعيت :‌ كه به صورت ميزان مواليد و ميزان مرگ و مير است كه تفاوت آن در يكسال رشد جمعيت را مشخص مي كند كه به صورت درصد نمايش داده مي شود .

مهاجرت :‌مي تواند در رشد جمعيت نقش داشته باشد مهاجرت به انواع داخلي ( شهر به روستا) مهاجرت فصلي (‌كارگراني كه در فصل خاصي براي كار مهاجرت مي كنند ) مهاجرت خارج به داخل يا برعكس (‌مهاجرت افغان ها )‌، مهاجرت اجباري (‌سپاهپوستان آمريكايي كه از كشورشان رانده مي شوند )

تا سال 1340 جمعيت روستا 80% و جمعيت شهر 20% بوده

در سال 1350 جمعيت روستا 50% و جمعيت شهر 50%

از آن سال به بعد جمعيت روستا 20% و جمعيت شهر 80%

سواد :‌ در بعضي جاها هركس كه خواندن و نوشتن بلد باشد با سواد است و در كشور توسعه يافته با سواد به كسي گفته مي شود كه به يكي از زبانهاي دنيا مسلط باشد و بتواند ارتباط برقرار كند مثل كامپيوتر

در اسلام علاوه بر عدالت كلمه قسط اسلامي بكار برده شده است قسط اسلامي يعني استفاده از هر چيز در جاي خودش

تراكم نسبي : هرگاه جمعيت كشور را بر وسعت آن تقسيم كنيم حاصل آن تراكم نسبي است كه نشان دهنده آن است كه در هر كيلومتر مربع چند نفر زندگي مي كنند .

واحه :‌ آبادي است كه علت بوجود آمدن آن آبهاي زيرزميني است

اقليت هاي جمعيت شناسي به صورت اجتماعي ، فرهنگي ، مذهبي ، قومي ، زباني ، نژادي و فقر مي باشد .

قلمرو جمعيت شناسي :

1-اطلاعات مربوط به ما قبل تاريخ  : اين اطلاعات بيشتر مبني بر تحقيقات ، حفاري ها ‌، مشاهده بقاياي اجساد انساني مبتني است و در اين مورد پژوهش هاي طبي ، شيميايي و فيزيكي از قبيل كربن 14 و نسج شناسي ديرينه اي مي توان قدمت آن را تشخيص بدهند تا حدي ميزان عمر متوسط ، سرعت توالد و تناسل و اشكال اوليه خانواده و زوج و انواع تجمعات را نزد انسانهاي قبل از تاريخ روشن كند اين مباحث در علم جمعيت شناسي به پژوهشهاي ديرينه شناسي جمعيت موسوم است .

2- اطلاعات جمعيت تاريخي تا قبل از اولين سرشماري عمومي جمعيت  : در اين قسمت بيشتر اطلاعات و ياداشتها و آثار مورخان و جغرافي دانان و اسناد و دفاتر ناحيه اي ثبت وقايع و حوادث جمعيتي مانند ولادت ، ازدواج ، فوت ، مهاجرت و وقايعي كه در ارتباط با جمعيت به طور موثر بوده است مانند بيماري وبا ،‌زلزله ،‌سيل ، طاعون و ... استوار است در نتيجه اين آگاهي ها بيشتر بر تخمين و ارزيابي در قلمرو زمانهاي كوتاه و محدوده هاي جغرافيايي كوچك مبتني است .

3- اطلاعات و آمار جمعيتي منتج از اولين سرشماري عمومي جمعيت تا زمان حال  : با اجراي سرشماري هاي جديد هر سال بر ميزان اين اطلاعات افزوده مي شود بخصوص با اجراي بررسي هاي موردي و نمونه اي اين اطلاعات متراكم تر و غني تر مي گردد همزمان با اين سرشماري ها و بررسي ها سازمان ثبت احوال گسترش يافته و ارتقاي ميزان درستي اطلاعات جمعيتي كمك مي رساند .

4- اطلاعات جمعيتي آينده نگر  : در اين قسمت با توجه به موجود بودن اطلاعات متراكم و متنوع منتج از سرشماري ها و بررسي ها و آمار ثبت احوال و نيز در نتيجه پيشترفت متون ، پيش بيني جمعيت در كوتاه مدت و ميان مدت و بلند مدت مي توان تعداد و ساختار جمعيت را در آينده محاسبه كنيم و از اين راه به تحقق برنامه هاي توسعه اجتماعي و اقتصادي آينده كمك نمائيم .

قلمرو مكاني جمعيت شناسي

قلمرو جمعيت از ديدگاه مكاني و تقسيمات جغرافيايي نيز داراي تنوع است ابتدا توجه به جمعيت كل كشور ، استان و سپس توجه به جمعيت در كل مناطق شهري و روستايي و بالاخره آگاهي به جمعيت و ساختمان آن در يك شهر يا روستاي معين و يا منطقه اي از كشور قابل ذكر است . براي طرح ريزي توسعه ناحيه اي اطلاعات جمعيتي منطقه اي بسيار لازم است و ويژگي هاي جمعيتي هر ناحيه استان و پايه طرح ريزي توسعه اجتماعي اقتصادي در آن ناحيه است .

ويژگي هاي كمي جمعيتي كه ممكن است از ناحيه اي به ناحيه ديگر متفاوت باشد عبارت است از سن ، جنس ، وضع زناشويي ، مهاجرت ، سواد و آموزش ،‌مسكن ، فعاليت اقتصادي ، بهداشت

نهادها و سازمانهاي موجود در ناحيه از قبيل مدرسه ، بيمارستان ، شبكه راههاي ارتباطي ، پست تلفن ، بانك مراكز فرهنگي ،‌مركز مذهبي ، اماكن مقدس ، دادگستري ، دارائي و ...

پوشش جمعيتي نهادها ميزان مراجعات مردم و سطح رضايت آنان از عملكرد نهادها جهت پيش بيني نيازهاي آينده جمعيت و سرانجام دو مسئله مهم امروز در جهان يعني انرژي ( نفت و گاز )‌و آب كه در مقابل ذخاير و امكانات محدود آنها جمعيت رو به افزايش جهان دور نماي دراز مدت نگران كننده اي را بوجود مي آورد .

قلمرو موضوعي جمعيت

مسكن يعني موضوع سكونت ، بهداشت و درمان همچنين اشتغال و فعاليت اقتصادي از مهمترين موضوعات جمعيت محسوب مي شوند و به طور كلي در مباحث اجتماعي و اقتصادي عامل جمعيت ركن اساسي به حساب مي آيند .

سابقه توجه به مسئله جمعيت

عامل جمعيت در بيشتر كشورها از ديدگاههاي متفاوت از زمانهاي قديم مورد توجه بوده بخصوص در مسائل مربوط به بسيج سربازان و لشگريان براي جنگ هايي كه در پيش رو داشته اند و همچنين اخذ ماليات براي پرنمودن خزانه و تعيين تعداد و اتباع به جمعيت توجه مي شده است براي مثال در يونان باستان براي شهرهاي يونان (‌سيته )‌اندازه معيني از لحاظ تعداد در جمعيت تعيين گرديده بود كه رقم مطلوب و مناسب آن مساوي با 5040 نفر در نظر گرفته مي شد كه اين عدد حاصل 5040=7*6*5*4*3*2*1 مي باشد كه اين حد امروزه زمان حاضر برابر با 500000 نفر است در سفرنامه ناصر خسرو و چند كتاب ديگر در ايران نيز موضوع جمعيت مناطق و شهرها و عامل جمعيت مورد توجه بوده است و به طور كلي در كشورهاي مختلف در طول تاريخ عامل جمعيت يكي از اركان مهم قدرت نظامي سياسي و اقتصادي بوده است .

وقايع جمعيتي مانند تولد ، مرگ ، و ازدواج نيز با اهميت تلقي مي شود و در اروپا بوسيله مقامات كليسا مورد نظارت قرار مي گرفت .

توجه به مسائل جمعيت در ايران و برگزاري سرشماري ها و آمار گيري هاي جمعيتي :

در سالهاي 1318 -1319 و 1320 هجري شمسي قبل از اشغال ايران بوسيله قواي متفقين تعداد 35 شهر مورد شمارش جمعيت واقع شد و پس از پايان جنگ در سالهاي 1335-1345-1355-1365-1370 و بالاخره 1375 و 1385 سرشماري هاي كامل و علمي جمعيت جمعاً هفت سرشماري انجام گرفت و در سالهاي 1388-1342-1343-1347-1350-1352-1355-1371-1372 و 1373 نيز نمونه گيري هاي دقيق جمعيتي ابتدا توسط آمار عمومي كشور و سپس توسط مركز آمار ايران بعمل آمد بررسي ها و آمارگيري هاي جمعيتي متنوع ديگري نيز مركز آمار ايران و سازمانها و وزارت خانه ها مانند وزارت بهداشت و درمان ، كار و امور اجتماعي ، بانك مركزي ، دانشگاهها و ... به طور منظم انجام داده اند در ضمن سازمان ثبت احوال كشور از سال 1298 هجري شمسي با توسعه تدريجي و بهبود روش ثبت وقايع جمعيتي و افزايش دامنه فراگيري آنها در سال آمارهاي با ارزشي منتشر مي كند كه مكمل داده هاي سرشماري است .

نگاه اجمالي به نظريه هاي جمعيتي  :

عامل جمعيت از زمانهاي قديم مورد توجه سياست مداران ، دانشمندان ، صاحب نظران اقتصادي اجتماعي و فلسفي بوده است و مذاهب و اديان نيز در اين مورد نيز داراي موضع كم و بيش روشني هستند عده اي از متفكران با افزايش جمعيت موافق بوده و آن را عامل پيشرفت اقتصادي و مولد ثروت مي دانستند . گروهي ديگر افزايش جمعيت را باعث فقر و تنزل سطح رفاه دانسته و مخالف آن بوده اند . عده اي نيز از ثبات تعداد جمعيت طرفداري نموده . منطقي ترين برداشت را طرفداران نظريه حد متناسب جمعيت ابراز داشته اند مبني بر اينكه بايد تناسب و هماهنگي بين تعداد جمعيت و امكانات و تسهيلات زيستي وجود داشته باشد هم اكنون به اختصار هر يك از اين برداشتها و تفكرات را مورد بررسي قرار              مي دهيم .

 

گروه اول : طرفداران نظريه افزايش جمعيت

براساس اين نظريه كره زمين به طور نامحدود داراي امكانات و منابع لازم جمعيت حيات و رفاه انساني است و نبايد از اين بابت بيم و هراسي به خود راه دهيم در دين يهود پيروان اين دين به افزايش جمعيت و پراكندگي شدن در سراسر جهان تشويق مي شوند در دين زرتشت ازدواج همگاني و داشتن فرزندان نيك و نيك پرورش و آموزش داده شده جزء مفاخر به شمار مي رفته است . پرودود مورد يوناني مي گويد در ايران باستان ايرانيان به داشتن فرزندان بيشتر تمايل داشتند و شاهان به خانوادهايي كه بيشترين تعداد فرزند بخصوص پسر هداياي ارسال مي كردند . دين مسيح هم علي رغم خودداري كشيشان كاتوليك از زناشويي به طور كلي ازدواج و افزايش جمعيت را سفارش مي كند . دين اسلام نيز با افزايش جمعيت موافقت و بويژه با فرزندكشي به جهت بيم فقر و تنگدستي مباره كرده و آن را گناهي بزرگ مي داند در مورد تشويق به ازدواج و باروري در قرآن مجيد ايه 32 از سوره نور آمده است : بي همسران خود را و همچنين غلامان ، كنيزان البته كنيزان درست كارتان را همسر دهيد اگر تنگ دستيد . در آيه 233 سوره بقره طول زماني شيرخواري اطفال توسط مادران دو سال تمام تعيين گرديده است و پدر مكلفت به تامين خوراك و پوشاك براي مادر طفل شده است در همين آيه ذكر شده هيچ كس را تكليف نكنند مگر به قدر طاقت او و مادر نبايد در نگهداري فرزند به زيان افتد و پدر نبايد بيش از حد متعارف براي كودك متضرر شود . طول زمان شيرخورگي و همچنين احتراز از به زيان افتادن پدر و مادر به خاطر كودك بيانگر فاصله گذاري بين حاملگي ها نوعي تنظيم خانواده و كنترل باروري است از ديگر معتقدان به افزايش جمعيت مدافعان مكتب سوداگري يا مركان تلسيم (تجارت پيشگي ) مي باشند كه معتقدند افزايش جمعيت موجب و همچنين سرچشمه نيروي اقتصادي ، سياسي و نظامي است و تراكم و تعداد ضعيف جمعيت افراد را به آسان زيستي و تنبلي سوق مي دهد اما تراكم و تعداد زياد جمعيت ممكن است باعث كمبود ارزاق و امكانات زيستي گردد انسان را به كار بيشتر و رقابت و توليد رو به افزايش وا مي دارد .

ويزيوكرادها ( طرفداران توليد ثروت از طريق كشاورزي ) نظريه اي شبيه سوداگران دارند و بر اين باورند كه منشاء ثروت عبارتند از زمين ، انسان ، كار و كشاورزي . در ايران باستان و امپراطوري رم جمعيت زياد معادل داشتن ارتشي عظيم تلقي مي شده و به وسعت سرزمين و عظمت كشور كمك مي كرده است . در سالهاي 1920 و 1930 ميلادي حكومت موسوليني در ايتاليا و در آلمان حكومت هيتلر زناشويي و ازدياد نسل مورد تشويق بسيار قرار مي گرفت تا وسيله ي برتري سياسي ، نظامي ، اقتصادي اين دو كشور قرار گيرد . در سالهاي 1950 و 1960 نيز دو اقتصاد دان به نامهاي فرانسوا پيرو و والت روستو عامل جمعيت و سرعت افزايش آن را باعث تحرك و پويايي اقتصادي و توليد ثروت دانسته اند و قرنها نظريه افزايش جمعيت رواج داشته .

گروه دوم : مخالفان افزايش جمعيت

اين دسته از متفكران مسائل جمعيتي معتقدند كه افزايش جمعيت به تدريج به فقر و تنزل سطح زندگي خانواده و جامعه مي انجامد بنابراين بايد با بكار بستن راههاي مختلف از اين افزايش جلوگيري كرد علاوه بر افلاطون و ارسطو كه بر الگوي دربهاي بسته دولت شهرهاي يوناني با جمعيت محدود تاكيد داشتند عده اي از صوفيان نيز زناشوئي و توالد و تناسل را مانع قطع وابستگي و علاقه به جهان مادي مي پنداشتند از جمله اين افراد كه مخالف افزايش جمعيت و توليد نسل بودند ثنايي متفكر شاعر عارف و از پيش رويان صوفي در قرن پنجم هجري شمسي است كه مسئوليت خانوادگي را مانع تمركز انديشه براي خودشناسي مي داند در پايان قرن 18 ميلادي ظهرو رابرت مالتوس كشيش انگليسي و اشاعه افكار بدبينانه او نسبت به موضوع افزايش جمعيت پديده مهمي بود كه در مسير تفكرات جمعيتي پيش آمده او پس از سالها در مسائل جمعيتي تفكر و پژوهش نمود در سال 1823 كتابي در زمينه اصول تحولات جمعيتي در رابطه با سعادت و بهروزي جوامع انساني انتشار داد در اين كتاب او بر اين موضوع تكيه دارد كه افزايش جمعيت تابع تصاعد هندسي ( 2-4-8-16) و افزايش مواد غذايي و ارزاق تابع تصاعد حسابي يا عددي ( 5-4-3-2-1) در نتيجه پس از مدت زمان معيني بشريت دچار قحطي و فقر مي گردد مالتوس اين دورنماي بسيار سياه و ياس آور را كه ترسيم كرده بود در مقابلش راه حلي ارائه كرد كه مهمترين آن تجرد و خودداري از ازدواج به طور موقت و در موارد لزوم به طور مستمر و دائم

نظريه نئومالتوسيانيسسم (جديد)

پيروان اين نظريه ضمن موافقت نسبي با نظريه مالتوس تجرد موقت و يا دائمي را نپذيرفتندو در مقابل پيشنهاد كردند كه ضمن زندگي زناشوئي باروري و حاملگي كنترل شود بدون آن كه راههاي آن را ارائه دهند بدينوسيله جمعيت در نتيجه تقليل زاد و ولد كاهش يابد .

گروه سوم : طرفداران جمعيت با تعداد ثابت

متفكران و وابستگان به اين نظريه مي گويند زماني كه جمعيت به حد مطلوب رسيد بايد آن را در همان تعداد نگه داشت حال اين حد مطلوب چقدر است و چه ارتباطي با امكانات زيستي دارد مشخص نيست ديگر آن كه اگر جمعيت كشوري پائين تر از اين حد مطلوب و يا بالاتر از آن باشد چه بايد كرد اگر از حد مطلوب بالاتر است آيا بايد پائين آورده شود ( در چه زماني و با چه وسايلي ) و اگر از حد مطلوب پائين تر است آيا بايد بالاتر برود بازهم در چه زماني و با چه وسايلي ملاحظه مي كنيد كه سه مشكل و سه مسئله در اين زمينه وجود دارد .

1- حد مطلوب و كافي در دراز مدت چيست .

2- موضوع كاهش جمعيت اگر بيش از حد مطلوب باشد

3- موضوع افزايش جمعيت اگر كمتر از حد مطلوب باشد .

از متفكران اين گروده دو دانشمند جمعيت شناس به نامهاي جان استوارت ميل انگليسي و لئونارد سيسموندي سوئيسي از همه شاخص ترند .

گروه چهارم : ‌پيروان نظريه حد متناسب جمعيت

كه اساس تفكرات و برنامه هاي امروز جمعيتي را تشكيل مي دهد در حقيقت بر اين اصل استوار است كه رابطه جمعيت و امكانات زيستي يك مفهوم ثابت و ايستا نيست بلكه بسته به امكانات و توزيع جغرافيايي و تغيير پذيري و قابليت تطبيق اين امكانات تغيير و تحول مي يابد بدين نحو كه اگر جمعيتي در شرايط امروز با تعداد و توزيع خاص آن متناسب تلقي شود ممكن است در زمان و شرايط ديگر متناسب نباشد و مستلزم تغيير و تطبيق گردد بدين ترتيب جنبه پويايي مفهوم حد متناسب جمعيت درك مي شود .

در شرايط امروز جهان كه مرگ و مير رو به تنزل وكاهش مي رود و تعداد قابل توجهي از كشورهاي در حال توسعه موفق به كنترل نسبي سرعت زاد و ولد در جوامع خود گرديده اند تعيين حد متناسب جمعيت براي مدت معين از داده هاي روشن تر و قطعي تري كمك مي گيرد بخصوص كه با انجام سرشماري ها و آمارگيري ها به طور تقريب تمامي داده هاي لازم براي بهينه كردن روابط اقتصادي جمعيتي آماده است و براي شناخت موقعيت آينده نيز داده هاي مذبور كافي است از پيشروان بزرگ نظريه حد متناسب جمعيت آلفرد سووي مي باشد .

 

 

 

فصل دوم – ساختار و حالت جمعيت و انواع توزيع آن

توزيع جمعيت بر حسب جنس :

جمعيت از جنس زن و مرد تشكيل مي شود معمولاً در هنگام تولد نسبت مواليد پسر به مواليد دختر مساوي 05/1 ميباشد يعني در بدو تولد در مقابل هر 100 نوزاد دختر 105 نوزاد پسر به دنيا مي آيد ليكن اين نسبت هميشه مساوي 05/1 نيست و تفاوت هاي ناچيزي در زمان و مكان از اين لحاظ به چشم مي خورد .

نسبت مواليد پسر به مواليد دختر را در اصطلاح جمعيت شناسي نسبت جنسي در هنگام تولد مي نامند و اين نسبت جنسي بدين گونه محاسه مي شود .

= نسبت جنسي در هنگام تولد

گاهي نسبت جنسي در بعضي از گروههاي سني نامنظم و همراه با بالا و پائين شدن شديد مشاهده مي شود مثلاً در سال 1345 در مقايسه نسبت جنسي جمعيت در ايران در گروه سني 10 تا 14 دختران به دليل ازدواج هاي زودرس و قبل از سن قانوني ازدواج باعث عدم اظهار تعدادي از دختران ازدواج كرده در اين سنين و در نتيجه بالا رفتن نسبت سني در گروه 10 تا 14 نسبت به پسران مي باشد و يا با شروع سنين نظام وظيفه اجباري احتمالاً تعدادي از مردان جوان كمتر از بيست سال و تا حدود 25 تا 29 سال به منظور احتراز از جلب در صفوف نظام وظيفه و ارتش باعث پائين آمدن نسبت جنسي شده است .

توزيع جمعيت بر حسب سن :

نوع سني كه در علم جمعيت شناسي اغلب اوقات با آن سر و كار داريم سن مداوم است و آن سني است كه بين دو سن سالروزي اطلاق مي شود در حقيقت به طول زمان بين دو سن سالروزي

مثلاً اگر كسي 3 ماه قبل يا 11 ماه قبل به بيستمين سالروز تولد خود نائل شده باشد در هر صورت 20 ساله محسوب ميگردد و در بررسي هاي جمعيتي به طور خلاصه سن او را 20 سال به حساب مي آورد نوع ديگرسن ، سن درست است و آن سني است كه شخص در تاريخ معين به آن نائل مي گردد سن درست هر سال فقط يك بار و آن هم فقط در تاريخ سالروز تولد مصداق مي يابد در حقيقت سن درست در يك تاريخ و لحظه معين مصداق مي يابد در حالي كه سن مداوم به مدت يكسال از سالروزي تا سالروز بعدي به طور مداوم ادامه مي يابد.

نسبت بستگي :

شاخص ديگري كه وضع ساختمان و توزيع سني را نشان مي دهد نسبت بستگي است و آن نسبت افراد خارج از سن فعاليت به افراد واقع در سن فعاليت است براساس اين تعريف جمعيت را به 3 گروه بزرگ سني تقسيم كرده و درصد افراد را در هر يك از 3 گروه محاسبه مي نمايند و براساس ارتباط اين درصدها نسبت بستگي را بدست مي آورند . اين 3 گروه بزرگ سني عبارتند از 0 تا 14 خارج از سن فعاليت ، 15 تا 64 واقع در سن فعاليت و 65 به بالا خارج از سن فعاليت

( به بالا 65) + (14 تا 0)

                                                                                                                            (15 تا 64)

هرم نسبي جمعيت :

براي نمايش هندسي توزيع جمعيت بر حسب سن نموداري تدوين مي شود كه بنام هرم سني معروف است اين هرم داراي دو محور است محور عمودي كه اختصاص به سن دارد و محور افقي كه اختصاص به تعداد افراد در هر يك از دو جنس را دارد بدين ترتيب هر قدر از پائين هرم به طرف بالا برويم به سنين بالاتر مي رسيم و ضمناً ازتعداد افراد در اين سنين نزد زنان و مردان كاسته مي شود و نمودار رفته رفته شكل يك هرم به خود مي گيرد .

توزيع جمعيت برحسب شهر و روستا

جمعيت  هر كشور در سطح آن كشور پخش و توزيع گرديده است براي سنجش اين توزيع و تغييرات ناحيه اي ان تراكم جمعيت را در سطحي معين حساب مي كنند ابتدا تراكم حسابي مورد نظر است اين تراكم عبارت است از حاصل تقسيم جمعيت بر مساحت كل كشور به كيلومتر مربع اين ميزان تراكم نشان مي دهد كه در هر كيلومتر مربع از مساحت كشور به طور متوسط چند نفر زندگي مي كنند اما با وجود رواح محاسبه اين شاخص اين نوع ميزان تراكم داراي دقت كامل نيست زيرا تمامي اراضي يا زمينهاي يك مملكت لزوماً زير كشت و قابل كشت نيست بهتر است بدانيم در هر واحد زيركشت چند نفر زندگي مي كنند بدين منظور جمعيت را به مساحت اراضي زير كشت و زير آيش تقسيم مي كنند واحد سطح در اين مورد هكتار است و حاصل را ميزان تراكم زيستي مي نامند .

جنبه ديگر توزيع جغرافياي جمعيت تفكيك آن است برحسب جمعيت شهر نشين و روستا نشين است براي اين كه يك محل تجمع شهر تلقي گردد بايد اين محل داراي حداقلي از جمعيت باشد در ايران حداقل تا سال 1365 در كشور ما نقاط داراي 5 هزار نفر بيشتر شهر محسوب مي شده و نقاط داراي كمتر از 5 هزار نفر روستا بحساب مي آمده اند از سال 1365 به بعد در ايران نقاط كمتر از 5 هزار نفر هم كه داراي شهرداري باشند در سرشماري ها شهر محسوب گرديده . در ضمن تمام نقاط داراي كمتر از 5 هزار نفر نمي توانند روستا بحساب آيند زيرا برخي از آنها آنقدر كم جمعيت اند ( تجمعات زير 100 يا 50 نفر )‌ كه آنها را بايد آبادي كوچك ناميد تا يك روستا براساس اين تعاريف نسبت جمعيت ساكن در شهرها به كل جمعيت كشور ميزان شهرنشيني را بدست مي دهد .

ميزان شهر نشيني =

برعكس جمعيت روستا نشين تقسيم بر كل جمعيت كشور ميزان روستا نشين است .

توزيع جمعيت برحسب بخش زناشوئي

جمعيتي كه در سنين قانون ازدواج و سنين بعد از آن قرار دارند بر حسب وضع و موقعيت زناشويي قابل توزيع است وضع زناشويي هر فرد از اين جمعيت در هنگام سرشماري و آمار گيري معمولاً در يكي از چهار حالت زير ممكن است قرار بگيرد .

1- هنوز ازدواج نكرده      2) همسردار        3) بي همسر در نتيجه فوت همسر  

4) بي همسر در نتيجه طلاق كه اين چهار وضع براي هر يك از دو جنس قابل تفكيك است .

توزيع جمعيت بر حسب فعاليت و شغل :

جمعيت واقع در سن قانوني كار و سنين بالاتر ( تا سن بازنشستگي ) جمعيت بالقوه فعال است كه از اين جمعيت عده اي از آنها اكثراً كمتر از 100% داراي شغل هستند جمعيت شاغل را شامل مي شود .

شاغل : كسي است كه شغل و حرفه اي دارد و به طور عمده ساعاتي را در هفته يا در ماه و به اين شغل و حرفه مي پردازد و مزد و حقوقي بابت كار در اين شغل دريافت مي كند .

يك شغل ممكن است در رشته هاي متفاوت فعاليت اقتصادي اعمال شود مثلاً‌يك مهندس برق ممكن است شغل مهندسي خود را در يك كارخانه برق انجام دهد و يا در رشته تاسيسات كشاورزي و يا در قسمت برق يك تئاتر بدين ترتيب يك شغل مي تواند در رشته هاي متفاوت فعاليت شغلي كاربرد داشته باشد . صاحب يك شغل داراي موقعيت شغلي معيني است كه معمولاً در يكي از اين عناوين قابل طبقه بندي است .

1) كارفرما          2) كاركن مستقل           3) مستخدم دولت               4) مزد و حقوق بگير بخش خصوصي

5) كاركن فاميل    6) كارآموز

رشته هاي فعاليت عمده كه در سرشماري ها براي طبقه شاغلان بكار مي رود عبارتند از :‌

1) كشاورزي ، جنگل باني ، شكار و ماهيگيري 2) استخراج معدن و استخراج سنگ  3) توليدات صنعتي 4) ساختمان 5) برق ، گاز ، آب و سرويس هاي بهداشتي 6) بازرگاني ( كلي و جزئي و داخلي و خارجي ) 7) حمل و نقل ، انبارداري و ارتباطات 8) خدمات براي آسان تر شدن مطالعه و مقايسه رشته هاي فعاليت اقتصادي

سه بخش عمده فعاليت اقتصادي مورد نظر قرار مي گيرد : كشاورزي ، صنعت و خدمات

طبقه بندي مشاغل عمده در سرشماري ها به قرار زير است

1) كاركنان حرفه اي و فني و كاركنان وابسته 2) مديران و كارمندان اداري و اجرائي 3) كاركنان اداري و اجرايي 4) كاركنان در امور فروش 5) كاركنان در امور خدمات 6) كاركنان در امور كشاورزي و دامپروري ، جنگل ،‌ماهيگيري و شكار 7) كاركنان در امور توليد و استخراج و متصديان و كارگران وسايل حمل و نقل .

اين طبقه بندي ها در مورد شغل بوسيله دفتر بين الملل كار در ژنو انجام يافته و سالهاست كه در سرشماري ها مراعات شده و عمل گرديده است .

توزيع جمعيت بر حسب سواد و آموزش

جمعيت هفت سال به بالا از لحاظ وضع سواد و آموزش مي توان بر حسب جنس تفكيك كرد اين تفكيك نيز مانند ساير خصوصيات جمعيتي براساس گروههاي سني 5 ساله انجام مي گيرد در سرشماري هر كس كه به هر زبان قادر به خواندن و نوشتن باشد با سواد محسوب مي شود و اگر از عهده خواندن و نوشتن برنيايد بي سواد خوانده مي شود علاوه بر اين دو گروه عده محدودي ممكن است فقط قادر به خواندن باشند كه آنها را در جداول نتايج سرشماري نيمه باسواد مي خوانند جمعيت با سواد ممكن است به تفكيك سالهاي تحصيل مقاطع تحصيلي رشته و مدرك تحصيلي طبقه بندي شوند در كشورهاي در حال توسعه كه سازمان آموزشي و سواد آموزي عمومي آنان سابقه طولاني ندارد بزرگترين درصد باسواد در گروه سني 10 تا 14 ساله ها مشاهده مي شود .

توزيع جمعيت بر حسب وضع مهاجرت

تعريف مهاجرت : به جابجايي افراد از مكاني به مكان ديگر چه كوتاه مدت ، چه بلند مدت مهاجرت گويند .

كسي كه محل اقامت و محل تولدش با هم يكي نباشد به اعتبار محل اقامت درون كوچي و به اعتبار محل تولد برون كوچي انجام داده است بدين ترتيب ساكنان يك شهرستان و يا استان را مي توانيم برحسب اين كه متولد آن شهر ، شهرستان يا استان هستند يا نيستند طبقه بندي يا تفكيك كنيم اگر اين تفكيك براساس سن انجام گيرد ارتباط بين سن و تحرك مكاني و مسافت كوچ درجمعيت معلوم و محاسبه مي گردد . اين ارتباط اصولاً چنان است كه با بالا رفتن سن احتمال تحرك مكاني و كوچ بيشتر مي شود .

توزيع جمعيت بر حسب خانوادر و ابعاد و انواع آن

اكثر افراد جمعيت در واحدهاي اجتماعي ، اقتصادي و زيستي كه بنام خانوار يا خانواده معروف است گردهم زندگي مي كنند هر خانوار داراي تعدادي از افراد است كه به اين تعداد بعد خانواد مي گويند اين بعد از يك نفر شروع و تا 10 نفر بيشتر ممكن است برسد .

انواع خانوارهايي كه در سرشماري ها ملاك قرار مي گيرد بشرح زير است :

الف ) خانوارهاي معمولي :

1) زن و مرد ازدواج كرده بدون فرزند 2) پدر و مادر و فرزندان ازدواج نكرده 3) پدر و مادر و فرزندان ازدواج كرده بدون نوه 4) پدر و مادر و فرزندان ازدواج كرده با نوه 5) هر يك از انواع فوق بعلاوه ساير افراد 6) تك زيست ها

ب) خانوارهاي دسته جمعي :

مجموع افرادي كه به دليل داشتن هدف يا ويژگي هاي مشترك مانند انجام خدمت نظام وظيفه ، تحصيل ، بيماري رواني ، نگهداري سالمندان در يك موسسه از قبيل پادگان ، خوابگاه دانشجويي ، آسايشگاه رواني ،‌آسايشگاه سالمندان با هم زندگي مي كنند يك خانواده دسته جمعي محسوب مي شوند .

توزيع جمعيت و خانوار برحسب وضع سكونت :

يكي از نيازهاي اساسي در هر جامعه اي مسكن و سرپناه مي باشد كه انسان پس از فعاليت روزانه نياز دارد در آن استراحت كند به همين لحاظ مسكن ارتباط مستقيم و نزديكي با جمعيت و خانوار دارد . اولين سئوالي كه در زمينه مسكن مطرح مي شود در ارتباط با جمعيت اين است كه اعضاي يك خانوار چند اتاق در واحد مسكوني مورد سكونت در اختيار دارند . از اين جا رابطه بين تعداد اعضاي خانواد و تعداد اتاق در اختيار آنان بدست مي آيد بدين صورت كه تعداد كل اعضاي خانوارها تقسيم بر تعداد كل اتاقهاي در اختيار خانوارد ميانگين نفرات در اتاق را بدست مي دهد كه نشان مي دهد به طور متوسط در هر اتاق چند نفر ساكن هستند . علاوه بر اين موضوع وضع تصرف مسكن نيز از مسائل جمعيتي است ، معمولاً انواع تصرف مسكن بدين صورت طبقه بندي ميگردد :

1- ملكي ( عرصه و اعيان ) 2) ملكي (‌فقط اعيان )‌3) اجاره اي 4) فقط رهني 5) موقوفه 6) مجاني و بلاعوض

مصالح عمده بكار رفته در ساختمان نيز از موضوعات مورد بررسي درامر مسكن است معمولاً ساختمانها از لحاظ مصالح عمده بكار رفته بدين صورت طبقه بندي مي شوند :

بتن آرمه ، سنگ و آهن ، سنگ و چوب ، آجر و آهن ، آجر و چوب ، چوب ، چوب و خشت ، خشت و گل و انواع ديگر .

از نظر تأسيسات و تسهيلات موجود در مسكن نيز كه از ملاك هاي مهم رفاه و سطح بهداشت در خانوارهاي ساكن است در سرشماري ها بدين گونه تقسيم مي شود :

نوع آشپزخانه ( بهداشتي ، نيمه بهداشتي و غيربهداشتي ) ، نوع توالت ( بهداشتي ، نيمه بهداشتي و غيربهداشتي ) برق (‌ آب لوله كشي ، انواع ديگر دسترسي به آب )‌ ،‌ تلفن ، گاز

فصل سوم : تحول و پويايي جمعيت در زمان و مكان

در هر جمعيتي طي يكسال عده اي متولد مي شوند وعده اي مي ميرند علاوه بر اين دو واقعه ازدواج ، طلاق و مهاجرت را نيز به آنها افزود كه به همه اينها وقايع اصلي جمعيتي گويند . بنابر اين وقايع مهمي كه باعث افزايش ، كاهش و تغيير ساختمان و ساختار سني جمعيت مي شوند عبارتند از :

تولد و مرگ ، درون كوچي و برون كوچي كه اين عوامل اثرات و رابطه عددي آنها با رقم كل جمعيت بدين شكل نشان داده مي شود :

ΔP= +B-D+I-E
افزايش و يا كاهش جمعيت =ΔP

ميزان مواليد=B                           درون كوچي =I

ميزان مرگ و مير =D                   برون كوچي =E

اگر تعداد مواليد و درون كوچي بيش از مرگ و مير و برون كوچي باشد جمعيت افزايش مي يابد و در حالت عكس جمعيت رو به كاهش مي رود درعين حال كه هر يك از عوامل در جاي خود داراي اهميت خاص و روشهاي محاسبه و مقايسه خاص خود مي باشند .

اگر اين رقم را در 1000 ضرب كنيم تعداد مواليد در ازاي هر 1000 نفر جمعيت در سال بدست مي آيد .

باروري كه خود بر دو قسم است :‌

اول : ميزان باروري عمومي كه حاصل تقسيم مواليد يكسال بر همه زنان بين 15 تا 44 سالگي همان سال مي باشد

دوم :  باروري نكاهي كه در مخرج كسر فقط زنان داراي همسر را بحساب مي آورند.

مي توان ميزان باروري عمومي و ميزان باروري نكاهي را بر حسب سن نيز بدست آورد .

افزايش طبيعي و افزايش مطلق جمعيت :

اگر در جمعيت هيچ نوع از انواع مهاجرت اعم از درون كوچي و برون كوچي انجام نگيرد تغييرات تعداد جمعيت فقط در نتيجه دو عامل طبيعي مواليد و مرگ و مير است كه در اين صورت نتيجه اين تاثير را افزايش طبيعي جمعيت مي نامند كه طريقه محاسبه آن

افزايش مطلق : اگر علاوه بر ميزان مواليد و ميزان مرگ و مير دو عامل درون كوچي و برون كوچي را بحساب آوريم ميزان افزايش مطلق سالانه جمعيت بدست مي آيد كه بدين صورت محاسبه مي شود .

 

در صورت اين فرمول دو عامل افزايش دهنده تولد و درون كوچي و در قسمت دوم دو عامل مرگ و برون كوچي از يكديگر كسر گرديده بر مخرج يعني جمعيت تقسيم گرديد كه حاصل آن ميزان مطلق جمعيت است

ازدواج و طلاق :

اين دو واقعه مهم از لحاظ تغيير موقعيت خانوادگي و نكاهي افراد و هم از لحاظ باروري و توالد و تناسل يعني بقاي نسل داراي اهميت است در حقيقت ازدواج آغازگر باروري و منشاء توالد است . اكثريت قريب به اتفاق ازدواج ها در مورد زنان در دوران بلوغ تا يائسگي انجام مي گيرد .

الف ) ازدواج : براي محاسبه ميزان ازدواج در يك كشور تعداد ازدواج هاي يكسال را به جمعيت ميانه همان سال تقسيم مي كنند

دو شاخص سرعت ازدواج و عموميت ازدواج نيز علاوه بر ميزان ازدواج قابل بررسي است سرعت ازدواج را با مطالعه مقايسه اي درصد ازدواج كرده ها در دو گروه سني 15 تا 19 ساله ها و 20 تا 24 ساله ها نزد مردان و زنان كه در جداول نتايج سرشماري منتشر مي گردد بررسي مي كنند

هر چقدر رشد اين درصد از گروه سني اول به دوم سريعتر باشد سرعت ازدواج بيشتر است عموميت ازدواج را معمولاً با بررسي درصد ازدواج نكرده ها در گروه 45 تا 49 ساله ها نزد مردان و زنان مطالعه مي كنند . هر قدر درصد افرادي كه مجرد ماندند بيشتر باشد عموميت ازدواج در جمعيت مورد بررسي كمتر و ضعيف تر است . معمولاً از گروه سني 45 تا 50 به بعد مردان و زنان ازدواج كرده افزايش محسوسي نمي يابد و تقريباً ثابت مي ماند به همين دليل اين گروه سني و حداكثر گروه سني بعدي يعني 50 تا 54 را سنين تجرد قطعي مي نامند .

ميزان ازدواج بر حسب سن :

شاخص ديگري كه در امر ازدواج قابل مطالعه است ميزان ازدواج بر حسب سن است كه عبارت است از حاصل تقسيم تعداد ازدواج هاي واقع شده طي يكسال معين و در يك سن معين به تعداد كل افراد واقع در همين سن به همان سال .

ب ) طلاق 

ميزان طلاق :‌ اولين شاخص بررسي طلاق ميزان آن است كه عبارت است از حاصل تقسيم تعداد طلاق هاي يكسال بر جمعيت ميانه همان سال كه باز اگر اين ميزان را در 1000 ضرب كنيم تعداد طلاق براي هزار نفر جمعيت بدست مي آيد .

شاخص ديگر در طلاق سن متوسط طلاق است و آن سن متوسط مردان و نزاني است كه براي آن طي يكسال معين طلاق واقع شده است . مسائل طلاق شاخص ديگري است كه مي توان طول متوسط سالهاي زناشويي مختوم به طلاق را هر سال محاسبه كرد . روش محاسبه عبارت است از حاصل تقسيم تعداد كل سالهاي زناشويي مختوم به طلاق براي طلاقهاي واقع شده در طي يكسال معين به تعداد طلاق هاي همان سال .

مهاجرت :‌

ميزان مهاجرات را مي توان از داده هاي سرشماري بدست آورد بدين ترتيب كه هر منطقه طي مدت معيني ( يكسال ، پنج سال  يا ده سال و .... )‌عده اي مهاجر از نقاط ديگر پذيرفتند (   ) و عده اي مهاجر از آن منطقه به نقاط ديگر رفتند ) E ) اگر در اين منطقه تا زمان سرشماري مهاجرپذيري يعني درون كوچي بيشتر از مهاجر فرستي ( برون كوچي ) باشد در اين صورت  >Eدر اين صورت اين منطقه از لحاظ مهاجرت داراي ترازنامه مثبت است و اگر برعكسE>   باشد داراي ترازنامه منفي است .

سرعت مهاجرت :‌

حال براي اين كه ميزان و سرعت مهاجرت را در اين منطقه تا زمان سرشماري حساب كنيم ضروري است تفاوت بين درون كوچي به اين منطقه را I با برون كوچي E حساب كرده و اين رقم تفاضل را كه گاهي ممكن است صفر باشد به جمعيت منطقه هنگام سرشماري تقسيم مي نمائيم ميزان و سرعت مهاجرت بدست مي آيد .

اگر درون كوچي بيش از برون كوچي باشد علامت جبري ميزان مثبت و در صورت عكس علامت جبري آن منفي است .

 

فصل 4 : سازمانها و منابع اطلاعات و آمارهاي جمعيتي

1) ثبت احوال : سازمان ثبت احوال مسئول جمع آوري و ثبت جاري و مستمر وقايع جمعيتي به ويژه مواليد و مرگ است . علاوه بر اين دو واقعه ازدواج و طلاع نيز در شناسنامه ثبت مي گردد . هر يك از اين چهار واقعه داراي مشخصاتي است كه مشخصات آن نيز در شناسنامه مشهود است كه ما به اختصار به آنها مي پردازيم :

الف) تولد : سن مادر و پدر در هنگام تولد نوزاد ، وضع سواد مادر و پدر ، محل تولد مادر و پدر ، وضع اشتغال زوجين ، تعداد زايمانهاي زوجه ، فاصله با زايمان قبلي در صورتي كه مادر بيش از يك زايمان داشته باشد ، فاصله تاريخ زايمان با تاريخ ازدواج در صورتي كه زايمان اول است ، محل ثبت و تولد ( شهر و يا روستا) و جنس مولود .

ب) مرگ :‌ سن هنگام مرگ ، جنس ، علت نهايي مرگ براساس گواهي پزشك ، شغل ، محل تولد شخص متوفي ، محل ثبت مرگ ( شهر و روستا)

ج)‌ ازدواج :‌سن هنگام ازدواج ، جنس ، دفعه و مرتبه ازدواج ، سن همسر جهت محاسبه اختلاف سن زوجين ، ميزان سواد و سطح تحصيلات زن و شوهر ، محل تولد زوجين ، محل ثبت ازدواج شهر و روستا

د) طلاق : سن هنگام طلاق ، جنس ، فاصله تاريخ طلاق يا تاريخ ازدواج ، علت مهم واصلي طلاق طبق مدارك دادگاه خانواده ، تعداد اطفال ناشي از ازدواج در هنگام طلاق ، محل تولد زوجين ، شغل زوجين ، ميزان سواد و سطح تحصيلات زوجين و محل ثبت طلاق .

2) مراكز آمار :  مراكز آمار در كشورهاي مختلف معمولاً هر 5 سال يا 10 سال يكبار سرشماري جمعيت را انجام داده و نتايج آن را در فاصله زماني كوتاه در اختيار مقامات برنامه ريز و پژوهشگران مسائل جمعيتي قرار مي دهند . اطلاعاتي كه سرشماري هاي جمعيت به دست مي دهند براساس پرسشنامه هايي است كه مبناء و مرجعه كار مي باشد .

تعريف سرشماري :‌سرشماري جمعيت عبارت است از يك سلسله امور و عمليات اداري ، مالي ، جغرافيايي كه هماهنگي آنها كار بسيار دقيقي است و به همين دليل يك برنامه زماني پيشرفت مراحل دراين زمينه اهميت دارد . اين برنامه زماني پيشرفت مراحل عبارتند از :‌

1) تعيين اهداف سرشماري 2) اصلاح و تهيه نقشه هاي جغرافيايي 3) تهيه جداول 4) تهيه طرح آزمايشي 5)‌تهيه پرسشنامه و دستورالعمل آزمايشي 6 ) آزمايش طرح مقدماتي در چند نقطه 7) كد گذاري و بازبيني پرسشنامه پرشده 8) استخراج نتايج 9) نقد و بررسي نتايج پرسشنامه 10) تجديد نظر در هدفها و روشها 11) تهيه جداول نهايي 12) تهيه طرح نهايي 13) تهيه پرسشنامه  ها و دستورالعمل هاي نهايي 14) چاپ اوراق پرسشنامه ها 15)تهيه سازمان اداري و بودجه سرشماري و توزيع هزينه ها 16) استخدام و تعليم افراد 17) اجراي سرشماري ( مهمترين و فشرده ترين مرحله )‌18) جمع آوري پرسشنامه هاي تكميل شده و استخراج آنها 19) انتشار نتايج مقدماتي 20) انتشار نتايج نهايي و تفسير .

سئوالات يك پرسشنامه سرشماري جمعيتي حاوي اين مطالب است :‌

1) نوع بستگي فرد با رئيس خانواد 2) وضع اقامت در خانواده 3) جنس فرد سرشماري شده 4) محل تولد 5) سن 6) وضع زناشويي 7) دين و مذهب 8) وضع سواد 9) بالاترين مدرك تحصيلي كسب شده 10) رشته تحصيلي 11) اشتغال عمده در هفت روز گذشته 12) ساعات كار در هفت روز گذشته 13) سمت در شغل 14) رشته فعاليت 15) شغل 16) تعداد اتاقهاي در اختيار خانوار 17) نوع تصرف مسكن 18) نوع سوخت خانوار 19) مصالح عمده بكار رفته در ساختمان مسكن 20) تسهيلات خانوار از لحاظ آب ، برق و ... 21) قدمت و سن ساختمان 22) تعداد افراد خانوار .

سرشماري جمعيت داراي ويژگي هايي است كه دقت و صحت نتايج آن را تامين مي نمايند اين ويژگي ها عبارتند از :‌

1) حمايت دولت در اجراي تمام مراحل كار 2) تعيين دقيق محدوده جغرافيايي سرشماري در شهرها و روستاهاي كشور 3) عموميت بر كليه افراد كشور و درجه شمول صدردصد 4) وحدت اجراي مصاحبه ها با افراد خانوار و طول زمان مطلوب پانزده روز  است 5) تلقي فرد به عنوان آخرين واحد سرشماري 6) انتشار نتايج سرشماري در حداقل زمان پس از اجراي سرشماري و براي تمام تقسيمات كشوري 7) قابليت مقايسه جداول و داده هاي آماري در مكان و يا زمان با نتايج و جداول ساير سرشماري هاي قبلي 8) تدوين برنامه و نمودار كامل و دقيق اجراي مراحل و پيشرفتزماني آن

3) آمارگيري بوسيله ساير سازمانها :

گاهي اين آمار گيري ها ممكن است توسط وزارت بهداشت و درمان ، وزارت كار و امور اجتماعي ، وزارت مسكن و شهرسازي ، بانك مركزي ، وزارت اقتصاد و دارايي و يا دانشگاهها و موسسات تحقيقاتي روي جمعيت هاي محدود اما با سئوالات مفصل تر و عميق تر انجام شود . به طور كلي هر چقدر سئوالات بيشتري در پرسشنامه ها باشد امكان پژوهش و تجريه و تحليل علمي جمعيت براساس نتايج منتشره سرشماري بيشتر مي گردد .

 

*فصل 5 : سياست هاي جمعيتي و برنامه هاي جمعيت و توسعه

تعريف سياست جمعيتي :

تعريف سياست و برنامه جمعيتي مجموعه اي است از انديشه ها و تصميمات مدون جمعيتي كه در راه منطقي كردن وهماهنگ كردن اركان و نهادهاي اجتماعي و اقتصادي و مقررات و نظامات آنها اتخاذ مي گردد . لذا هدف از اين سياست جمعيتي تصميمات براي رفاه و بهروزي گروههاي مختلف جمعيت و حل مسائل جمعيتي است .

مسائل جمعيتي :

آن دسته از امور و حقايق جمعيتي است كه از حالت تعادل و هماهنگي با ساير عوامل و حقايق مربوط خارج شده و در حقيقت يك امر طبيعي جمعيتي را به صورت يك معظل و مشكل اجتماعي اقتصادي و فرهنگي درآورده است. مسائل جمعيتي را بنابر رايج بودن آنها به صورت متعارف و كلاسيك نام مي بريم :

1) توزيع جغرافيايي جمعيت 2) شهر نشيني ومشاغل و خدمات 3) باروري و نظارت و كنترل آنها 4) تنزل مرگ ومير و بازتابهاي آن 5) نقش مهاجرت 6) سكونت و مسكن 7) تغذيه 8) آموزش و پرورش 9) توليد و مصرف 10) هماهنگي در قوانين مربوط به جمعيت و خانواده 11) سالخوردگي جمعيت و بيمه پيري 12) ساعات فراغت و طرح ريزي فرهنگي            13) پيش بيني جمعيتي 14) برداشت هاي سياسي اجتماعي جمعيت 15) نيروي نظامي 16) نيروي انساني كار آزموده  17) توزيع درآمد و ثروت 18) سرعت متناوب افزايش جمعيتي در طبقات شغلي و اجتماعي 19) وسايل ارتباط جمعي  20) محيط زيست 21) بهبود نسل 22) آموزش مسائل جمعيت و خانواده 23) هماهنگي سازمانهاي ذيربط با جمعيت       و خانواده 24) نقش دانشگاهها و موسسات پژوهشي 25) توزيع تسهيلات و تأسيسات در شهر و روستا 26) ميزان تمركز سازمانهاي دولتي وخصوصي در پايتخت 27) تداوم فرهنگي از نسلي به نسل ديگر 28) تساوي حقوق و ارزش زن و مرد .

1) توزيع جغرافيايي جمعيت :

كشور ما كشور پهناوري است و با توجه به تعداد فراواني روستا و شهر كه فواصل آنها از يكديگر گاه بسيار دور و گاه بسيار نزديك است در عين حال تنوع و تفاوت جمعيتي اين نقاط و مراكز تجمع نيز بسيار جالب و تعجب برانگيز است . برخي از اين تجمعات به لحاظ افزايش جمعيت سرمايه گذاري را جهت توسعه اقتصادي و اجتماعي خنثي و بي اثر مي سازند حتي اگر رشد جمعيت و آهنگ رشد جمعيت در اين مراكز كاهش يافته حتي به صفر برسد مانند شهرهاي تهران ، مشهد ، اصفهان و تبريز برعكس برخي از اين تجمعات به لحاظ كمي جمعيت و شرايط نامساعد جغرافيايي و اقليمي سرمايه گذاري را از صورت سود بخشي ساقط كرده و تلاشهايي در جهت پرجمعيت كردن اين نقاط نيز شايد نتواند آنها را به حداقل سطح بازدهي اقتصادي برساند .

 

 

2) شهر نشيني ومشاغل و خدمات

ميزان شهرنشيني به خودي خود نمي تواند مطلوب يا نامطلوب تلقي گردد بلكه اين در متن كل جمعيت و شرايط اجتماعي و اقتصادي يك كشور است كه ميزان شهرنشيني را جنبه مثبت يا منفي مي دهد مثلاً چنانچه ميزان شهرنشيني مهندسين صنايع بيش از ميزان شهرنشيني كل كشور باشد جاي چندان نگراني نيست چرا كه محل استقرار صنايع اكثراً در نواحي شهري يا نزديك به شهر است . برعكس اگر ميزان شهرنشيني مهندسين كشاورزي ، كارشناسان زراعي يا جنگل باني و يا دام پروري بيشتر از ميزان شهر نشيني كل كشور باشد آن گاه واقعا جاي نگراني است و بايد اقدام فوري در جهت استقرار خدماتي كه به اين مهندسين و كارشناسان نياز دارند به عمل آورده شود . آيا قابل قبول است كه كادر پزشكي و پيراپزشكي در يك كشور نزديك به صددرصد شهرنشيني و مقيم نواحي شهري باشند ؟ چنين چيزي چنين معني مي دهد كه روستانشينان حق بيمار شدن ندارند . ايجاد تعادل بين ميزان شهر نشيني و روستا نشيني خدمات و مشاغل لازمه سياست جمعيتي براي توسعه مناطق روستايي است

*3) باروري و نظارت و كنترل آنها

توالد و تناسل داراي دو ركن است اول ركن فيزيولوژيك و غيرارادي كه در تمام طبقات شغلي ، اجتماعي و فرهنگي تقريباً يكسان است و دوم ركن ارادي آن در زندگي اجتماعي و خانوادگي بايد توالد و تناسل و باروري براساس ركن دوم يعني جنبه ارادي متكي باشد نه رها كردن پيكر انساني به توالد و تناسل غيرارادي و اتفاقي و بي برنامه . در اين راستا در جهان از ديرگاه گرايش به ارادي شدن و برنامه اي شدن باروري و انديشيده شدن ابعاد خانواده پيدا شده كه هم اكنون تحت عنوان برنامه تنظيم خانواده در اكثر كشورهاي جهان تحت عملكرد و اجراست  . از مسائل مهم جمعيتي كشور ما شناساندن نقش تنظيم خانواده در جداكردن روابط جنسي زوجين از يك باروري ارادي و سنجيده است به نحوي كه هر تماس جنسي به تولدي ناخواسته نينجامد و شاهد مادراني نباشيم كه در آن واحد يك بچه را بر پشت بسته اند ، نوزادي را در حال شيردهي و جنيني را در شكم دارند . تفاوت بين خواست و عملكرد و انطباق بخشيدن از مسائل مهم جمعيتي است كه در سياست جمعيت ايران مهم است .

4) تنزل مرگ و مير و بازتابهاي آن

در صورتي كه بر اثر كاهش مرگ و مير ميزان مواليد از ثبات نسبي برخوردار باشد نتيجه اين تفاوت در دو مرحله تحقق هدفهاي جمعيت و توسعه را مشكل كرده و خنثي مي كند . اولاً تفاوت زياد اين دو عامل كه نتيجه آن ميزان افزايش شديد جمعيت در كوتاه مدت است نيازهاي عمومي جمعيت را از لحاظ مسكن ، غذا ، آموزش و پرورش ، تسهيلات درماني ، بهداشتي ، اشتغال و .. افزايش مي دهد

ثانياً :‌بهبود وضع درمان و بهداشت و رعايت نمودن مسائل بهداشتي باعث طولاني شدن عمر زوجين و در نتيجه بهره وردي طولاني تر دوران باروري زوجه مي باشد كه بازتاب آن در صورت عدم كنترل باروري افزايش مواليد در دراز مدت است سه مثال مي تواند آثار اين مسئله را در بسياري از شئون و مظاهر اجتماعي ، اقتصادي روشن و تشريح نمايد  . اولاً‌طول عمر بيشتر باعث تطويل سالهاي اشتغال نزد افراد مي گردد و بدين ترتيب منتظرين اشتغال ديرتر به بازار كار وارد مي شوند مگر اينكه مشاغل جديدي براي اين منتظرين ايجاد گردد . ثانياً تطويل عمر افراد نتيجه اش نياز بيشتر به مواد غذايي جهت تغذيه طي سالهاي اضافه شده عمر است . ثالثاً تطويل عمر افراد نياز آنها به درمان و خدمات پزشكي به نسبت سالهاي اضافه شده عمر تزايد مي بخشد 

 

 

5) نقش مهاجرت

در مجموعه متغيرهاي جمعيتي مهاجرت داراي تاثيرات متعددي است ابتدا ممكن است تصور شود كه مهاجرت فقط باعث انتقال جمعيت از نقطه اي به نقطه ديگر است كه نتيجه آن به هر صورت افزايش جمعيت شهر و يا منطقه مهاجر پذير و كاهش جمعيت در منطقه مهاجر فرست است اما مهاجرت علاوه بر حركت و تغيير مكان جغرافيايي افراد حركت رفتارها ، فرهنگ ها و جابجائي الگوهاي رفتاري نيز هست به طور مثال مهاجرت جمعيت روستا به شهر نه فقط باعث افزايش حجم جمعيت شهر مي گردد بلكه نتيجه رفتارهاي باروري و بهداشتي جمعيت كل شهر را موقتاً از كنترل خارج مي نمايد . پژوهشهاي باروري و بهداشتي نشان داده است كه مهاجرين وارد به شهر در زماني كوتاه از خدمات پزشكي و درماني بهتر از روستا بهره مند گرديده وميزان مرگ و مير آنان خيلي زود به حداقل مي رسد درحالي كه باروري مهاجران مدت مديدي مانند باروري شديد روستايي باقي مي ماند بازتاب اين تغيير ناهماهنگ و نابرابر در زمينه مرگو باروري باعث افزايش شديد ميزان رشد جمعيت در نقطه مهاجر پذير مي شود

*6) سكونت و مسكن

افزايش نياز به مسكن تابعي از افزايش جمعيت است علاوه بر آن حذف مصالح ساختماني غيرقابل قبول و استهلاك مساكن نيز از منابع ايجاد نياز در مسكن محسوب مي شود . در حال حاضر منابع نيازمندي مسكن را مي توان به طور خلاصه در عناوين زير عنوان نمود :

الف ) افزايش طبيعي جمعيت و تشكيل خانواده هاي جديد ب) افزايش جمعيت ناشي از مهاجرت ج) استهلاك سالانه مساكن با توجه به عمر مفيد استاندارد هر واحد ساختماني د) حذف تدريجي مساكن ساخته شده يا مصالح قديمي غيرقابل قبول و دور از استاندارد مقاومت مصالح ه) حذف يا رها كردن موقت مساكن و واحدهاي مسكوني با تراكم جمعيتي زياد و) تحول از خانوار تك زيست به خانوار چند نفري ذ) تحول سليقه و ذوق جامعه در زمينه ساختمان و انتخاب مسكن با تسهيلات مدرن و جديد از قبيل آسانسور

7) تغذيه

رابطه غذا و جمعيت از دو جهت قابل بررسي است :‌1) از نظر تعداد جمعيت 2) از نظر ساختمان سني جمعيت

كه در مورد اول بديهي است كه هر چقدر به تعداد جمعيت اضافه شود بايد به دنبال توليد مواد غذايي بيشتر بود اما درخصوص ساختمان سني جمعيت بايد گفت اگر در جامعه اي پانزده درصد جمعيت را افراد شصت و شصت و پنج سال و به بالا تشكيل دهند در تركيبات مواد غذايي بايد مواد گياهي و كم چربي و برعكس اگر بيشتر جمعيت را افراد كودك و نوجوان تشكيل مي دهند بيشترين نياز به مواد غذايي پروتئين دار و نيروزا مي باشد . علاوه برآن فرهنگ تغذيه نيز از اهميت بسيار بالايي برخوردار است در كشور ما امروزه قريب به اتفاق كودكان و نوجوانان خواهان فست فود و مواد غذايي كه با چاشني هاي مختلف طعم دار گرديده اند و براي اين كه مدت زمان بيشتري نگه داري شوند از مواد نگهدارنده استفاده مي شود كه به عقيده متخصصين بهداشت و تغذيه سرطان زا مي باشد و به طور كلي بيش از نيمي از جمعيت كشور ما دچار سوء تغذيه و گرسنگي مزمن مي باشند كه علاوه بر نوع مواد غذايي زمان تغذيه ، مكان آن و شرايط آن نيز در اين امر دخالت دارند . فردي كه در پشت ميزكارش همراه بااسترس لقمه غذايي را با خود آورده است و فقط براي رفع گرسنگي و پر كردن معده ميل مي نماد ضرر و زيان آن به مراتب بيشتر از تغذيه مطلوب مي باشد . بسياري از جوانان امروز صبحانه نمي خورد يا ميل ندارند و شير و رژيم غذايي در اكثر خانواده ها نقشي ندارد .

 

 

8) آموزش و پرورش

در هر نظام اجتماعي هر سال بايد تعداد اطفالي در يك مقطع سني پا به محيط هاي آموزشي بگذارند . در ايران هر سال تعدادي در حول و حوش 7 سالگي بايد به مدرسه برود اين تعداد تابع سطح باروري و مواليد حدود 7 سال قبل از ثبت نام آنان است علاوه بر اين افراديكه هر سال در كلاسهاي بالاتر و مراتب تحصيلي بالاتر به تحصيل اشتغال دارند نيز تابع تعداد مواليد و باروري سالهاي گذشته است . ضمناً توجه كنيم كه ارتقاء يك گروه ازكلاس و مرتبه اي به كلاس و مرتبه اي بالاتر فقط نتيجه تلاش فراگيري بهتر دروس و موفقيت در امتحانات نيست بلكه احتمال بازماندگي و بقاء از سني به سني بالاتر نيز نقش مهمي در اين زمينه دارد . همچنان كه احتمال بقاء از تولد تا 7 سالگي نيز در حجم ثبت نامها و  دانش آموزان سال اول ابتدايي موثر است مثلاً اگر در كشوري تقريباً تمامي موالد در نتيجه بهداشت و درمان پيشرفته به  7 سالگي برسند حجم و تعداد دانش آموزان كه در سال اول ابتدايي ثبت نام مي كنند به مراتب بيشتر است از كشوري كه درمان و بهداشت عقب مانده اي دارد . حقيقت ديگر كه بايد به آن توجه كرد اين است كه پدران ومادران تحصيل كرده اين خصوصيت سواد و آموزش خود را به طور يقين به فرزندان خود منتقل مي سازند . بدين ترتيب در طول يك نسل ميزان باسوادي كودكان و نوجوانان به صددرصد مي رسد و در نتيجه اين رفتار و گرايش به سواد و آموزش و پرورش كامل و همه گير بار و فشار بر سيستم آموزش و پرورش از لحاظ تعداد مدارس ، آموزگار و دبير و ... را رو به فزوني خواهد گذاشت كه دولت موظف است همگام با اين رشد حركت نمايد در غير اين صورت معضلات ديگري خود را بروز خواهد داد . هماهنگ با آموزش و پرورش بايد ظرفيت دانشگاهها و زمينه اشتغال نيز ايجاد و اضافه گردد كه بيكاري و معضلات جمعي ديگري را بهمراه خواهد داشت .

9) توليد و مصرف :‌

هر چند جمعيت هم توليد كننده است و هم مصرف كننده اما نقش تعداد جمعيت در توليد از زمان گذشته تا به امروز رو به كاهش گذاشته بدين ترتيب كه در گذشته معمولاً هر واحد كالاي توليد شده نتيجه سعي و كوشش يكنفر با يك گروه بود كه با كمك دست و فكر خود اين واحد كالا را در زمان نسبتاً طولاني توليد مي كردند . در اين سيستم تعداد واحدهاي توليد شده تابعي از تعداد نفرات توليد كننده بوده در حالي كه در زمان حاضر روشهاي خودكار ( اتوماسيون) واستفاده از رباط و توليد به طريق زنجيره اي حداقل نياز به انسان را دارد . در مورد مصرف وضعيت در جهت عكس است بدين معني كه هر فرد مصرف كننده تعداد زياد و متنوعي از محصولات توليدي است و به موازات افزايش جمعيت حجم مصرف نيز بالا مي رود و اين در حالي است كه اگر شرايط ثبات قوه خريد باشد .

10) هماهنگي در قوانين و مقررات مربوط به جمعيت و خانواده

علي رغم وجود مقررات محدود كننده تعداد فرزند ممكن است هنوز قوانين و متون متناقض با آن در گوشه و كنار به اجراء درآيد كه از دير قانونگذاران مخفي مانده باشد . همچنين مقررات مربوط به سن قانوني ازدواج دختران و پسران و تجويز اين امر در سنين پائين و نيز برخي از مقررات سخت گير نسبت به جلوگيري از حاملگي ناخواسته با سقط جنين هاي لازم مي تواند با هدفهاي برنامه تنظيم خانواده مغاير باشد در مورد ديگر قوانين و مقررات ناظر بر تامين مالي و بازنشستگي افراد سالخورده بايد همه طبقات را اعم از كارمندان دولت و شاغل آزاد و حتي متقاضيان كار و به طور كلي براي همه كساني كه به سن بازنشستگي مي رسند بطور يكسان دربرگيرد اين شامل شدن بازنشستگي و بيمه پيري             به طور غيرمستقيم از داشتن فرزندان زياد به عنوان عصاي دوران پيري جلوگيري مي نمايد . به طور كلي بايد                 گفت هماهنگي در مقررات جمعيتي و قوانين مربوط به خانواده و موضوعات اجتماعي و اقتصادي در رابطه با                  جمعيت ( قانون كار ، قانون ازدواج و طلاق ، بيمه هاي اجتماعي و خدمات درماني ، نظامات مربوط به خانه سازي و شهرسازي ، قوانين مربوط به حمايت مادر و كودك ، قوانين ناظر بر آموزش و پرورش و ... ) باعث تحقق سريع تر هدفهاي سياست و برنامه جمعيت و توسعه است .

11) سالخوردگي جمعيت و بيمه پيري :

براي جمعيت زيادي كه در اشتغال و كار بسر برده و در بخش هاي دولتي و خصوصي اقتصاد ملي را گردانده است بازنشستگي دردوران پيري حق مسلم است كه بايد حق بازنشستگي به هر ترتيب به او پرداخت شود . بودجه بازنشستگي آغاز اين سنين را قانون كار بسته به نوع فعاليت شاغل تعيين مي كند . واضح است كه سن شروع بازنشستگي براي يك كارگر معدن و يا يك چتر باز ارتش با شروع سن بازنشستگي يك استاد دانشگاه و يا يك قاضي و يا يك پزشك متفاوت است . دو شاغل اولي ممكن است حداكثر تا سن 50 سالگي در فعاليت شغلي خود باشند اما شاغل سوم يعني استاد دانشگاه احتمالاً تا 75 سالگي نيز قادر به تدريس و تحقيق باشد . تعيين سن بازنشستگي همراه با آگاهي بر تعداد كل جمعيت شاغل و متقاضي كار به تفكيك رشته هاي شغلي مي تواند خطوط اصلي سياست تامين دوران پيري جمعيت را روشن نمايد .

12) ساعات فراغت و طرح ريزي فرهنگي و هنري

نحوه گذراندن فراغت و نقشي كه وسايل ارتباط جمعي راديو ، تلويزيون ، مطبوعات با توجه به محتواي فرهنگي هنري و پيامي كه در جامعه دارا بوده و ايفاء مي كنند مي توانند در استنباط مردم و خانواده ها نسبت به باروري ازدواج ، اشتغال و بهداشت و درمان موثر باشد و آنان را به سوي رفتارهاي مورد نظر و مطلوب در اين زمينه ها سوق دهد چنانچه برنامه ها و مطالبي در جهت كاربري انديشه توسط اين وسائل ارتباطي به مردم ارائه شود به سياست جمعيتي و كنترل باروري و تنظيم خانواده كمك بزرگي خواهد شد .

13) پيش بيني هاي جمعيتي

مقامات برنامه ريزي اجتماعي و اقتصادي دولت بايد مجهز به ارقام و تعداد جمعيت به تفكيك سن ، جنس ، شهرنشين و روستانشين در حال حاضر و آينده باشند . لذا اجرا و تحقق پيش بيني هاي جمعيت براساس داده هاي سرشمارها و آمارگيري هاي مختلف جمعيتي امري لازم به عنوان وسيله كار برنامه ريزان و تصميم گيران است و يا تكيه بر اين پيش بيني هاست كه برنامه و سياست جمعيتي در مورد آموزش و پرورش و اطفال و جوانان واقع در سنين آموزشي جمعيت فعال و شاغل مادران واقع در سنين باروري سالخوردگان جمعيت شهرنشي و روستا نشين مهاجرت و بسياري از شئون ديگر جمعيتي بايد تعيين و طرح ريزي شود .

14) برداشت هاي سياسي اجتماعي جمعيت (مهم)

جهت گيري كلي افكار عمومي و نحوه برخورد و برداشت جامعه از مسائل اجتماعي و اقتصادي و سياسي جاري با ساختمان سني جمعيت در رابطه است چگونه ؟ بدين نحو كه افراد واقع در سنين جواني احتمالاً‌برداشتي سريع و شايد بسيار عاطفي و تا اندازه فراتر دورانديشي لازم از مسائل روز و مطالب جاري داخلي و خارجي دارند . به همين جهت گاهي جوانان ملعبه و بازيچه و آلت دست احزاب و گروههاي سياسي خاص در جهت منافع حزبي قرار مي گيرند برعكس افرادي كه دوران پرجوش و خروش جواني را پشت سر نهاده به هرحال تجربه اي اندوختند مفروض به داشتن خواهش انديشه تر و دورنگر و مبتني بر تجربه هستند .

 

 

 

15) نيروي نظامي

روزگاي وجود جمعيت فراوان و در اختيار داشتن ارتشي متشكل از نفرات زياد ضامن برتري نظامي و رفاهي بود در حالي كه در حال حاضر بدين گونه نيست و برتري هاي تكنيكي ،الكترونيكي و استراتژيك جاي برتري نفرات نظامي را به تدريج مي گيرد . برخي از كشورها ارتش خود را با نظاميان حرفه اي و فنون پيشرفته دفاعي مجهز ساخته اند و فلسه ارتش پرنفرات در خدمت نظام اجباري دو ساله و يا يكساله را رها كرده اند . به نظر مي رسد كه راه حل منطقي و عاقلانه راه حلي بينابين باشد تا دفاع از مرزها و منافع ملي كشور در حد مطلوب تامين گردد . به هر حال ارتش مبتني بر نفرات لازمه اش شناخت تعداد افراد در سنين بسيج است كه خود نياز به پيش بيني هاي جمعيتي و تاثير يابي آنها را از سياست تنظيم خانواده مطرح مي سازد .

16) نيروي انساني كارآزموده

در ظاهر امر تمام اشخاص بين سن قانوني كار و سن قانوني بازنشستگي نيروي انساني بالقوه بحساب مي آيند و مي توانند در محاسبات اجتماعي اقتصادي ظاهراً نقشي موثر در توليد كالا و خدمات داشته باشند . اما در دنياي كنوني نيروي انساني ماهر كارآزموده و با تجربه با تعداد كم بر نيروي انساني فاقد دانش و كارشناسي با نفرات بسيار برتري دارد اين در حالي است كه با توسعه ماشين و خودكار شدن و اتوماسيون و توليد زنجيري و استاندارد از نياز به نيروي انساني بالقوه رفته رفته كاسته مي شود . ظهور و كاربرد رايانه نيز در مسائل و موضوعات اجتماعي اقتصادي فني و علمي حل مسائلي پيچيده و ارائه راه حل و تصميم را آسان و در زمان بسيار كوتاه امكان پذير ساخته است كه اين خود نياز به نيروي انساني يا تعداد محدود اما با سطح علمي بالا را افزوده است . ضروري است كه در سياست نيروي انساني كشور با نگرش جديدي بنگريم .

17) توزيع درآمد و ثروت

از معيارهاي ثروت يا فقر يك جمعيت در زبان كلاسيك و معمول آن مقدار درآمد سرانه سالانه است اما علاوه بر آن بايد به ضابطه مهم نحوه و چگونگي توزيع درآمد نيز توجه داشت . اگر با ديد آماري بر اين امر بنگريم در مي يابيم كه اين معيار و ضابطه درآمد سرانه لزوماً نماينده توزيع عادلانه و متعادل درآمد در بين افراد جمعيت نيست در اين رابطه هر قدر انحراف از درآمد سرانه افراد از متوسط درآمد سرانه كمتر باشد مي توان قضاوت كرد كه نحوه توزيع عادلانه تر است . در كشور ما و بسياري از كشورهاي مشابه هنوز مساعي زيادي مانده است تا فاصله بين طبقات ثروت مند و فقر پر شود با اينحال توسعه و افزايش اهميت نسبي طبقات متوسط مي تواند اين فاصله را كمتر كند به هر حال يك سياست جمعيتي جامع و براساس دورنگري اقتصادي بايد بكوشد تعادل بين جمعيت و ثروت و توزيع متعادل و عادلانه آن هر چه زودتر و بهتر تأمين گردد .

18) سرعت متناوب افزايش جمعيت در طبقات شغلي ، فرهنگي و اجتماعي

اين نكته تاكنون به اثبات رسيده است ( در بررسي هاي مختلف اجتماعي و جمعيتي ) كه طبقات كم درآمد و والدين بيسواد يا كم سواد نسبت به طبقات تحصيل كرده باسواد و مرفه جامعه از تعداد فرزندان بيشتري برخوردارند . هر چند يكي از جمعيت شناسان معتقد است كه تغذيه و نوع مواد غذايي يكي از علل مهم توليد مثل و داشتن فرزندان زياد است و بعنوان مثال اظهار مي دارد كه در جنوب شرق آسيا كه غذاي اصلي اكثريت ساكنين اين منطقه برنج مي باشد وجود نشاسته در فعاليت و هر چه بيشتر فعال نمودن هورمون هاي جنسي موثر است حتي در جامعه ما نيز معتقد است كه كارگري كه پس از فراغت از كار تعداد نان بربري را با خود به منزل مي برد و درصد سرانه استفاده از پروتئين و گوشت در رژيم غذايي وي كمتر نقش دارد يكي از عوامل داشتن فرزندان بيشتر است . اما واقعيتي كه در جوامعي كه كشاورزي سنتي رايج است بخصوص در كشت برنج كه بيشتر مراحل آن با دست انجام مي پذيرد تعداد فرزندان بيشتر نشانه قدرت بيشتر توليد مي باشد كه اين امر خود بر داشتن تعداد فرزندان بيشتر اثر مي گذارد .

در نتيجه يك سياست جمعيتي هماهنگ لازم است كه برنامه تنظيم خانواده را روي طبقات مذكور تاكيد بيشتري بعمل آورد و آنها را از داشتن فرزندان زياد باز داشته و كمك هاي بيشتري در اين رابطه به آنان ارائه مي نمايد .

19) وسايل ارتباط جمعي

فرهنگ پذيري و تحول فرهنگ و رفتار جامعه تا حدود بسيار زيادي تحت تاثير وسايل ارتباط جمعي است . اگر محتوي اين وسايل را تا حد امكان در جمعيت سياست جمعيتي منطقي و در جمعيت هدفي مطلوب و تحت برنامه جمعيتي تنظيم نمائيم در رفتار خانوارها در زمينه باروري و توالد و تناسل و تمايل به تعداد فرزندان موثر واقع مي شود و به تحقق جمعيت متناسب با رشد اقتصادي مي انجامد .

20) محيط زيست

محيط زيست سالم به معني واقعي فقط در هوا تا به زمين و گياهان خلاصه نمي شود بلكه يك محيط زيست سالم بسياري عوامل ديگر را نيز دربر مي گيرد . از آن جمله مسكن با ابعاد مناسب و كافي فراغت و آرامش روحي ، خانواده با تعداد مناسب اطفال ، مظاهر مادي و معنوي تمدن ، شغل مناسب با لياقت و استحقاق شخص شاغل و .... را مي توان نام برد . بدين ترتيب وجود و تحقق محيط زيست سالم مستلزم هماهنگي در شعون و مظاهر متعددي است كه برخي از آنها قابل سنجش از نظر تعداد و مقدار مي باشد و برخي ديگر خير . سياست جمعيتي مي تواند در اركان مادي و قابل سنجش تاثير مستقيم داشته باشد و از اين راه در شئون مجرد و انتزاعي و غيرقابل شمارش نيز بطور غيرمستقيم كارائي مثبتي را دارا گردد . از آن جمله محدوديت شهر نشيتي و فضاي شهر مي تواند در طبيعت و مظاهر طبيعي آن مانند گياهان و فضاي طبيعي موثر باشد و توسعه شهرنشيني مظاهر طبيعي را به تدريج حذف كرده و در خود مي بلعد .

*21) بهبود نسل

ازدواج و توالد دو ركن مهم بقاي نسل است و توجه به اين دو ركن و هدايت آن در جهت صحيح موجب مي گردد تا جمعيت سالم تري داشته باشيم در حال حاضر در بسياري از كشورها از جمله كشور خودمان براي ازدواج فقط به آزمايش خون آن هم از باب عدم اعتياد توجه مي شود در حالي كه عوامل متعدد ديگري نيز براي ازدواج سالم و خوش خيم از لحاظ طبي مطرح است مثلاً ازدواج هاي بهم خورده داراي عوارض نامطلوبي است ممكن است زوجين يا يكي از آنها در درجه اي از عقب ماندگي ذهني و رواني باشند كه آزمايش رايج خود قادر به شناخت و درجه بندي و درجه پيشرفتگي آن نباشد . عوارض ژنتيك وراثتي متعددي را مي توان برشمرد كه وجود آنها در يك فرد منع ازدواج او را (‌ لااقل تا هنگام حتميت ارثي بودن اين عوارض ) لازم مي دارد . در روستاهاي دور افتاده و دور از دسترس و كم جمعيت كه هم خوني ازدواج ها و جمعيت به درجه بالا و احتمالاً خطرناكي رسيده است . اعمال يك سياست ژنتيكي جمعيت تحقق بهبود نسل در جمعيت امري لازم و فوري است منع نموده خانواده ها از ازدواج هاي پر تسلسل فاميلي و هم خوني اگرچه با سنت هاي ما تعارض داشته باشد داراي اهميت است .

*22) آموزش مسايل جمعيت و خانواده

با پيشرفت و توسعه سواد و آموزش هر سال تعداد بيشتري از كودكان نوجوانان و جوانان به دبستان و دانشگاه راه مي يابند اين موسسات بهترين مكان جمعيت آشنا كردن دانش آموزان و دانشجويان به مسائل جمعيت و خانواده است . ضمن آموزش در اين موسسات مي توان با درج مطالب و مسايل مربوط به جمعيت و خانواده در كتاب ها و مقالات و مجلات آموزشي شناسائي حداقلي را در اين مورد به جوانان ارائه نمائيم و از اين راه رفتاري آگاهانه نسبت به اين مسائل در آن بوجود آوريم و آنان را كه پدران ومادران آينده هستند براي بوجود آوردن خانواده هاي با تعداد و ابعاد انديشيده و برنامه ريزي شده براي فرزند آماده سازيم . در مسايل مربوط به روابط خصوصي زن و شوهرو موضوعات كم و بيش جنسي جوانان كه در نهايت تحت عنوان ازدواج و خانواده منجر به توالد و تناسل مي گردد ارشاد زوجين و جوانان در جهت برنامه ريزي خانواده و تعداد فرزند امري لازم و مفيد است هر يك از جوانان در طي دوره هاي زندگي خود به طريقي از موضوعات جنسي آگاه مي شوند چنانچه اين آگاهي به نحوي سالم باشد نتيجه سالم خواهد داد اما اگر اين آگاهي بوسيله افراد و هم نشينان بي صلاحيت و احتمالاً از راه تجارب عملي خطرناك صورت پذيرد نتيجه اي نامطلوب و مخل نظم اجتماعي از آن حاصل مي گردد . از اينرو نوعي آموزش مسايل جنسي و چگونگي و مكانيزم حاملگي و توالد و تناسل براي دانش آموزان و دانشجويان لازم مي نمايد از نتايج مفيد اين آموزش از بين رفتن تدريجي كنجكاوري نامساعد جنسي پسران و دختران نسبت به يكديگر و ايجاد شناسايي و آگاهي فيزيكي و فيزيولوژيكي آنان نسبت به هم است . در ضمن اين اگاهي مي تواند از تصميمات عجولانه و از ازدواج هاي عجولانه مبتني بر كنجاوري و كشف جنسي و صرفاً احساسي بكاهد و آنرا به راه منطقي سوق دهد .

23) هماهنگي سازمانهاي ذيربط با جمعيت و خانواده :‌

در وزارتخانه ها ، واحدهاي دولتي و غيردولتي كشور و سازمانها قسمتهايي وجود دارند كه فعاليت آنها مستقيم يا غيرمستقيم با مسائل جمعيتي و موضوعات مروبط به خانواده ربط پيدا مي كند مثلاً سازمان تنظيم خانواده در وزارت بهداشت و درمان سازمان بيمه هاي اجتماعي در وزارت كار و امور اجتماعي ، سازمان ثبت و احوال در وزارت كشور و يا مركز آمار در سازمان برنامه و بودجه از آن جمله اند . برخي از اين سازمانها براساس مقررات اطلاعات آنها به روز نشده و به هنگام نگرديده است و با ساير سازمانها هماهنگ عمل نمي كنند . مسلماً نتيجه مطلوبي در سطح جامعه بدست نمي آيد از اين رو در يك سياست و برنامه جمعيتي جامع هماهنگي در تعاريف و نحوه عمل و شكل ارائه نتايج آماري و متون و داده هاي جمعيتي امري لازم و فوري ميباشد .

24) نقش دانشگاهها و موسسات پژوهشي

برعكس سرشماري ها كه به نكات كلي جمعيت مي پردازند تحقيقات محدود اما دقيق و عميق جمعيتي را موسسات پژوهشي و دانشگاهها بخصوص دانشجويان بهتر و آسانتر انجام مي دهند . دانشگاهها و موسسات پژوهشي مي توانند با حداقل قيمت تمام شده و با استفاده از كادر دانشجويان در رشته هاي مرتبط و پژوهشگران حرفه اي در قالب واحدهاي كارورزي و كارآموزي متغيرها و عوامل توجيهي رفتار جمعيتي را از طريق بررسي هاي نمونه اي در چند نقطه كه نماينده كل جامعه باشند بدست آورند و منتشر نمايند . مانند اطلاعاتي در زمينه هاي باربري ، مرگ و مير ،مهاجرت، ازدواج ،آموزش و پرورش، اشتغال و بيكاري اعتياد و جرائم و مسائلي از اين قبيل در دوره هاي فوق ليسانس و دكترا دانشجويان پايان نامه خود را كه بايد از آن دفاع نمايند و در كتابخانه دانشگاه بايگاني مي شود بهترين پتانسيل در اين زمينه مي باشد . البته علاقه فردي و وجدان كاري نقش مهمي را ايفاء‌ مي نمايد .

25) توزيع تسهيلات و تأسيسات در شهر و روستا

اگر ميزان و نحوه استقرار و توزيع تاسيسات و تسهيلات در شهرها و روستاها متعادل نباشد و يك رابطه منطقي بين آنها وجود نداشته باشد از علل مهم و انگيزه هاي اصلي مهاجرت از روستاها به شهرها و يا از شهرك به شهرهاي بزرگ مي باشد اين تاسيسات و تسهيلات از قبيل مدرسه ، بيمارستان و كلنيك واحدهاي اداري ، صنعتي ، امكانات رفاهي و تفريحي كه هر يك در جايگاه خود براساس نقش و كاركردي كه دارند مي توانند جاذب جمعيت باشند . در هر حال جابجايي جمعيت مي تواند ساختان جمعيت را در يك منطقه و يا در يك كشور تغيير داده و بازتاب ها و تبعاتي را در پي داشته باشد كه براي چاره جويي آن دولت ها هزينه هاي هنگفتي را مي پردازند .

26) ميزان تمركز سازمانهاي دولتي و خصوصي در پايتخت :

اگر پايتخت تنها محل و مركز مراجعه مردم و حل معضلات اجتماعي و اقتصادي باشد باعث سيل مهاجرت هاي عظيم به آنجا مي گردد كه اين امر مي تواند ريشه در نحوه توزيع بودجه و درآمد سرانه باشد .

27) تداوم فرهنگي از نسلي به نسل ديگر :‌

هر چند اين عنوان ظاهراً در بدو امر ارتباطي را به مسائل جمعيتي نشان نمي دهد با وجود اين جنبه جمعيتي آن غيرقابل انكار است موضوع جالب توجه از لحاظ جمعيتي در بحث تداوم فرهنگي اين است كه از نسل پدران و مادران به نسل فرزندان اشتراك و مداومت فرهنگي و سنتي به چه نحوي صورت مي گيرد و به چه ميزاني حفظ مي گردد . براي ادامه هويت فرهنگي بين نسلي و ايجاد يگانگي واجتناب از بيگانگي در طبقات سنتي ومدرن و همچنين طبقات سنتي و اجتماعي چه بايد كرد ؟ در جواب بايد گفت ابتدا بايد مكانيزم ها و چگونگي اين انتقال فرهنگي و ادامه هويت فرهنگي و سنتي و يا انقطاع ان را از نسلي به نسل ديگر و از طبقه اجتماعي به طبقه ديگر بايد شناخت و پس از آن براساس برنامه تعيين شده و طرح ريزي شده توسط دولت راههاي ان را روشن و ترسيم نمود .

*28) تساوي حقوق و ارزش زن و مرد

با تحقيق اين تساوي پاره اي از مشكلات ناشي از عوامل جمعيتي حل مي گردد مثلاً با بهره گيري مساوي زنان نسبت به مردان در امور آموزش و تحصيل مادران در زمينه باروري رفتار انديشيده تري مي يابند و از راه هدفهاي تنظيم خانواده بهتر و زودتر تحقق مي يابد . و يا با ارجاع كار و شغل به طور مساوي نزد مردان و زنان 0 البته با توجه به ماهيت برخي مشاغل كه اصولاً خاص زنان و يا مردان است ) هم به اقتصاد خانواده كمك مي شود و هم باروري ناانديشيده به نظم و برنامه در مي آيد يكي ديگر از نتايج اين حقوق و ارزش مساوي زنان و مردان آن است كه رفتار قديمي و انديشه كهن برتري فرزند پسر به فرزند دختر رفته رفته پايان مي يابد و زوجين بخاطر و در جهت ترجيح جنس نوزاد تعداد مواليد خود را افزايش نمي دهد حق تجديد نظر در قانون ارث نيز در امر تساوي حقوق زن و مرد مي تواند در كاهش بسياري از مسائل اجتماعي تاثير داشته باشد .

 

                                                                                                                 ومن ا... التوفيق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعيت را تعريف كنيد ؟

جمعيت به اجتماعي از افراد مقيم در يك مكان اطلاق مي شود اعم از اين كه اقامتشان مستمر باشد يا موقت . تجمعي از افراد در يك منطقه مثل روستا يا شهر به طور مستمر و معمولاً به شكل خانواده و خانوار زيست مي كنند گفته مي شود .

جمعيت شناسي راتعريف كنيد؟

علمي است كه ابعاد، تعداد ، ساختار و خصوصيات و تحول جمعيت ها را با روش كمي و رياضي بررسي مي كند و امكان آگاهي و تحليل جمعيت را فراهم مي سازد .

تعريف سياست جمعيتي و هدف از آن را بگوئيد ؟

مجموعه اي است از انديشه ها و تصميمات مدون جمعيتي كه در راه منطقي كردن وهماهنگ كردن اركان و نهادهاي اجتماعي و اقتصادي و مقررات و نظامات آنها اتخاذ مي گردد .

هدف و منظور اين تصميمات رفاه و بهروزي گروههاي مختلف جمعيتي و حل مسائل جمعيتي است

مسائل جمعيتي را تعريف كنيد ؟

آن دسته از امور و حقايق جمعيتي است كه از حالت تعادل و هماهنگي با ساير عوامل و حقايق مربوط خارج شده و در حقيقت يك امر طبيعي جمعيتي را به صورت يك معظل و مشكل اجتماعي اقتصادي و فرهنگي درآورده است.

نظريه افزايش جمعيت را توضيح دهيد ؟

بر اساس اين نظريه كره زمين داراي امكانات و منابع بصورت نامحدود بوده و منابع لازم جهت حيات و رفاه انساني موجود مي باشد و نبايد از آن بيم و هراسي داشت .جمعيت مدافعان مكتب سوداگري يا مركان تلسيم (تجارت پيشگي ) مي باشند كه معتقدند افزايش جمعيت موجب و همچنين سرچشمه نيروي اقتصادي ، سياسي و نظامي است و تراكم و تعداد ضعيف جمعيت افراد را به آسان زيستي و تنبلي سوق مي دهد اما تراكم و تعداد زياد جمعيت ممكن است باعث كمبود ارزاق و امكانات زيستي گردد انسان را به كار بيشتر و رقابت و توليد رو به افزايش وا مي دارد .

ويزيوكرادها ( طرفداران توليد ثروت از طريق كشاورزي ) نظريه اي شبيه سوداگران دارند و بر اين باورند كه منشاء ثروت عبارتند از زمين ، انسان ، كار و كشاورزي .

نظريه مخالفان افزايش جمعيت را توضيح دهيد ؟

آن دسته از متفكران كه افزايش جمعيتي را مايه فقرو تنگدستي در زندگي مي دانند . در پايان قرن 18 ميلادي ظهرو رابرت مالتوس كشيش انگليسي و اشاعه افكار بدبينانه او نسبت به موضوع افزايش جمعيت پديده مهمي بود كه در مسير تفكرات جمعيتي پيش آمده او پس از سالها در مسائل جمعيتي تفكر و پژوهش نمود در سال 1823 كتابي در زمينه اصول تحولات جمعيتي در رابطه با سعادت و بهروزي جوامع انساني انتشار داد در اين كتاب او بر اين موضوع تكيه دارد كه افزايش جمعيت تابع تصاعد هندسي ( 2-4-8-16) و افزايش مواد غذايي و ارزاق تابع تصاعد حسابي يا عددي ( 5-4-3-2-1) در نتيجه پس از مدت زمان معيني بشريت دچار قحطي و فقر مي گردد مالتوس اين دورنماي بسيار سياه و ياس آور را كه ترسيم كرده بود در مقابلش راه حلي ارائه كرد كه مهمترين آن تجرد و خودداري از ازدواج به طور موقت و در موارد لزوم به طور مستمر و دائم است .

هرم سني جمعيت را توضيح دهيد ؟

به نموداري كه تركيب جمعيت و تركيب جنسي جمعيت را نشان مي دهد هرم نسبي جمعيت گويند .

از هرم نسبي مي توان تشخيص داد كه جامعه بيشتر جوان يا پير هستند و ...

در هرگروه سني مي توان نسبت دختر و پسر را علاوه بر گروه سني تشخيص داد

انواع خانوارهائي كه در سرشماري مورد قبول مي باشند ؟

الف ) خانوارهاي معمولي : 1) زن و مرد ازدواج كرده بدون فرزند 2) پدر و مادر و فرزندان ازدواج نكرده 3) پدر و مادر و فرزندان ازدواج كرده بدون نوه 4) پدر و مادر و فرزندان ازدواج كرده با نوه 5) هر يك از انواع فوق بعلاوه ساير افراد 6) تك زيست ها

ب) خانوارهاي دسته جمعي : مجموع افرادي كه به دليل داشتن هدف يا ويژگي هاي مشترك مانند انجام خدمت نظام وظيفه ، تحصيل ، بيماري رواني ، نگهداري سالمندان در يك موسسه از قبيل پادگان ، خوابگاه دانشجويي ، آسايشگاه رواني ،‌آسايشگاه سالمندان با هم زندگي مي كنند يك خانواده دسته جمعي محسوب مي شوند .

تراكم حسابي و تراكم زيستي و طريقه محاسبه آنها را بگوئيد ؟

تراكم حسابي عبارت است از حاصل تقسيم جمعيت بر مساحت كل كشور به كيلومتر مربع اين ميزان تراكم نشان        مي دهد كه در هر كيلومتر مربع از مساحت كشور به طور متوسط چند نفر زندگي مي كنند

تراكم زيستي محاسبه جمعيت را به مساحت اراضي زير كشت و زير آيش تقسيم مي كنند واحد سطح در اين مورد هكتار است و حاصل را ميزان تراكم زيستي مي نامند .

رشد طبيعي جمعيت و رشد مطلق و تفاوت آنها را با يكديگر بگوئيد ؟

اگر در جمعيت هيچ نوع از انواع مهاجرت اعم از درون كوچي و برون كوچي انجام نگيرد تغييرات تعداد جمعيت فقط در نتيجه دو عامل طبيعي مواليد و مرگ و مير است كه در اين صورت نتيجه اين تاثير را افزايش طبيعي يا رشد طبيعي جمعيت مي نامند

اگر علاوه بر ميزان مواليد و ميزان مرگ و مير دو عامل درون كوچي (مهاجرت پذير) و برون كوچي (مهاجرت فرست) را بحساب آوريم ميزان افزايش مطلق يا رشد مطلق جمعيت بدست مي آيد .

رابطه جمعيت و بهبود نسل را شرح دهيد ؟

ازدواج و توالد دو ركن مهم بقاي نسل است و توجه به اين دو ركن و هدايت آن در جهت صحيح موجب مي گردد تا جمعيت سالم تري داشته باشيم در حال حاضر در بسياري از كشورها از جمله كشور خودمان براي ازدواج فقط به آزمايش خون آن هم از باب عدم اعتياد توجه مي شود در حالي كه عوامل متعدد ديگري نيز براي ازدواج سالم و خوش خيم از لحاظ طبي مطرح است مثلاً ازدواج هاي بهم خورده داراي عوارض نامطلوبي است ممكن است زوجين يا يكي از آنها در درجه اي از عقب ماندگي ذهني و رواني باشند كه آزمايش رايج خود قادر به شناخت و درجه بندي و درجه پيشرفتگي آن نباشد . عوارض ژنتيك وراثتي متعددي را مي توان برشمرد كه وجود آنها در يك فرد منع ازدواج او را (‌ لااقل تا هنگام حتميت ارثي بودن اين عوارض ) لازم مي دارد . در روستاهاي دور افتاده و دور از دسترس و كم جمعيت كه هم خوني ازدواج ها و جمعيت به درجه بالا و احتمالاً خطرناكي رسيده است . اعمال يك سياست ژنتيكي جمعيت تحقق بهبود نسل در جمعيت امري لازم و فوري است منع نموده خانواده ها از ازدواج هاي پر تسلسل فاميلي و هم خوني اگرچه با سنت هاي ما تعارض داشته باشد داراي اهميت است .

آموزش مسايل جمعيت و خانواده چه نتايج مفيدي دارد ؟

با پيشرفت و توسعه سواد و آموزش هر سال تعداد بيشتري از كودكان نوجوانان و جوانان به دبستان و دانشگاه راه مي يابند اين موسسات بهترين مكان جمعيت آشنا كردن دانش آموزان و دانشجويان به مسائل جمعيت و خانواده است . ضمن آموزش در اين موسسات مي توان با درج مطالب و مسايل مربوط به جمعيت و خانواده در كتاب ها و مقالات و مجلات آموزشي شناسائي حداقلي را در اين مورد به جوانان ارائه نمائيم و از اين راه رفتاري آگاهانه نسبت به اين مسائل در آن بوجود آوريم و آنان را كه پدران ومادران آينده هستند براي بوجود آوردن خانواده هاي با تعداد و ابعاد انديشيده و برنامه ريزي شده براي فرزند آماده سازيم . در مسايل مربوط به روابط خصوصي زن و شوهرو موضوعات كم و بيش جنسي جوانان كه در نهايت تحت عنوان ازدواج و خانواده منجر به توالد و تناسل مي گردد ارشاد زوجين و جوانان در جهت برنامه ريزي خانواده و تعداد فرزند امري لازم و مفيد است هر يك از جوانان در طي دوره هاي زندگي خود به طريقي از موضوعات جنسي آگاه مي شوند چنانچه اين آگاهي به نحوي سالم باشد نتيجه سالم خواهد داد اما اگر اين آگاهي بوسيله افراد و هم نشينان بي صلاحيت و احتمالاً از راه تجارب عملي خطرناك صورت پذيرد نتيجه اي نامطلوب و مخل نظم اجتماعي از آن حاصل مي گردد . از اينرو نوعي آموزش مسايل جنسي و چگونگي و مكانيزم حاملگي و توالد و تناسل براي دانش آموزان و دانشجويان لازم مي نمايد از نتايج مفيد اين آموزش از بين رفتن تدريجي كنجكاوري نامساعد جنسي پسران و دختران نسبت به يكديگر و ايجاد شناسايي و آگاهي فيزيكي و فيزيولوژيكي آنان نسبت به هم است . در ضمن اين اگاهي مي تواند از تصميمات عجولانه و از ازدواج هاي عجولانه مبتني بر كنجاوري و كشف جنسي و صرفاً احساسي بكاهد و آنرا به راه منطقي سوق دهد .

نقش محيط زيست در مسائل جمعيتي را بگوئيد ؟

محيط زيست سالم به معني واقعي فقط در هوا تا به زمين و گياهان خلاصه نمي شود بلكه يك محيط زيست سالم بسياري عوامل ديگر را نيز دربر مي گيرد . از آن جمله مسكن با ابعاد مناسب و كافي فراغت و آرامش روحي ، خانواده با تعداد مناسب اطفال ، مظاهر مادي و معنوي تمدن ، شغل مناسب با لياقت و استحقاق شخص شاغل و .... را مي توان نام برد . بدين ترتيب وجود و تحقق محيط زيست سالم مستلزم هماهنگي در شعون و مظاهر متعددي است كه برخي از آنها قابل سنجش از نظر تعداد و مقدار مي باشد و برخي ديگر خير . سياست جمعيتي مي تواند در اركان مادي و قابل سنجش تاثير مستقيم داشته باشد و از اين راه در شئون مجرد و انتزاعي و غيرقابل شمارش نيز بطور غيرمستقيم كارائي مثبتي را دارا گردد . از آن جمله محدوديت شهر نشيتي و فضاي شهر مي تواند در طبيعت و مظاهر طبيعي آن مانند گياهان و فضاي طبيعي موثر باشد و توسعه شهرنشيني مظاهر طبيعي را به تدريج حذف كرده و در خود مي بلعد .

برداشت هاي سياسي اجتماعي جمعيت را شرح دهيد ؟

جهت گيري كلي افكار عمومي و نحوه برخورد و برداشت جامعه از مسائل اجتماعي و اقتصادي و سياسي جاري با ساختمان سني جمعيت در رابطه است چگونه ؟ بدين نحو كه افراد واقع در سنين جواني احتمالاً‌برداشتي سريع و شايد بسيار عاطفي و تا اندازه فراتر دورانديشي لازم از مسائل روز و مطالب جاري داخلي و خارجي دارند . به همين جهت گاهي جوانان ملعبه و بازيچه و آلت دست احزاب و گروههاي سياسي خاص در جهت منافع حزبي قرار مي گيرند برعكس افرادي كه دوران پرجوش و خروش جواني را پشت سر نهاده به هرحال تجربه اي اندوختند مفروض به داشتن خواهش انديشه تر و دورنگر و مبتني بر تجربه هستند .

انواع باروري را بگوئيد ؟

باروري كه خود بر دو قسم است :‌

اول : ميزان باروري عمومي كه حاصل تقسيم مواليد يكسال بر همه زنان بين 15 تا 44 سالگي همان سال مي باشد

دوم :  باروري نكاهي كه در مخرج كسر فقط زنان داراي همسر را بحساب مي آورند.

مي توان ميزان باروري عمومي و ميزان باروري نكاهي را بر حسب سن نيز بدست آورد .

 

قلمرو مكاني جمعيت شناسي را توضيح دهيد ؟

جمعيت و ساختمان آن در يك شهر يا روستاي معين و يا منطقه اي از كشور . قلمرو جمعيت از ديدگاه مكاني و تقسيمات جغرافيايي نيز داراي تنوع است ابتدا توجه به جمعيت كل كشور ، استان و سپس توجه به جمعيت در كل مناطق شهري و روستايي ويژگي هاي كمي جمعيتي كه ممكن است از ناحيه اي به ناحيه ديگر متفاوت باشد عبارت است از سن ، جنس ، وضع زناشويي ، مهاجرت ، سواد و آموزش ،‌مسكن ، فعاليت اقتصادي ، بهداشت براي طرح ريزي توسعه ناحيه اي اطلاعات جمعيتي منطقه اي بسيار لازم است

نظريه نئومالتوسيانيسم (جديد) را بگوئيد ؟ پيروان اين نظريه ضمن موافقت نسبي با نظريه مالتوس تجرد موقت و يا دائمي را نپذيرفتندو در مقابل پيشنهاد كردند كه ضمن زندگي زناشوئي باروري و حاملگي كنترل شود بدون آن كه راههاي آن را ارائه دهند بدينوسيله جمعيت در نتيجه تقليل زاد و ولد كاهش يابد .

نسبت بستگي را بگوئيد ؟ شاخص ديگري كه وضع ساختمان و توزيع سني را نشان مي دهد نسبت بستگي است و آن نسبت افراد خارج از سن فعاليت به افراد واقع در سن فعاليت است براساس اين تعريف جمعيت را به 3 گروه بزرگ سني تقسيم كرده و درصد افراد را در هر يك از 3 گروه محاسبه مي نمايند و براساس ارتباط اين درصدها نسبت بستگي را بدست مي آورند . اين 3 گروه بزرگ سني عبارتند از 0 تا 14 خارج از سن فعاليت ، 15 تا 64 واقع در سن فعاليت و 65 به بالا خارج از سن فعاليت

( به بالا 65) + (14 تا 0)

                                                                                                                            (15 تا 64)

توزيع جمعيت بر حسب سن را شرح دهيد ؟ نوع سني كه در علم جمعيت شناسي اغلب اوقات با آن سر و كار داريم سن مداوم است و آن سني است كه بين دو سن سالروزي اطلاق مي شود در حقيقت به طول زمان بين دو سن سالروزي مثلاً اگر كسي 3 ماه قبل يا 11 ماه قبل به بيستمين سالروز تولد خود نائل شده باشد در هر صورت 20 ساله محسوب ميگردد و در بررسي هاي جمعيتي به طور خلاصه سن او را 20 سال به حساب مي آورد نوع ديگرسن ، سن درست است و آن سني است كه شخص در تاريخ معين به آن نائل مي گردد سن درست هر سال فقط يك بار و آن هم فقط در تاريخ سالروز تولد مصداق مي يابد در حقيقت سن درست در يك تاريخ و لحظه معين مصداق مي يابد در حالي كه سن مداوم به مدت يكسال از سالروزي تا سالروز بعدي به طور مداوم ادامه مي يابد.
توزيع جمعيت برحسب بخش زناشوئي را بگوئيد ؟  

وضع زناشويي هر فرد در يكي از چهار حالت زير ممكن است قرار بگيرد .
1- هنوز ازدواج نكرده      2) همسردار        3) بي همسر در نتيجه فوت همسر  
4) بي همسر در نتيجه طلاق كه اين چهار وضع براي هر يك از دو جنس قابل تفكيك است

 

تعريف مهاجرت ؟

به جابجائي افراد از مكاني به مكان ديگر چه كوتاه مدت باشد و چه بلند مدت مهاجرت مي گويند .
وقايع اصلي جمعيتي ؟

در هر جمعيتي طي يكسال عده اي متولد مي شوند وعده اي مي ميرند علاوه بر اين دو واقعه ازدواج ، طلاق و مهاجرت را نيز به آنها افزود كه به همه اينها وقايع اصلي جمعيتي گويند .

نقش تساوي حقوق و ارزش زن و مرد در مسئله جمعيت را بگوئيد ؟

با تحقيق اين تساوي پاره اي از مشكلات ناشي از عوامل جمعيتي حل مي گردد مثلاً با بهره گيري مساوي زنان نسبت به مردان در امور آموزش و تحصيل مادران در زمينه باروري رفتار انديشيده تري مي يابند و از راه هدفهاي تنظيم خانواده بهتر و زودتر تحقق مي يابد . و يا با ارجاع كار و شغل به طور مساوي نزد مردان و زنان 0 البته با توجه به ماهيت برخي مشاغل كه اصولاً خاص زنان و يا مردان است ) هم به اقتصاد خانواده كمك مي شود و هم باروري ناانديشيده به نظم و برنامه در مي آيد يكي ديگر از نتايج اين حقوق و ارزش مساوي زنان و مردان آن است كه رفتار قديمي و انديشه كهن برتري فرزند پسر به فرزند دختر رفته رفته پايان مي يابد و زوجين بخاطر و در جهت ترجيح جنس نوزاد تعداد مواليد خود را افزايش نمي دهد حق تجديد نظر در قانون ارث نيز در امر تساوي حقوق زن و مرد مي تواند در كاهش بسياري از مسائل اجتماعي تاثير داشته باشد .

شاخصه هاي ازدواج و طلاق را بگوئيد ؟

ازدواج : دو شاخص سرعت ازدواج و عموميت ازدواج . هر چقدر رشد اين درصد از گروه سني اول به دوم سريعتر باشد سرعت ازدواج بيشتر است عموميت ازدواج را معمولاً با بررسي درصد ازدواج نكرده ها در گروه 45 تا 49 ساله ها نزد مردان و زنان مطالعه مي كنند . هر قدر درصد افرادي كه مجرد ماندند بيشتر باشد عموميت ازدواج در جمعيت مورد بررسي كمتر و ضعيف تر است . معمولاً از گروه سني 45 تا 50 به بعد مردان و زنان ازدواج كرده افزايش محسوسي نمي يابد و تقريباً ثابت مي ماند به همين دليل اين گروه سني و حداكثر گروه سني بعدي يعني 50 تا 54 را سنين تجرد قطعي مي نامند .

طلاق : ميزان طلاق :‌ اولين شاخص بررسي طلاق ميزان آن است كه عبارت است از حاصل تقسيم تعداد طلاق هاي يكسال بر جمعيت ميانه همان سال

سن متوسط طلاق است و آن سن متوسط مردان و نزاني است كه براي آن طي يكسال معين طلاق واقع شده است .

مسائل طلاق شاخص ديگري است كه مي توان طول متوسط سالهاي زناشويي مختوم به طلاق را هر سال محاسبه كرد . روش محاسبه عبارت است از حاصل تقسيم تعداد كل سالهاي زناشويي مختوم به طلاق براي طلاقهاي واقع شده در طي يكسال معين به تعداد طلاق هاي همان سال .

باروري و نظارت و كنترل آنها را شرح دهيد ؟

توالد و تناسل داراي دو ركن است اول ركن فيزيولوژيك و غيرارادي كه در تمام طبقات شغلي ، اجتماعي و فرهنگي تقريباً يكسان است و دوم ركن ارادي آن در زندگي اجتماعي و خانوادگي بايد توالد و تناسل و باروري براساس ركن دوم يعني جنبه ارادي متكي باشد نه رها كردن پيكر انساني به توالد و تناسل غيرارادي و اتفاقي و بي برنامه .

 ومن ا... التوفيق
مطالب نقل از استاد ارجمند جناب آقاي آزاده
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, جمعيت شناسي
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:40 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

تعريف روان شناسي :‌
علم مطالعه رفتار و فرآيندهاي ذهني
تعريف روانشناسي اجتماعي :‌
روان شناسي اجتماعي را مي توان مطالعه افرادي دانست كه تحت تاثير افراد ديگر قرار مي گيرند يا به بيان ديگر مي توان آن را مطالعه علمي فعاليت هاي فردي كه از افراد ديگر متاثر است تعريف كرد بدين ترتيب روان شناسي اجتماعي مطالعه روان شناختي انسان از اين جهت است كه در ارتباط با ديگران است خواه برآنان اثر بگذارد خواه تحت تاثير آنان قرار بگيرد . ديگران ممكن است به صورت انفرادي و يا به صورت گروهي در فرد تاثير كنند فرد چه به صورت مثبت و چه به صورت منفي در هر دو حال رفتار او معلول علل اجتماعي است . شخص نه تنها رفتار و اعمال خود را نسبت به ديگران و در ارتباط و با توجه به آنان تنظيم مي كند بلكه در حالت انزوا و تنهايي نيز تاثير پابرجايي كه قبلاً اجتماع در انديشه ها و باورهايش گذاشته شخصيت ، رفتار و اعمال خود را با معيار قضاوت ديگران به اصطلاح برحسب افكار و عقايد عمومي مي سنجد ارزيابي مي كند .
تعريف عملياتي روان شناسي اجتماعي
ارائه تعريفي جامع و مانع براي روان شناسي اجتماعي به دو دليل دشوار است يكي تنوع موضوعات و ديگري تغييرات سريع آنها اما علي رغم وسعت دامنه موضوعات آن اكثر روان شناسان اجتماعي بيشتر توجه خود را بر درك رفتارهاي هر فرد در محيط اجتماعي اش معطوف كردند به طور خلاصه آنها در درجه اول بر اين مسئله تاكيد دارند كه افراد در موقعيت هاي مختلف چگونه رفتار مي كنند و يا چه فكر و احساسي نسبت به ديگران دارند . با در نظر گرفتن اين نكته يك تعريف جامع و كامل از آن به صورت زير ارائه مي شود :
روان شناسي اجتماعي رشته اي است علمي كه در جست و جوي درك و فهم ماهيت و علل رفتارهاي فرد در موقعيت هاي اجتماعي است منظور از واژه رفتار نه تنها رفتارهاي آشكار بلكه كليه احساسات وانديشه هاي فرد است .
روان شناسي اجتماعي به عنوان يك علم
بسياري از مردم بر اين باورند كه علم به صورت كلي فقط شامل رشته هاي خاصي مثل شيمي ، فيزيك و يا زيست شناسي است حال ممكن است از خود بپرسيم كه چگونه رشته اي مثل روان شناسي عمومي كه به دنبال يافتن ماهيت عشق يا خشونت دروني است مي تواند علم باشد .
پاسخ به اين پرسش ساده است درحقيقت اصطلاح علم به موضوع هاي بسيار پيشرفته اطلاق نمي شود بلكه به انتخاب روش هاي معمولي براي مطالعه يك سلسله وسيع از موضوع ها دلالت دارد از آنجا كه به مجموعه اي از اطلاعات بدست آمده از طريق روش هاي منطقي و منظم تحقيق علم گويند روان شناسان اجتماعي نيز براي فهم رفتار اجتماعي از همان روش هايي كه ديگر دانشمندان بكار مي برند استفاده مي كنند از اين رو مي توان روان شناسي اجتماعي را به عنوان يك علم بحساب آورد .
روان شناسي اجتماعي به دنبال علل رفتارهاي اجتماعي است .

رفتار اجتماعي در واقع كنش متقابل دو يا چند فرد است گاه اين كنش يك سويه است و گاه دو سويه . انسانها در جامعه رفتارهاي متفاوتي دارند برخي به ديگران كمك مي كنند ، بعضي رفتارشان خشن است برخي به ديگران عشق مي ورزند و يا از آنان متنفرند به طور خلاصه رفتار اجتماعي در نهايت در اثر تعامل با ديگران بوجود مي آيد . روان شناسان اجتماعي نيز بر همين نكته تاكيد دارند آنان در ابتدا سعي دارند شرايطي را كه رفتارهاي اجتماعي افراد را شكل مي دهد درك كنند مثل واكنش افراد مثل احساساتشان و تفكراتشان در مقابل ديگران .

آگاهي از علل رفتار به ما اين امكان را مي دهد تا هم رفتارهاي اجتماعي را پيش بيني كنيم و هم آنها را به نحو مطلوبي تغيير دهيم از اين رو شرايطي كه باعث بوجود آمدن رفتار مي شوندبه اندازه خود رفتار مهم اند . اگر تعداد عواملي كه  بر رفتارهاي اجتماعي اثر مي گذارند بسيار زياد است اما مي توان آنها را در پنچ دسته عمده گروه بندي كرد .

عوامل موثر بر شكل گيري رفتار اجتماعي :

1-رفتار و منش ديگران شامل آنچه كه ديگران مي گويند و يا در ظاهر انجام مي دهند و زمينه هاي نژادي و قومي آنها .

2- شناخت اجتماعي شامل انديشه ها ، باورها ، خاطره ها و استدلالهاي فرد درباره ديگران .

3- متغيرهاي محيطي شامل گرما ، سرما ،‌آلودگي صوتي و ...

4- عوامل فرهنگي و اجتماعي

5- عوامل زيست شناختي شامل جنبه هاي ارثي و ظاهري فرد و احساس و توانائي هاي شناختي .

چرا مطالعه روان شناسي اجتماعي لازم است ؟

روان شناسان اجتماعي علاقه مند هستند جنبه هاي مختلف زندگي اجتماعي انسان مانند آموزش و پرورش ، سياست ، فعاليت هاي اقتصادي و روابط ميان اقوام و ملل را مطالعه و بررسي كنند . پژوهشهاي آنان در چند دهه گذشته اطلاعات انبوهي به ارمغان آوره كه از فوايد بسياري برخوردار است اين فوايد عبارتند از :‌

1- درك سير آفرينش تاريخي انسان

انسانها داراي نيازهايي مانند گرسنگي ،‌تشنگي و ميل جنسي هستند كه در بين همه آنها يكسان است اگر سائق هائي            ( نيروي جلوبرنده ، محرك )‌همچون عشق ، نفرت ، شهوت ، قدرت ، ترس و ... نيز دارند كه هر كس را از ديگران             متمايز مي سازد . همه نيازها و سائق ها محصور فرآيند اجتماعي و فرهنگ جامعه اند .

اريك فروم معتقد بود كه انسان در درجه اول موجود اجتماعي است و كار اجتماع فقط سركوب سائق هاي اصلي انسان نيست بلكه اجتماع آفريده فرد و فرد آفريده اجتماع است . زيباترين يا زشت ترين تمايلات آدمي هيچ كدام جزئي از يك طبيعت تغيير ناپذير و بيولوژيك نيست بلكه از فرايند اجتماع نتيجه مي شود به عبارت ديگر اجتماع علاوه بر جلوگيري وظيفه آفرينندگي نيز دارد . طبيعت آدمي و اضطراب هاي امور محصول فرهنگ اجتماع اند و خود انسان مهمترين مخلوق كوشش مداوم بشر است كه داستان ان را تاريخ نام نهاده اند و هدف روان شناسان اجتماعي نيز درست همين است            كه سير آفرينش انسان را در تاريخ به فهم نزديك كند .

2- شناخت روابط انساني و پيوندهاي زندگي گروهي

انسان هيچ گاه تنها و دور از ديگران زندگي نكرده است بلكه زندگي او حاصل روابط و پيوندهايش با ديگران است .      اگر قرار باشد به شناختي از او دست يابيم بايد در اين چارچوب وي را بشناسيم زيرا زيستن و چگونه زيستن با ديگران مسئله اي اجتماعي است چنانچه دوركيم مي گويد خودكشي پيش از آن كه برآمده از تنگ دستي ، بيماري و يا حتي نقص عضور باشد از كاهش همبستگي بين فرد و ديگران سرچشمه مي گيرد .

بسياري از مسائل انسان اجتماعي است و اين مسائل بيشتر پيامد كنش متقابل ميان افراد و گروهها با يكديگر است زيرا اگر روابط انساني سست ، شكننده و گذرا باشد موجب افزايش ميزان طلاق ، خودكشي ، روسپيگري و ساير آسيب هاي اجتماعي مي گردد به همين دليل روان شناسان اجتماعي اين مسائل را كه در ارتباط با ديگران بوجود مي آيد به بررسي و مطالعه مي كشند و شيوه هاي پيشگيري و درمان آن را به سياستگذران انتقال مي دهند .

3- رهايي از پيش داوري قومي و تبعيض نژادي به منظور كاستن از تنش هاي فردي و اجتماعي

روان شناسي اجتماعي مي كوشد تا با تخفيف تعصب ها و پيش داوري كه مانع انعطاف پذيري بيشتر انسانها در برخورد با موقعيت هاي اجتماعي مي گردد راهنما و راهگشا باشد و همچنين انسانها را آماده مي كند تا شيوه هاي تازه اي                را براي سيماي متغير رفتار آدمي در وضعيت هاي مختلف بيابند تا واكنش هاي مناسبي نسبت به آنها اتخاذ كنند                    با فراگيري اين عمل مي توان به بررسي كيفيت حافظه ، احساسات و كنش هاي مردم در موقعيت هاي اجتماعي پرداخت و چگونگي متاثر شدن آنها از عوامل اجتماعي را دريافت .

4- بينش و نگاه نو يافتن نسبت به مسائل و مشكلات رواني اجتماعي

روان شناسي اجتماعي ما را به شكل خاصي از آگاهي مجهز مي كند تا از تفسيرهاي شخصي در رابطه با رفتارهاي ديگران بپرهيزيم و نيز چگونه نگريستن به عواملي كه رفتارهايمان را شكل مي دهد به ما ياد مي دهد تا نيروهاي رواني اجتماعي را كه با آنها روبرو هستيم به ويژه آنهايي را كه بر ما فشار وارد مي نمايند بازشناسيم به بيان ديگر به ما ياد مي دهد تا چشمهايمان را بشوريم وجور ديگر نگاه كنيم و با بينشي نو به حل مشكلات روز افزون شهرنشيني                          و آلودگي ها و پيامدهاي محيطي و اجتماعي ناشي از آن بپردازيم .

موضوعات مورد مطالعه روان شناسي اجتماعي

1_ اثر جامعه بر فرد از طريق اجتماعي شدن ( جامعه پذيري ) و پذيرش و جذب هنجارهاي اجتماعي و همنوائي آنها .

2- اثر فرد برجامعه از طريق پديده رهبري .

3- كنش متقابل اجتماعي و روابط بين انسانها در پديده هايي همچون همكاري ، ستيز ، رقابت ، تعقيب ، پيش داوري و ...

4- تحقيق در مباحث روان شناختي پديده هاي جمعي همچون افكار عمومي ، تبليغات ، نگرش ها ، پرخاشگري ،               عقايد قالبي و خرافات

5- آسيب شناسي اجتماعي اعم از رفتارهاي جنائي ، كجروي هاي اجتماعي و ريشه يابي و روشهاي پيشگيري                     و درمان آن .

6- مطالعه رفتار سياسي گروهها و حزب ها .

جامعه پذيري يا اجتماعي شدن فرد :

مرگ سرنوشت حتمي هر فرد است و از آنجايي كه جانشيني اعضاي جامعه بايد تضمين شود اين نياز تا حدودي بوسيله توليد مثل طبيعي كه ميراث ژنتيگي جامعه را تداوم مي بخشد برآورده مي شود اما اگر جامعه اي خواهان بقاي                خود باشد بايد ميراث فرهنگي جامعه تداوم يابد اين امري است كه تنها در فرآيند جامعه پذيري يا اجتماعي شدن امكان پذير مي گردد . جامعه پذيري فرايندي است كه به انسان شيوه هاي زندگي كردن درجامعه را مي آموزد و                      به او شخصيت مي دهد . توانائي هايش را در جهت ايفاي وظايف فردي به عنوان عضو جامعه توسعه مي بخشد . فرد در خلال اجتماعي شدن هويت يا من اجتماعي خود را باز مي يابد و شناخت لازم براي ايفاي نقش هاي اجتماعي را ياد             مي گيرد . اين روند بسيار گسترده و پيچيده كه در طول زندگي فرد ادامه مي يابد شامل آموزش زبان ، باورها ، نگرش ها و ارزش هاي جامعه مي باشد و به فراگيري رفتارهاي متناسب با هنجارهاي جامعه منجر مي شود . بنيادي ترين بخش جامعه پذيري در دوران كودكي رخ مي دهد اما سراسر عمر آدمي هم ادامه دارد .

 

 

 

 

سرشت و پرورش يا وراثت و محيط :

هيچ بحثي از جامع پذيري نيست كه اهميت سرشت و پرورش را در رشد جسماني عقلاني ، اجتماعي و شخصيني ناديده گرفته باشد . سرشت اصطلاحي است كه براي ساخت ژنتيگي انسان يا وراثت بيولوژيكي او بكار مي رود و پرورش به محيط و تجربه هاي متقابل كه هر فرد در زندگي خود بدست مي آورد اشاره مي كند . در ميان دانشمندان اين بحث وجود دارد كه كداميك اهميت بيشتري دارد و كداميك بر رشد انسان موثرند .

اما بنظر مي رسد كه اين بحث بيهوده باشد چرا كه نمي توان دو عامل وراثت و محيط را از يكديگر جدا نمود يا تاثير يكي را بيشتر دانست زيرا هر دو عامل لازمه جامعه پذيري اند و مواد خام ژنتيگي توسط محيط شكل مي گيرد و ساخت ژنتيگي كه انسان دارد به او كمك مي كند تا به يادگيري باورها ، ارزشها و هنجارهاي زبان فرهنگ قادر شود .                   اين يادگيري ها در اثر ارتباط با محيط و كنش متقابل با ديگران آموخته مي شود .

شيوه هاي جامعه پذيري :

جريان جامعه پذيري به دو صورت پيش مي رود :

1- گاهي گروه عمداً به جامعه پذيري كردن فرد مي پردازد چنانكه خانواده و مدرسه آگاهانه هنجارهاي زندگي را به كودك مي آموزند.

2- گاهي زندگي گروهي خود به خود فرد را جامعه پذير مي كند چنانكه رفتار پدران و مادران بدون آنكه خودشان متوجه باشند سرمشق رفتار ديگران قرار مي گيرد .

دو نقش اساسي جامعه پذيري :

1- از نظر فرد : جامعه پذيري فرايند شكوفا شدن استعدادهاي بالقوه و فراهم آوردن رشد شخصيت و تبديل فرد               به شخص است در واقع فرد انساني در طي اجتماعي شدن به كسب هويت اجتماعي خويش نائل مي شود و با پذيرش ارزش ها ، هنجارها‌، آرمانها و شيوه هاي زندگي تحت شرايط مطلوب قادر به تحقق استعدادهاي بالقوه خود مي گردد .

2- از نظر جامعه :‌ جامعه پذيري جرياني است براي انتقال ويژگي هاي فرهنگ يك جامعه از يك نسلي به نسل ديگر              و نيز امكان تكامل و استمرار فرهنگ و تربيت افراد براي ايفاي نقش ها و احراز پايگاه مختلف اجتماعي .

جامعه پذيري انتظار :

وظيفه اصلي هر جامعه اي باز توليد خود است براي خلق اعضايي كه رفتارها ، آرزوها و هدفهايشان از طرف جامعه مناسب تشخيص داده مي شود تطبيق كند جامعه پذيري فرايند يادگيري است و اين فرايند وسيله اي است كه از طريق آن ما مهارتهاي اجتماعي مانند لباس پوشيدن ، راه رفتن و ... را ياد مي گيريم و همچنين وسيله اي است كه در خلال آنها ياد  مي گيريم كه چگونه دنياي خود را بشناسيم و چگونه با ديگران رابطه متقابل برقرار كنيم و اين كه مرد بودن يعني چه ؟ وزن بودن يعني چه ؟ و در هر شرايطي چه بايد كرد و چه نبايد كرد و اصولا‌ً جامعه چه چيزي را خوب مي داند و چه چيزي را بد . بخشي از جامعه پذيري كه در دوران كودكي به وقوع مي پيوند به آن جامعه پذيري انتظار گويند و اين همان شيوه هاي است كه كودكان ارزشهايي را كه در آينده با آن مواجه خواهند شد را ياد مي گيرند .

باز جامعه پذيري يا دوباره اجتماعي شدن

جامعه پذيري در دوران كودكي به پايان نمي رسد ولي به هر حال در سراسر زندگي آدمي ادامه مي يابد بزرگسالان هم دوباره اجتماعي مي شوند و هنجارها و ارزشها و انتظارات جديدي را مي پذيرند با عضويت در هر گروه يا سازمان جديدي ، با برقراري هر رابطه دوستي ناچاريم كه هويت هاي جديدي را كسب كنيم و براي هنجارها و ارزشهاي جديدي اجتماعي شويم براي برخي از شغل هاي خاص اجتماعي شدن دوباره به ما كمك مي كند كه انتظارات قبلي خود را كنار گذاشته و برداشت واقع بينانه تري را از طريق شغلها بدست آوريم مثلا دانش جويان جديد پليس معتقدند كه شغل آنان حفاظت از مردم است بنابر اين بايد بياموزند كه زور چيز مناسبي است و گاه بدان احتياج است . برخي اوقات اجتماعي شدن دوباره بزرگسالان از طريق زور صورت مي گيرد تا اين كه هدفهاي مهم سازماني و اجتماعي بهتر برآورده شود مثلاً ارتباط گروهي از افراد در زندانها ، پادگانهاي نظامي با جامعه بيرون قطع مي شود و اين افراد مجبورند                          كه يك زندگي محدود كننده اي را تجربه كنند در چنين وضعيتي تجربه هاي جامعه پذيري پيشين به گونه اي منظم               از بين مي رود و تجربه هاي جديدي شكل مي گيرد كه منافع گروه را تامين كند .

عوامل يا كارگزاران جامعه پذيري

1) خانواده

 بدون ترديد خانواده در همه جوامع مهمترين كارگزاران جامعه پذيري است يكي از دلايل اهميت بر عهده داشتن مسئوليت اصلي اجتماعي كردن كودكان در سالهاي حساس اوليه زندگي از جانب اين نهاد است و از آنجا كه نوع              روابط اجتماعي در درون خانواده عموماً مبتني بر تماس بسيار نزديك ، مستقيم ، رودررو و صميمي و غيررسمي است يكي از اساسي ترين و محوري ترين كارگزاران جامعه پذيري شناخته مي شوند . كودكان در خانواده و در ارتباط               با والدين خود كسب هويت مي پذيرند و همانند آنها مي شوند و آنچه آنها مي گويند و عمل مي كنند انجام مي دهند               در نتيجه رفته رفته رفتار درست آنها را طبق نظر والدين مي پذيرند از اين رو دختران و پسران با شيوه هاي مختلف اجتماعي مي شوند و الگوي رفتاري مختلفي را با توجه به جنس خود ياد مي گيرند .

2) گروه همگنان

گروه همگنان در زندگي كودكان و اجتماعي كردن آنها نقش بسيار مهمي دارد معمولاً دوستان و همه كودكاني كه تقريباً همن سن بوده و همبازي كودك هستند و در او تاثيرمي گذارند شامل گروه همگنان مي شوند . كودكان با هم بازي              مي كنندو قدري كه بزرگتر شدند پذيرفته شدن در گروه براي آنان خيلي مهم است زيرا آنان رفتارهاي خود را طبق موافقت گروه اصلاح و تعديل مي كنند به همين علت است كه گروه همگنان يكي از كارگزاران اساسي و مهم جامعه    پذيري انسان است .

3) مدرسه

پرقدرت ترين كارگزار جامعه پذيري بعد از خانواده مدرسه است كودكان معمولاً در سن 5 سالگي وارد نظام آموزشي مدرسه مي شوند آنان با زمينه هاي ذهني و فكري و فرهنگي گسترده و گوناگون به مدرسه مي روند در مدرسه مجموعه اي از ارزشها ، هنجارها و دانستنيهاي مهم به آنان آموخته مي شود در كناراين دانش كه به طور رسمي                  و به عنوان برنامه درسي به آنان ياد داده مي شود دانش آموزان همچنين مجموعه اي از ارزشها و مهارتهاي پنهاني             را كه در مدرسه وجود دارند و بوسيله معلمان ، كاركنان مدرسه و حتي ديگر دانش آموزان به آنها انتقال مي يابد              فرا مي گيرد .

4) رسانه هاي گروهي

جدا از تجربه مستقيم بسياري از مباحث و مطالبي كه درباره جهان ميدانيم از طريق روزنامه ، راديو ، تلويزيون ، ماهواره ، اينترنت و ... كسب كرده ايم و الگوهاي رفتاري ما از اين رسانه ها تاثير مي پذيرد . در حال حاضر با پيشرفت دانش فني و گسترش وسايل ارتباط جمعي اطلاعات زيادي از دورترين نقاط جهان وارد خانه ها مي شوند و به نظر           مي رسد دنياي ارتباطات به مرور فرزندان تازه اي در خود پرورش مي دهد و بايد براي پرورش بهتر اين نسل              برنامه هاي مناسب و در خور تدارك ديده شود.

 

 

ساز و كارهاي جامعه پذيري

براي اين كه جامعه اي از هم نپاشد و تداوم بيابد و اعضاي آن از درون به تبعيت هنجارهاي اجتماعي كشيده شوند و ارزشهاي فرهنگي جامعه خود را بپذيرند بايد از ساز و كارهاي اصلي جامعه پذيري يعني يادگيري و دروني كردن هنجارهاي اجتماعي استفاده كرد .

1) يادگيري :

يادگيري از عوامل مهم جامعه پذيري و فرايندي است كه به موجب آن هر موجود زنده اطلاعات لازم را براي تغيير رفتار از طريق تجربه كسب مي كند . كودكي كه والدينش او را وادار به رعايت نظافت ، داشتن اخلاق خوب و پيروي از آداب معاشرت مي كنند تابع نوعي يادگيري مي شود كه بوسيله تكرار رفتار و حركات ويژه در ذهن او تثبيت مي شود .

كودكي كه مي خواهد بازي تازه اي را ياد بگيرد به ديگران مي نگرد و از آنها تقليد مي كند و سپس خود به آزمايش             مي پردازد و خطاهاي خود را تصحيح مي كند به همين شكل شخصي كه متني را بوسيله تكرار در دفعات زياد و تصحيح خطاهاي خود به خاطر مي سپارد به حافظه خود نوعي يادگيري را تحميل مي كند و بالاخره كودكي كه بخاطر گيجي             و سر به هوايي خود تنبيه مي شود و يا هنگام بروز رفتار مناسب پاداش دريافت مي كند تا رفتار نيك و عادت خوب              در او تثبيت گردد نيز نوعي يادگيري را تجربه مي كند . عوامل بسياري در استواري يادگيري موثر است مثل توانايي ، جديت ، تندرستي ، رغبت ياد گيرنده ، گروه همگنان ، معلمان ، شكل و محتواي آنچه كه از رسانه هاي گروهي عرضه  مي شود وتكرار ، تقليد ، پاداش ، تنبيه ، آزمايش و خطا عمده ترين شيوه هايي هستند كه به كمك آنها يادگيري              صورت مي پذيرد .

2) دروني كردن هنجارهاي اجتماعي

فرد در فرايند جامعه پذيري ارزشها و هنجارهاي جامعه خود را كسب مي كند و به آن حالتي دروني مي بخشد                    اين امر نياز به طي مراحلي چون كنش متقابل با ديگران ، تجربه پذيري عاطفي و يادگيري زبان دارد . شواهد مشاهده اي و تجربه بسياري براي اثبات ضرورت كنش متقابل با ديگران و تماس هاي فرهنگي براي رشد ذهني وجود دارد .              تاثير اين امر براي رشد طبيعي از مطالعه آدميان دور از فرهنگ و كودكان پرورشگاهي و خانواده هاي از هم پاشيده             كه اثرات عاطفي آنها از يكديگر دريغ شده به وضوح ديده مي شود .

طبقه اجتماعي ديگر عامل جامعه پذيري

از مردمي كه داراي قدرت ، منزلت و امتياز تقريباً يكساني دارند تشكيل مي شود . موقعيت طبقاتي به طور تمام و كمال بر همه جنبه هاي زندگي مردم اثر مي گذارد از جمله در ديدگاههاي سياسي ، رفتارهاي جنسي ، عضويت در گروهها ، نوع غذا ، سبك لباس ، انتظار از زندگي و ... در واقع با توجه به دامنه نفوذ تفاوتهاي طبقاتي مي توان گفت كه ارزشها و گرايشهاي كودكان متاثر از موقعيت طبقاتي والدينشان است . تفاوتهاي طبقاتي در فرايندهاي جامعه پذيري بطور مستقيم وابسته هدفها در آينده است . والدين برخاسته از طبقات كارگري معمولاً بر اين باورند كه موقعيت هاي شغلي و تداوم آن بستگي به توانايي فرزندانشان در همنوايي و اطلاعات از قانون دارد اما والدين متوسط رو به بالا موفقيت آينده را نتيجه جسارت و ابتكار فرزندان خود مي داند از اين رو احساس فرزندان اين طبقه بر اين است كه كنترل بيشتري بر سرنوشت خود اعمال كنند .

فرهنگ و شخصيت

تعريف فرهنگ :‌ فرهنگ شامل همه فعاليت هاي انسان است در واقع فرهنگ تمام آن ساخته ها ، انديشه ها   نهادها ، آداب و رسوم روشهاي اخلاقي و نظاير آنهاست كه تماميت آنها محيطي را بوجود آورده كه ساخته و پرداخته خود انسان است . به بيان ديگر فرهنگ مجموعه كوشش هاي انسان است براي انطباقش با محيط و اصلاح شيوه هاي زندگي اش و بالاخره آنچه جامعه مي آفريند و به انسان وامي گذارد فرهنگ نام دارد .

عناصر اساسي فرهنگ :

فرهنگ غالباً به دو حوزه مادي و غيرمادي تقسيم مي شود . هرچيزي كه انسان در ارتباط با رفع نيازهاي ماديش به طبيعت افزود است در حوزه مادي قرار مي گيرد هزاران سال پيش انسان با پي بردن به اين كه مي تواند با استفاده از پديده هاي مادي پيرامون خود نيازهايش را بهتر ارضاء كند آفريدن و ساختن ابزار و وسايل را آغاز كرد . شناخت اين گونه ابزار و وسايل و شيوه هاي كاربرد و شرايط استفاه از آن را تكنولوژي يا فن آوري گويند اما آنچه كه شامل ابداعات انتزاعي ( ذهني) مي شود و بر رفتار او اثر قابل ملاحظه اي مي گذارد فرهنگ غيرمادي يا معنوني نام مي گيرد .

4 مورد از اين ابداعات عبارتند از :‌

1) باورها :‌ مفاهيم كلي و مبهم درباره جهان و ماهيت جامعه هستند كه مردم جامعه درستي آنها را به عنوان واقعيت قبول دارند از آنجا كه خواستگاه باورها تجربه ها و سنت ها مي باشند آنها مي توانند تاثير نيرومندي بر رفتار داشته باشند .

2) ارزشها :‌واقعه يا چيزي كه مورد اعتناي جامعه باشد در واقع هر چيزي كه براي يك نظام اجتماعي مورد نياز محترم ، مقدس ، خواستني و مطلوب تلقي شود جزء ارزشهاي آن جامعه است .

3) هنجارها :‌به معيارهاي اجتماعي گفته مي شود كه رفتار درست يا نادرست را در يك جامعه يا در يك گروه مشخص مي كند آنها راهنماهاي آشكاري اند براي اين كه مردم يك جامعه چگونه بايد در شرايط خاص رفتار كنند .

4) نمادها : هر نوع پديده هاي جسماني ، كلمه ، رنگ و صدا و ... هستند كه براي مردم داراي معني و ارزشي باشند . در واقع نمادها عبارتند از هر چيزي كه بتوان با آن به طور معني دار چيز ديگري را معرفي كرد . بدين ترتيب نمادها حامل اطلاعاتي اند كه ما را قادر مي سازند به شيوه اي از اطلاعات گوناگون استفاده نمائيم و آن اطلاعات را مبادله كنيم .

ويژگي فرهنگ :

1) فرهنگ مجموعه اي منتظم و كليتي سازمان يافته است .

فرهنگ مجموعه اي منتظمي است از دانشها ، باورها ، اخلاقيات ، قوانين ، عادات ، آداب و بسياري چيزهاي ديگر كه انسان به عنوان عضو جامعه از جامعه بدست مي آورد . وقتي مي گوئيم منتظم منظور اين است كه بين اجزاي فرهنگ ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم وجود دارد و هر جزء در بقاي كل نقش ايفاء مي كند . از آنجا كه فرهنگ حاصل جمع عناصر مستقل از يكديگر نيست و هر ويژگي فرهنگي نيست به ويژگي هاي فرهنگ كل معنا پيدا مي كند . بايستي ان را مانند كليتي كه داراي پيوستي خاص است در نظر گرفت . رفتارهايي كه از نظر يك مشاهده كننده غيرمعقول به نظر مي رسد زماني كه اين رفتارها و چهارچوب فرهنگ كل قرار داده مي شود معقوليت پيدا مي كند . بدين ترتيب متوجه مي شويم كه تغيير در عنصري از يك نظام فرهنگي موجب بروز واكنش هاي غيرقابل پيش بيني در مولفه هاي ديگر مي گردد .

2)‌ فرهنگ افراد يك جامعه را قادر به پيش بيني رفتار يك جامعه مي كند .

بدين معني كه هر فرد مي تواند برحسب رفتار و گفتار خود واكنش هاي ديگران را از خود بداند ما مي دانيم كه براي دريافت واكنش مطلوب پدر ، مادر رئيس ، زيردست ، همكار و دوست خود چه رفتار و گفتاري بايد داشته باشيم . به همين دليل در مقابل هر يك از آنها رفتار خاصي را انتخاب مي كنيم  . به يكي احترام ، به يكي محبت مي كنيم ، در برابر يكي كرنش و در مقابل ديگري پرخاش ، گاه عصباني و گاهي لبخند مي زنيم . اصولاً‌ خنديدن ، گريستن ، فرياد زدن ، بلند يا ملايم حرف زدن ، خواهش كردن و تهديد كردن در موقعيت هاي مختلف براي اين است كه عادت هاي فرهنگي و در نتيجه واكنش هاي افراد را در مقابل رفتارهاي مختلف مي دانيم و مي توانيم پيش بيني كنيم .

3) فرهنگ آموختني است .

 فرهنگ هر جامعه اي مجموعه ويژگي هاي رفتاري و اكتسابي افراد آن جامعه است . واژه اكتسابي فرهنگ را از رفتاري كه نتيجه زيست شناختي است متمايز مي سازد وقتي فرهنگي در جامعه آموخته مي شود ثبات و دوام پيدا مي كند در واقع تا زماني كه عوامل تغيير و دگرگوني فرهنگ قوي و قدرتمند نباشد اعضاي جامعه در برابر دگرگون شدن فرهنگ مقاومت و مخالفت مي كنند . مثلاً شيوه لباس پوشيدن هر فرهنگ فقط هنگامي تغيير مي كند كه تحت تاثير نوآوري فرهنگي قرار گيرد و مورد پذيرش اكثريت افراد جامعه .

4) فرهنگ وسيله است براي كنترل اجتماعي :

از آنجا كه افراد شيوه هاي رفتاري و الگوهاي فرهنگي جامعه را از طريق آموزش ياد مي گيرند فرهنگ وسيله اي است كه رفتار تمايلات و كردار آنها را يكنوانت مي كند و از طريق مجازاتهايي كه اعمال مي كند باعث كنترل و ايجاد نظم در جامعه مي گردد . به بيان ديگر اعضاي جامعه را به همنوايي وا مي دارد .

5) فرهنگ پديده اي پويا ، پايدار و انتقال پذير است .

فرهنگ فرآيندي است پويا كه از نسلي به نسلي ديگر منتقل مي شود . بوسيله آموزش ادامه مي يابد و دگرگون مي شود . فرهنگ به انتقال تجربه ها و الگوها غالب هاي رفتاري را درذهن افراد جامعه حك مي كند . فرآيند حك كردن از طريق فرهنگ پذيري انجام مي گيرد . فرهنگ پذيري يعني جامعه پذيري متعالي و ژرف و نيز فراگيري فرهنگ جامعه ديگر . اگر در هر يك از ما الگوهاي اكتسابي يك فرهنگ تداوم يابد و بصورت بخشي از رفتار ثابت ما درآيد اين فرايند را فرهنگ پذيري گويند .

گوناگوني فرهنگ ها :

1) زبان :

زبان برترين عامل و مهمترين حامل ميراث فرهنگي است . هيچ انسان بي نياز از زبان نيست . شخصيت ما به كمك زباني كه از طريق فرهنگ جامعه به ما منتقل مي شود شكل مي گيرد . ما به كمك واژه هايي كه ياد مي گيريم با ديگران ارتباط برقرار مي كنيم . زبانها در فرهنگها متفاوتند . نه تنها در شكل آنها بلكه در محتوايي كه بكار برده مي شوند . مثلاً در زبان سرخپوستان هوپي هيچ واژه اي براي مشخص كردن زمان وجود ندارد آنها به مفهوم زمان فكر نمي كنند زيرا كه واژه هاي نمادي آن را در اختيار ندارند . سواركاران مشهور آرژانتيني دويست كلمه مختلف براي تشخيص و بيان رنگهاي مختلف اسبها دارند در حالي كه تنها 4 واژه براي ناميدن نام گياهاني كه در دشت هاي آنجا يافت مي شود بكار مي برند .

2) ادراك حسي : از پژوهشهاي مردم شناسان مي توان مشاهده كرد وقتي افراد متعلق به گروههاي مختلف را با محرك هايي كه ظاهراً يكسان هستند روبرو كنيم رفتارهاي ادراكي مختلفي را از خود نشان مي دهند و اين در وهله اول در مورد رنگها بسيار آشكار پديد مي آيد . اقوام مختلف در آمريكا رنگها را به يك صورت تشخيص نمي دهند به عبارتي برخي از آنها رنگ هاي روشن مثل قرمز ، نارنجي و زرد را از يكديگر باز نمي شناسند و برخي ديگر رنگهاي تيره و سير مانند سبز ، قهوه اي و سياه را با هم اشتباه مي كنند .

3) رفتار هيجاني : رفتار هيجاني با يك سلسه تغييرات فيزيولوژيكي همراه است كه در تمامي انسانها پديد مي آيد اما ممكن است عوامل فرهنگي و اجتماعي مختلف فرهنگ ها را تحت تاثير خود درآورند . غربي ها غالباً ترجيح مي دهند كه با يكسان لباس پوشاندن دوقلوها براي آنها ارزش قائل شوند . در يك قبيله استراليايي مادر يكي از دوقلوها را از بين مي برد و در قبيله ديگر مادر و دوقلوها را به مرگ مي سپارند يا در قبيله اي در كامرون برعكس جشن و سرور بزرگي برپا مي شود . پدر و مادر اسم خود را عوض مي كنند و پدر دو بازوبند به بازوي خود ومادر دو گردن بند به گردن خود مي بندند . در مورد آثار خارجي هيجانهاي ديگر نيز همين تفاوتها مشاهده مي شود مثلاً گريه كردن به علامت رنج احتمالاً بين همه انسانهاي دنيا عموميت دارد ولي عوامل فرهنگي در تعيين زمان و مكان وقتي شدت گريه موثر واقع مي شود . چيني ها معتقدند كه ابراز خشم هيچ گاه موجه نيست ولي اسرار دارند كه غم و اندوه بايد در ملاء عام ابراز شود .

4) نظام خويشاوندي                    5) بيان حالات با تغيير چهره                     6) شيوه هاي پرورش نوزادان

گروههاي اجتماعي

روان شناسان اجتماعي گروههاي اجتماعي را مركب از دو يا چند نفر مي دانند كه كنش متقابل دارند ، در هدفها مشتركند ، روابط پايدار دارند و به نوعي با يكديگر وابسته اند . در واقع نمي توان اصطلاح گروه اجتماعي را صرفاً به جمع افرادي كه اتفاقي در مكاني و در زماني دور هم گرد آمده و با يكديگر داراي روابطي نيستند اطلاق كرد بلكه بايد آن را با اشاره به افرادي كه با برخي معيارها با يكديگر روابطي مستمر دارند مشخص نمود اين معيارها عبارتند از :‌

1)‌ داراي كنش متقابل با يكديگر بوده و بطور روان شناختي با يكديگر مرتبط باشند .

2) بايد به نحوي با يكديگر وابسته باشند . در واقع افرادي كه با هم وابسته اند در جستجوي هدفي مشترك نيز مي باشند

3) روابط بين آنها بايد نسبتاً پايدار و مستمر باشد و اين روابط در مدت مشخص يعني هفته ها ، ماهها و سالها تداوم داشته باشند و اعضاي گروه خود را به عنوان عضو گروه بشناسند .

4) كنش متقابل آنها بايد به طريقي شالوده بندي شده باشد كه هر يك از اعضاي گروه همان كاركرد را در هر زماني كه يكديگر را مي بينند انجام دهند .

چرا مردم به گروه ملحق مي شوند ؟

1) گروه در ارضاي نيازهاي رواني يا اجتماعي همچون تعلق داشتن به گروه مورد توجه قرار گرفتن و يا مورد محبت واقع شدن به افراد كمك مي كند .

2) گروه افراد را براي رسيدن به هدفهاي كه امكان حصول آنها به تنهايي امكان ندارد ياري مي دهد .

3) گروه غالباً دانش و اطلاعاتي را فراهم مي آورد كه امكان دستيابي به آن براي فرد فرد اعضاء وجود ندارد .

4) انسانها در گروه بيشتر احساس امنيت مي كنند . با انگيزه و رغبت بيشتري فعاليت مي كنند و از آنجا كه داراي هدفهاي مشتركي اند منسجم تر و بهتر در دستيابي به هدف گام بر مي دارند .

هنجارهاي گروهي :

هر گروه داراي هنجارها و معيارهايي است كه معلوم مي دارد چه رفتارهايي مورد پذيرش و قبول و كدام ها مورد قبول نيست . اين هنجارها تحت عنوان بايد ها و نبايدها معيارهاي يك گروه را شامل مي شود .

همنوايي گروهي :

گاهي در موقعيتي فرد احساس مي كند كه تحت فشار است و بايد همنوا با گروه شود و در چنين موقعيت هايي فشار براي همنوايي با هنجارهاي اجتماعي مخصوصاً در فضاي فشرده يك گروه كوچك شديد تر است .

رهبري گروهي :

در نظر بگيريد كه كسي ديگري را نه با زور و ارعاب و يا در حال بي خبري مانند مستي يا هيپنوتيزم بلكه با آگاهي و رضايت خود او به انجام يا انصراف از كاري وا دارد و در جهت رسيدن يا روي گرداندن از هدفي به حركت در آورد . به مجموعه كردار و گفتارهايي كه موجب اين حركت مي شود رهبري و كسي كه با كردار و گفتار خود باعث حركت و يا اقدام يا تغيير جهت در حركت و اقدام مي شود رهبر مي گويند .

ويژگي رهبر گروهي :

هيچ قاعده محكم و صريحي در اين باره وجود ندارد ولي با اين همه به نظر مي رسد رهبران بلند قدتر از ساير اعضاي گروه هستند ، خوش ظاهرترند ، ضريب هوشي بيشتري دارند ، اجتماعي تر ، خوشبينانه تر و مصمم ترند و از اعتماد به نفس بالايي برخوردارند . اما شرايط متفاوت كيفيت هاي رهبري متفاوتي را اقتضا مي كند چنانكه رهبري در يك گروه نظامي با رهبري در يك دوره بحران مثل زلزله با رهبري در جلسات هيأت مديره و شركت ها و ... بسيار متفاوت است .

شيوه هاي رهبري

1) شيوه مردمي يا دمكراتيك :

در اين شيوه رهبري براي دستيابي به هدفهاي گروه نظرها و پيشنهادهاي اعضاي گروه را اساس كارخود قرارمي دهد و تصميم گيري مبتني بر توافق گروهي خواهد بود . وظيفه رهبرتشويق و ياري اعضاء‌به شركت در بحث ومذاكره براي تعيين خط و مشي كلي گروه است . تقسيم كار به خود اعضاء واگذار مي شود وهر كس آزادانه با هركس ديگر كه خواست كارمي كند .رهبر يك عضومعمولي گروه بوده ودر انجام كارها شركت مي كند

2) شيوه خودكامه يا استبداي يا ديكتاتوري :

در اين شيوه تصميمات مربوط به فعاليت گروه و نحوه اداره آن توسط رهبر تعيين مي شود كار هر كس و همكار هر كس را نيز او مشخص مي كند و اوست كه در تشويق و انتقاد از گروه به ميل خود تصميم مي گيرد و جزء در مواردي كه مي خواهد طرز انجام كاري را نشان دهد در فعاليت هاي گروه شركت نمي كند .

3) شيوه بي قيد و بند يا خيلي آزاد :

در اين شيوه رهبر لاقيد است و سعي اندك در اداره و سازماندهي گروه دارد افراد در تعيين نحوه انجام كار كاملاً آزادانه رفتار و رهبر با همه اعضاي گروه دوستانه است و معمولاً از رفتار اعضاء تمجيد يا انتقاد نمي كند .

تصميمات گروهي چگونه گرفته مي شود :

تصميمات گروهي چگونه گرفته مي شود ؟

فرآيند تصميم گيري در گروههاي كوچك مراحلي دارد كه عبارتند از :

1) جمع آوري اطلاعات :‌ در اين جا اعضاي گروه با جمع آوري اطلاعات و بيان واقعيت ها با مسئله آشنا مي شوند .

2) تجزيه و تحليل و تفسير اطلاعات :‌در اين مرحله اعضاء‌به اظهار نظر مي پردازند و نسبت به عقايد ديگران واكنش نشان مي دهند و با تبادل انديشه به يك نگرش مشترك درباره يك موقعيت دست مي يابند .

3) تصميم گيري :‌در اين مرحله ممكن است بين اعضاء‌تنش هاي عاطفي ايجاد شود مخالفت هايي بروز كند و در اين جريان است گروه به اخذ تصميم نائل مي گردد .

4) تلاش براي حفظ همنوايي و هماهنگي در گروه :‌اعضاء دراين مرحله به طور مثبت تري با يكديگر واكنش نشان مي دهند و براي همبستگي و همنوايي گروه تلاش مجدد مي كنند .

 

 

انوع گروهها :‌

1)‌ گروه نخستين :‌كه در آن صميمت وجود دارد مانند خانواده

2) گروه دومين : ارتباط رسمي است مانند همكار

3) گروه خودي و غيرخودي :‌در گروه خودي ما خود را متعلق به آن گروه مي دانيم ولي در گروه غيرخودي احساس تعلق خاطر نداريم و به عنوان رقيب به آن نگاه مي كنيم .

4) گروههاي مرجع : فرد عضو آن گروه نيست ولي هنجارها ، رفتارها و ارزش هاي گروه مرجع را مي پذيريم مثل گروه هنرمندان ، ورزشكاران

5) گروههاي فشار : گروهي كه با استفاده از خشونت براي استفاده از منافع گروهي وارد عمل گرديد .

عوامل رواني موثر در ارتباطات انساني :

ارتباط متقابل اجتماعي مستلزم آن است كه دو يا چند انسان براي يكديگر منشاء‌ تاثير شوند و حالات رواني خود را با عوامل و كنش هايي به يكديگر انتقال دهند اين عوامل و كنش ها عبارتند از :‌

1) تقليد : كنشي است كه در آن اعمال و حركات شخص ديگري كم و بيش عيناً بازتوليد مي شود مثلاً كودكان اداي والدين خود را مي گيرند و يا نوجوانان حتي بزرگسالان ويژگي هاي رفتاري شخصيت هاي محبوب خود را ياد مي گيرند و آنان را تكرار مي كنند . درواقع منظور از تقليد اين است كه شخص عيناً و به طور كلي عمل يكي از اشخاص پيرامون خود را دوباره انجام دهد . تقليد گاه مستقيم است و گاه غيرمستقيم .

2) تلقين : عبارت است از تحت تاثير قرار دادن فرد ديگري به نحوي كه او به فكر باور يا عمل بخصوصي گردن نهد . درواقع تلقين تاثيري است كم و بيش عاطفي و بي واسطه كه شخصي در شخص ديگر مي گذارد . سريع ترين و سرراست ترين نوع تلقين ، تلقين هيپنوتيزمي است و تفاوتش با تقليد در آن است كه تلقين پذيري مرحله اي عالي تر و پيچيده تر از تلقيد و مستلزم تعبير خواصي است مثلاً هر گاه كسي دست بزند و كودك نيز همين كار را بكند مي گوييم تقليد كرده است . اما اگر كسي بگريد و كودك خيال كند اين شخص بدبخت است و گريه را آغاز كند مي گوئيم به كودك تلقين شده است .

3) همانند سازي :‌عبارت است از ميل ناخودآگاه به تقليد از خصوصيات شخصيتي با هويتي شخص ديگر يا دروني كردن آن به صورت ناخودآگاه البته همانند سازي را بايد از تقليد كه ادا درآوردن آگاهانه از رفتار ديگران است تميز داد . در واقع مي توان همانند سازي را تلاش فرد براي يكسان شدن با شخصي دانست كه به هر دليلي مورد توجه اوست .

4) همدلي و همدردي : نوعي همانند سازي اند همدلي يعني مشاركت در هيجانهاي ديگران و عبارت است از شريكت شدن يا نهايتاً تجربه كردن احساسات خواسته ها يا انديشه هاي فرد ديگر . درواقع همدلي مهارتي است كه از طريق آن مي توان به شناخت بيشتري از ديگران دست يافت و از اين طريق به تفاهم بيشتري با آنان رسيد و دنيا را از دريچه چشم آنان نگريست . در نقطه مقابل همدردي موقعي به ظهور مي رسد كه ما در احساسات با كسي شريك شده و احساسي را كه او در مورد پديده اي بدست آورده مانيز بدست آوريم . به بيان ديگر همدردي جنبه عاطفي دارد و به مفهوم مشاركت در غم و شادي ديگران است در حالي كه همدلي به جنبه شناختي اين فرايند گفته مي شود .

 

 

 

نگرش ها و پيش داوري ها :

تعريف نگرش : تركيبي از شناخت ها و احساسات و آمادگي براي عملي نسبت به پديده معيني را نگرش شخص به آن پديده مي گويند .به طور كلي نگرشها عبارتند از پسندها و بيزاري ها ، دوست داشتن يا نداشتن ، موقعيت ها ، اشخاص ، گروهها و هر جنبه مشخصي از محيط

شكل گيري نگرش :‌ نگرش ها معمولاً از راههاي زير شكل مي گيرند :

1) شرطي شدن : ساده ترين نوع يادگيري شرطي شدن است و شرطي شدن تغيير رفتاري است كه بر اثر جانشين محركي كه طبيعتاً بي اثر است بجاي محرك ديگر كه اثر طبيعي دارد حاصل مي شود . شرطي شدن مي تواند در يادگيري نگرشها نقش داشته باشد . مطالعات نشان مي دهد كه نگرش هاي افراد درباره گروههاي ملي تحت تاثير تداعي با كلمات مثبت مثل باهوش يا سخت كوش و با كلمات منفي مثل خسيس يا كثيف قرار مي گيرد . همچنين والدين معمولاً به كودكاني كه مطابق نگرش آنها رفتار مي كنند پاداش مي دهند .

2) يادگيري : نگرشها كه بوسيله تجربه مستقيم شكل مي گيرند قوي تر بوده و به آساني يادآوري مي شوند البته ما نگرشهايي را نيز از طريق دوستان و رسانه هاي جمعي بدست مي آوريم . مثلا تائيد يا عدم تائيد دوستان نوجوان را وادار مي كنند كه موهاي خود را با مدل خاصي اصلاح كنند و يا فلان لباس را بپوشند ، تلويزيون به ما نشان مي دهد كه ناخن بلند موي كثيف و ... نشان از عدم نگرش به بهداشت است .

3) ارزشيابي شناختي : گاهي نيز اتفاق مي افتند كه ما نگرشها و اطلاعات را در پرتو واقعيتها ارزيابي كنيم ما مي توانيم تصورات غالبي را پس از كسب اطلاعات تازه تغيير دهيم . ما مخصوصاً زماني علاقه مند مي شويم نگرشهاي خود را به دقت بررسي مي كنيم كه مجبور شويم آنها را براي افرادي كه نظرشان متفاوت از نظر ماست توجيه كنيم .

تغيير نگرش ها :‌

نگرش ها نقش حك شده اي بر سنگ خارا نيستند كه تغيير شكل ندهند ، انسان همواره در فرايند جامعه پذيري در معرض تغيير و دگرگوني قرار دارد . اين دگرگوني اعم از اين كه براي او محسوس و ملموس باشد يا نباشد با الگوهاي شناختي خود او ممكن است انجام گيرد . به بيان ديگر فعاليت هاي تبليغاتي ، مبارزه انتخاباتي و تبليغات زمان جنگ به روشني به عنوان پوشش هاي آشكار در تاثيرگذاري به نگرشها بشمار مي آيند . ترغيب كردن يكي از منابع مهم است كه در تغيير شكل نگرشها مورد استفاده قرار مي گيرد و عبارت است از فرايند تغيير نگرش از طريق ارائه انواع مختلف اطلاعات .

پيش داوري : به معناي از پيش داوري كردن است يعني شخصي در مورد اعضاي گروهي حتي پيش از ديدن آنها تصورات معيني را در ذهن داشته باشد . پيش داوري يك قضاوت بسيار منفي درباره گروه خاصي از مردم يك جامعه است و تاكيد آن بيشتر بر يك يا چند ويژگي منفي است كه فرش مي شود در بين همه اعضاي گروه مشترك هستند . پيش داوري بر اطلاعات نادرست و گمراه كننده اي متكي است كه در فرايند اجتماعي شدن بدست مي آيد و معمولاً در گروههاي نژادي و قومي فراواني بيشتري دارد .

 

 

 

 

علل پيش داوري :‌

1) توجيه خود : يك علت پيش داوري در شخص نياز وي به توجيه خويش است مثلاً اگر نسبت به كسي بي رحمي كرده باشيم سعي مي كنيم او را تحقير و خوار كند كه تا بي رحمي خود را توجيه كنيم و يا خود را متقاعد مي كنيم كه او به يك گروه بي ارزش غيرانساني ، ابله و ... تعلق دارد . اگر او را به بردگي بكشيم يا از تحصيلات محروم كنيم يا حتي او را به قتل برسانيم احساس ناراحتي نمي كنيم زيرا خود را توجيه كرده ايم كه به همنوع خود گزند و آزاري نرسد .

2) احساس نياز به پايگاه برتر و قدرت بيشتر : اگر فردي در سلسله مراتب اقتصادي و اجتماعي در سطح پائيني قرار داشته باشدممكن است نياز به اقليتي داشته باشد تا بتواند نسبت به آنها احساس برتري كند . اگر پايگاه اجتماعي فردي پائين تر و يا در حال نزول باشد بيشتر از كسي كه از پايگاه اجتماعي بالاتر و يا در حال صعود است مستعد داشتن پيش داوري است .

 ومن ا... التوفيق
مطالب نقل از استاد ارجمند جناب آقاي صبوري
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, روانشناسي اجتماعي
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:35 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

بسمه تعالی جزوه انديشه اسلامی 2 معانى و مراتب امامت بحث ما درباره امامت است.مى‏دانيم كه در ميان ما شيعيان مساله امامت اهميت فوق‏العاده‏اى دارد و در ميان ساير فرق اسلامى آن قدر براى اين مساله اهميت قائل نيستند.سر مطلب اين است كه مفهوم امامت در نزد شيعه با مفهوم امامت در نزد ساير فرق اسلامى متفاوت است.البته جهات مشتركى در كار هست ولى يك جهات اختصاصى هم در معتقدات شيعه در باب امامت هست كه به همين جهت مساله امامت اهميت فوق‏العاده‏اى پيدا مى‏كند.مثلا ما شيعيان وقتى كه مى‏خواهيم اصول دين را بر طبق مذهب شيعه بيان كنيم مى‏گوييم اصول دين توحيد است و نبوت و عدل و امامت و معاد، امامت را جزء اصول دين مى‏شماريم.اهل تسنن هم قائل به نوعى امامت هستند و اساسا منكر امامت به يك معنا نيستند، امامت را به شكل ديگرى قائل‏اند ولى به آن شكلى كه قائل هستند، از نظر آنها جزء اصول دين نيست بلكه جزء فروع دين است. بالاخره ما در مساله امامت اختلاف داريم، آنها قائل به نوعى امامت‏اند و ما قائل به نوعى ديگر.چطور شده است كه شيعه امامت را جزء اصول دين مى‏شمارد ولى اهل تسنن از فروع دين مى‏شمارند؟علتش همان است كه عرض كردم: فهوم امامت در شيعه با آنچه كه در اهل تسنن هست، متفاوت است. معنى امام كلمه «امام‏» يعنى پيشوا، كلمه «پيشوا» در فارسى، درست ترجمه تحت اللفظى كلمه «امام‏» است در عربى.خود كلمه «امام‏» يا «پيشوا» مفهوم مقدسى ندارد.پيشوا يعنى كسى كه پيشرو است، عده‏اى تابع و پيرو او هستند اعم از آنكه آن پيشوا عادل و راه يافته و درست رو باشد يا باطل و گمراه باشد.قرآن هم كلمه امام را در هر دو مورد اطلاق كرده است.در يك جا مى‏فرمايد: «و جعلنا هم ائمة يهدون بامرنا» (1) ما آنها را پيشوايان هادى به امر خودمان قرار داديم.در جاى ديگر مى‏گويد: «ائمة يدعون الى النار» (2) پيشوايانى كه مردم را به سوى آتش مى‏خوانند.يا مثلا درباره فرعون كلمه‏اى نظير كلمه امام را اطلاق كرده است: «يقدم قومه يوم القيامة‏» (3) كه روز قيامت هم پيشاپيش قومش حركت مى‏كند.پس كلمه امام يعنى پيشوا.ما به پيشواى باطل فعلا كارى نداريم، مفهوم پيشوا را عرض مى‏كنيم. پيشوايى در چند مورد است كه در بعضى از موارد، اهل تسنن هم قائل به پيشوايى و امامت هستند ولى در كيفيت و شخصش با ما اختلاف دارند.اما در بعضى از مفاهيم امامت، اصلا آنها منكر چنين امامتى هستند نه اينكه قائل به آن هستند و در فردش با ما اختلاف دارند.امامتى كه مورد قبول آنها هم هست ولى در كيفيت و شكل و فردش با ما اختلاف دارند، امامت به معنى زعامت اجتماع است كه به همين تعبير و نظير همين تعبير از قديم در كتب متكلمين آمده است.خواجه نصير الدين طوسى در تجريد امامت را اين طور تعريف مى‏كند: «رياسة عامة‏» يعنى رياست عمومى.[در اينجا ذكر يك مطلب لازم به نظر مى‏رسد: ] شؤون رسول اكرم پيغمبر اكرم به واسطه آن خصوصيتى كه در دين اسلام بود، در زمان خودشان به حكم قرآن و به حكم سيره خودشان داراى شؤون متعددى بودند، يعنى در آن واحد چند كار داشتند و چند پست را اداره مى‏كردند، اولين پستى كه پيغمبر اكرم از طرف خدا داشت و عملا هم متصدى آن پست بود، همين بود كه پيغامبر بود يعنى احكام و دستورات الهى را بيان مى‏كرد.آيه قرآن مى‏گويد: «ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا» (4) آنچه پيغمبر برايتان آورده بگيريد و آنچه نهى كرده[رها كنيد]، يعنى آنچه پيغمبر از احكام و دستورها مى‏گويد، از جانب خدا مى‏گويد. پيغمبر از اين نظر فقط بيان كننده آن چيزى است كه به او وحى شده.منصب ديگرى كه پيغمبر اكرم متصدى آن بود، منصب قضاست، او قاضى ميان مسلمين بود، چون قضا هم از نظر اسلام يك امر گتره‏اى نيست كه هر دو نفرى اختلاف پيدا كردند، يك نفر مى‏تواند قاضى باشد.قضاوت از نظر اسلام يك شان الهى است، زيرا حكم به عدل است و قاضى آن كسى است كه در مخاصمات و اختلافات مى‏خواهد به عدل حكم كند.اين منصب هم به نص قرآن كه مى‏گويد: «فلا و ربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما» (5) به پيغمبر تفويض شده و رسول اكرم از جانب خدا حق داشت كه در اختلافات ميان مردم قضاوت كند.اين نيز يك منصب الهى است نه يك منصب عادى.عملا هم پيغمبر قاضى بود.منصب سومى كه پيغمبر اكرم رسما داشت و هم به او تفويض شده بود به نص قرآن و هم عملا عهده‏دار آن بود، همين رياست عامه است.او رئيس و رهبر اجتماع مسلمين بود و به تعبير ديگر سائس مسلمين بود، مدير اجتماع مسلمين بود.گفته‏اند آيه: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏» (6) ناظر به اين جهت است كه او رئيس و رهبر اجتماع شماست، هر فرمانى كه به شما مى‏دهد بپذيريد. قهرا اينكه مى‏گوييم سه شان، به اصطلاح تشريفات نيست بلكه اساسا آنچه از پيغمبر رسيده سه گونه است.يك سخن پيغمبر فقط وحى الهى است.در اينجا پيغمبر هيچ اختيارى از خود ندارد، دستورى از جانب خدا رسيده، پيغمبر فقط واسطه ابلاغ است، مثل آنجا كه دستورات دينى را مى‏گويد: نماز چنين بخوانيد، روزه چنان بگيريد و...آنجا كه ميان مردم قضاوت مى‏كند، ديگر قضاوتش نمى‏تواند وحى باشد. دو نفر اختلاف مى‏كنند، پيغمبر طبق موازين اسلامى بين آنها حكومت مى‏كند و مى‏گويد حق با اين است‏يا با آن.اينجا ديگر اينطور نيست كه جبرئيل به پيغمبر وحى مى‏كند كه در اينجا بگو حق با اين هست‏يا نيست.حالا اگر يك مورد استثنائى باشد مطلب ديگرى است ولى به طور كلى قضاوتهاى پيغمبر بر اساس ظاهر است همان طورى كه ديگران قضاوت مى‏كنند، منتها در سطح خيلى بهتر و بالاتر.خودش هم فرمود من مامورم كه به ظاهر حكم كنم، يعنى مدعى و منكرى پيدا مى‏شوند و مثلا مدعى دو تا شاهد عادل دارد، پيغمبر بر اساس همين مدرك حكم مى‏كند.اين حكمى است كه پيغمبر كرده[نه اينكه به او وحى شده باشد]. در شان سوم هم پيغمبر به موجب اينكه سائس و رهبر اجتماع است، اگر فرمانى بدهد غير از فرمانى است كه طى آن وحى خدا را ابلاغ مى‏كند.خدا به او اختيار چنين رهبرى را داده و اين حق را به او واگذار كرده است.او هم به حكم اينكه رهبر است كار مى‏كند و لهذا احيانا مشورت مى‏نمايد.ما مى‏بينيم در جنگهاى احد، بدر و در خيلى جاهاى ديگر پيغمبر اكرم با اصحابش مشورت كرد.در حكم خدا نمى‏شود مشورت كرد.آيا هيچ گاه پيغمبر با اصحابش مشورت كرد كه نماز مغرب را اينطور بخوانيم يا آنطور؟بلكه مسائلى پيش مى‏آمد كه وقتى درباره آنها با او سخن مى‏گفتند، مى‏فرمود اين مسائل به من مربوط نيست، «من جانب الله‏» چنين است و غير از اين هم نمى‏تواند باشد.ولى در اين گونه مسائل[يعنى در غير حكم خدا] احيانا پيغمبر مشورت مى‏كند و از ديگران نظر مى‏خواهد.پس اگر در موردى پيغمبر اكرم فرمان داد چنين بكنيد، اين به حكم اختيارى است كه خدا به او داده است.اگر هم در يك مورد بالخصوص وحيى شده باشد، يك امر استثنائى است و جنبه استثنائى دارد نه اينكه در تمام كارها و جزئياتى كه پيغمبر به عنوان رئيس اجتماع در اداره اجتماع انجام مى‏داد، به او وحى مى‏شد كه در اينجا چنين كن و در آنجا چنان، و در اين گونه مسائل هم پيغمبر فقط پيام‏رسان باشد.پس پيغمبر اكرم مسلما داراى اين شؤون متعدد بوده است در آن واحد.   امامت به معنى رهبرى اجتماع مساله‏امامت به معنى اولى كه عرض كردم، همين رياست عامه است، يعنى‏پيغمبر كه از دنيا مى‏رود، يكى از شؤون او كه بلا تكليف مى‏ماند رهبرى اجتماع است. اجتماع زعيم مى‏خواهد و هيچ كس در اين‏جهت ترديد ندارد.زعيم اجتماع بعد از پيغمبر كيست؟اين است مساله‏اى كه اصل آن را، هم شيعه قبول دارد و هم سنى، هم شيعه قبول‏دارد كه اجتماع نيازمند به يك زعيم و رهبر عالى و فرمانده است و هم سنى، و در همين جاست كه مساله‏خلافت به آن شكل مطرح است.شيعه مى‏گويد پيغمبر(ص)رهبر و زعيم بعد از خودش را تعيين كرد و گفت بعد از من زمام‏امور مسلمين بايد به دست على(ع)باشد و اهل تسنن با اختلاف منطقى كه دارند، اين مطلب را لااقل به شكلى كه شيعه قبول داردقبول ندارند و مى‏گويند در اين جهت پيغمبر شخص معينى را تعيين نكرد و وظيفه خود مسلمين بوده است كه رهبر رابعد از پيغمبر انتخاب كنند.پس آنها هم اصل امامت و پيشوايى را - كه مسلمين بايد پيشوا داشته باشند - قبول دارند منتها آنهامى‏گويند پيشوا به آن شكل تعيين مى‏شود و شيعه مى‏گويد خير، به آن‏شكل تعيين شد، پيشوا را خود پيغمبر اكرم به وحى الهى تعيين كرد.
اگر مساله امامت در همين حد مى‏بود(يعنى سخن‏فقط در رهبر سياسى مسلمين بعد از پيغمبر بود)انصافا ما هم كه شيعه هستيم، امامت را جزء فروع دين قرار مى‏داديم نه اصول دين،مى‏گفتيم اين يك مساله فرعى است مثل نماز.اما شيعه كه قائل به امامت است، تنها به اين حد اكتفا نمى‏كند كه على(ع)يكى‏از اصحاب پيغمبر، ابو بكر و عمر و عثمان و صدها نفر ديگر حتى سلمان و ابى ذر هم يكى از اصحاب پيغمبر بودند و على(ع)ازآنها برتر بوده، افضل و اعلم و اتقى و اليق از آنها بوده و پيغمبر هم او را معين كرده بود.نه، شيعه در اين حد واقف‏نيست، دو مساله ديگر مى‏گويد كه اصلا اهل تسنن به اين دو مساله در مورد احدى قائل نيستند، نه اينكه قائل هستند و ازعلى(ع)نفى مى‏كنند.يكى مساله امامت به معنى مرجعيت دينى است. امامت به معنى مرجعيت دينى گفتيم كه پيغمبر مبلغ وحى بود.مردم وقتى‏مى‏خواستند از متن اسلام بپرسند، از پيغمبر مى‏پرسيدند.آنچه را كه در قرآن نبود از پيغمبر سؤال مى‏كردند.مساله اين است كه‏آيا هر چه اسلام مى‏خواسته از احكام و دستورات و معارف بيان كند، همان است كه در قرآن آمده و خود پيغمبر هم به عموم مردم‏گفته است، يا نه، آنچه پيغمبر براى عموم مردم گفت قهرا زمان اجازه نمى‏داد كه تمام دستورات اسلام باشد، على(ع) وصى پيغمبربود و پيامبر تمام كما كيف اسلام و لا اقل كليات اسلام را(آنچه را كه هست و بايد گفته بشود)به على(ع)گفت و او را به عنوان‏يك عالم فوق العاده تعليم يافته از خود و ممتاز از همه اصحاب خويش و كسى كه حتى مثل خودش در گفته‏اش خطاو اشتباه نمى‏كند و ناگفته‏اى از جانب خدا نيست الا اينكه او مى‏داند، معرفى كرد و گفت ايها الناس!بعد از من در مسائل‏دينى هر چه مى‏خواهيد سؤال كنيد، از وصى من و اوصياى من بپرسيد؟ در واقع در اينجا امامت، نوعى كارشناسى‏اسلام مى‏شود اما يك كارشناسى خيلى بالاتر از حد يك مجتهد، كارشناسى من جانب الله، [و ائمه]يعنى افرادى كه اسلام شناس‏هستند، البته نه اسلام شناسانى كه از روى عقل و فكر خودشان اسلام را شناخته باشند - كه قهرا جايز الخطا باشند - بلكه‏افرادى كه از يك طريق رمزى و غيبى - كه بر ما مجهول است - علوم اسلام را از پيغمبر گرفته‏اند، از پيغمبر(ص)رسيده به‏على(ع)و از على(ع)رسيده به امامان بعد و در تمام ادوار ائمه، علم اسلام يك علم معصوم‏غير مخطئ كه هيچ خطا نمى‏كند، از هر امامى به امامان بعد رسيده است. اهل تسنن براى هيچ كس چنين مقامى قائل نيستند.پس آنها در اين‏گونه امامت، اصلا قائل به وجود امام نيستند، قائل به امامت نيستند نه اينكه قائل به امامت هستند ومى‏گويند على(ع)امام نيست و ابوبكر چنين است.براى ابوبكر و عمر و عثمان و به طور كلى براى هيچيك از صحابه چنين‏شان و مقامى قائل نيستند و لهذا در كتابهاى خودشان هزاران اشتباه را از ابوبكر و عمر در مسائل دينى نقل مى‏كنند.ولى‏شيعه امامان خودش را معصوم از خطا مى‏داند و محال است كه به خطايى براى امام اقراركند.[در كتابهاى اهل تسنن مثلا آمده است]ابوبكر در فلان جا چنين گفت،اشتباه كرد، بعد خودش گفت: «ان لى شيطانا يعترينى‏»يك شيطانى است كه گاهى بر من مسلط مى‏شود و من اشتباهاتى مى‏كنم، و يا عمر در فلان جااشتباه و خطا كرد و بعد گفت اين زنها هم از عمر فاضلتر و عالمترند. مى‏گويند وقتى كه ابوبكر مرد، خاندان او و از جمله‏عايشه - كه دختر ابوبكر و همسر پيغمبر بود - گريه و شيون مى‏كردند. صداى شيون كه از خانه ابوبكر بلند شد، عمر پيغام‏داد كه به اين زنها بگوييد ساكت‏شوند.ساكت نشدند.دو مرتبه پيغام داد بگوييد ساكت‏شوند، اگر نه با تازيانه ادبشان مى‏كنم.هى‏پيغام پشت‏سر پيغام.به عايشه گفتند عمر دارد تهديد مى‏كند و مى‏گويد گريه نكنيد.گفت: پسر خطاب را بگوييدبيايد تا ببينم چه مى‏گويد.عمر به احترام عايشه آمد.عايشه گفت: چه مى‏گويى كه پشت‏سر هم پيغام مى‏دهى؟گفت:من از پيغمبر شنيدم كه اگر كسى بميرد و كسانش برايش بگريند، هر چه اينها بگريند او معذب مى‏شود، گريه‏هاى اينها عذاب‏است براى او.عايشه گفت: تو نفهميده‏اى، اشتباه كرده‏اى، قضيه چيز ديگرى است، من مى‏دانم قضيه چيست: يك وقت‏مرد يهودى خبيثى مرده بود و كسانش داشتند براى او گريه مى‏كردند، پيغمبر فرمود در حالى كه اينها مى‏گريند اودارد عذاب مى‏شود.نگفت گريه اينها سبب عذاب اوست بلكه گفت اينها دارند برايش مى‏گريند ولى نمى‏دانند كه او داردعذاب مى‏شود.اين چه ربطى دارد به اين مساله؟!بعلاوه، اگر گريه كردن بر يت‏حرام باشد، ما گناه مى‏كنيم، چرا خدا يك بيگناه راعذاب كند؟!او چه گناهى دارد كه ما گريه كنيم و خدا او را عذاب كند؟ !عمر گفت: عجب!اينطور بوده مطلب؟! عايشه‏گفت: بله اينطور بوده.عمر گفت: اگر زنها نبودند عمر هلاك شده بود. خوداهل تسنن مى‏گويند عمر در هفتاد مورد(يعنى در موارد زياد، وواقعا هم موارد خيلى زياد است)گفت: «لو لا على لهلك عمر» .اميرالمؤمنين اشتباهاتش را تصحيح مى‏كرد، او هم به خطايش اقرار مى‏نمود. پس آنها قائل به چنين امامتى نيستند.ماهيت بحث برمى‏گردد به‏اين معنا كه مسلما وحى فقط به پيغمبر اكرم مى‏شد.ما نمى‏گوييم كه به ائمه(ع)وحى مى‏شود. اسلام را فقط پيغمبر(ص)به بشر رساند و خداوند هم آنچه از اسلام‏را كه بايد گفته بشود، به پيغمبرگفت.اينطور نيست كه قسمتى از دستورات اسلام نگفته به پيغمبر مانده باشد.ولى‏آيا از دستورات اسلام نگفته به عموم مردم باقى ماند يا نه؟اهل تسنن حرفشان‏اين است كه دستورات اسلام هر چه بود همان بود كه پيغمبر به صحابه‏اشگفت.بعد در مسائلى كه در مورد آنها از صحابه هم‏چيزى روايت نشده گير مى‏كنند كه چه كنيم؟اينجاست كه مساله قياس واردمى‏شود و مى‏گويند ما اينها را با قانون قياس و مقايسه‏گرفتن تكميل مى‏كنيم، كه امير المؤمنين در نهج البلاغه مى‏فرمايد يعنى خدا دين ناقص فرستاد كه شما بياييدتكميلش كنيد؟!ولى شيعه مى‏گويد نه خدا دستورات اسلام را ناقص به پيغمبر وحى كرد و نه پيغمبر آنها را ناقص براى مردم بيان كرد. پيغمبر كاملش را بيان كرد اما آنچه پيغمبر كامل بيان كرد، همه،آنهايى نبود كه به عموم مردم گفت(بسيارى از دستورات بود كه اصلا موضوع آنها در زمان پيغمبر پيدا نشد، بعدهاسؤالش را مى‏كردند)، بلكه همه دستوراتى را كه من جانب الله بود به شاگرد خاص خودش گفت و به او فرمود تو براى مردم بيان كن. اينجاست كه مساله عصمت هم به ميان مى‏آيد.شيعه‏مى‏گويد همان طور كه امكان نداشت‏خود پيغمبر در گفته خودش عمدا يا سهوا دچار اشتباه شود، آن شاگرد خاص پيغمبر هم‏امكان نداشت كه دچار خطا يا اشتباه شود، زيرا همان گونه كه پيغمبر به نوعى از انواع‏مؤيد به تاييد الهى بود، اين شاگرد خاص هم مؤيد به تاييد الهى بود.پس اين، مرتبه ديگرى است براى امامت. امامت به معنى ولايت امامت، درجه و مرتبه سومى دارد كه اوج مفهوم‏امامت است و كتابهاى شيعه پر است از اين مطلب، و وجه مشترك ميان تشيع و تصوف است.البته از اينكه مى‏گويم وجه‏مشترك، سوء تعبير نكنيد، چون ممكن است‏شما با حرفهاى مستشرقين در اين زمينه روبرو شويد كه مساله را به همين‏شكل مطرح مى‏كنند.مساله‏اى است كه در ميان عرفا شديدا مطرح است و در تشيع نيز از صدر اسلام مطرح بوده و من‏يادم هست كه كربن حدود ده سال پيش در مصاحبه‏اى كه با علامه طباطبايى داشت، از جمله سؤالاتى كه كرد اين بود كه اين مساله‏را آيا شيعه از متصوفه گرفته‏اند يا متصوفه از شيعه؟مى‏خواست بگويد از ايندو يكى از ديگرى گرفته است.علامه طباطبايى گفتندمتصوفه از شيعه گرفته‏اند، براى اينكه اين مساله از زمانى در ميان شيعه مطرح است كه هنوز تصوف صورتى به خودنگرفته بود و هنوز اين مسائل در ميان متصوفه مطرح نبود، بعدها اين مساله در ميان متصوفه مطرح شده است.پس اگر بنا بشود كه ازايندو يكى ازديگرى گرفته باشد، بايد گفت متصوفه از شيعه گرفته‏اند. اين مساله، مساله «انسان كامل‏» و به تعبير ديگرحجت زمان است.عرفا و متصوفه روى اين مطلب خيلى تكيه دارند.مولوى مى‏گويد: «پس به هر دورى وليى قائم است‏» در هردوره‏اى يك انسان كامل كه حامل معنويت كلى انسانيت است وجود دارد. هيچ عصر و زمانى از يك ولى كامل - كه آنها گاهى‏از او تعبير به «قطب‏» مى‏كنند - خالى نيست، و براى آن ولى كامل كه انسانيت را به طور كامل دارد مقاماتى قائل‏هستند كه از اذهان ما خيلى دور است.از جمله مقامات او تسلطش بر ضمائر يعنى دلهاست، بدين معنى كه او يك روح كلى‏است محيط بر همه روحها.باز مولوى در داستان ابراهيم ادهم - كه البته افسانه است - در اين مورد اشاره‏اى دارد.او افسانه‏هارا ذكر مى‏كند به اعتبار اينكه مى‏خواهد مطلب خودش را بگويد.هدف او نقل تاريخ نيست، افسانه‏اى را نقل مى‏كند تا مطلبش رابفهماند.[مى‏گويد]ابراهيم ادهم به كنار دريا رفت و سوزنى را به دريا انداخت و بعد سوزن را خواست.ماهيها سر از دريا در آوردنددر حالى كه به دهان هر كدامشان سوزنى بود، تا آنجا كه مى‏گويد: دل نگه داريد اى بى حاصلان در حضور حضرت صاحبدلان وتا آنجا كه مى‏گويد آن شيخ(يعنى آن پير)از انديشه آن طرف واقف شد: شيخ واقف گشت از انديشه‏اش شيخ چون شير است و دلها بيشه‏اش مساله ولايت در شيعه معمولا به آن معناى‏خيلى به اصطلاح غليظش مطرح است، به معنى حجت زمان كه هيچ زمانى خالى از حجت نيست: «و لو لا الحجة لساخت الارض باهلها»يعنى هيچ وقت نبوده و نخواهد بود كه زمين از يك انسان كامل خالى باشد، و براى آن انسان كامل مقامات و درجات‏زيادى قائل‏اند و ما در اغلب زيارتها كه مى‏خوانيم، به چنين ولايت و امامتى اقرار و اعتراف مى‏كنيم، يعنى معتقديم كه‏امام داراى چنين روح كلى است.ما در زيارت مى‏گوييم(اين را همه ما هميشه مى‏خوانيم و جزء اصول تشيع است):«اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى‏» (تازه ما براى مرده‏اش مى‏گوييم.البته از نظر ما مرده و زنده او فرقى ندارند،چنين نيست كه زنده‏اش اينطور نبوده و فقط مرده‏اش اينطور است). من گواهى مى‏دهم كه تو الآن وجود مرا در اينجا حس و ادراك مى‏كنى، من اعتراف مى‏كنم‏كه تو سخنى را كه من الآن مى‏گويم: «السلام عليك يا على بن موسى الرضا» مى‏شنوى، من اعتراف مى‏كنم و شهادت‏مى‏دهم كه سلامى را كه من به تو مى‏كنم: «السلام عليك‏» تو به من جواب مى‏دهى.اينها را هيچ كس براى هيچ مقامى‏قائل نيست.اهل تسنن(غير از وهابيها) فقط براى پيغمبر اكرم قائل هستند و براى غير پيغمبر براى احدى در دنيا چنين‏علو روحى و احاطه روحى قائل نيستند.ولى اين مطلب جزء اصول مذهب ما شيعيان است و هميشه هم آن را مى‏گوييم. بنابراين، مساله امامت‏سه درجه پيدا مى‏كند و اگر اينهارا از يكديگر تفكيك نكنيم، در استدلالهايى كه در اين مورد هست دچار اشكال مى‏شويم.لهذا تشيع هم مراتبى دارد.بعضى‏از شيعيان فقط قائل به امامت به همان معنى رهبرى اجتماعى‏اند، مى‏گويند پيغمبر(ص)على(ع)را تعيين كرده بودبراى رهبرى بعد از خود و ابوبكر و عمر و عثمان بيجا آمدند.همين مقدار شيعه هستند و در آن دو مساله ديگر يا اعتقاد ندارند ويا سكوت مى‏كنند.بعضى ديگر، مرحله دوم را هم قائل هستند ولى به مرحله سوم نمى‏رسند.مى‏گويند مرحوم آقاسيد محمد باقر درچه‏اى، استاد آقاى بروجردى در اصفهان منكر اين مرحله سوم بوده، تا مرحله دوم پيش مى‏آمده ولى از آن‏بيشتر اعتقاد نداشته است.اما اكثريت‏شيعه و علماى شيعه مرحله سوم را هم اعتقاد دارند. ما اگر بخواهيم وارد بحث امامت بشويم‏بايد در سه مرحله بحث كنيم: امامت در قرآن، امامت در سنت و امامت به حسب حكم عقل.در مرحله اول بايد ببينيم آيا آيات قرآن‏در باب امامت دلالت بر امامتى كه شيعه مى‏گويد دارد يا نه؟و اگر دلالت دارد، آيا فقط امامت به معنى رهبرى سياسى و اجتماعى‏را مى‏گويد يا امامت به معنى مرجعيت دينى و حتى امامت به معنى ولايت معنوى را هم مى‏گويد؟از اين كه فارغ‏شديم بايد وارد بحث امامت در سنت بشويم، ببينيم كه در سنت پيغمبر(ص) راجع به امامت چه آمده؟بعد مساله را از نظر عقلى‏تجزيه و تحليل كنيم كه عقل در هر يك از سه مرحله امامت چه چيز را قبول مى‏كند؟آيا مى‏گويد از نظر رهبرى اجتماعى‏حق با اهل تسنن است و جانشين پيغمبر(ص)بايد به وسيله شوراى مردم انتخاب شود يا اينكه پيغمبر جانشين‏خود را تعيين كرده است؟همين طور در آن دو تاى ديگر عقل چه مى‏گويد؟ حديثى در باب امامت قبل از ذكر آيات قرآن در باب امامت، حديث معروفى‏را برايتان عرض مى‏كنم كه آن را هم شيعه روايت كرده است و هم سنى. معمولا حديثى را كه مورد اتفاق شيعه وسنى باشد، نمى‏شود كوچك شمرد زيرا وقتى هر دو فريق از دو طريق روايت مى‏كنند، تقريبا نشان دهنده‏اين است كه پيغمبر اكرم يا امام قطعا اين مطلب را فرموده است. البته عبارتها كمى با هم فرق مى‏كنند ولى مضمون آنها تقريبايكى است.اين حديث را ما شيعيان اغلب به اين عبارت نقل مى‏كنيم: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة‏جاهلية‏» (7) هر كس بميرد و پيشواى زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهليت.اين، تعبير خيلى‏شديدى است چون در زمان جاهليت مردم اصلا مشرك بودند و حتى توحيد و نبوت هم نداشتند.اين حديث در كتب شيعه‏زياد آمده و با اصول شيعه هم صد در صد قابل انطباق است.در كافى كه معتبرترين كتاب حديث‏شيعه مى‏باشد، اين‏حديث هست.عمده اين است كه اين حديث در كتابهاى اهل تسنن هم هست.آنها در روايتى به اين عبارت نقل كرده‏اند: «من مات بغير امام مات‏ميتة جاهلية‏» (8) هر كس بدون امام بميرد، مانند اين است كه در جاهليت مرده است.عبارت ديگرى كه نقل كرده‏انداين است: «من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية‏» آن كه بميرد و در گردن او بيعت‏يك امام نباشد، مردنش از نوع‏مردن جاهليت است.به عبارتى هم كه شيعه نقل مى‏كند، سنّي ها زياد نقل كرده‏اند.عبارت ديگر: «من مات و لا امام له مات‏ميتة جاهلية‏» .اين عبارتها خيلى زياد است و نشان دهنده اهتمام زياد پيغمبر اكرم به مساله امامت است. كسانى‏كه امامت را تنها به معنى رهبرى اجتماعى مى‏دانند، مى‏گويندببينيد پيغمبر اكرم به مساله رهبرى تا كجا اهميت داده كه معتقد شده است اگر امت رهبر وپيشوا نداشته باشد، اصلا مردنش مردن جاهلى است، براى اينكه صحيح تفسير كردن‏و صحيح اجرا كردن دستورات اسلامى بستگى دارد به اينكه رهبرى، رهبرى درستى باشد و مردم پيوندشان را با رهبر محكم كرده باشند.اسلام‏يك دين فردى نيست كه كسى بگويد من به خدا و پيغمبر اعتقاد دارم و بنابراين به هيچ كس كارى ندارم.خير، غيراز خدا و پيغمبر، تو حتما بايد بفهمى و بشناسى كه در اين زمان رهبر كيست و قهرا در سايه رهبرى او فعاليت كنى. آنها كه امامت را به مفهوم مرجعيت دينى معنى مى‏كنند، [درمعنى اين حديث] مى‏گويند كسى كه مى‏خواهد دين داشته باشد، بايد مرجع دينى خودش را بشناسد و بداندكه دين را از كجا بگيرد.اينكه انسان دين داشته باشد ولى دينش را از ماخذى بگيرد كه ضد آن است، عين جاهليت است. آن كسى كه امامت را در حد ولايت معنوى مى‏برد، مى‏گويد اين‏حديث مى‏خواهد بگويد كه اگر انسان مورد توجه يك ولى كامل نباشد، مانند اين است كه در جاهليت مرده است. اين حديث را چون متواتر است‏خواستم اول عرض كرده باشم‏كه در ذهن شما باشد تا بعد درباره‏اش بحث كنيم.حال برويم سراغ آيات قرآن. امامت در قرآن در قرآن چند آيه هست كه مورد استدلال شيعه در باب‏امامت است.يكى از آن آيات آيه: «انما وليكم الله‏» است(اتفاقا در همه اينها روايات اهل تسنن هم وجود دارد كه مفاد شيعه را تاييدمى‏كند).ما آيه‏اى در قرآن داريم به اين صورت: «انما وليكم الله و رسوله‏و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم‏راكعون‏» (1) . «انما» يعنى منحصرا(چون اداة حصر است).معنى اصلى «ولى‏» سرپرست است.ولايت‏يعنى تسلط‏و سرپرستى: سرپرست‏شما فقط و فقط خداست و پيغمبر خدا و مؤمنينى كه نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات‏مى‏دهند.ما در دستورات اسلام نداريم كه انسان در حال ركوع زكات بدهد كه بگوييم اين يك قانون كلى است و شامل همه افرادمى‏شود.اين، اشاره است به واقعه‏اى كه در خارج يك بار وقوع پيدا كرده است و شيعه و سنى‏به اتفاق آن را روايت كرده‏اند و آن اين است كه على(ع)در حال ركوع بود، سائلى پيدا شد و سؤالى كرد، حضرت اشاره‏كرد به انگشت‏خود، او آمد انگشتر را از انگشت على(ع)بيرون آورد و رفت، يعنى على(ع)صبر نكرد نمازش تمام شود و بعد به او انفاق‏كند، آنقدر عنايت داشت به اينكه آن فقير را زودتر جواب بگويد كه در همان حال ركوع با اشاره به او فهماند كه اين‏انگشتر را درآور، برو بفروش و پولش را خرج خودت كن.در اين مطلب هيچ اختلافى نيست و مورد اتفاق شيعه و سنى است كه على(ع)چنين‏كارى كرده است و نيز مورد اتفاق شيعه و سنى است كه اين آيه در شان على(ع)نازل شده، با توجه به اينكه‏انفاق كردن در حال ركوع جزء دستورات اسلام نيست(نه از واجبات اسلام است و نه از مستحبات آن)كه بگوييم ممكن‏است عده‏اى از مردم به اين قانون عمل كرده باشند.پس «كسانى كه چنين مى‏كنند» اشاره و كنايه است، همان طور كه در خود قرآن‏گاهى مى‏گويد: «يقولون‏» مى‏گويند، و حال آنكه يك فرد آن سخن را گفته.در اينجا «كسانى كه چنين مى‏كنند» يعنى‏آن فردى كه چنين كرده.بنابراين، به حكم اين آيه على(ع)تعيين شده است به ولايت براى مردم. اين، آيه‏اى است كه مورد استدلال شيعه است.البته‏اين آيه خيلى بيش از اين بحث دارد[كه در جلسات آينده درباره‏اش سخن خواهيم گفت]. آيات ديگر آياتى است كه درباره جريان غدير است.خود قضيه غديرجزء سنت است و ما بعد بايد بحثش را بكنيم، ولى از آياتى كه در اين مورد در سوره مائده وارد شده يكى اين آيه است:«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته‏» (9) اينجا لحن، خيلى شديد است)اى پيامبر!آنچه راكه بر تو نازل شد، تبليغ كن و اگر تبليغ نكنى رسالت الهى را تبليغ نكرده‏اى.مفاد اين آيه آنچنان شديد است كه مفاد حديث‏«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» .اجمالا خود آيه نشان مى‏دهد كه موضوع آنچنان‏مهم است كه اگر پيغمبر تبليغ نكند، اصلا رسالتش را ابلاغ نكرده است. سوره مائده به اتفاق شيعه و سنى آخرين سوره‏اى‏است كه بر پيغمبر نازل شده و اين آيات جزء آخرين آياتى است كه بر پيغمبر نازل شده، يعنى در وقتى نازل شده كه‏پيغمبر(ص)تمام دستورات ديگر را در مدت سيزده سال مكه و ده سال مدينه گفته بوده واين، جزء آخرين دستورات بوده است.شيعه سؤال مى‏كند اين دستورى كه جزءآخرين دستورهاست و آنقدر مهم است كه اگر پيغمبر آن را ابلاغ‏نكند همه گذشته‏ها كان لم يكن است، چيست؟يعنى شما نمى‏توانيد موضوعى نشان بدهيد كه مربوط باشدبه سالهاى آخر عمر پيغمبر و اهميتش در آن درجه باشد كه اگر ابلاغ نشود هيچ چيز ابلاغ نشده است.ولى ما مى‏گوييم آن موضوع،مساله امامت است كه اگر نباشد، همه چيز كان لم يكن است، يعنى شيرازه اسلام از هم مى‏پاشد.بعلاوه، شيعه از كلمات‏و روايات خود اهل تسنن دليل مى‏آورد كه اين آيه در غدير خم نازل شده است. در همان سوره‏مائده، آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام دينا» (10) امروز دين را به حد كمال رساندم و نعمت را به حد آخر تمام كردم،امروز است كه ديگر اسلام را براى شما به عنوان يك دين پسنديدم)نشان مى‏دهد كه در آن روز جريانى رخ داده كه آنقدربا اهميت است كه آن را مكمل دين و متمم نعمت‏خدا بر بشر شمرده است و با بودن آن، اسلام اسلام است و خدا اين اسلام را همان‏مى‏بيند كه مى‏خواسته و با نبودن آن، اسلام اسلام نيست.شيعه به لحن اين آيه - كه تا اين درجه براى اين موضوع اهميت‏قائل است - استدلال مى‏كند و مى‏گويد آن موضوعى كه بتواند نامش مكمل دين و متمم نعمت و آن چيزى باشد كه با نبودنش‏اسلام اسلام نيست، چه بوده است؟مى‏گويد ما مى‏توانيم موضوعى را نشان بدهيم كه در آن درجه از اهميت باشد ولى‏شما نمى‏توانيد.بعلاوه، رواياتى هست كه تاييد مى‏كند اين آيه هم در همين موضوع وارد شده است.1.انبياء/73. 2.قصص/41.3.هود/98. 4.حشر/7.5.نساء/65: [نه چنين است، قسم به خداى تو كه اينان به حقيقت اهل ايمان نمى‏شوند مگر آنكه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاكم كنند و آنگاه به هر حكمى كه كنى هيچ‏گونه اعتراضى در دل نداشته و كاملا از دل و جان تسليم فرمان تو باشند.] 6.نساء/59. 7.دلائل الصدق، ص 6 و 13.8.مسند احمد. 9.مائده/67.10.مائده/67. منبع |" مجموعه آثار جلد 4 صفحه 841   استاد شهيد مرتضى مطهرى(ره) ولايت و امامت عامه در قرآن مجيد در مبحث ولايت دو بحث جداگانه است : 1- «ولايت عامه» يعنى هميشه و در هر عصر و زمان بايد، امام و پيشوايى در ميان مردم از سوى خدا باشد، خواه مقام نبوت و رسالت و يا تنها مقام ولايت را داشته باشد. 2- «ولايت و امامت خاصه» است كه از پيامبراسلام (ص) چه كسى عهده دار اين منصب و مقام الهى شد.به تعبير ديگر همان گونه كه نبوت به دو شاخه «نبوت خاصه» و «عامه» تقسيم مى‏شود، امامت نيز داراى اين دو شاخه است . دربعد ولايت عامه اشاراتى در قرآن مجيد آمده است كه ذيلا از نظر مى‏گذرد: 1- انما انت منذر و لكل قوم هاد(رعد 7) 2- يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين (برائت - 119) 3- اطيعوا الله و اطيعوا الرسول واولى الامر منكم (نساء 59) ترجمه 1- تو تنها بيم دهنده‏اى، و براى هر گروهى هدايت كننده‏اى است . 2- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد. 3- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان امر را. * * * آيه انذار و هدايت در نخستين آيه، پيامبر اسلام (ص) را مخاطب ساخته مى‏فرمايد:«تو تنها انذار كننده وبيم دهنده‏اى،و براى هر قوم و ملتى، هدايت كننده‏اى است»(انما انت منذر و لكل قوم هاد) فخر رازى در تفسير اين آيه سه قول نقل مى‏كند: نخست اينكه «منذر»و «هادى» هر دو به يك معنى است ،بنابراين مفهوم آيه چنين است:«تو فقط انذاردهنده و هدايت كننده هر قوم هست». دوم - انذار كننده پيامبر(ص) و هدايت كننده خدا است. سوم - انذار كننده پيامبر اسلام (ص) و هدايت كننده على (ع) است،زيرا ابن عباس مى‏گويد:پيامبر(ص) دست مباركش را بر سينه خود گذارد و فرمود:انا المنذر،سپس اشاره به شانه على (ع) كرد و فرمود: انت الهادى يا على! بك يهتدى المهتدون من بعدى!:«تو هدايت كننده‏اى اى على! و به وسيله تو بعد از من هدايت شوندگان هدايت مى‏شوند».(27)اين تفسيرهاى سه گانه را بعضى ديگراز مفسران نيز نقل كرده‏اند و بعضى از مفسران اهل سنت اصرار دارند كه تفسير آيه يكى از دو تفسير اول است زيرا تفسير سوم مناسب طرز فكر آميخته با تعصب آنها نيست.آيه صادقين در دومين آيه مؤمنان را مخاطب ساخته و بعد از دعوت به تقوا، به آنها دستور مى‏دهد كه (همواره) با صادقان و راستگويان باشيد (تا گرفتار انحراف نشويد)(يا ايها الذين آمنوا اتقوالله و كونوا مع الصادقين )در اينكه منظور از «صادقين» چه كسانى است، باز تفسيرهاى مختلفى وجود دارد: بعضى احتمال داده‏اند: منظور از«صادقين»، شخص پيامبر(ص) است، و اين آيه منحصر به زمان اوست، در حالى كه واضح است آيه مانند ساير خطابات قرآن، عام است و تمام مؤمنان را در هر عصر و زمان و مكان فرا مى‏گيرد.بعضى ديگر گفته‏اند: كه «مع» در اينجا به معنى «من» مى‏باشد، يعنى شما از جمله صادقان و راستگويان باشيد!، در حالى كه هيچ ضرورتى براى اين گونه تأويلها و توجيه‏ها وجود ندارد، و اصولاً معلوم نيست در ادبيات عرب و كلمات ادباء «مع» به معنى «من» به كار رفته باشد. طبق ظاهر آيه همه مسلمانان موظفند كه در هر عصر و زمانى در خط صادقان و همراه آنان باشند، و از آن معلوم مى‏شود كه در هر عصر و زمان صادق يا صادقانى وجود دارند كه مردم بايد براى پيمودن راه تقوا و پرهيزكارى با آنان باشند. آيه اولى الامر در سومين آيه سخن از وجوب اطاعت خدا و رسول و اولوالامراست مى‏فرمايد: اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم واجب بودن اطاعت خداوند و پيامبر (ص) معلوم و روشن است، امااينكه منظور از «اولى الامر» چه كسانى هستند كه اطاعت خدا و پيامبر(ص) شمرده شده است در ميان مفسران گفتگو است . مفسران و علماى شيعه و پيروان مكتب اهل بيت (ع) همگى اتفاق نظر دارند كه منظور از«اولى الامر» امامان معصوم است كه رهبران معنوى و مادى جامعه اسلامى در تمام شئون زندگى و حياتند، و غير آنها را شامل نمى‏شود، چرا كه اطاعت بى قيد و شرط كه در آيه شريفه آمده و همرديف اطاعت خدا و پيامبر(ص) شمرده شده است تنها درباره معصومان تصور مى‏شد، و اما كسان ديگرى كه اطاعت آنها لازم است همواره محدود به حدود ومقيد به قيودى است، و هرگز اطاعت مطلق در مورد آنها وجود ندارد، و اين مسأله واضح است . منبع : پيام قرآن ،جلدنهم ،آية الله مكارم شيرازى با همكارى جمعى ازفضلاء ولايت وامامت خاصه 1- آيه تبليغ يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين : «اى پيامبر!آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده است به طور كامل (به مردم برسان ،و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده‏اى، و خداوند تو را از (خطرهاى احتمالى) مردم نگاه مى‏دارد، و خداوند جمعيت كافران لجوج را هدايت نمى‏كند». * * *شأن نزول در كتابهاى بسيارى از دانشمندان اهل تسنن (و همه كتب معروف شيعه) اعم از تفسير و حديث و تاريخ آمده است كه آيه فوق در شأن على (ع) نازل شد. اين روايات را گروه زيادى از صحابه، از جمله ابوسعيدخدرى»،«زيدبن ارقم»، «جابربن عبدالله انصارى»، «ابن عباس»، «براء بن عازب»،«حذيفه»،«ابوهريره»،«ابن مسعود»،«عامربن ليلى »نقل كرده‏اند، و در روايات آنها آمده است كه اين آيه درباره على (ع) و داستان روز غدير نازل شده است . جالب اينكه بعضى از اين روايات از طرق متعدد نقل شده از جمله : حديث ابو سعيد خدرى از يازده طريق . حديث ابن عباس نيز از يازده طريق . وحديث براءبن عازب از سه طريق، نقل شده است. قابل ذکر است  اين حديث را (به طور وسيع يا به اجمال ) دانشمندان معروف در كتابهاى خود آورده‏اند. جريان غدير از بحثهاى گذشته به طور اجمال استفاده شد كه اين آيه مطابق شواهد بيشمار درباره على(ع) نازل شده است، و رواياتى كه در اين زمينه در كتب معروف اهل سنت - تا چه رسد به كتب شيعه - نقل شده بيش از آن است كه كسى بتواند آنها را انكار كند. علاوه بر روايات فوق، روايات فراوان ديگرى داريم كه با صراحت مى‏گويد:اين آيه در جريان غدير خم و خطبه پيامبر(ص) و معرفى على (ع) به عنوان وصى و ولى نقل شده است، و عدد آنها به مراتب بيش از روايات گذشته است تا آنجا كه محقق بزرگ علامه امينى در كتاب الغدير، حديث غديررا از 110 نفر از صحابه و ياران پيامبر (ص) با اسناد و مدارك زنده نقل مى‏كند، و همچنين از 84نفر از تابعين و 360دانشمند و مؤلف معروف اسلامى . هر شخص بى نظرى نگاهى به مجموعه اين اسناد و مدارك بيندازد يقين پيدا مى‏كند كه حديث غدير از قطعى‏ترين روايات اسلامى و مصداق روشنى از حديث متواتر است و به راستى اگر كسى در تواتر آن شك كند، بايد به هيچ حديث متواترى اعتقاد نداشته باشد. و از آنجا كه ورود در اين بحث به طور گسترده مارا از طرز نوشتن تفسير موضوعى خارج مى‏كند، در مورد اسناد حديث و شأن نزول آيه به همين مقدار قناعت كرده، به سراغ محتواى حديث مى‏رويم . محتواى روايات غدير در اينجا فشرده جريان غدير را كه از محتواى روايات فوق استفاده مى‏شود مى‏آوريم: (البته در بعضى از روايات، اين داستان به طور مفصل و طولانى و بعضى مختصر و كوتاه آمده و در بعضى تنها به گوشه‏اى از داستان و بعضى به گوشه ديگر اشاره شده و ازمجموع چنين استفاده مى‏شود كه:) در آخرين سال عمر پيامبر مراسم حجةالوداع، با شكوه هر چه تمامتر در حضور پيامبر(ص) به پايان رسيد، قلبها در هاله‏اى از روحانيت فرو رفته بود،و لذت معنوى اين عبادت بزرگ هنوز در ذائقه جانها انعكاس داشت .ياران پيامبر (ص) كه عدد آنها فوق‏العاده زياد بود، از خوشحالى درك اين فيض و سعادت بزرگ در پوست نمى‏گنجيدند.(1) نه تنها مردم مدينه در اين سفر، پيامبر(ص) را همراهى مى‏كردند بلكه مسلمانان نقاط مختلف جزيره عربستان نيز براى كسب يك افتخار تاريخى بزرگ به همراه پيامبر(ص) بودند. آفتاب حجاز آتش بر كوهها و دره‏ها مى‏پاشيد، اما شيرينى اين سفر روحانى بى نظير، همه چيز را آسان مى‏كرد، ظهر نزديك شده بود، كم كم سرزمين جحفه و سپس بيابانهاى خشك و سوزان «غدير خم »از دور نمايان مى‏شد.اينجا درحقيقيت چهارراهى است كه مردم سرزمين حجاز را از هم حدا مى‏كند، راهى به سوى مدينه در شمال، و راهى به سوى عراق در شرق، و راهى به سوى غرب و سرزمين مصر و راهى به سوى سرزمين يمن در جنوب پيش مى‏رود و در همين جا بايد آخرين خاطره و مهمترين فصل اين سفر بزرگ انجام پذيرد، و مسلمانان با دريافت آخرين دستور كه در حقيقت نقطه پايانى در مأموريتهاى موفقيت‏آميز پيامبر(ص) بود از هم جدا شوند. روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عيد قربان مى‏گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پيامبر(ص) به همراهان داده شد، مسلمانان با صداى بلند، آنهايى را كه در پيشاپيش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان نيز برسند، خورشيد از خط نصف‏النهار گذشت، مؤذن پيامبر(ص) با صداى الله اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد، مردم به سرعت آماده نماز مى‏شدند، اما هوا بقدرى داغ بود كه بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود را به زير پا و طرف ديگر آن را به روى سر بيفكنند، در غير اين صورت ريگهاى داغ بيابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت مى‏كرد. نه سايبانى در صحرا به چشم مى‏خورد نه سبزه و گياه و درختى، جز تعدادى دخت لخت و عريان بيابانى كه با گرما، با سرسختى مبازره مى‏كرد. جمعى به همين چند درخت پناه بردند، پارچه‏اى بر يكى از اين درختان برهنه افكندند و سايبانى براى پيامبر (ص) ترتيب دادند، ولى بادهاى داغ به زير اين سايبان مى‏خزيد و گرماى سوزان آفتاب را در زير آن پخش مى‏كرد.نماز ظهر تمام شد. مسلمانان تصميم داشتند فورا به خيمه‏هاى كوچكى كه با خود حمل مى‏كردند پناهنده شوند، ولى پيامبر(ص) به آنها اطلاع داد كه همه بايد براى شنيدن يك پيام تازه الهى كه در ضمن خطبه مفصلى بيان مى‏شد خود را آماده كنند. كسانى كه از پيامبر(ص) فاصله داشتند قيافه ملكوتى او را در لابلاى جمعيت نمى‏توانستند مشاهده كنند. لذا منبرى از جهاز شتران ترتيب داده شد و پيامبر(ص) بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگاربجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنين فرمود: من به همين زودى دعوت خدا را اجابت كرده، از ميان شما مى‏روم . من مسئولم، شما هم مسئوليد. شما درباره من چگونه شهادت مى‏دهيد؟ مردم صدا بلند كردندو گفتند نشهد انك قد بلغت و نصحت وجهدت فجزاك الله خيرا:«ما گواهى مى‏دهيم تو وظيفه رسالت را ابلاغ كردى و شرط خيرخواهى را انجام دادى و آخرين تلاش و كوشش را در راه هدايت ما نمودى، خداوند تو را جزاى خير دهد». سپس فرمود:«آيا شما گواهى به يگانگى خدا و رسالت من و حقانيت روز رستاخيز و برانگيخته شدن مردگان در آن روز نمى‏دهيد؟! همه گفتند:«آرى ،گواهى مى‏دهيم »فرمود:«خداوند!گواه باش»!... . بار ديگر فرمود:اى مردم! آيا صداى مرا مى‏شنويد؟... گفتند: آرى و به دنبال آن، سكوت سراسر بيابان را فرا گرفت و جز صداى زمزمه باد چيزى شنيده نمى‏شد. پيامبر (ص) فرمود:... اكنون بنگريد با اين دو چيز گرانمايه و گرانقدر كه در ميان شما به يادگار مى‏گذارم چه خواهيد كرد؟ يكى از ميان جمعيت صدا زد، كدام دو چيز گرانمايه يا رسول الله؟!. پيامبر(ص) بلافاصله گفت: اول ثقل اكبر، كتاب خداست كه يك سوى آن به دست پروردگار و سوى ديگرش در دست شماست، دست از دامن آن بر نداريد تا گمراه نشويد، و اما دومين يادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند لطيف خيبر به من خبر داده كه اين دو هرگز از هم جدا نشوند، با در بهشت به من بپيوندند، از اين دو پيشى نگيريد كه هلاك مى‏شويد و عقب نيفتيد كه باز هلاك خواهيد شد. ناگهان مردم ديدند پيامبر(ص) به اطراف خود نگاه كرد گويا كسى را جستجو مى‏كند و همين كه چشمش به على (ع) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند كرد، آنچنان كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و همه مردم او را ديدند و شناختند كه او همان افسر شكست‏ناپذير اسلام است، در اينجا صداى پيامبر(ص) رساتر و بلندتر شد و فرمود:ايها الناس من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم:«چه كسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!». گفتند:خدا و پيامبر (ص) داناترند، پيامبر (ص) گفت، خدا، مولى و رهبر من است، و من مولى و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و اراده من بر اراده آنها مقدم ) سپس فرمود: فمن كنت مولاه فعلى مولاه:«هر كس من مولا و رهبر او هستم ،على، مولا و رهبر او است »- و اين سخن را سه بار به گفته بعضى ار راويان حديث، چهار بار تكرار كرد و به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد: اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه واحب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار: «خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن كس كه اورا مبغوض دارد، يارانش را يارى كن، و آنها را كه ترك ياريش كنند از يارى خويش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مكن». سپس فرمود: الا فليبلغ الشاهد الغائب:«آگاه باشيد، همه حاضران وظيفه دارند اين خبر را به غائبان برسانند». خطبه پيامبر (ص) بپايان رسيد،عرق از سر و روى پيامبر(ص) و على (ع) و مردم فرو مى‏ريخت، و هنوز صفوف جمعيت از هم متفرق نشده بود كه امين وحى نازل شد و اين آيه را بر پيامبر (ص) خواند:اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى...:«امروز آئين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم »پيامبر (ص) فرمود: الله اكبر، الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولاية لعلى من بعدى : «خداوند بزرگ است، همان خدائى كه آيين خود را كامل و نعمت خود را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولايت على (ع) پس از من راضى و خشنود گشت». در اين هنگام شور و غوغايى در ميان مردم افتاد و على (ع) را به اين موقعيت تبريك مى‏گفتندو از افراد سرشناسى كه به او تبريك مى‏گفتند. ابوبكر و عمر بودند، كه اين جمله را در حضور جمعيت بر زبان جارى ساختند: بخ بخ لك ياابن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنة: «آفرين بر تو باد، اى فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدى». در اين هنگام ابن عباس گفت:«به خدا اين پيمان در گردن همه خواهد ماند». فرمود:«مولاى شما و پيامبر شما كيست؟» و آنها بدون چشم پوشى و اغماض صريحا پاسخ گفتند: «خداى تو مولاى ماست و تو پيامبرمائى و ما از پذيرش ولايت تو سرپيچى نخواهيم كرد». پيامبر (ص) به على (ع) گفت:«برخيز زيرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كردم». و سپس فرمود:«هر كس من مولا و رهبر اويم اين مرد مولا و رهبر اواست پس شما همه از سر صدق و راستى از او پيروى كنيد». در اين هنگام ،پيامبر (ص) عرض كرد:«بارالها!دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار...». اين بود خلاصه‏اى از حديث معروف غدير كه در كتب دانشمندان اهل تسنن و شيعه آمده است . بررسى و تحليل تازه‏اى روى آيه تبليغ ما اگر ازتمام رواياتى كه درباره شأن نزول آيه فوق و همچنين رواياتى كه درباره داستان غدير آمده است صرف نظر كنيم، و تنها به محتواى خود آيه و آيات بعد از آن، نظر دقيق بيفكنيم، مى‏توانيم از عمق اين آيات وظيفه خود را در برابر مسأله خلافت و جانشينى پيامبر اسلام (ص) روشن سازيم . توضيح اينكه: آيه فوق با تعبيرات مختلفى كه در آن وارد شده نشان مى‏دهد كه ناظر به مسأله‏اى است كه داراى سه ويژگى مهم بوده است : 1- مسأله‏اى كه از نظر اسلام فوق العاده اهميت داشته است تا آنجا كه به پيامبر (ص) دستور داده مى‏شود آن را ابلاغ كند، و اگر ابلاغ نكند رسالت پروردگار را ابلاغ نكرده است! و به تعبير ديگر چيزى بوده است همسنگ مسأله نبوت، كه اگر انجام نشود، رسالت پيامبر(ص) ناتمام مى‏ماند!(و ان لم تفعل فما بلغت رسالته). بديهى است منظور اين نيست كه اين يك دستور الهى معمولى بوده و هر دستور الهى ابلاغ نشود رسالت او ابلاغ نشده است، زيرا اين سخن از قبيل توضيح واضح است و نيازى به بيان ندارد، در حالى كه ظاهر آيه اين است كه مسأله مورد نظر داراى اهميت ويژه‏اى است كه با كيان رسالت و نبوت گره خورده است . 2- اين مسأله حتما مربوط به نماز و روزه و حج و جهاد و زكات و امثال آن از اركان تعليمات اسلام نبوده است، چرا كه آيه در سوره مائده است، و مى‏دانيم سوره مائده آخرين سوره‏اى است كه بر پيامبر اسلام (ص) نازل شده (يا از آخرين سوره‏ها است) يعنى در اواخر عمر پر بار پيامبر اسلام (ص) بوده كه تمام اركان مهم اسلام تبيين شده بود. 3- تعبيرات آيه نشان مى‏دهد كه مسأله مورد نظر آيه، مسأله‏اى بوده است كه بعضى در برابر آن موضع‏گيرى سختى داشته‏اند تا آنجا كه ممكن بوده است، جان پيامبر(ص) به خاطر آن به خطر بيفتد، و لذا خداوند حمايت خاص خود را از پيامبرش در اين مورد به خصوص اعلام مى‏دارد و به او مى‏فرمايد: «خداوند تو را از مردم (و خطرات احتمالى آنها) محفوظ مى‏دارد»(والله يعصمك من الناس) سپس در پايان آيه تأكيد مى‏كند: «خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى‏كند»(ان الله لايهدى القوم الكافرين )و اين تعبير خود نشانه ديگرى بر موضع‏گيرى‏هاى منفى جمعى از مخالفان است . مجموع اين جهات سه گانه كه به خوبى از آيه به دست مى‏آيد نشان مى‏دهد كه منظور از آن چيزى جز ابلاغ خلافت و جانشينى پيامبر(ص) نبوده است . آرى تنها چنين چيزى مى‏تواند در اواخر عمر پيامبر (ص) مورد بحث و دقتى باشد، نه ساير اركان اسلام كه تا آن وقت تبيين شده بود و چنين چيزى است كه مى‏تواند همسنگ و همطر از رسالت باشد، و چنين چيزى بوده كه اظهار آن ممكن بوده است مخالفتهايى را برانگيزد، و بيم خطراتى در آن بوده است . هر تفسير ديگرى جز آنچه مربوط به مسأله ولايت و امامت و خلافت است براى آيه بالا گفته شود، با آن تناسبى ندارد.شما تمام كلمات مفسرانى را كه خواسته‏اند محتواى آيه را به سوى مسائل ديگر منحرف كنند مشاهده كنيد، هيچ يك نتوانسته‏اند مطلبى كه در خور تأكيدات آيه باشد ارائه دهند و در واقع از تفسير آن باز مانده‏اند.* * *توضيحات 1- تفسير ولايت و مولى در حديث غدير حديث متواتر غدير را اجمالا دانستيم و جمله معروف پيامبر (ص) كه در همه كتب آمده است: من كنت مولاه فعلى مولاه حقايق بسيارى را روشن مى‏سازد. گر چه بسيارى از نويسندگان اهل سنت اصرار دارند كه «مولى» را در اينجا به معنى «دوست و يار و ياور» تفسير كنند،زيرا يكى از معانى معروف «مولى» همين است . ماهم قبول داريم كه يكى از معانى «مولى»،دوست و يار و ياور است، ولى قرائن متعددى در كار است كه نشان مى‏دهد «مولى» در حديث بالا به معنى «ولى »و «سرپرست» و «رهبر» مى‏باشد، اين قرائن به طور فشرده چنين است : 1- مسأله دوستى على (ع) با همه مؤمنان، مطلب مخفى و پنهان و پيچيده‏اى نبود كه نيار به اين همه تأكيد و بيان داشته باشد، و احتياج به متوقف ساختن آن قافله عظيم در وسط بيابان خشك و سوزان و خطبه خواندن و گرفتن اعترافهاى پى در پى از جمعيت داشته باشد. قرآن با صراحت مى‏گويد:انما المؤمنون اخوة:«مؤمنان همه برادر يكديگرند».(حجرات - 10)و در جاى ديگر مى‏فرمايد:و المؤمنين و المؤمنات بعضهم اولياء بعض:«مردان مؤمن و زنان مؤمنه ولى ويار يكديگرند».(توبه - 71) خلاصه اينكه اخوت اسلامى و دوستى مسلمانان با يكديگر از بديهى‏ترين مسائل اسلامى است كه از آغاز اسلام وجود داشت، و پيامبر (ص) بارها آن را تبليغ كرد و بر آن تأكيد نهاد، به علاوه مسأله‏اى نبوده كه با اين لحن داغ در آيه بيان شود و پيامبر(ص) از افشاى آن خطرى احساس كند.(دقت كنيد) 2- جمله الست اولى بكم من انفسكم:«آيا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و اولى نيستم» كه در بسيارى از متون اين روايت آمده است هيچ تناسبى با بيان يك دوستى ساده ندارد، بلكه مى‏خواهد بگويد، همان اولويت و اختيارى كه من نسبت به شما دارم و پيشوا و سرپرست شما هستم، براى على (ع) ثابت است، و هر گونه تفسيرى براى اين جمله غير از آنچه گفته شد دور از انصاف و واقع بينى است، مخصوصا با توجه به تعبير« من انفسكم» (از شما نسبت به شما اولى هستم). 3- تبريكهايى كه از سوى مردم در اين واقعه تاريخى به على (ع) گفته شد، مخصوصا تبريكى كه «عمر» و ابوبكر به او گفتند، نشان مى‏دهد مسأله چيزى جز مسأله نصب خلافت نبوده است كه در خور تبريك و تهنيت باشد، زيرا اعلام دوستى كه براى همه مسلمانان به طور عموم ثابت است تبريك ندارد. در مسند امام «احمد»آمده است كه :عمر بعد از آن بيانات پيامبر (ص) به على (ع) گفت: هنيئا يابن ابيطالب اصبحت و امسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة: «گوارا باد بر تو اى فرزند ابيطالب! صبح كردى و شام كردى در حالى كه مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى»!(202)در تعبيرى كه فخر رازى در ذيل آيه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك »ذكر كرده مى‏خوانيم عمر گفت: هنيئا لك اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة،و به اين ترتيب، عمر او را مولاى خود و مولاى همه مؤمنان مى‏شمرد.در تاريخ بغداد روايت به اين صورت آمده: بخ بخ لك يابن ابيطالب اصبحت مولاى و مولى كل مسلم:«آفرين آفرين به تو اى فرزند ابوطالب!، صبح كردى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مسلمانى هستى».(3) و در «فيض القدير»و «الصواعق» آمده است كه اين تبريك را ابوبكر و عمر هر دو به على (ع) گفتند: امسيت يابن ابيطالب مولا كل مؤمن و مؤمنة.( 4) ناگفته پيداست دوستى ساده‏اى كه ميان همه مومنان با يكديگر است چنين تشريفاتى ندارد، و اين جز با ولايت به معنى خلافت سازگار نيست . 4- اشعارى كه از« حسان بن ثابت» قبلا نقل كرديم با آن مضمون و محتواى بلند و آن تعبيرات صريح و روشن، نيز گواه ديگرى بر اين مدعا است، و به اندازه كافى در اين مسأله گويا است (بار ديگر آن اشعار را مطالعه فرمائيد).   2- آيات ديگر قرآن در تأييد داستان غدير بسيارى از مفسران و راويان حديث در ذيل آيات آغاز سوره معارج (سئل سائل بعذاب واقع - للكافرين ليس له دافع - من الله ذى المعارج):«تقاضا كننده‏اى تقاضاى عذابى كرد كه به وقوع پيوست اين عذاب مخصوص كافران است، و هيچ كس نمى‏تواند آن را دفع كند - از سوى خداوند ذى المعارج»،(خداوندى كه فرشتگانش به آسمانها صعود مى‏كنند)، شأن نزولى نقل كرده‏اند كه خلاصه‏اش چنين است : پيامبر اسلام (ص)على (ع) را در غدير خم به خلافت منصوب كرد ودرباره او گفت:«من كنت مولاه فعلى مولاه» چيزى نگذشت كه خبر آن در اطراف پيچيد، «نعمان بن حارث فهرى»(كه از منافقان بود)( 5)خدمت پيامبر(ص) آمد و عرض كرد: تو به ما دستور دادى كه شهادت به يگانگى خدا، و رسالت تو بدهيم ما هم شهادت داديم، سپس دستور به جهاد و حج و نماز و زكات دادى، همه اينها را پذيرفتيم، ولى به اينها راضى نشدى، تا اينكه اين جوان (اشاره به على (عليه السلام) را به جانشينى خود منصوب كردى و گفتى :من كنت مولاه فعلى مولاه آيا اين كار از ناحيه خودت بوده يا از سوى خدا؟، پيامبر(ص) فرمود: «قسم به خدايى كه معبودى جز او نيست، از ناحيه خدا است». «نعمان بن حارث» روى برگرداند و گفت: «خداوندا اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو است، سنگى از آسمان بر ما بباران»! ناگهان سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او راكشت و اينجا بود كه آيه سئل سائل بعذاب واقع نازل گشت .آنچه در بالا آمد مطابق روايتى است كه در مجمع البيان از ابوالقاسم حسكانى نقل شده است (6)و همين مضمون را بسيارى از مفسران اهل سنت و روات احاديث با تفاوت مختصرى نفل كرده‏اند مانند: قرطبى در تفسير معروفش (7)آلوسى در تفسير روح المعانى (8)و ابواسجاق ثعلبى در تفسيرش (9). علامه امينى در كتاب الغدير، اين روايت را از سى نفر ار علماى اهل سنت (با ذكر مدرك و عين عبارت) نقل مى‏كند، از جمله سيره حلبى، «فرائدالسمطين» حموينى،«دررالسمطين» شيخ محمد زرندى، «السراج المنير» شمس الدين شافعى،«شرح جامع الصغير» سيوطى و «تفسير غريب القرآن» حافظ ابوعبيد هروى،«تفسير شفاء الصغير»ابوبكر نقاش موصلى و كتابهاى ديگر . نکات مهم ورفع شبهه نخست اينكه :سوره «معارج» مكى است، و تناسبى با داستان غدير خم ندارد. پاسخ : مكى بودن يك سوره دليل بر اين نيست كه تمام آيات آن در مكه نازل شده است، سوره‏هاى متعددى در قرآن محيد داريم كه به نم مكى ناميده شده و در همه قرآنها تحت عنوان مكى نوشته شده است، ولى تعدادى از آيات آن در مدينه نازل شده و به عكس سوره‏هايى در قرآن است كه تحت عنوان «مدنى» ثبت شده، ولى تعدادى از آيات آن در مكه نازل گرديده است . به عنوان مثال سوره عنكبوت از سوره‏هاى مكى است، در حالى كه ده آيه اول آن طبق گفته «طبرى» در تفسير معروفش، و همچنين «قرطبى» در تفسيرش و بعضى ديگر از دانشمندان در مدينه نازل شده است.( 10) يا اينكه سوره «كهف» كه به عنوان سوره «مكى» شناخته شده در حالى كه هفت آيه اول آن طبق تفسير «قرطبى »و«اتقان» سيوطى در مدينه نازل شده است و موارد متعدد ديگر.( 11) همان گونه كه سوره‏هايى به عنوان مدنى شمرده شده در حالى كه آياتى از آن مكى است مانند سوره «مجادله» كه مطابق قول معروف مدنى است، ولى ده آيه اول طبق تصريح بعضى از مفسران در مكه نازل شده است.( 12) كوتاه سخن اينكه موارد فراوانى يافت مى‏شود كه سوره‏اى به عنوان مكى با مدنى معرفى شده و در تفاسير و قرآنها بالاى آن همين عنوان را مى‏نويسد در حالى كه بخشى از آيات آن در جاى ديگر نازل شده است . بنابر اين هيچ مانعى ندارد كه سوره معارج نيز چنين باشد. ايراد دوم اينكه: در اين حديث آمده است كه حارث بن نعمان در ابطح خدمت پيامبر (ص) رسيد و مى‏دانيم «ابطح» نام دره‏اى در مكه است، و تناسبى با نزول آيه بعد از داستان غدير در ميان مكه و مدينه ندارد.پاسخ : اولا تعبير به«ابطح» تنها در بعضى ازروايات است نه در همه روايات، و ثانيا «ابطح» و «بطحاء» به معنى زمين شنزارى است كه سيل از آن جارى شود و در مدينه و مناطق ديگر نيز مناطقى وجود دارد كه آن را ابطح يا بطحاء مى‏نامند و پرواضح است كه قتل بزرگان اهل بيت پيامبر (ص) غالبا درعراق وكربلا وكوفه و مدينه بود، ودر ابطح مكّه هرگز خونى ريخته نشد آرى بعضى ازاهل بيت (ع) در «فخ» كه حدود دو فرسخ از مكّه فاصله دارد شربت شهادت نوشيدند، در حالى كه ابطح دركنار مكّه است.( 13) ، ولى معنى ومفهوم و مصداق ابطح منحصر به آن نقطه نمى‏باشد. 3- ارتباط اين آيه باقبل وبعد از آن چگونه است؟ بعضى از مفسّران براى كناره‏گيرى از واقعيتى كه در اين آيه نهفته است به عذر ديگرى متوسّل شده وآن اينكه: سياق آيات قبل و بعد كه در باره اهل كتاب است و تناسبى با مسأله ولايت و خلافت و امامت ندارد، اين دو گانگى با بلاغت و فصاحت قرآن سازگار نيست.( 14) ولى تمام كسانى كه با چگونگى جمع آورى آيات قرآن آشنا هستند مى‏دانند كه آيات قرآن تدريجا و به مناسبتهاى مختلف نازل شده به همين دليل بسيار مى شود كه يك سوره درباره مسائل مختلفى سخن مى‏گويد، بخشى از آن در باره فلان «غزوه» است، بخشى ديگر درباره فلان «حكم و تشريع» اسلامى است، بخشى با منافقين سخن مى‏گويد،بخشى با مؤمنين، مثلا اگر سوره نور را در مورد توجّه قرار دهيم مى‏بينيم بخشهاى مختلفى دارد كه هر كدام ناظر به مطلبى است، از توحيد ومعاد گرفته تا اجراى حدّ زنا وداستان «افك» ومسائل مربوط به منافقين ومسائل مربوط به حجاب وغير اينها (ساير سوره‏هاى طولانى قرآن نيز كم و بيش چنين است) هرچند در ميان مجموعه اجزاء سوره يك پيوند كلّى وعام وجود دارد . دليل اين تنوّع محتواى سوره همان است كه گفته شد: قرآن تدريجا وبر حسب نيازها و ضرورتها و در وقايع مختلف نازل شده است، وهرگز به شكل يك كتاب كلاسيك نيست كه موضوع واحدى را كه از پيش تعيين شده است دنبال كند. نابراين هيچ مانعى ندارد كه بخشهايى از سوره مائده در باره اهل كتاب باشد وبخشى ازآن در داستان غدير نازل شده باشد. البتّه از يك نظر كلّى اين دو با هم پيوند دارد تعيين جانشين براى پيامبر(ص) تأثير روشنى روى مسائل اهل كتاب نيز مى‏گذارد، چرا كه باعث يأس آنها در مورد فرو پاشى اسلام با رحلت پيامبر(ص) خواهد شد. 4- چرا على (ع) به حديث غدير استدلال نفرمود؟ بعضى ديگر از بهانه جويان مى‏گويند اگر حديث غدير با اين عظمت واقعيّت دارد چرا حضرت على (ع) و اهل بيت او و ياران و علاقمندانش در موارد لزوم به آن استدلال نكردند؟ آيا بهتر نبود كه آنها براى اثبات خلافت بلافصل على (ع) به چنين مدرك مهمّى استناد مى‏جستند؟! اين ايراد مانند بسيارى از ايرادهاى ديگر به خاطر عدم آگاهى كافى از كتب حديث و تاريخ و تفسير است، زيرا موارد زيادى در كتب دانشمندان اهل سنّت نقل شده كه خود على (ع) يا ائمه اهل بيت (ع) يا علاقمندان به حديث غدير استدلال كرده‏اند، و شگفت آور است چگونه ايرادكنندگان آنها را نديده‏اند. از جمله «خطيب خوارزمى حنفى» در كتاب «مناقب» خود از «عامربن واثله» نقل مى‏كند كه در روز شورى (شوراى شش نفرى كه براى انتخاب خليفه بعد از عمر معين شده بود)با على (ع) همراه بودم و شنيدم كه او با ساير اعضاى شورا چنين مى‏گفت :دليل محكمى براى شما اقامه مى‏كنم كه عرب و عجم توانايى تغيير آن را نداشته باشد... شما را به خدا سوگند آيا در ميان شما كسى جز من وجود دارد كه پيامبر(ص) در حقّ او گفته باشد من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه والنصر من نصره ليبلغ الشاهد الغائب - همه گفتند:نه.( 15)اين روايت را «حموينى» در «فرائد السمطين» در باب 58 و ابن حاتم در «در النظيم» و «ابن ابى الحديد» در شرح نهج البلاغه نقل كرده‏اند، همچنين ابن حجر در صواعق، همين مضمون را از دارقطنى نقل نموده است.( 16)در كتاب «الغدير» بحث جامعى پيرامون «مناشده» (استدلال) امير مؤمنان على (ع) در موارد متعددى، از جمله در ايّام عثمان، و در زمان خلافت خودش، و روز جنگ جمل، و بار ديگر در كوفه در روز جنگ صفين، با مدارك وسيع و گسترده‏اى ذكر شده، به علاوه شانزده مورد ديگر از احتجاجات فاطمه زهرا(س) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و جمعى از صحابه و غير صحابه نقل شده كه از يك سو حكايت از اطّلاعات وسيع و گسترده اين نويسنده بزرگ مى‏كند، و از سوى ديگر نشان مى‏دهد كه استدلال به اين حديث در قرون مختلف، مورد توجه بوده است، هرچند سياستهاى خاصى كه بر اين مسأله در هر زمان حاكم بوده مى‏كوشيده است كه آن را تا حدّ ممكن كمرنگ نشان دهد. منابع: 1- تعداد همراهان پيامبر (ص) را بعضى 90 هزار و بعضى 112 هزار و بعضى 120 هزار و بعضى 124 هزار نوشته‏اند. 2- اين اشعار را جمعى از بزرگان دانشمندان اهل تسنن نقل كرده‏اند، كه از ميان آنها: حافظ «ابونعيم» اصفهانى، و حافظ «ابو سعيد سجستانى» و «خوارزمى مالكى» و حافظ «ابوعبدالله مرزبانى» و «گنجى شافعى» و جلال الدين «سيوطى» و «سبط بن جوزى» و «صدرالدين حموى» را مى‏توان نام برد. 3- فخر رازى در ذيل اين آيه مى‏گويد: اصحاب آثار (روايان حديث و سيره نويسان) نوشته‏اند هنگامى كه آيه فوق نازل شد، پيامبر (ص) بعد از نزولش بيش از 81 روز يا 82 روز در حيات نبود (تفسير كبير رازى جلد 11، ص 139) در تفسير المنار و بعضى از كتب ديگر نيز آمده است كه تمام سوره مائده در حجة الوداع نازل شده (المنار جلد 6، ص 116) البته بعضى درباره عدد روزهاى فوق، نيز كمتر نقل كرده‏اند. 4- مسند احمد جلد 4، ص 281 (طبق نقل فضائل الخمسه، ج 1، ص 432). 5- تاريخ بغداد، جلد 7، ص 290. 6- فيض القدير، جلد 6، ص 217 - صواعق ص 107. 7- در بعضى از روايات «حارث بن نعمان» و در بعضى «نضر بن حارث» آمده است . 8- مجمع البيان، ج 9 و 10، صفحه 352. 9- جلد 10، ص 6757. 10- جلد 29، ص 52. 11- مطابق نقل نورالابصار شبلنجى، صفحه 71. 12- تفسير طبرى، جزء 20، ص 86، و قرطبى جزء 13 ص 323. 13- براى آگاهى بيشتر بر اين موضوع به جلد اول كتاب نفيس الغدير ص 256 و 257 مراجعه فرمائيد. 14- تفسير ابى السعود كه در حاشيه تفسير رازى نوشته شده، جزء 8، ص 148 و السراج المنير، جلد 4، ص 310. 15- الغدير، جلد 1، ص 255. 16- «تفسيرالمنار» جلد 6، ص 466. ارتباط خداوند با انسان از راه وحی، چند گونه است و ميان آنها چه تفاوت هايی وجود دارد؟ وحی، معانی و کاربردهای گوناگونی دارد که فراگيرترين معنای آن، القای سريع و نهانی است. اين معنای مشترک در همه ی مصداقها و کاربردها، صدق ميکند،خواه القای امری تکوينی بر جمادات باشد يا القای امری غريزی بر حيوانات; تفهيم خطورات فطری و قلبی بر انسانهای معمولی باشد يا تفهيم پيام شريعت بر پيامبران; با اشاره باشد يا نوشتار پنهانی. در همه ی اين موارد، ويژگی تفهيم و القای سرّی و سريع، نهفته است. کاربردهای وحی در قرآن •    1ـ وحی نبوت و رسالت خداوند در آيه ی 163 سوره ی نساء ميفرمايد: انا اوحينا اليک کما اوحينا الی نوح و النبيين من بعده... . ما به تو وحی فرستاديم همان گونه که به نوح و پيامبران پس از او، وحی کرديم. •    2ـ وحی الهام در آيه ی 68 سوره ی نحل آمده است: و اوحی ربک الی النحل ان اتّخذی من الجبال بيوتاً ومن الشّجر ومما يعرشون. پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد از درخت و داربستهايی که (مردم ميسازند)، خانه هايی برای خود برگزين. •    3ـ وحی اشاره خداوند متعال در آيه ی 11 سوره ی مريم درباره ی زکريا ميفرمايد: فخرج علی قومه من المحراب فاوحی اليهم ان سبحوا بکرة و عشياً. زکريا از محراب عبادتش به سوی مردم بيرون آمد و با اشاره به آنها گفت: صبح و شام، خدای را تسبيح گوييد. •    4ـ وحی تقدير در آيه ی 12 سوره ی فصلت ميفرمايد:   و اوحی فی کل سماء امرها. و فرمان خود را در هر آسمان مقدّر فرمود. •    5ـ وحی امر در آيه ی 111 سوره ی مائده ميخوانيم:واذا اوحيت الی الحواريين ان آمنوا بی و برسولی. به خاطر آور هنگامی را که به حواريون امر کردم به من و فرستاده ام ايمان بياوريد. •    6ـ وحی به معنی بيان مخفی خداوند در آيه ی 112 سوره ی انعام درباره ی شيطانها ميفرمايد:يوحی بَعْضُهُم الی بعض زُخرُف القول غروراً.بعضی از آنان، سخنان دروغ و فريبنده را به طور سرّی در اختيار ديگران ميگذارند •    7ـ وحی خبر در آيه ی 73 سوره ی انبياء دربارهی گروهی از پيامبران ميفرمايد: وجعلناهم ائمةً يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات. ما آنان را پيشوايانی قرار داديم که مردم را به فرمانبری ما هدايت ميکردند و انجام کارهای نيک را به آنان خبر داديم. سخن گفتن خداوند با پيامبران قرآن ميفرمايد: وما کان لبشر ان يکلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحی باذنه مايشاء انّه علیٌّ حکيم.هيچ بشری نميتواند جز با وحی يا از ورای حجاب يا به وسيله ی فرستادهای که به فرمان خدا آنچه را اراده کرده است، وحی ميکند، با خدا سخن گويد. همانا اوست خداوند بلند مرتبه و حکيم. از اين آيه به روشنی استفاده ميشود که بشر ميتواند از سه راه با خدا، رابطه برقرار کند •    1ـ وحی به صورت القا در قلب(دميدن در ذهن و نفس): در اين نوع وحی، پيامبر(صلی الله علیه وآله) صدايی نميشنود و فرشته ای نمی بيند، بلکه مطالب به طور مستقيم در جان و دل او قرار ميگيرد. •    2 ـ وحی از ورای حجاب پيامبر صدایي را ميشنود، ولی صاحب آن را نميبيند. در اين نوع وحی، خداوند صدایی را در جايي ايجاد ميکند و پيامبر آن صدا را ميشنود، به   که ميتوان گفت آن محلی که صدا در آن ايجاد ميشود، به نوعی،   خدا و پيامبر است. سخن گفتن خداوند با حضرت موسی (عليه السلام) در کوه طور و سخن گفتن خداوند در شب معراج با پيامبر (صلی الله علیه وآله) از اين نوع وحی است  . •    3ـ وحی با ارسال رسول •    به فرمان خداوند، فرشته ای دستورهای او را برای پيامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ميآورد و به او القا ميکند.بر اساس روايات، پيامبر گاهی فرشته را به شکل اصلی يا به شکل شخص خاصی ميبيند و گاهی او را نميبيند، ولی پيامش را دريافت ميکند. سوالاتی در رابطه با وحی 1.راه اثبات وحي چيست؟ وحي، براي شخص پيامبر، گونه‏اي علم حضوري و شهودي است که در آن احتمال اشتباه و خطا نميرود، ولي براي ديگر انسانها گونه‏اي حقيقت معنوي است که تجربه پذير و درک شدني نيست، و راهي براي شناخت آن وجود ندارد و عقل انسان نميتواند حقيقتش را دريابد. با دو روش ميتوان وحي حقيقي را از جز آن، بازشناخت: الف - معجزه: معجزه، همان امر خارق‏العاده‏اي است که از پيامبران آشکار ميشود و مردم به صورت روشني بيهيچ ترديدي ارتباط صاحب معجزه را با منبع وحي و آفريدگار جهان درمييابند. به همين دليل، قرآن از «معجزات» با عنوان آيه(=نشانه) و بيّنه(=دليل روشن) ياد ميکند. ب - شناخت علمي: شناخت علمي راهي است که انسان با محتواي دعوت يک پيامبر، جهت گيري اجتماعي و ويژگيهاي فردياش، زندگي پيروان راستينش او و... به درستي ادعاي نبوت پي ميبرد. اين راه، کامل‏تر و يقين‏آورتر از راه پيش است به ويژه براي پژوهشگران و دانشمندان در روايتي نقل شده است که ابن سکيت از امام رضا«عليه السلام» پرسيد که در روزگار ما، راه شناخت رهبر الهي چيست؟ امام در پاسخ، فرمود: «العقل تعرف به صدق الصادق علي اللّه فتصدقه، والکاذب علياللّه فتکذّبه؛(1) راه شناخت، عقل است که به وسيله آن ميتواني آن کسي را که به راستي رهبر الهي است بازشناسي و او را تصديق کني، و آن کس را که به دروغ مدعي اين مقام است، بازشناسي و تکذيب کني.»(2) » 1) بحارالانوار، ج 11، ص 71.2) محمدى رى شهرى، محمد، شناخت پيامبران و پيام، صص 151 - 119.2.وحي چيست؟ وحي عبارت از آن ارتباط مرموزي است که خداوند با انساني برگزيده برقرار ميسازد. چنين انسانهايي را «پيامبر» گويند. وحي، گونه‏اي شعور مرموز است که در پرتو آن شخص پيامبر، حقايقي را درمييابد. درباره وحي در قرآن کريم آمده است: «و ما کان بشر ان يکلّمه اللَّه الاّ و حيا اومن وراء حجاب اويرسل رسولاً فيوحي باذنه ما يشاء انه عليّ حکيم(1)؛ شايسته هيچ انساني نيست که خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحي يا دز پشت حجاب، يا رسولي ميفرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحي ميکند؛ چرا که او بلند مقام و حکيم است». براساس اين آيه شريفه، اقسام وحي عبارتند از: 1. وحي مستقيم و بي واسطه؛ مانند بخشهايي بسيار از وحي قرآني که بيواسطه، از سوي خداوند بر قلب پيامبر فرود آمده است. 2. وحي از پشت حجاب. اين گونه وحي، همان است که در خواب بر پيامبران نازل ميشده است. نيز وحياي که در وادي طور بر موسي«عليه السلام» از سوي درخت نازل شد، از همين گونه بوده است. 3. وحي از طريق رسول و فرستاده غيرانساني؛ مانند بخشهايي از وحي قرآني که توسط جبرئيل بر پيامبر اکرم«صلي الله عليه وآله» نازل ميشده است(2). يادآوري اين نکته لازم است که اصولاً وحي از حقايقي است که نميتوان از کنه آن آگاه شد. پس، اين که پيامبر چگونه حقايقي را از گذر وحي دريافته، موضوعي است که از نظر ما پوشيده است. 1) سوره شورى‏، آيه 51.2) نگاه کنيد به: الميزان، ج 18، صص 73 و 74. 3.دوران فترت در وحي يعني چه؟ دوران فترت در وحي عبارت از دوراني است که گفته‏اند در آن دوران نزول وحي بر پيامبر گرامي«صلي الله عليه وآله» باز ايستاده و به تأخير افتاده است. از علماي شيعه و اهل سنّت کساني که اين موضوع را مطرح کرده‏اند، آن را نفي و انکار نکرده‏اند؛ زيرا چيزي که با اصول عقلي و نقلي دين و مذهب ناسازگار باشد، در آن وجود ندارد. زمام وحي به دست خداست و گاهي ممکن است بنابر مصالحي آن را به تأخير اندازد. البته، برخي علما - مانند مرحوم علاّمه شعراني در پاورقي تفسيرمنهج‏الصادقين - وجود اين رويداد را مورد اشکال قرار داده‏اند، ولي باتوجّه به اين که فترت در حديث آمده است ترديد در آن بيوجه است. مرحوم علاّمه طباطبائي در تفسير الميزان ذيل آيات مربوط به اصحاب کهف در سوره کهف، حديثي از تفسير قمي آورده است که سند آن نيز صحيح به نظر ميرسد. در اين حديث، ماجراي تأثير وحي آمده است. مفسّران اهل سنّت نيز اين ماجرا را نقل کرده‏اند؛ مثلاً در جلد آخر تفسير فخر رازي اين ماجرا، ذيل سوره ضحي آيه کريمه: «ماودّعک ربّک و ما قلي» مطرح شده است و هيچ يک اصل ماجرا را نفي نکرده‏اند و تنها به اين موضوع اشکال کرده‏اند که پيامبر«صلي الله عليه وآله» گمان برده باشد خداوند او را دشمن داشته و واگذاشته است. 4.آغاز و انجام دوران فترت کي بوده و نخستين آيه‏اي که پس از دوران فترت نازل شده است کدام آيه است؟ درست معلوم نيست فترت در چه تاريخي روي داده است. چنان که از حديث مذکور استفاده ميشود، آياتي که پس از آن نازل شده‏اند، آيات سوره کهف بوده‏اند و اگر آيات سوره ضُحي نيز پس از اين ماجرا نازل شده باشند، ممکن است، فترت در چند نوبت صورت گرفته باشد. 5.مدّت فترت چقدر بوده و چه تأثيري بر مردم گذاشته است؟ در اين که انقطاع وحي چند روزه بوده است، اختلاف است. در حديث مذکور، چهل روز ذکر شده است، ولي اقوالي ديگر نيز هست؛ مانند اين که مدّت مذکور بيست و پنج يا دوازده و يا پانزده روز بوده است. انقطاع وحي، موجب ناراحتي مسلمانان و استهزاي مشرکان شد و اگر زمان نزول آيات سوره ضُحي - که پيامبر«صلي الله عليه وآله» را دلداري داده است - پس از اين ماجرا بوده باشد، اين دلداري، آثار منفي آن ماجرا را از بين برده است. در هر صورت، نزول وحيِ دوباره بر پيامبر«صلي الله عليه وآله» دليل اين بود که ارتباط پيامبر«صلي الله عليه وآله» با خداوند همچنان محفوظ است و مشرکان نتوانستند از اين موضوع سود جويند. 6.حکمت انقطاع وحي چيست؟ درباره حکمت انقطاع وحي، در حديث مذکور آمده است: قريش سه نفر نزد مسيحيان نجران فرستادند تا مسائلي از آنان برگيرند و از پيامبر«صلي الله عليه وآله» بپرسند. مسيحيان سه مسئله به آنان آموختند. مسئله‏اي ديگر نيز بدانان آموختند و گفتند که اگر پيامبر«صلي الله عليه وآله» صادق باشد، نبايد پاسخ اين مسئله را بداند. سه مسئله، يکي ماجراي اصحاب کهف؛ و يکي نام آن عالمي بود که حضرت موسي«عليه السلام» براي آموختن نزد وي رفته بود؛ سوّم، مسئله ذي القرنين و مسئله آخر، درباره زمان قيامت بود. وقتي اين مسائل را مطرح کردند، پيامبر«صلي الله عليه وآله» فرمود: فردا به شما خبر ميدهم و «ان شاء اللَّه‏» نگفت. از اين رو، چهل روز وحي به تأخير افتاد؛ به گونه‏اي که پيامبر«صلي الله عليه وآله» اندوهگين شد. پس از چهل روز سوره کهف نازل شد. پيامبر«صلي الله عليه وآله» به جبرئيل فرمود: «چرا دير آمدي؟» گفت: «ما جز به فرمان خداوند فرود نميآييم.» در اين حديث، «ان شاء اللَّه‏» دليل تأخير وحي شمرده شده و ممکن است براي اهميّتي که در معناي «ان شاء اللَّه»نهفته است، وحي به تأخير افتاده باشد و البته برخي امور ديگر نيز در حکمت ذکر شده است. 7.چرا انسان به وحي و پيامبران الهي نياز دارد؟ انسان داراي روابطي بسيار گسترده است. او با خود، هستي، جامعه و خدا رابطه دارد. اين روابط گسترده، در صورتي براي انسان موجب رنج و گرفتاري نخواهد شد که قوانين و احکام حاکم بر آنها را به خوبي بداند. مثال ساده‏اي به روشن شدن مطلب کمک ميکنند: انسان بايد درباره رابطه درست با(که از نوع رابطه با هستي است)، قوانين حاکم بر آن را به خوبي بداند؛ مثلاً اين که آتش ميسوزاند و گرمازا و نيروزاست، تا بتواند با آن به گونه بايسته رابطه برقرار کند و آتش مايه رنج و گرفتارياش نشود و بدو سود برساند. براي شناخت اين روابط گسترده و قوانين و حدود حاکم بر آن، همچنان که دانشمندان نيز اذعان دارند، دانش و نيز وجدان نارسا و ناتوان است. از اين رو، خداوندي که انسان را آفريده بر نياز او آگاه است، به لطف خويش با ارسال رسولان، از گذر وحي، اين نياز حياتي انسان را برطرف کرده است. 8.چگونه فرشتگان، وحي را به قلب پيامبر«صلي الله عليه وآله» القا ميکرده‏اند؟موضوع وحي و اين که فرشتگان چگونه آن را از خداوند، دريافت و به قلب پيامبران القا ميکنند، از موضوعات غيبي است و حقيقت آن براي انسان آشکار نيست. وانگهي، آگاهي از آن نيز براي انسان لازم نيست.   9.آيا تمام رفتار و کردار و گفتار پيامبر«صلي الله عليه وآله» وحي و حکم خدا بوده است؟ بيگمان، تمام رفتار و کردار و گفتار پيامبر«صلي الله عليه وآله» وحي نبوده است؛ زيرا بسياري از کارها و سخنان پيامبر«صلي الله عليه وآله» درباره مسائل عادّي زندگي بوده است که نميتوان آن‏ها را وحي دانست، ولي به دليل عصمت پيامبر«صلي الله عليه وآله» تمام رفتار و کردار و گفتار آن حضرت، حجّت و مثبت حکم خدا بوده است؛ از اين رو، محقّقان قول و فعل و تقرير معصوم را «سنّت» ناميده‏اند. بر اين اساس، نه تنها گفتار و کردار پيامبر«صلي الله عليه وآله» بلکه تقرير او نيز حجّت است و بر جايز بودن آن کار دلالت دارد؛ زيرا اگر جز اين ميبود، آن کار را نهي ميفرمود.10.آيا وحي، جز به پيامبران«عليهم السلام» به کسان ديگر نيز ميرسد؟ کلمه «وحي» گاهي بر «الهام» اطلاق ميشود که براي غير پيامبران نيز هست؛ چنان که قرآن مجيد ميفرمايد: «و اوحينا الي امّ موسي ان ارضعيه و فاذا خفت عليه فالقيه في اليم؛ ما به مادر موسي الهام کرديم که فرزند خويش را شير ده و آن گاه که بر او ترسيدي، به دريا بيفکنش.(1)» و گاهي سخن گفتن فرشته با انسان را نيز وحي گويند. با اين معنا گاهي براي غير پيامبران«عليهم السلام» نيز به کار رفته است؛ مانند حضرت‏مريم«عليها السلام» که قرآن مجيد ميفرمايد: «و اذ قالت الملائکه يا مريم انّ اللَّه اصطفيک و طهّرک و اصطفيک علي نساء العالمين؛ و آن گاه که فرشتگان گفتند: اي مريم! خدا تو را برگزيده و پاک کرده و بر زنان عالم [زمان خود] برتري داده است.(2)» و کسي که فرشته با وي سخن گويد، «محدّث» نامند. 1) سوره قصص، آيه 7.2) سوره آل عمران، آيه 42. 11.آنچه پيامبر«صلي الله عليه وآله» بيان ميکرد از کجا بود؟ تعاليم ديني - که پيامبر«صلي الله عليه وآله» بيان ميکرد - وحي الهي بود؛ ولي برخي از آن در قالب قرآن و کلام خدا بود که اصطلاحاً آن را «وحي قرآني» گويند. و بخش بيشترش تنها جنبه وحياني داشت. و سنّت در واقع، بيان و توضيح قرآن بود که در اصطلاح به آن «وحي بياني» ميگويند. 12.فرق وحي با الهام چيست؟ الهام، يکي از راههاي وحي است. الهامي که در پرتو آن يک پيامبر، شريعت و آيين خويش را از عالم غيب دريافت ميکند، ويژه پيامبران است، ولي نميتوان گفت ويژه پيامبران است. گونه‏اي الهام نيز هست که در ديگر انسانها به وقوع ميپيوندد؛ همچنان که وحي نيز در قرآن کريم گاه به معناي غريزه به کار رفته است، مانند آنچه درباره زنبور عسل آمده: «و اوحي ربک الي الغل ان اتخذي من الجبال بيوتاً و من الشجرة و مما يعرشون(1)؛ و پروردگارت به زنبور عسل وحي کرد که: از کوهها و درختان و داربستهايي که مردم ميسازند، خانه‏هايي برگزين». 1) سوره نحل، آيه 68. 13.آيا رؤياي صادق جزئي از نبوّت است؟ در رواياتي بسيار از رؤياي صادق جزئي از نبوّت است، سخن رفته است؛ از جمله در روايتي از امام صادق«عليه السلام» نقل است: «رأي المؤمن و رؤياه جزء من سبعين جزء من النبوة؛ نظر مؤمن و رؤياي او جزئي از هفتاد جزء نبوّت است». در روايتي ديگر از رسول‏اللَّه«صلي الله عليه وآله» نقل شده که: «الرؤيا الصالصه جزء من سبعين جزء من النبوة(1)؛ رؤياي درست، جزئي از هفتاد جزء نبوّت است». براساس اين روايات، نبوّت مصداق کامل ارتباط با عالم غيب و ملکوت اعلي است و رؤياي صادق نيز يکي از مراتب نازل ارتباط با آن عالم است.   14.تفاوت وحي و معجزه چيست؟ وحي حقيقتي خارق‏العاده است که براي انسان درک شدني نيست، برخلاف معجزه که کاري خارق‏العاده است که انسان ميتواند آن را مشاهده و درک کند. از اين رو، براي اثبات وحي نياز به معجزه است و پيامبران - که از رهگذر وحي با خداوند ارتباط داشته‏اند - داراي معجزه نيز بوده‏اند. معجزه آنان سندي زنده و دليلي روشن براي تصديق ارتباط آنان از گذر وحي با خداوند است. 15.آيا شناختن خداوند و ايمان آوردن به او کافي است هر چند به پيامبران ايمان نياوريم؟ خداشناسي، پيامبر شناسي و وظيفه شناسي به گونه‏اي تنگاتنگ با يکديگر مرتبطند و هر کس به معناي واقعي خداشناس باشد، پيامبر شناس و وظيفه‏شناس نيز خواهد بود. به عبارت ديگر اعتقاد به ربوبيت تکويني خداوند ملازم با ربوبيت تشريعي او و ارسال رسولان و کتابهاي آسماني است. خدايي که انسان را آفريده، او را به حال خود رها نکرده و از سر حکمت و لطف نيازهاي اساسياش را نيز در نظر گرفته و بدانها پاسخ داده است از نيازهاي بنيادين انسان اين است که براي رستگاري در زندگي اين جهان و آن جهان به احکام و قوانين درست نياز دارد. به عبارتي ديگر به دليل بيبهره بودن از هدايت غريزي، که در حيوان هست، به وسيله‏اي ديگر مانند وحي نيازمند است. دانش و انديشه او نيز به گونه بايسته قادر نيست دريابد که عملي خاص چه بازتابي در زندگي دنيوي و اخروياش دارد. از اين رو، خداوند حکيم و رحمان، انسانهايي را براي هدايت انسان برانگيخته است. آن بزرگواران از گذر وحي دستور زندگي و قوانيني رهگشا براي انسان به ارمغان ميآوردند و وظيفه او را مشخص ميکنند. 16.چرا خداوند آدميان را به گونه‏اي نيافريده است که به پيامبران«عليهم السلام» نيازمند نباشد؟ براي اين که آدميان به گونه‏اي باشند که به پيامبران«عليهم السلام» نيازمند نباشند، بايد عقلشان همچون پيامبران«عليهم السلام» در حد کمال باشد و از چنان معرفتي بهره برند که از نافرماني و گناه به دور مانند. در اين صورت، انسان و جامعه انساني به گونه‏اي ديگر خواهد بود. اين کار بر خداوند متعال سخت نبوده است؛ چنان که بارها در قرآن فرموده است که اگر ميخواستيم همه مردم را هدايت ميکرديم. حيوانات با هدايت تکويني راه خود را پي ميجويند و به تسبيح خداوند مشغولند. ولي مشيّت خداوند بر اين قرار گرفته است که انسان با برخورداري از شهوات و گرايشهاي نفساني و بهره‏مندي از عقل و نيروي انتخاب خود راه رشد و صلاح و رستگارياش را دريابد. خداوند براي تحقق اين مشيّت رسولاني ميان انسانها برانگيخته است گرچه راه انسان، راهي است سخت، ولي او از پيمودنش ناتوان نيست و از همين روست که اشرف مخلوقات شمرده شده است. خداوند از اين که چه کس فرمانبردار و چه کس نافرمان خواهد شد، آگاه است. در اين صورت، چه نيازي به فرستادن پيامبران است؟ علم خداوند به امور - از جمله راه يابي يا گمراهي انسانها - موجب نميشود که سنّتهاي حاکم بر جهان از ميان روند. بنابراين، علم خداوند به راه يابي يا گمراهي انسان در فرض وجود زمينه‏هاي هدايت - يعني دعوت انبياي الهي - است. البته، خداوند ميداند که چه کس به دعوت رسولان پاسخ شايسته ميدهد و چه کس از آن روي بر ميتابد و سبب گمراهي و تباهي خود را فراهم ميکند. به عبارت ديگر، يکي از اسباب و علل هدايت انسانها، دعوت رسولان الهي است و همچنان که در نظام حاکم بر هستي، امور با علل و اسباب تحقق مييابد، در انسان و جامعه انساني نيز اين سنّت الهي جاري است.   17.مهم‏ترين هدف بعثت پيامبران«عليهم السلام» براي نظام اجتماعي چيست؟ هدف بنيادين بعثت پيامبران«عليهم السلام» دعوت به عبوديّت اللَّه است که مظهر اين عبوديّت، نفي نظامي طاغوتي و پذيرش حاکميّت اللَّه در جامعه و اقامه قسط و عدل است. در قرآن کريم در اين باره آمده است: «و لقد بعثنا في کلّ امّة رسولاً و ان اعبدو اللَّه واجتنبوا الطاغوت(1)؛ و همانا ما در ميان هر امّتي پيامبري فرستاديم [تا به مردم ابلاغ کند که خدا را بپرستيد و از طاغوت دوري کنيد». نيز درباره اقامه قسط و عدل در جامعه آمده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط(2)؛ همانا ما رسولان خود را با ادلّه‏[به سوي مردم‏] فرستاديم و برايشان کتاب و ميزان‏[=عدل ]فرو فرستاديم تا مردم قسط و عدل را اقامه کنند». « بخش پاسخ به سؤالات » 1) ] - سوره نحل، آيه 36.2) سوره حديد، آيه 25. 18.چرا خداوند پيامبران و پيروان آنان را چنان موفق ساخته است که بتوانند به آساني دعوت خويش را به انجام رسانند؟ خداوند انسان را مختار و آزاد آفريده است تا با اختيار و نيروي فکر و خِرَد به دعوت رسولانش پاسخ گويد. از سوي ديگر، او را با هواهاي نفس و وسوسه‏هاي شيطان همراه ساخته است چرا که اوّلاً انتخاب و اختيار جز با اين تحقق نمييابد و ثانياً خلوص در نيّت و عمل جز با سختي و مشقّت به دست نميآيد. در کوره سختيهاي زندگي و دشواريهاست که جوهره انسان جلا و ظهور مييابد و از ناخالصيها جدا ميپيرايد. بنابراين، درگيري پيامبران و پيروانشان با دشواريها، نخست به دليل ساخت انسان و مخاطبان آنان و سپس براي آفرينش خلوص و ارتقاي مقام پيروانشان بوده است. 19چرا خداوند پيامبر يا امامي از ميان زنان بر نگزيده است؟ همچنان که در برخي روايات آمده است، پيامبران در ميان انسانها از نظر عقل، در رتبه‏اي بالا جاي دارند(2). بنابراين، برخورداري از عنصر عقل در حدّ بالا، يکي از ويژگيهاي پيامبران است. ولي بايد توجّه داشت که عقل در فرهنگ ديني مفهوم و معنايي است غير از فکر(=نيروي نتيجه‏گيري) و هوش(=درک موقعيّت) و دانش(که نتيجه به کاربردن فکر است). عقل در آيات و روايات به معناي نيروي ارزيابي و سنجش است که بر راههايي که فکر براي يافتن مطلوب به دست ميدهد، نظارت ميکند. عقل آشکار ميسازد که کدام راه خوب و کدام راه بد است. افزون بر اين، عقل بر اصل خوبي و بدي، ارزش و ضد ارزش نظارت و ارزيابي دارد؛ يعني اين که خوبي چيست و بدي چيست. از آن جا که عنصر عقل در زنان سخت تحت تأثير عواطف است، گاه کاستي مييابد؛ همچنان که در روايتي اميرمؤمنان«عليه السلام» نقل است: «العاقل من يملک نفسر اذا غضب، و اذا رغب، اذا رهب(3)؛ عاقل کسي است که چون به خشم آيد، يا به چيزي گرايد و يا از چيزي هراسد، اختيار خويش در کف دارد.» بنابراين خشم و گرويدن و ترسيدن اگر بسيار باشند و لگامشان از کف خارج شود، در کاستي عقل تأثير دارند. همچنان که گذشت عواطف در زنان شديد و بر جسته است که اين امر به خودي خود نه تنها ناپسند نيست، بلکه براي کمال جامعه انساني و خانواده لازم و مفيد است. در روايتي از اميرمؤمنان«عليه السلام» اين کاستي عقل در زنان نسبت به مردان تصريح شده پذيرفته شدن شهادت دو زن به جاي يک مرد، يکي از نشانه‏هاي آن ذکر شده است(4). بنابراين مقام نبوّت نياز دارد که در جنس مرد، آن هم در افرادي خاص و نادر به وقوع پيوندد. « بخش پاسخ به سؤالات » 2) نگاه کنيد به ميزان الحکمه، ج 6، ص 398.3) همان، ص 420 .4) نگاه کنيد به: نهج البلاغه، خطبه 80 .   20آيا نبّوت، موروثي نيز هست؟ نبّوت موروثي نيست؛ يعني چنين نيست که مقام پيامبري به عنوان ارث به فرزند پيامبران رسد؛ بلکه اين مقام را خداوند بدانان که شايسته‏اند، ميبخشد. البته ممکن است کسي پيامبر باشد و فرزندانش نيز به دليل شايستگي، پيامبر شود؛ مانند بسياري از پيامبران چون حضرت ابراهيم و اسماعيل و يعقوب و يوسف و داود و سليمان«عليهم السلام» در اين صورت، ممکن است علومي که پيامبر داشته است، به فرزندش منتقل شود. 21.چرا از ميان آدميان تنها شماري اندک از جانب خداوند به پيامبري يا امامت رسيده‏اند؟ براي رسيدن به پيامبري و امامت برخورداري از ويژگيهايي لازم است که در همه کسي يافت نميشوند. اين ويژگيها تنها در شماري اندک از آدميان هست. البته، از قرآن و نيز روايات برميآيد که خداوند اين فضل خويش را به هر کس بخواهد ميدهد، ولي شکّي نيست که کارهاي خداوند همه از روي حکمت است و عبث و بيهوده نيست. بنابراين، مصلحتهايي در کار است که عقل ما از توان راه يافتن بدان بيبهره است. هر چند خدا ترسي و پرهيزگاري و پاکي از نخستين شرطهاي رسيدن به پيامبري و امامت است، ولي نميتوان گفت که علّت رسيدن آن گروه اندک به پيامبري و امامت، تنها همين شرطهاست. 22.چرا برخي پيامبران را اولوالعزم ناميده‏اند؟ اين که برخي پيامبران را اولوالعزم ناميده‏اند احتمالاً به اين دليل است که آنان عزمي راسخ در برخورد با مشکلات داشته و در مسير راه خدا بسيار پايداري و کوشش کرده‏اند. در قرآن کريم، شکيبايي و پيامبري پيامبران اولوالعزم نمونه‏اي آرماني براي ديگر مردم است و به پيامبر اسلام«صلي الله عليه وآله» که خود از اين پيامبران است، امر شده است که شکيبايي کند؛ همچنان که پيامبران اولوالعزم شکيبايي کرده‏اند: «فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل»(5). در برخي روايات آمده است که پيامبران اولوالعزم به اين نام خوانده شده‏اند زيرا آن بزرگواران داراي شريعتي خاص بوده‏اند، در حالي که ديگر پيامبران از شريعت آنان پيروي و همان را تبليغ ميکرده‏اند(6). همچنين، در برخي از روايات آمده است دليل اين که پيامبران اولوالعزم به اين نام نام خوانده‏اند اين است که آنان نه بر گروهي محدود، بلکه بر تمامي آدميان و نيز بر جنيان مبعوث بوده‏اند(7). « بخش پاسخ به سؤالات 5) سوره احقاف، آيه 35.6) اين روايات در بحارالانوار، ج 11، ص 34 و 35 آمده است.7) نگاه کنيد به: بحارالانوار، ج 11، ص 58 به نقل از اقبال الاعمال، ص 710.23.آيا مقام امامت، که برخي پيامبران«عليهم السلام» داشته‏اند، از مقام نبوّت برتر است؟ مقام امامت بالاتر از نبوّت است و برخي از پيامبران بزرگ با اين که پيامبر بوده‏اند مقام امامت را نيز داشته‏اند؛ مانند حضرت ابراهيم«عليه السلام» که پس از گذشتن سالياني از پيامبرياش خداوند او را امام قرار داد: «و اذا تبلي ابراهيم ربه بکلمات فاتمهنّ، قال اني جاعلک للناس اماما(3)؛ و هنگامي که پروردگار ابراهيم، او را با کلماتي بياموزد و او از عهده آنها برآمد[خداوند به او] فرمود: من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم.» مقام امامت، رهبري جامعه از روي حکمت و قوانين الهي است که جامعه به وسيله آن به تعالي و سعادت ميرسد. به عبارت ديگر، مقام امامت، رهبري حکومت الهي است که از سوي خداوند به برخي پيامبران، از جمله رسول‏اللَّه«صلي الله عليه وآله»، اعطا شده است(4). « بخش پاسخ به سؤالات » 3) سوره بقره، آيه 124.4) نگاه کنيد به: سبحانى جعفر، الالهيّات، ج 2، صص 618 تا 623 24.کداميک از نبّوت و امامت از لحاظ معنوي بر ديگري برتري دارد؟ امامت، همچنان که از قرآن کريم بر ميآيد، منصبي است که به برخي پيامبران - مانند ابراهيم«عليه السلام» - اعطا شده و عبارت از مقام سرپرستي و اداره جامعه است(1) و قرآن کريم آن را حکومت و پادشاهي نيز خوانده است. روشن است که امامت در اين موارد شأني افزون بر شأن نبّوت است که از گذر مصلحت الهي و نيز پايداري و صبر در مقابل سختيها و آزمايشهاي آسماني براي آنان حاصل ميشده است. همچنان که درباره ابراهيم«عليه السلام» آمده است: «و اذا ابتلي ابراهيم ربّه بکلمات فاتمهنّ قال اِنّي جاعلک للنّاس اماماً؛(2) و هنگامي که خداوند، ابراهيم را به اموري [مانند ذبح اسماعيل‏] امتحان کرد و [آن گاه ]خداوند فرمود: به درستي که من تو را براي مردم امام قرار دادم». با اين همه امامت، فرعي بر نبّوت است و از آن سرچشمه ميگيرد؛ يعني نبّوت چون سرچشمه‏اي است که مقررات و معارف الهي از آن سرچشمه ميگيرد. و آن گاه از گذر امامت در جامعه جاري ميگردد. « بخش پاسخ به سؤالات » 1) نگاه کنيد به: مجمع البيان، ج 1، ذيل سوره بقره، آيه 124.2) سوره بقره، آيه 124. 25.چرا خدا بين پيامبران و ديگر انسان‏ها فرق گذاشته و تنها به پيامبران عصمت و دوري از گناه و بدي اعطا کرده است؟ عصمت پيامبران و امامان گرچه يک موهبت الهي است امّا به لحاظ اين که خداوند ميدانسته که آنان منهاي عصمت هم با ديگران در مراتب اخلاص و فداکاري فرق داشته از ديگران پيشقدم بودن از اين رو آنان به اين موهبت تخصيص داده است. بنابراين معصومين«عليهم السلام» خود، شايستگي و ويژگيهاي ذاتي براي قبول مقام عصمت داشته‏اند و افاضه و موهبت الهي بيحساب و بدون جهت نيست. 26.آيا اين که خداوند افرادي را پيامبر و معصوم قرار داده است تبعيض نيست؟ مگر نه اين است که خداوند هر کس را معصوم قرار دهد ديگر گناه نميکند؟ اولاً، مواهب و الطاف خداوند به انسانها براساس مشيّت ذات مقدّس اوست و کسي از خداوند چيزي طلبکار نيست تا بر خداوند لازم باشد نعمت و موهبت خويش را به همگان يکسان ببخشيد. اگر خداوند کساني را بدون استحقاق مورد لطف و عنايت قرار دهد و آنان را از ديگران برتر بداند، تبعيض و بيعدالتي نيست، بلکه تبعيض و بيعدالتي در جايي است که از آنچه حق کسي است، کمتر بگذارند. ثانياً، بنا بر روايات، خداوند ميدانسته است که پيامبران و امام«عليهم السلام» حتّي اگر معصوم نيز نميبودند، هم چنان در فرمانبرداري و بندگي از ديگران پيشي ميگرفتند و از اين رو، آنان را برگزيده و عنايات ويژه خويش را بدانان عطا کرده است. 27.آيا پيامبران و امامان در گناه نکردن و معصوم بودن مجبور بوده‏اند؟ عصمت عبارت از يک حالت دروني است که پيامبران و امامان به لطف خداي متعال در اثر بينش عميق و شناخت واقعي خدا واحد آن هستند، اما معناي اين کلام اين نيست که پيامبر و امام در گناه نکردن مجبور باشند، و يا به تعبير ديگر، انجام گناه براي آنان محال عقلي باشد، بلکه همانطور که ساير انسان‏ها هم ميتوانند گناه کنند و هم ميتوانند از آن خودداري کنند، و چه بسا به خاطر ترس از خدا از آن خودداري ميکنند، پيامبران و امامان هم در عين اينکه ميتوانند گناه کنند در اثر معرفت و شناخت کامل خدا و بينش عميقشان به اختيار خود از گناه خودداري ميکنند.مهدويت زمينه سازی برای ظهورامام مهدی (عج)  و رسالت منتظران انتظار فرج و آرزو و اميد و دلبستن و به آينده دو گونه است : انتظاري كه سازنده و نگهدارنده ، تعهد آور ، نيرو آفرين و تحرك بخش است ، به گونه اي است كه مي تواند نوعي عبادت و حق پرستي به شمار آید . انتظاري كه گناه است ، ويرانگر و اسارت بخش و فلج كننده است. «وَعَدَ اللّه‏ُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَعَمِلُواْ الصَّـلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الاْءَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيـُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِکُونَ بِي شَيْئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَـآئِکَ هُمُ الْفَـسِقُونَ». )55 نور) خداوند به دين باوران مسلماني که کارهاي شايسته و نيک انجام دهند، وعده داده است که به طور حتم آنان را فرمانروايانِ زمين گرداند،... و زمينه لازم براي حکومتِ دين در جامعه و نفوذِ آيينِ خداپسندانه را برايشان فراهم آورده، و امنيت و آرامش را جايگزين ترس‏ها و نگراني‏ها سازد... همچنین پيامبر صلی الله علیه واله درباره انتظار می فرمایند : «اُبَشِّرِکُم بِالمهدي يَبْعَثُ في امّتي عَلَي اخْتِلافِ مِنَ النّاسِ و زَلازِل، فَيَمْلاُ الارضَ قِسطاً و عَدْلاً، کما مُلئَتْ جوراً و ظلماً، يَرْضي عنه ساکِنُ السماء و ساکِنُ الارض (2)، يَقسِمُ المال صَحاحاً» فقال له رجلُ: «ما صَحاحاً؟»قالَ: «بِالتَّسوَية بَيْن الناس» شمارا به مهدي مژده مي‏دهم، آن گاه که مردمان با هم اختلاف يابند و ناامنيها و دل نگراني‏ها آنان را در بر گيرد، بپا مي‏خيزد، و عدل و داد را در دنيايي که آکنده از ظلم و ستم گشته، مي‏گستراند. و اموال (داراييها و امکانات اقتصادي) را به طور مساوي بين همه تقسيم مي‏کند، (و اين چنين است که) اهلِ آسمان و ساکنان زمين از او خشنود مي‏شوند. رسالت منتظران در زمان غيبت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نيز مي‏فرمايد " افضل اعمال امتي انتظار الفرج بهترين کارهاي امت من انتظار فرج است افضل العبادة انتظار الفرج. بهترين عبادت انتظار فرج است حضرت امام صادق عليه‏السلام پرسيدند  چه مي‏فرماييد درباره کسي که بميرد در حال انتظار فرج آل محمد؟  فرمود: او مانندکسي است که در خدمت  قائم آل محمد عليه‏السلام در ميان خيمه است مختصري سکوت نموده فرمود چون کسي است که با  پيغمبر است. حضرت امام صادق عليه‏السلام به ابي بصير فرمود "من سره ان يکون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا و انتظروا هنيئا ايتها العصابة المرحومه. .هر کس مايل است از اصحاب قائم (عج) باشد انتظار فرج را بکشد و پرهيزکاري را پيشه خود سازد و خويشتن را به اخلاق پسنديده بيارايد. چنين شخصي منتظر خواهد بود. در اين صورت کوشش کنيد و انتظار داشته باشيد اين مقام گوارا باد شما را اي گروه بخشيده شده. پيغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:درآينده گروهي خواهند آمد که پاداش هر يک از آنها برابر با پنجاه نفر شما است اصحاب عرض کردند آقا ما با شما در جنگ بدر و حنين شرکت کرديم و آيات قرآن درباره ما نازل شد، فقال انکم لو تحصلوا لما حصلوا لم تصبروا صبرهم اگر بر شما تحميل کنند آنچه بر آنها تحميل شده صبر آنها را نخواهيد داشت راهبردهای فرهنگی منتظران قبل ازظهور     1)تشکيل جامعه و امت واحدهn     2) انتظارn واقعی     3) افق های فکریn     4) آمادگي روحي‏ دربرابر حوادثn    n 5) رفعت ذکر    6) شهادت و چشم انداز راه‏n    7) اطاعت و تقواn    8)n ارتباط و پيوند با خدا    9) طرح و برنامه ريزي‏n                                                              و من ا.. التوفيق                                             مطالب نقل از استاد ارجمند جناب آقاي غزالي                                                   به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي
برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, انديشه اسلامي, قرآن
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:30 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

بحث مقدماتي تفسير موضوعي قرآن داراي 3 بخش مي باشد :

الف) مراتب انس با قران

ب) شناخت قرآن

ج) تفسير قرآن

الف ) مراتب انس با قرآن :

1) گوش دادن و نگاه كردن :‌و اذا قري القران فاستمعوله و انصتوا 2)‌تلاوت قران 3) درك معاني و مفاهيم قرآن 4) تفسير قرآن

5) تدبر در قرآن

مرحله 1 ، 2 و 3 را مراحل ظاهري قرآن و مرحله تفسير و تدبر در قرآن مراحل باطني اند .

مثلاً در آيه نفي سبيل :‌ولن يجعل ا... الكافرين علي المومنين سبيلا : خداوند بر كافرين هيچ راه تسلطي بر مومنين قرار نداد
تفسير : ازدواج مرد كافر با زن مسلمان جايز نيست

تدبر در قرآن :‌جنبه اجتماعي به آيه مي دهد يعني قرآن عربي است و مي گويد ربطي به زبان ندارد و جنبه اجتماعي به آن مي دهد .
ب ) شناخت قرآن كه داراي 3 قسمت است :

الف ) شناخت سندي :‌ يعني اين كه آيه آنقدر تواتر داشته كه براي ما قطعي و بديهي گرديد . النظافته من الايمان يعني اين كه

ب) شناخت تحليلي : يعني اين كه محتواي قرآن چه چيزي را مي خواهد بگويد . برنامه اي كه قرآن براي سعادت انسان دارد چيست .

شناخت سندي مقدمه شناخت تحليلي است .

ج ) شناخت ريشه اي :‌محتواي قرآن داراي اصالت الهي است يعني اين كه عين عبارات را خدا به پيامبر نازل و پيامبر آن را به ما بيان داشته به دليل 1) عصمت پيامبر 2)‌ كلام الهي با كلام پيامبر قابل مقايسه نيست 3) پيام الهي اين قابليت را ندارد كه انسان براي ان ساختار وضع كند .

چرا شناخت سندي لازم نيست يا دلايل عدم نياز به بررسي شناخت سندي :

1)‌علم حضوري و نحوه دريافت وحي : يعني خداوند آن را در اختيار پيامبر قرار داده  و با توجه به عصمت پيامبر و نحوه دريافت نيازي به بررسي ندارد .

2)‌نحوه نزول قرآن تدريجي بوده :‌ در طي 23 سال قرآن برپيامبر نازل گرديد .
3) وجود كاتبان وحي :‌وقتي آيه بر پيامبر نازل مي شد چندين كاتب كه همراهشان بودند آن را مي نوشتند

4) جنبه ادبي و هنري قرآن : كه منجر به حفظ قرآن مي گرديد و جلوگيري از اشتباه و تحريف قرآن بود .

5) شرايط جامع عرب زمان پيامبر :‌كه يك جامعه بسيط ،‌بدوي و خالي از ذهن ولي داراي حافظه قوي بوده كه منجر گرديد مردم به حفظ قرآن رو بياورند .

فرضيه هاي بنيادين شناخت قرآن :

1)‌وحياني بودن الفاظ : يعني الفاظ قرآن هم به صورت وحي بوده و دليل آن اين است كه الف) قرآن را كلام ا... مي گوئيم ب) تفاوت بين سخنان پيامبر و قرآن ج )‌ تحدي كه مربوط به ساختار قرآن است و يكي از جنبه هاي معجزه بودن قرآن الفاظ ان مي باشد د) صراحت يعني از آيه هاي قرآن صراحت بر وحياني بودن الفاظ دارد يا آياتي كه بر اين موضوع دلالت دارند ه) محتواي آيات : انسان نمي تواند براي مفاهيم ساختار بوجود آورد .

2)‌ جنبه ابديت و تغيير :‌

قرآن بجهت اعجاز بودن به طور ابدي جاودانه مي باشد و هيچ گونه تغييري در آن راه نمي يابد
در بحث ابديت بايد مباحث قرآن را شناخت كه

 

مباحث قرآن عبارتند از :‌

1)‌ارتباط انسان با خدا 2)‌ارتباط انسان با خود كه اين دو دسته شامل هيچگونه تغييري نمي باشند

3) ارتباط انسان با طبيعت 4)‌ارتباط انسان با انسان همنوع  كه اين دو دسته با توجه به شرايط زمان و مكان تغيير پذيرند

در بحث ابديت اسرار ماندگاري قرآن مورد بحث است كه علت اسرار ماندگاري قرآن عبارت است از :

1) ژرف و عمق نامحدود مطالب : كه راز مانداگاري قرآن يك ظاهري دارد و يك باطن و هر ظاهري داراي يك باطن است مثلا شيعه حروف مقطعه قرآن را كنار هم گذاشته و جمله صراط علي حق نمسكه يعني راه علي حق است و آن را دنبال كنيم يا مثلاً امام باقر قران را به خورشيد تشبيه كرده است .

2) ارتباط قرآن و عترت : كه حديث معروف ثقلين مي باشد .

3) اجتهاد در روشمند در قرآن :‌ در زماني كه مردم به معصومين دسترسي ندارند برخي بر اساس يك سري ضوابط و مطالعه يك سري علوم نكات را از قرآن استخراج مي كنند و يك كار اجتهادي انجام مي دهند و آن را استنباط مي كنند كه اين عامل باعث پويايي شيعه گرديد .

ج )‌ تفسير قرآن :

از نظر لغوي از ريشه ( ف س ر) گرفته شده و به معني روشن كردن و بيان كردن است .

از نظر اصطلاحي به دانشي كه به واسطه آن احكام ،‌دستورالعمل ها ،‌مفاهيم و ... از قرآن استخراج مي گردد و يا تلاش فكري در جهت فهم قرآن يا فهميدن بهتر معاني آيات قران

شيوه نگارش يا مطالعه تفسير :

1) ترتيبي : يعني به ترتيب قران خواند يا نوشتن مثل تفسير الميزان

2) موضوعي :‌يعني اين كه كل قرآن را مورد مطالعه قرار داده و آياتي را كه مورد موضوع است استخراج و آنها را تفسير مي كنند مثل تفسير موضوعي جوادي آملي تفسير موضوعي داراي حجم متفاوت مي باشد .

3) تجزيه اي : كه سوره اي را مورد نگارش يا مطالعه قرار مي دهند مثل تفسير سوره حمد امام خميني

عموماً مردم تفسير تجزيه اي و محققان تفسير موضوعي انجام مي دهند .

روش هاي تفسير قرآن :

1) نقلي : كه مفسر به اقوال و روايات يا گفته ها بسنده مي كند

2) عقلي : با توجه به مباني و روايات و آيات اجتهادي مي كنند يعني مطلبي را از آيه استنباط مي كند . كه تفسير عقلي و اجتهادي بر پايه تدبر است .

3) هر دو

چرا نياز به تفسير داريم يا شرايط نياز به تفسير :‌

1) بيان كليات در قرآن : مثلا در قرآن از نماز خواندن سخن به ميان آمده ولي اين كه چگونه بايد نماز خواند يا نماز صبح چند ركعت است سخن به ميان نيامده و به صورت كلي سخن گفته شده است .

2) معرفي جهان با موضوعات فراطبيعي :‌مثل موضوع روح ،‌قبر ،‌قيامت ،‌بهشت و ...

3) سبك خاص قرآن : يعني اين كه بعضي از موضوعات قران بصورت پراكنده بوده و نياز به تفسير دارد .

4) ژرفاي نامحدود قرآن :‌كه با توجه به ژرف بودن و عميق بودنش براي فهميدن آن نياز به تفسير دارد .

5) جهان شمولي قرآن : يعني اينكه قران فقط براي قشر مسلمان نمي باشد بلكه براي كل جهانيان بوده و بايد تفسير گردد تا همه جهانيان از آن استفاده كنند .

6) فصاحت و بلاغت قرآن : بعضي از ايه هاي قرآن امكان دستيابي به معناي آن به راحتي موجود نيست و براي فهميدن آن نياز به تفسير دارد

7) اشارات و كنايه و برنامه هاي تاريخي : بعضي از روايات و قصه ها كه در قران آمده نياز به تفسير دارد مثلا داستان كشتي نوح

شرايط مفسر :

1) آشنايي با زبان و ادبيات عرب 2) شناخت اسباب نزول 3) آگاهي از روايات ، سنت ، سيره پيامبر اكرم و اهل بيت 4) شناخت علوم قرآن 5) پرهيز از پيش داوري 6) جامع نگري 7) اطلاع و آگاهي از پيشينيان 8) آگاهي از علم منطق 9) آگاهي از ساير علوم 10) رعايت دور انديشي و احتياط معقول

نكته )گاهي اوقات منبع احاديث روايات مي باشد و گاهي اوقات كردار است كه به آن سنت يا سيره نيز گفته مي شود .

نكته )‌علمي كه پيرامون قرآن ، نهج البلاغه و حديث باشد علوم قرآني ، علوم نهج البلاغه و علوم حديث گويند كه جانبي مي باشد .

نكته ) مفسر بايد قبل از شروع تفسير قرآن از هرگونه پيش داوري بپرهيزد كه نتيجه پيش داوري تفسير به راي مي باشد كه در مقابل تفسير روشمند است . يا تفسير بي ضابطه يا بدون روش .

تعريف تفسير به راي : در صورتي كه مفسر ، واجد شرايط گفته شدن نباشد و يا مفسر در تفسير قرآن از منابع سه گانه كتاب و سنت و عقل استفاده نكند و مبناي او راي و نظر شخصي باشد تفسير او به راي خواهد بود .

عواملي كه سبب تفسير به راي مي شود :

1) تكيه به حدس و گمان شخصي

2) گرايش هاي شخصي ، فرقه اي و مذهبي

3) علم زدگي و تكيه بر فرضيه هاي علمي

نكته )‌كسي كه مي خواهد درباره سوره يا آيه اي تفسير بگويد نبايد فقط به آن آيه يا سوره اكتفا نمايد بلكه بايد تمامي آيات يا سوره هائي را كه در مورد موضوع مورد نظر وجود دارد مطالعه نمايد تا نسبت به موضوع جامعيت پيدا نمايد و سپس تفسير نمايد

مزيت هاي استفاده از اطلاع و آگاهي از پيشينيان :

1) حرف تكراري نمي زنند 2) بايد مراقب بود كه در تفسيرها همان موضوعي كه در پيش داوري گفته شد در ما پيش نيايد 3) چون صحابه و تابعين به منابع دسترسي داشته اند براي استفاده ما در تفسيرها حائز اهميت است .

نكته )‌مفسر بايد به علم منطق آگاهي داشته باشد تا تفسيرش از خطا به دور باشد .

نكته ) باشناخت علوم تجربي و انساني مفسر مي تواند فهم بهتري از تفسير داشته باشد .

تعريف علم منطق : علمي كاست كه روش درست فكر كردن را به ما مي دهد .

خدا در قرآن :

سوره اعراف آيه 180 : وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ

و نامهاى نيكو به خدا اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانيد و كسانى را كه در مورد نامهاى او به كژى مى‏گرايند رها كنيد زودا كه به [سزاى] آنچه انجام مى‏دادند كيفر خواهند يافت

برخي از صفات خداوند در قرآن كريم :

يكي از صفات الهي بصير است : بصير به معناي كسي كه برهمه ديدني ها محيط است ، ديدنش با چشم سر نيست بلكه با چشم دل است .

يكي ديگر از صفات خداوند شهيد است : شهيد يعني اين كه خداوند شاهد و گواه همه چيز است .

از ديگر صفات خداوند مي شود به رئوف ، رحمان ، رحيم ، حليم ،فتاح، شافع ،‌لطيف ، شافي ،‌وهاب ، ناصر و ... اشاره نمود .

 

مهم ترين صفات الهي :

الف ) خالقيت : در باب خالقيت بايد به نكات زير توجه نمود

1) خالقيت از باب ايجاد است : يعني چيزي كه نبوده و خداوند آن را ايجاد نموده .

2) خالقيت از باب تكامل و پيشرفت است .

3)‌خالق انسان با خالق جهان و حيوانات ( هستي ) يكي است .

خالقيت خداوند متعال مربوط به هر دو يعني ايجادي و تكاملي است اما مهمترينش از باب ايجادي است و خالقي كه در برگيرنده تمام موجودات است .

نكته : خالقيت خداوند خالقيت بدون محدوديت زمان و مكان است يعني اين كه در هر زمان و هر مكاني مي تواند خلق نمايند و مختص به زمان خاصي نيست .

نكته ) اولين صفتي كه بايد از خداوند بدانيم صفت خالقيت است .

بعضي از سوره هائي كه مربوط به خالقيت است عبارت است از :

سوره علق آيه 1: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ . بخوان به نام پروردگارت كه آفريد

اولين آيه اي است كه بر پيامبر نازل گرديده و مربوط به خالقيت خداوند مي باشد

سوره حج آيه 73 : يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ  

اى مردم مثلى زده شد پس بدان گوش فرا دهيد كسانى را كه جز خدا مى‏خوانيد هرگز [حتى] مگسى نمى‏آفرينند هر چند براى [آفريدن] آن اجتماع كنند و اگر آن مگس چيزى از آنان بربايد نمى‏توانند آن را بازپس گيرند طالب و مطلوب هر دو ناتوانند

سوره طه آيه 50 : قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى . گفت پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده سپس آن را هدايت فرموده است .

آيه فوق مربوط به جريان مناظره حضرت موسي با فرعون در بحث خالقيت مي باشد كه موسي آيه فوق را بيان مي دارد .

نكته )

از آيه الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي چنين بر مي آيد كه خداوند وقتي چيزي را خلقت نمود آن را رها نكرده بلكه آنرا هدايت نموده زيرا خلقت خداوند داراي تناسب و تقدير و تدبر مي باشد .

فسوي = تناسب      فدر فهدي = تقدير و تدبر

نكته )‌خداوند براي انسان دو نوع هدايت تدوين نمود :‌1)‌ تكويني 2) تشريعي

ب )‌صفت ربوبيت :

كه از ريشه رب ، تربيت ، مربي مي باشد و معني آن يعني پرورش دهنده انسان خداوند است به عنوان كسي كه مربي انسان است .

مناظرات حضرت ابراهيم با نمرود مربوط به صفت ربوبيت مي باشد . كه در سوره انعام آيات 76 الي 79 آورده شده است :

فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ . چون شب بر او پرده افكند ستاره‏اى ديد گفت اين پروردگار من است و آنگاه چون غروب كرد گفت غروب‏كنندگان را دوست ندارم

فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ. و چون ماه را در حال طلوع ديد گفت اين پروردگار من است آنگاه چون ناپديد شد گفت اگر پروردگارم مرا هدايت نكرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم

فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ . پس چون خورشيد را برآمده ديد گفت اين پروردگار من است اين بزرگتر است و هنگامى كه افول كرد گفت اى قوم من من از آنچه [براى خدا] شريك مى‏سازيد بيزارم

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ . من از روى اخلاص پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم

ويژگي هاي پروردگار و رب :‌

1) اثر بخش باشد 2) اثر بخشي بايد دائمي باشد 3) موجودات اثرپذير تحت سيطره يا در اختيار او باشند . 4) تاثير پروردگار بيشترين و عميقترين تاثير باشد .5) پروردگار انسان همان پروردگار هستي است .

چ )‌علم خدا يا صفت دانش گسترده :

در بحث صفت علم خدا توجه بايد به نكات زير توجه داشت :

1) علم خداوند نامحدود است هم از نظر زمان و هم از نظر مكان .

2) علم خداوند غير اكتسابي است .

3) علم خداوند در اختيار انبياء و اولياء است .

4) علم خداوند در اختيار كسي نيست مثل زمان ظهور كه كسي زمان ظهور اطلاعي ندارد .

در آيه الم يعلم بان الله يري :‌يعني آيا نمي دانيد خدا شما را مي بيند ( كه به صورت استفهام انكاري است مثلاً نمي دونستي كه اين كار اشتباه است ) اين آيه زماني نازل شد كه ابوجهل به پيامبر بي احترامي كرد كه بعضي از صحابه ناراحت شدند و مي خواستند ادبش كنند كه پيامبر نگذاشت و اين آيه نازل گشت كه خداوند ما را مي بيند .

د) صفت قدرت الهي :

در بحث صفت قدرت الهي بايد به نكات زير توجه داشت :

1) بحث ، حشر و نشر كه خداوند اشاره مي كند من شما را مي ميرانم و سپس شما را به دنيا مي آورم

2) نحوه خلق انسان كه حاكي از قدرت الهي است .

سوره حج آيه 5 و 6 اشاره به قدرت الهي دارد : ( مناظره حضرت ابراهيم با نمرود)

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ

اى مردم اگر در باره برانگيخته شدن در شكيد پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم سپس از نطفه سپس از علقه آنگاه از مضغه داراى خلقت كامل و [احيانا] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانيم و آنچه را اراده مى‏كنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى‏دهيم آنگاه شما را [به صورت] كودك برون مى‏آوريم سپس [حيات شما را ادامه مى‏دهيم] تا به حد رشدتان برسيد و برخى از شما [زودرس] مى‏ميرد و برخى از شما به غايت پيرى مى‏رسد به گونه‏اى كه پس از دانستن [بسى چيزها] چيزى نمى‏داند و زمين را خشكيده مى‏بينى و[لى] چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش درمى‏آيد و نمو مى‏كند و از هر نوع [رستنيهاى] نيكو مى‏روياند

ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

اين [قدرت نماييها] بدان سبب است كه خدا خود حق است و اوست كه مردگان را زنده مى‏كند و [هم] اوست كه بر هر چيزى تواناست

و من ا... التوفيق
مطالب نقل از استاد ارجمند جناب آقاي مجيدي
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, تفسير موضوعي, قرآن
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:24 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

واژه شناسي تاريخ :
تاريخ از نظر لغت به معناي تعيين و شناساندن وقت است . برخي اين واژه را عربي ندانسته اند اما از نظر پيشينيان برگزيده تر اين است كه تاريخ از ماده اَرخ يا وَرخ گرفته شده است و به معناي تعيين وقت گفته مي شود .
چيستي تاريخ از مسائلي است كه تاكنون پاسخ جامع و مورد انتخاب نداشته و همه تعريف هاي آن با ايراد و يا انتقاد روبرو بوده است . تاريخ به معناي مطالعه و بررسي گذشتگان است . احوال گذشته جهان حتي پديده هايي كه انسان در آن موثر نيست . احوال گذشته زمين و با شرح حوادث گذشته بر زمين بعد از پيدايش انسان گفته مي شود . برخي از تعريف هاي ارائه شده درباره تاريخ بدين ترتيب مي باشد . با اين تعريف ها دانش هاي ديگر كه به جهان پديده هاي آن مي گويند انسان و يا ابعاد زندگي اش مي پردازد به محدوده تاريخ راه نمي يابد . با توجه به اين كاستي گروهي گزارش وقايع مشروط ، روزگار پادشاهان ، جنگ ها ،‌احوال پيامبران و سيره و سنت آن را به معناي تاريخ دانسته اند .
ابن خلدون تاريخ را دانش سرچشمه گرفته از حكمت و بيانگر سرگذشت ملت ها ،‌سيره پيامبران و سياست پادشاهان مي داند . برخي نيز تاريخ را مجموعه وقايع كره زمين از آغاز پيدايش انسان مي داند . وقايعي كه بر احوال و شئون انسان تاثير نهاده يا از آن متاثر شده است . براساس اين تعريف موضوع تاريخ عبارت است از :
كنش و واكنش هاي خارجي يا داراي آثار خارجي بر انسان
انواع تاريخ :
دسته بندي هاي مختلفي بر تاريخ وارد است كه عمده نظر محققين و مورخين آن را به دو دسته كلي تقسيم بندي نموده اند : 1- تاريخ نقلي 2- تاريخ علمي
تاريخ نقلي : علم به وقايع و حوادث سپري شده است و گاهي از اوضاع و احوال گذشتگان مي باشد . زندگي نامه ها ، فتح نامه ها و سيره ها از اين نمونه هستند . علم تاريخ در اين معنا به يك سلسله امور جزئي و فردي مي پردازد و در واقع علم به (‌بودن هاست زيرا به گذشتگان تعلق دارد )
تاريخ علمي : يعني مطالعه بررسي و تحليل وقايع گذشته و استنباط قواعد و سنت هاي حاكم بر زندگي گذشتگان است . در واقع تاريخ نقلي ماهيت حوادث و وقايع گذشته ، مبادي و مقدمات اين علم بر شمرده مي شود و براي اسنتباط قوانين كلي و كشف طبيعت حوادث تاريخي و روابط علي و معلولي آن سودمند است .
علميت ، اعتبار و فايده تاريخ :
شايد تا بحال از خود پرسيده باشيم آشنايي با انبوه نامها ،‌حوادث ،‌فراز و نشيب ها ، تمدنها و عملكرد نيكان و شكل گيري زندگي آينده ما چه نقشي دارد . آيا  اين گزارش ها و تحريف ها تا چه ميزان واقعيت دارد . اگر بپردازيم كه هر حادثه علت يا علت هايي پيش از خود و دست كم انگيزه سلسله حوادث بعدي است به اين نتيجه مي رسيم ه زندگي ملت ها چون رشته اي دراز است و مجموعه انسانهاي يك عصر تنها يكي از مهره هاي آويخته به اين رشته بشمار مي آيد . استواري و نااستواري هر مهره بستگي به چگونگي پيوند آن با مهره هاي پيشين و پسين وابسطه است پس زندگي مردم در هر كشور از زندگي گذشته گان و آيندگان جدا نيست و براي يافتن حوادث نامطلوب و راههاي روياروئي با آنها بايد به تحقيق در گذشته ملت ها پرداخت .
شمس الدين محمد عبدالرحمن سخاوي در مورد تاريخ چنين مي نويسد : تاريخ نه مايه سرگرمي بلكه نوعي پل ارتباطي ميان نسل هاي متوالي بشر براي دست يابي به تجربه ها و اندوخته هاي پيشينيان است . مطالعه تطبيقي و تحليلي تمدنهاي گوناگون كوششي براي يافتن رابطه اي علي ميان حوادث زنجيره اي تاريخ و دقت در آنچه بر سر انسانها رفته است سرمايه مناسبي است كه انسان در پي ريزي زندگي سالم و خردمندانه ياري مي رساند بر همين اساس است كه مصلحان بزرگ بر انسانهاي متعالي در تجربه هاي انساني تاريخ رفت مي كنند و در بهره گيري از آنان مي كوشند . اميرالمومنين علي (ع) به فرزندش امام حسن و ديگر انسانها چنين مي فرمايد :‌ فرزندم هر چند من عمر كساني را كه پيش از من زيسته اند سپري نكرده اند در اعمال همه آنها نگريستم و در احوالشان انديشيدم براي شناخت تاريخ آنان چنان در آثارشان با تفكر پرداخته ام كه چون يكي از آنان شدم . به سبب آگاهي از سرگذشت آنان گويا با همه آنان از اولين فرد تا آخرينشان زندگي كرده ام ، زلال و پاكي زندگاني آنان را از تيرگي هاي آن و سودمندي يش را از زيان آن بازشناختم . خداوند متعال و بيشتر سوره هاي قرآن به بيان سرگذشت پيامبران و انسانهاي پيشين پرداخته است . در مكتب اسلام تجربه پيشينيان اهميت دارد كه خداوند به پيامبرش فرمان مي دهد در راه اعتلاي كلمه توحيد و رستگاري و هدايت بندگان از تاريخ استفاده كنند و روزهاي مقدس خداوند (‌ايام ا...) را به يادشان آورند . اسامي برخي از سوره هاي قرآن چون ابراهيم ، يونس ، هود ، كهف ، مريم ، انبياء و لقمان با اسامي بزرگترين شخصيت تاريخ و مهمترين الگوي انساني كه ژرف ترين تحولات را در دوره هاي زندگي بشر ايجاد كرده اند و يا از اصطلاح ها و موضوع هائي است كه به پديده تاريخي عظيم اشاره دارد و هر يك يادآور وقايعي است كه به بخش گسترده اي از شناسنامه و هويت اقوام و ملل مختلف مي پردازد . آميزه هاي ژرف نهج البلاغه نيز همراه با قرآن گزيده اي از تاريخ تمدن گذشته بشري تصويري از مسائل سياسي عصر خود و پند و عبرتي است براي آيندگان و آنان كه مي خواهند با دقت بر سرنوشت ناسپاسان به نعمت هاي الهي و تعاليم تلخ آموخته اند براي زندگاني كوتاه دنيا ابزار آرامش و براي زندگي آخرت اسباب آسايش و تقرب الهي را فراهم آورند .
اهميت و ارزش تاريخ اسلام :
جوامع چون موجود زنده اي اند كه هر يك هويتي مشخص دارند و در حركت خويش از سمت گيري و كارمايه هاي ويژه خود بهره مي برند . شناسنامه هر ملتي براساس ميراث هاي تاريخي اش شكل مي گيرد . ميراث هاي تاريخي و فرهنگي جهان اسالم در واقع حفظ تاريخي ملت هاي مسلمان را شكل مي دهد . پيكر جامعه اسلامي را نيرو و نشاط مي بخشد و سبب پايداري ، استواري و وحدت جهاني مسلمانان مي شود . آگاهي از تاريخ اسلام و نگاهداشتن اين ميراث فرهنگي در پيروزي انقلاب جهاني اسلام اثر بنيادين دراد . تلاش دولت هاي مستكبر در جهت تغيير خط ، زبان و آداب و رسوم ملل مسلمان براي از بين بردن همين حافظ تاريخي و خود آگاهي مسلمانان بوده است زيرا يادآوري روزهاي عظمت و قدرت مسلمانان زير سلطه و تحقير شده را از نيرو و اميرد برخوردار مي سازد و مكتب شعب ابوطالب و مقاومت حضرت محمد در آغاز نهضت به حركت هاي اصلاحي و رهايي بخش درس ايستادگي و نهراسيدن از توطعه ها و محاصراها را مي دهد .
تاريخ نگاري و اهتمام مسلمانان به آن :
بذر افكار تاريخي كه در قرآن و احاديث پيامبر خدا جوانه زده بود از همان آغاز ظهور اسلام روئيدن آغاز كرد . تاريخ انگاري در اسلام با جستجو گردآوري نقلي اخبار و رواياتي درباره رويدادهايي خاص كه تا آن زمان سينه به سينه نقل مي شد آغاز گرديد اين تلاش در مدتي كوتاه به بار نشست و با تنوع و ژرف هاي ويژه اش در ميان ساير دانشهاي اسلامي جايگاهي والا و برجسته يافت . به تدريج دانشي مدون شكل گرفت كه نه تنها شاخه هاي جداگانه و مستقلش از ادبيات متنوع و روش هاي خبريابي و پژوهشي ممتاز برخوردار بود مورخان مسلمان كوشيده اند تا اخبار را با نقل و ارزيابي به تحليل صلاحيت راويان بپذيرند به طوري كه بعدها به علم رجال و فن و جرح و تعديل در شمار ابزارهاي اصلي او قرار گرفت از آنجا كه شخصيت پيامبر خدا و زندگي پربار آن حضرت الگوي همه مسلمانان بوده تاريخ نگاران مومن كار خود را به ثبت سيره نبوي و امور مربوط به نبردهاي وي آغاز كردند سپس تاريخ عمومي نگارش يافت و به تدريج در علم تاريخ و فلسفه آن كتابهايي نوشته شد هر چند تاثير فعاليت ها و منابع پيش از اسلام مانند قصه هاي ايام و روشهاي تاريخ نگاري اسلام را انكار نمي كنند گروهي بر اين باورند كه اين فعاليت ها بر پيدايش عقايد تاريخ انگاري خاصي نينجاميده و تنها شاخه هاي متنوع تاريخ نگاري اسلامي را شكوفا ساخته است . در باور بسياري از پژوهشگران تاريخ نگاري بخش عظيمي از فرهنگ مطلوب عصر اسلامي را به خود اختصاص داده و با تكامل عمومي نهضت فكري و علمي در اسلام همدستاني داشته است . تاريخ از معدود دانش هاي زنده تمدن اسلامي بشمار مي آيد زيرا گروهي از دانشجويان تدوين تاريخ را از مصاديق واجب كفايي دانسته اند .
مكتب تاريخ نگاري چيست و مكاتب معروف تاريخ نگاري كه در اسلام داراي اهميت است مي توان به شاخه هاي زير دسته بندي كرد :
شايد بتوان اين مجموعه انديشه هاي يك استاد كه در جمعي نفوذ يافته و تبعيت مي شود يا شيوه خاص يا نظريه مشتركي را كه گروهي از فلاسفه ، انديشمندان و محققان و شاگردان آنان دنبال مي كنند را مكتب ناميد .
مكاتب تاريخ نگاري در اسلام حاصل انديشه عده اي از متفكران بزرگ اسلامي و شاگردان و پيروان آنان است به پنچ دسته كلي تقسيم كرد :
1) مكتب تاريخ نگاري حجاز يا مدينه : كه به تركيب قرآن ، فقه و احكام با موضوعات تاريخي شناخته مي شود
2) مكتب تاريخ نگاري عراق يا بصره : كه به تاثير پذيري از موقعيت بدست آمده در نتيجه فتوحات و بيشتر با بهره گيري از ادبيات پيش از اسلام پرداخته كه شامل ايام ، اخبار ، ثبت حوادث و ... مي باشد .
3) مكتب تاريخ نگاري شام :‌بيشتر به تاثير  پندارهاي جاهلي امويان و در پي كسب مشروعيت سياسي و ديني حكومت آنان پديد آمده است .
4) مكتب تاريخ نگاري يمن : كه به نوعي در پاسخگويي به ادعاهاي قومي و قبيله اي امويان بوجود آمده است .
5) مكتب تاريخ نگاري ايراني :‌ كه ضمن ترجمه آثار كهن فارسي به تدوين مجموعه هائي پرداخته كه به نوعي احياگر انديشه مي باشد .
منابع اطلاعاتي تاريخ تحليلي اسلام را نيز مي توان براساس زير تقسيم بندي كرد :
1) مناب شفاهي : منابعي است كه روايات ، احاديث و اشعار آن بيشتر از و منشاء شفاهي داشته و به اين علت شفاهي ناميده شده كه سينه به سينه نقل شده است . ويژگي بارز اين بخش اتكاء به حافظه ، ثبت حوادث در اذهان و نقل آن از طريق گفت و شنود است .  بيشتر اطلاعات تاريخ اسلام از منابع شفاهي شاهدان ، وقايع ، ناقلان اخبار و راويان نقل شده است .
2) منابع مكتوب : كه شامل اسناد ، مدارك ، قراردادها ، صلح نامه ها و كتاب هاي تاريخي است كه بيشتر از منابع شفاهي استخراج شده است . ثبت ، تدوين و تأليف اطلاعات تاريخي چه بسا از بروز جعل ، تحريف و اشتباه جلوگيري مي كند .
3) منابع تصويري : كه شامل نقاشي ، خط و نقشه هاي تاريخي مي باشد كه اين نقشه ها زينت بخش كتابهاي جغرافياي تاريخي است .
4) منابع معماري : بناي مساجد ، كاخها ، شهرها و جاده ها هر يك منابعي است كه در تكميل اطلاعات و ناگفته هاي تاريخ كه تاثير بسزايي داشته است افزون بر آنچه در بحث اهميت تاريخ اسلامي ذكر شد بخشي از علل و انگيزه هاي توجه كم نظير مسلمانان به مسئله تاريخ و تاريخ نگاري عبارت است از :
1)‌ قداست دانش و ارزش والاي ان در اسلام
2) موضوع قرآن در برابر انبياء پيشين و بر اصول و مباني و تعليمات آنان
3) ترغيب و تشويق هاي قرآن درباره سير و مطالعه در زمين و كشف فلسفه تاريخ و عبرت گيري از سرنوشت پيشينيان ، منكران تكذيب كنندگان و باطل
4) لزوم بهره گيري از سيره و سنت معصومين به عنوان اسوه الحسنه و الگوي كامل دين و گسترش فرهنگ جاويدان اسلام.
5) اهتمام فرمانروايان به ماندگاري حكومت خويش و ارائه تصوير مناسبي از حكومتشان .
6) ورود ملت هاي گوناگون جهان به آئين اسلام و داد و ستد فرهنگي با ديگر اقوام ملل .
آسيب شناسي تاريخ اسلامي و منابع آن :
به منظور رويكرد واقع بينانهبه تاريخ اسلام و گزارش هاي موجود آسيب شناسي و بررسي آفاتي كه تاريخ اسلام تاكنون با آن روبرو بوده است بسيار اهميت دارد و ابهام و ترديد و گزارش هاي پيچيده اي را از اعتبار تاريخ اسلام بشدت كاسته است را برطرف مي كند .
1) فاصله زماني ميان مورخ و پديده ها
2) اختلاف امت و پيدايش فرقه ها
3) تعقيب و عقايد مذهبي : عقايد مذهبي و گرايش هاي نژاد پرستانه مورخ چنان در نوشتن تاريخ تاثير داشته كه يافتن گزارشي تهي از تعصب دشوار مي باشد هر چند مورخاني نيز يافت مي شوند كه به سبب رعايت نكردن افكار عمومي جامعه توان خود را از دست داده اند ( مطروف بن مغيره)
4) فشار فرمانروايان پيوسته حب و دوستي در انسانها مشكل ساز بوده است و در فرمانروايان آفتي بزرگ است و پيامدهاي ناگواري دارد . فشار حاكمان اموي و عباسي در برخي زمان چنين بود كه هر كس حديثي در باب فضيلت اميرالمومنين و فرزندانش نقل مي گرد به شدت شكنجه مي شد .
5) استفاده نارواي برخي از دانشمندان اهل كتاب از كم اطلاعي خلفا و اطرافيان آنان
6) منبع تدوين حديت توسط خلفا
معنا و پيشينه شرق شناسي : پژوهش هاي دانشمندان غربي درباره ملل ، تمدن ، مذاهب ، ادبيات ، زبان و تاريخ مشرق زمين را شرق شناسي گويند . البته نبايد غربيان را پيشگامان اين عرصه دانست . قرنها پيش از پديدآمدن تمدن غرب دانشمنداني چون يعقوبي ،‌مسعودي ، ابوريحان بيروني ، ابن بطوطه ، فردوسي به مطالعه و بررسي فرهنگ جوامع پرداخته اند . فرهنگ سرزمين هاي ديگر را به هموطنان خود شناساندند و از اين رهگذر در گسترش فرهنگ گام برداشتند . در اواخر سده 19 مسئله تربيت آموزش يافته گاني كه در مسائل شرق تخصصي داشتند ضروري تشخيص داده شد در كرسي درس تربيت اسلام شناس ، ايران شناس و ... در دانشگاههاي اروپا رسميت يافت .
خاستگاه خاورشناسي :
اين كه بخشي از اين پژوهشها و برپايه شناخت شرق به مثابه فرهنگ و جامعه اي ديگر با هدف روشنگري و شناخت معارف تاريخي بشر انجام گرفت امري انكار ناپذير است . يگانه دانستن ساكنان زمين نياز انسانها به شناخت متقابل و فطري بدون كنجكاوي در انسان منشاء اين تلقي بشمار مي رود .
سياست هاي استعماري غربيان سبب شده است تا شرقيان شهرشناسي را ابزاري براي پايمال كردن ميراث فرهنگي ارزشي و ديني خود بشمار آورند . گره خوردن آشكار و پنهان شرق شناسي علمي با اهداف سياسي تا آنجا پيشرفته است كه حتي برخي از شرق شناسان در شمار منتقدان جدي آن قرار گرفته اند . يكي از پژوهشگران مي نويسد اگر مستشرقي گفت كه ماست سفيد است هميشه جاي احتمال را در ذهن خود نگه دار يا ماست اصلاً‌ سفيد نيست يا اثبات سفيدي آن مقدمه اي بر نفي سياهي زغال است .
تاريخ جاهليت و مفهوم آن :‌
واژه جاهليت از ريشه جهل است ولي از كتاب و كتب بر مي آيد كه مراد از آن تنها ناداني نيست و حماقت ، سفاهت و بي خبري را در بر مي گيرد .
قرآن كريم نيز جاهل را پيوسته به عنوان نادان نمي داند و از برخي آيات استفاده مي شود كه هر انسان متكبر و خودراي و جاهل است . بدين ترتيب جاهليت دوراني است كه زندگي مردم از موازين فرهنگي ، منطقي و باورهاي مطلوب و اميدوار كننده تهي است واژه جاهليت نخستين بار بوسيله قرآن و درخصوص زندگي مردمان قبل از بعثت بكار رفته است از اين رو برخي حدود زماني روزگار جاهليت پيش از اسلام از 150 تا 200 سال قبل از بعثت و محدوده مكاني آن را شبهه جزيره عربستان دانسته اند . اما اين دو مسئله با توجه به شيوه برخورد ميان قرآن و ديگر منابع اسلامي درخور تامل است . بنابر اين بعيد است بتوان جاهليت را نام زبان مردم قبيله يا گروهي خاص دانست البته محدوده مكاني و زماني ياد شده مصداق جاهليت است زيرا بيشتر مردم اين منطقه با اين كه در سرزمين شيخ الانبياء و بزرگترين صاحبان انديشه توحيدي چون ابراهيم خليل زندگي مي كردند دچار شركت و تاريك انديشي بودند .
آغاز رسالت :
27 رجب در حالي كه محمد (ص) عاليترين مراحل كمال انساني و عقلاني را در 40 سالگي پشت سر مي گذاشت در نيمه شبي كه آرامش روحاني وجود او را فرا گرفته بود و جهان طبيعت نيز همراه او دست نياز به سوي خالق يكتا گشوده بود صحيفه اي نوراني در مقابل روح پاك و چشمان جستجوگر او گشوده شد . فرمان رسالت بود كه از سوي حضرت احديت صادر شده بود و به امر (خواندن) به او ابلاغ گرديد . امين وحي او را ندا مي داد كه بخوان بنام پروردگارت و صداي جبرئيل در جانش طنين انداخته بود و به او گفت كه ذرات پا به عالم موجود گذاشته و با دانشي كه خداوند به واسطه قلم به او عنايت فرموده به منزله والا رسيده است . حضرت محمد امواجي كه بر جانش گذشته و بر لبانش جاري شده در قلبش نقش بسته و او مخاطب كدام خداوند قرار گرفته است . بدين ترتيب ماهيت بعثت هدايت برپايه معنويت انسان و علم آشكار شد . ايمان خديجه براي پيامبر كه قريش را نيك مي شناخت و راهي دشوار فراروي خويش مشاهده مي كرد نسيم هر كار و تكيه گاه ارزنده شمرده مي شد . حضرت علي كه با سن 10 سالگي در خانه رسول خدا زندگي مي نمود و زير نظر او پرورش يافته بود با مشاهده نشانه هاي فرشته وحي     رسالت حضرت محمد گواهي داد . داوري دقيق و تعيين فهرستي    در گرايش به اسلام نسبت به ديگران پيشي گرفته مي توان زيدبن حارث ، زينب ، رقيه ،‌ام كلثوم ، ابوبكر ،‌بلال ، ياسر ، سميه و ... جزء مسلمانان اوليه بشمار آورد .
علل مخالفت با اسلام :‌
مخالفان دعوت توحيدي پيامبر سه گروه شامل مشركان ، يهوديان و منافقان بودند . پيش از بررسي اقدامات اينان شمارش برخي از علت هاي نپذيرفتن اسلام و مخالفت با پيامبر ضروري است .
1- جهت گيري ديني و توحيدي دعوت و مخالفت اسلام به الهه اعراب و دين رايج و موروثي حاكم بر مكه مهمترين مخالفت قريش بود .
2- نتيجه گيري اجتماعي دعوت و اسلام آوردن محرومان و جوانان فروپاشي نظام اجتماعي
3- جهت گيري اقتصادي قرآن كه در آيات 6 و 7 سوره علق كه در سالهاي آغاز دعوت نازل شده بود نظام اقتصادي در جامعه را مورد فشار قرار داده و محدود شدن ثروت و سرمايه را     .
4- رقابت قبيله اي و حسادت ورزيدن به موقعيت ارزشي بني هاشم و فرزندان عبدالمناف .....
شگردهاي مصالمت آميز به سران گروههايي كه راه انديشه صحيح را برخود بسته بودند مي دانستند تا وقتي حمايت ابوطالب از پيامبر ادامه دارد به سبب نفوذ فراوان وي نمي توان برخورد يكپارچه و خصمانه با پيامبر داشته باشند . از اين رو براي پايان بخشيدن به حمايت ابوطالب از رسول خدا نزد وي شتافتند . آنها تصميم داشتند از رئيس قبيله بني هاشم بخواهند كه با محمد از ادامه كار دست بردارد و يا او را به ايشان بسپارند . جذبه معنوي رسول و سخنان دلرباي او و يارانش و فصيح و بليغ بودن قرآن نفوذ و انتشار اسلام را در هر جا و در هر قلب پاك جوان محرومان نويد مي داد . حضرت ابوطالب با فراصت تمام دريافت كه بايد در برابر اوامر گروهي كه تمام منافعشان به خطر افتاده بردباري نشان دهند . در پاسخ چنين فرمودند بخدا سوگند كه اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند و بخواهند از من كه از پيگيري هدفم كه همان تبليغ آئين اسلام است دست بردارم هرگز چنين نخواهم كرد تا آنجا كه خداوند آن را پيروز گردانيده و در اين راه كشته شوم .

ومن ا... التوفيق
مطالب عنوان شده به نقل از استاد ارجمند جناب آقاي رشيدي مي باشد
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, تاريخ تحليلي صدر اسلام
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:19 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

رابطه‌ میان‌ متغیر مستقل‌ "قاچاق‌ موادمخدر" با متغیر وابسته‌ "امنیت‌ ملی‌ کشور" درقالب‌ فرضیه‌ زیر است‌:

قاچاق‌ موادمخدر تبعات‌ و تأثیرات‌متعددی‌ بر امنیت‌ ملی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ایران‌ دارد.

جهت یافتن پاسخ مناسبی برای این سؤال، در ابتداء ویژگیهای یک تهدید در سطح ملی را بايد بدانيم  در ادامه با تفکیک تاریخ ایران به دوره عمده قبل و بعد از انقلاب اسلامی، به تطبیق این ویژگیها با شرایط موجود در هر زمان پرداخته است.

در رژيم سابق قاچاق موادمخدر به علت همسویی با سیاستهای حاکم به‏عنوان یک تهدید برای امنیت ملی ایران مطرح نبوده ولیکن با وقوع انقلاب اسلامی و تغییر اوضاع و احوال این عامل به‏صورت یک تهدید امنیتی رخ نموده است.

 نفودپذیری مرزها، ایجاد شرارت و ناامنی، سرمایه‏داری سیاسی مخالفان داخلی و خارجی و  از جمله مواردی هستند که زیرعنوان عوامل مخرب امنیت ملی طرح و بطور مفصل بررسی شده‏اند.

الف‌) تحول‌ مفهومی‌ امنيت‌ ملی‌

تعريف امنيت :

امنیت‌، مفهومی‌ چندوجهی‌ و همزاد با مفاهیمی‌ مانند قدرت‌، تهدید و آسیب‌ است‌.تعاریف‌ موجود در فرهنگها، امنیت‌ را احساس‌ آزادی‌ از ترس‌ یا احساس‌ ایمنی‌ که‌ ناظربر امنیت‌ مادی‌ و روانی‌اند تعریف‌ می‌کنند. امنیت‌ با تعریف‌ مفهوم‌ مخالف‌ یعنی‌ ناامنی‌ وبیان‌ شاخصهای‌ وضعیت‌ فقدان‌ امنیت‌ نیز قابل‌ تقریب‌ به‌ ذهن‌ هست‌. امنیت‌، یک‌وضعیت‌ است‌ و هرگونه‌ تعریفی‌ از آن‌ نسبی‌ و متأثر از شرایط‌ موجود می‌باشد. از این‌روبه‌ سختی‌ می‌توان‌ از وضعیت‌ ایده‌آل‌ امنیتی‌ و حصول‌ امنیت‌ کامل‌ سخن‌ گفت‌، چرا که‌محیط‌ پیرامونی‌، متغیر و کمتر قابل‌ کنترل‌ است‌.

امنیت‌ ملی‌ هم‌ به‌ مثابه‌ وسیله‌ نیل‌ انسان‌ و جوامع‌ بشری‌ به‌ غایات‌ خود، و هم‌ به‌عنوان‌ هدفی‌ که‌ ابزارها و امکانات‌ مادی‌ و معنوی‌ در تحقق‌ این‌ نیاز حیاتی‌ به‌ کار گرفته‌می‌شود، مطرح‌ است‌.

اساساً فلسفه‌ تأسیس‌ نهادهای‌ عمومی‌ و حکومتها و در شکل‌تکامل‌یافته‌ آن‌ یعنی‌ دولت‌ مدرن‌ پاسخ‌گویی‌ به‌ همین‌ نیاز اولیه‌ بشری‌ است‌. نیازی‌ که‌مازلو، روان‌شناس‌ معروف‌ آن‌ را در سلسله‌ مراتب‌ نیازها و انگیزه‌ها بلافاصله‌ پس‌ ازنیازهای‌ جسمانی‌ مانند گرسنگی‌ و تشنگی‌ قرار داده‌ است‌ و تنها در صورت‌ تأمین‌ این‌نیاز حیاتی‌ زمینه‌ رشد و شکوفایی‌ نیازهای‌ متعالی‌ و به‌ تعبیر دیگر خودشکوفایی‌ انسان‌فراهم‌ می‌آید

مفهوم‌ امنیت‌ ملی‌ با تأخیر 300 ساله‌ نسبت‌ به‌ دولت‌ ملی‌ و در اوان‌ قرن‌ حاضر به‌متون‌ سیاسی‌ راه‌ یافته‌ و پیشتر مفاهیمی‌ چون‌ مصالح‌ عالیه‌ کشور به‌ جای‌ آن‌ به‌ کارمی‌رفت‌.

نظریه‌پردازان‌ کلاسیک‌ روابط‌ بین‌الملل‌ نخستین‌ کسانی‌ بودند که‌ امنیت‌ ملی‌را در چارچوب‌ مطالعات‌ خود تعریف‌ و بکار بردند. این‌ نظریه‌پردازان‌ اعم‌ ازکل‌گرایان‌ یا ناحیه‌گرایان‌، امنیت‌ ملی‌ را دفاع‌ در برابر تهدیدات‌ خارجی‌ و نظامی‌، فرضی‌یا واقعی‌ و بالقوه‌ یا آنی‌ می‌انگاشتند .

امنيت ملي در بحث‌ نظری‌ ملی‌ این‌ است‌که‌ برخی‌ صاحب‌نظران‌ امنیت‌ ملی‌ را تابعی‌ از متغیر تهدیدات‌ خارجی‌ (و عمدتاً نظامی‌)دانسته‌اند. بنابراین‌ دیدگاه‌، شرایط‌ امنیتی‌ مطلوب‌ در سطح‌ ملی‌، افزایش‌ توانمندی‌واحد دولت‌ ملی‌ برای‌ مقابله‌ با تهدیدات‌ خارجی‌ است‌.

اما دیدگاه‌ دیگر، تعریفی‌ كه از امنیت‌ ملی‌ دارد اين است که‌ همه‌ گرایشهای‌ نامطلوب‌ وعوامل‌ داخلی‌ بی‌ثباتی‌ در سطح‌ ملی‌ را جزء حوزه‌ تهدیدات‌ امنیت‌ ملی‌ مي داند .

بنابراین‌ تعریف‌ مسایلی‌ مانند تجزیه‌طلبیهای‌ قومی‌، خشونتهای‌ فرقه‌ای‌، نابسامانیهای‌فراگیر اقتصادی‌ و بحرانهای‌ شهری‌، گستردگی‌ آلودگی‌ محیط‌زیست‌، قاچاق‌ کلان‌ وسازمان‌یافته‌ موادمخدر و اعتیاد، تهدیـد امنیتی‌ به‌ شمار می‌روند.

باید گفت‌ که‌ بحث نظري ناقص‌ است‌، زیرا بسیاری‌ از تهدیدات‌ امنیتی‌ جاری‌ را که‌حتی‌ سنتی‌ترین‌ تحلیلگران‌ دفاعی‌ بر اهمیت‌ آن‌ معترفند نادیده‌ می‌گیرد و رهیافت‌ دوم‌در وجه‌ افراطی‌ خود این‌ نقص‌ را دارد که‌ به‌ لحاظ‌ ابهام‌ و وسعت‌ و تعدد مصادیق‌، مطالعه‌کل‌ روابط‌ بین‌الملل‌ را با ناهنجاریهای‌ اجتماعی‌ و آسیب‌پذیریهای‌ جامعه‌ با هم‌ مخلوط‌ می‌کند.

اصولاً باید آسیب‌پذیریهای‌ اجتماعی‌ از تهدیدات‌ امنیتی‌ به‌ شکل‌ قابل‌قبول‌، اندازه‌گیری‌و تفکیک‌ شوند وگرنه‌ این‌ احتمال‌ پدید می‌آید تا برداشت‌ خاص‌ و سلیقه‌ای‌ از امنیت‌ملی‌، حربه‌ مناسبی‌ در اختیار جناح‌ سیاسی‌ برای‌ مقابله‌ با رقبا و ممانعت‌ از ایجادتغییرات‌ ژرف‌ و ساختاری‌ در جامعه‌ قرار بدهد و معنای‌ امنیت‌ ملی‌ به‌ امنیت‌ گروه‌ حاکم‌تحریف‌ و تقلیل‌ یابد. قرار دادن‌ این‌ مسایل‌ تحت‌ موضوع‌ امنیت‌ ملی‌ می‌تواند به‌ بروزوضعیت‌ بحرانی‌، اتخاذ تدابیر اضطراری‌ و بعضاً غیرقانونی‌، صرف‌ هزینه‌های‌ فراوان‌ وچه‌ بسا تحریک‌ به‌ واکنش‌ در داخل‌ و خارج‌ منجر شود.

روش اصولي اين است كه امنیت‌ ملی‌ را بايد با عوامل‌ جدیدی‌ تعریف‌ و براساس‌ شاخصهای‌ نو اندازه‌گیری‌ نمود. شاخصهایی‌ که‌ به‌تناسب‌ شرایط‌ خاص‌ هر کشور بعضاً متفاوت‌ با سایر کشورها می‌باشند. در همین‌خصوص‌ یکی‌ از صاحب‌نظران‌ بر آن‌ است‌ که‌: امروزه‌ تأکید جدیدی‌ بر روی‌ تهدیدات‌فروملی‌ و فراملی‌ می‌شود. مانند مسائل‌ امنیتی‌ ناشی‌ از کشمکشهای‌ قومی‌، تروریسم‌،تهدیدات‌ غیرنظامی‌، تهدیدات‌ جنایی‌ بین‌المللی‌ با رنگ‌ و بوی‌ سیاسی‌ مانند قاچاق‌موادمخدر و تهدیدات‌ ناخواسته‌ مانند فاجعه‌ انفجار نیروگاه‌ اتمی‌ چرنوبیل‌ در 1986.

سیر تحولات‌در جهان‌ سوم‌ نشان‌ می‌دهد که‌ نقش‌ عوامل‌ غیردولتی‌ (مانند مسأله‌ مهاجرتها و قاچاق‌) و مسائل داخلی‌ (مانند تنشهای‌قومی‌ و جنبشهای‌اجتماعی‌) بر امنیت‌ملی‌ تأثیرمضاعفی‌یافته‌است‌.

هواداران‌ دیدگاه‌ بالا معمولاً با نگرش‌ میان‌ رشته‌ای‌، مقوله‌ها و مفهومهای‌جامعه‌شناسانه‌ روان‌شناختی‌ اقتصادی‌ و را وارد عرصه‌ مطالعات‌ امنیت‌ ملی‌ می‌کنند ومسایلی‌ مانند خشونت‌ داخلی‌، بحرانهای‌ شهری‌، تنشهای‌ قومی‌، افزایش‌ انفجارگونه‌جمعیت‌ و قاچاق‌ موادمخدر و  را به‌ مثابه‌ تهدیدات‌ امنیتی‌ بررسی‌ می‌کنند. چنین‌ طرزتلقی‌ از تهدیدات‌ امنیتی‌ به‌ تدریج‌ میان‌ نهادها و صاحب‌نظران‌ مقبولیت‌ عام‌ یافته‌ است‌.برای‌ مثال‌ یونسکو در این‌ زمینه‌ اعلام‌ می‌دارد که‌:

«آشکار است‌ که‌ تهدید سلاحهای‌ اتمی‌ هم‌ چنان‌ وجود دارد، اما در مقایسه‌،مشکلات‌ و مسایل‌ داخلی‌ مانند بیکاری‌، بیماری‌، افزایش‌ جرم‌ و جنایت‌ و قاچاق‌ موادمخدر به‌ شکل‌ گسترده‌تری‌ امنیت‌ کشورها را تحت‌الشعاع‌ قرار داده‌اند. مبنای‌امنیت‌ هم‌ اینک‌ توسعه‌ است‌ و نه‌ تسلیحات‌.»(7)

شاخص هاي بازشناسي و تفكيك تهديدات امنيتي در سطح ملي

 

اول‌) بین‌المللی‌ شدن‌ رخدادهای‌ داخلی‌

برخی‌ رخدادهای‌ داخلی‌ بُعد بین‌المللی‌ می‌یابند و با توجه‌ به‌ تأثیرگذاری‌ در سطوح‌جهانی‌ یا منطقه‌ای‌ باعث‌ جلب‌ حساسیت‌ و یا تحریک‌ سایر بازیگران‌ (دولتها و یاسازمانهای‌ بین‌المللی‌) می‌شوند. مانند وقوع‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و طرح‌ ایده‌ صدورانقلاب‌ و واکنش‌ دیگر کشورها که‌ انجام‌ گرفتن‌ تحریکاتی‌ علیه‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را درپی‌ آورد. مورد دیگر می‌توان‌ به‌ وقایع‌ و مسایل‌ داخلی‌ سودان‌ اشاره‌ کرد که‌ بهانه‌ حمله‌امریکا به‌ این‌ کشور در سال‌ 1992 گشت‌.

دوم‌) عامل‌ فراگیری

اگر موضوع‌ فرضی‌ از یک‌ ناحیه‌ محدود جغرافیایی‌ فراتر رفته‌ و بخش‌ اعظم‌ مساحت‌و جمعیت‌ کشور را دربرگیرد و یا قسمت‌ مهم‌ و عمده‌ای‌ از نیروی‌ انسانی‌ و یا منابع‌ کشورو امکانات‌ دولتی‌ را به‌ خود معطوف‌ کند، تهدید امنیت‌ ملی‌ محسوب‌ می‌شود. مانند:بحرانهای‌ شهری‌ وسیع‌، تنشهای‌ قومی‌ گسترده‌ و یا مسأله‌ موادمخدر.

سوم‌) عامل‌ تداوم‌

هرگاه‌ موضوع‌ مورد بحث‌ به‌ لحاظ‌ زمانی‌ از شکل‌ یک‌ مسأله‌ و عارضه‌ نامطلوب‌زودگذر خارج‌ گردد و در میان‌ مدت‌ یا درازمدت‌ و به‌ صورت‌ فرسایشی‌ ضایعاتی‌ به‌ بارآورد و برای‌ دوره‌ طولانی‌مدت‌ توان‌ مادی‌ و غیرمادی‌ دولت‌ را به‌ خود مشغول‌ کند قطعاًدر شمار تهدیدات‌ امنیتی‌ قرار می‌گیرد. مسایلی‌ مانند افزایش‌ انفجارآمیز جمعیت‌ وموادمخدر از چنان‌ تداوم‌ زمانی‌ برخوردار هستند که‌ تهدید امنیتی‌ به‌ شمار می‌روند.

ب‌) موادمخدر در ایران‌

در بخش‌ پیشین‌ ضمن‌ بررسی‌ تحول‌ مفهوم‌ امنیت‌ ملی‌ روشن‌ شد که‌ موادمخدر رانیز به‌ لحاظ‌ نظری‌ می‌توان‌ دست‌کم‌ برای‌ برخی‌ کشورها تهدیدی‌ برای‌ امنیت‌ ملی‌ به‌شمار آورد. حال‌ باید دید آیا در ایران‌ مسأله‌ موادمخدر در شمار تهدیدات‌ ملی‌ هست‌؟ واگر چنین‌ باشد تبعات‌ امنیتی‌ آن‌ کدامند؟

اول‌) دوره‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامی‌

سابقه‌ کشت‌، توزیع‌ و مصرف‌ موادمخدر در ایران‌ به‌ گذشته‌های‌ دور بازمی‌گردد. درمناطق‌ مختلف‌ کشور موادمخدر و عمدتاً تریاک‌ و حشیش‌ به‌ عمل‌ آمده‌، در داخل‌مصرف‌ می‌شده‌ است‌. از دوره‌ رضاخان‌، دولت‌ انحصار تجارت‌ تریاک‌ در داخل‌ رابرعهده‌ گرفت‌. تدریجاً با افزایش‌ جمعیت‌، تغییر ساختار اقتصادی‌، فرهنگی‌ و اجتماعی‌ایران‌ در دهه‌های‌ 30 تا 50 و افزایش‌ درآمدها، ورود مظاهر فرهنگ‌ غربی‌، تخلیه‌روستاها و گسترش‌ شهرنشینی‌ و حاشیه‌نشینی‌ و سایر عوامل‌، مسأله‌ موادمخدر در ایران‌شکل‌ گرفت‌. چرا که‌ قضیه‌ از شکل‌ مصرف‌ محدود و عمدتاً تفننی‌ تریاک‌ که‌ تولید وتوزیع‌ آن‌ تحت‌ نظارت‌ و یا دست‌کم‌ با اطلاع‌ دولت‌ و منحصر به‌ برخی‌ مناطق‌ ایران‌ بودگذشت‌ و به‌ اعتیاد روزافزون‌ اقشار مختلف‌ جوانان‌ به‌ انواع‌ مواد افیونی‌ به‌ویژه‌ هرویین‌ وتشکیل‌ باندهای‌ توزیع‌ مواد و تجارتی‌ پررونق‌ و سودآور انجامید.

از اواخر دهه‌ 40 رژیم‌ پهلوی‌ اقداماتی‌ مبنی‌بر محدودسازی‌ کشت‌ خشخاش‌ ومبارزه‌ با توزیع‌ و مصرف‌ موادمخدر آغاز کرد که‌ با فراز و نشیبهایی‌ تا سال‌ 1357 ادامه‌داشت‌. اما اقدامات‌ کنترلی‌ رژیم‌ تأثیر بازدارنده‌ چندانی‌ نداشت‌. فقدان‌ اراده‌ قاطع‌دولتمردان‌ پهلوی‌ و آلودگی‌ اغلب‌ آنها به‌ استعمال‌ و بعضاً توزیع‌ و قاچاق‌ مواد حتی‌ درسطح‌ بین‌المللی‌ و مهمتر از آن‌ سیاستهای‌ فرهنگی‌، اجتماعی‌ و اقتصادی‌ این‌ رژیم‌ مانع‌از اتخاذ تدابیر اصولی‌ و جدّی‌ برای‌ مبارزه‌ با این‌ پدیده‌ رو به‌ گسترش‌ بود.

از تعداد معتادان‌، میزان‌ تولید و توزیع‌ و نحوه‌ مقابله‌ با قاچاق‌ و مصرف‌ مواد درسالهای‌ قبل‌ از انقلاب‌ آمار دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. به‌ هر حال‌ نکته‌ مهم‌ این‌ است‌ که‌پیش‌ از انقلاب‌ مسأله‌ موادمخدر فراگیری‌ و تداوم‌ و شدت‌ کنونی‌ را نداشته‌ است‌. ازاین‌رو در طول‌ این‌ دوره‌ مسأله‌ موادمخدر نه‌ به‌منزلة‌ یک‌ تهدید امنیتی‌ که‌ حداکثر به‌مثابه‌ آسیب‌ اجتماعی‌ و نوعی‌ کج‌روی‌ در جامعه‌ و نزد دولتمردان‌ محسوب‌ می‌شد. پرواضح‌است‌ که‌ مبانی‌ ارزشی‌ رژیم‌ پهلوی‌ نیز چنین‌ تلقی‌ را تأیید می‌کرد. ضمن‌ این‌ که‌ علی‌رغم‌استفاده‌ از ایران‌ به‌مثابه‌ مسیر ترانزیت‌ موادمخدر از افغانستان‌ و پاکستان‌ به‌ اروپا، نه‌ اروپابازار مصرف‌ گسترده‌ کنونی‌ را داشت‌ و نه‌ دو کشور یاد شده‌ به‌ اندازه‌ رقم‌ کنونی‌ تولیدداشتند. بدین‌لحاظ‌ مشکلات‌ امنیتی‌ کمتری‌ هم‌ پدید می‌آمد.

دوم‌) دوره‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌

حاصل‌ تحول‌ شگرف‌ جامعه‌ ایران‌ در سال‌ 1357، انقلاب‌ اجتماعی‌ بزرگی‌ بود که‌علاوه‌بر جابه‌جایی‌ قدرت‌ سیاسی‌، متضمن‌ دگرگونیهای‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ بود. درسالهای‌ نخست‌ پس‌ از انقلاب‌ تا پایان‌ جنگ‌ تحمیلی‌، تحت‌ تأثیر نظام‌ ارزشی‌ برآمده‌ ازانقلاب‌ مبارزه‌ با موادمخدر شکل‌ خاصی‌ به‌ خود گرفت‌. از نگاه‌ جامعه‌ انقلابی‌، معتادمجرمی‌ بود که‌ باید اصلاح‌ و به‌ دامان‌ جامعه‌ بازمی‌گشت‌. همچنین‌ مسؤولان‌ و مردم‌قاچاق‌ موادمخدر را مقوله‌ای‌ سیاسی‌ در جهت‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ تلقی‌ کرده‌،مقابله‌ با آن‌ را فریضه‌ و دارای‌ ضرورت‌ تام‌ می‌دانستند. تأکید بنیانگذار جمهوری‌ اسلامی‌ایران‌ نیز نگاه‌ امنیتی‌ به‌ مسأله‌ را تقویت‌ می‌کرد.

با چنین‌ نگرشی‌ مبارزه‌ با قاچاق‌ و مصرف‌ موادمخدر از سال‌ 1358 با شدت‌ و حدت‌آغاز شد. قاچاقچی‌گری‌ برابر و هم‌عرض‌ با ضدانقلابی‌گری‌ بود و پرونده‌های‌ مربوطه‌در دادگاههای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ مورد رسیدگی‌ قرار می‌گرفتند. مزارع‌ زیر کشت‌ خشخاش‌منهدم‌ و بر اثر اقدامات‌ کنترلی‌ بعدی‌ تقریباً تولید موادمخدر در داخل‌ به‌ صفر رسید.تحت‌تأثیر نگاه‌ منفی‌ جامعه‌ به‌ پدیده‌ اعتیاد اردوگاههای‌ بازپروری‌ و ترک‌ اعتیاد افزایش‌یافت‌ و در کنار آن‌ گران‌ شدن‌ قیمت‌ موادمخدر بر اثر مبارزه‌ گسترده‌ با ورود و قاچاق‌مواد افیونی‌ موجب‌ ترک‌ اعتیاد عده‌ زیادی‌ از معتادان‌ شد.

با اتمام‌ جنگ‌ در سال‌ 1367 و آغاز دوران‌ سازندگی‌، مسأله‌ موادمخدر و شیوه‌ مقابله‌با آن‌ شکل‌ تازه‌ای‌ به‌ خود گرفت‌. از آنجمله‌:

1ـ این‌ که‌ قانون‌ جدید مبارزه‌ با موادمخدر در دی‌ ماه‌ 1367 به‌ تصویب‌ مجمع‌تشخیص‌ مصلحت‌ نظام‌ رسید و راهکارهای‌ حقوقی‌ مبارزه‌ جدی‌ با این‌ معضل‌ را فراهم‌آورد.

2ـ تشکیل‌ و احیاء ستاد مبارزه‌ با موادمخدر ریاست‌ جمهوری‌ برای‌ ایجاد تمرکز وهماهنگی‌ میان‌ روندها و سازمانهای‌ ذیربط‌.

3ـ ادغام‌ نیروهای‌ سه‌گانه‌ کمیته‌ انقلاب‌ اسلامی‌، شهربانی‌ و ژاندارمری‌ در قالب‌نیروی‌ انتظامی‌.

4ـ استفاده‌ مقعطی‌ از نیروی‌ نظامی‌ سپاه‌ پاسداران‌ و سرمایه‌گذاری‌ کلان‌ برای‌ کنترل‌نوار مرزی‌ شرق‌ کشور.

علی‌رغم‌ اقدامات‌ سلبی‌ و کنترلی‌ موفق‌ در سالهای‌ مختلف‌ انقلاب‌، نه‌ تنها مسأله‌موادمخدر در کشور حل‌ نشد و از میان‌ نرفت‌ بلکه‌ بنا به‌ عوامل‌ ذیل‌ ابعاد وسیع‌ وگسترده‌تری‌ به‌ خود گرفت‌.

1ـ وقوع‌ جنگ‌ تحمیلی‌ و اولویت‌ آن‌ باعث‌ شد تا توان‌ نظامی‌، امنیتی‌ و انتظامی‌ کشورمعطوف‌ جنگ‌ شود. در واقع‌ برای‌ حفظ‌ امنیت‌ مرز در غرب‌ کشور، نوار مرزی‌ شرق‌ که‌دروازه‌ ورود مواد مخدر است‌، تا حد زیادی‌ نفوذپذیر شد.

2ـ تدوام‌ جنگ‌ تحمیلی‌ توان‌ اقتصادی‌ کشور را تحلیل‌ برد و زمینه‌های‌ اقتصادی‌،اجتماعی‌ گسترش‌ پدیده‌ قاچاق‌ و اعتیاد را فراهم‌ آورد.

3ـ اقدامهای‌ انجام‌ شده‌ عمدتاً جنبه‌ سلبی‌ و کمتر ایجابی‌ داشت‌، از این‌رو بسیاری‌ ازقاچاقچیان‌ و معتادان‌ پس‌ از مدتی‌ به‌ وضعیت‌ سابق‌ خود بازگشتند.

4ـ عوارض‌ روانی‌ و فرهنگی‌ که‌ طبیعتاً هر جنگ‌ فرسایشی‌ به‌ جوامع‌ جنگ‌زده‌تحمیل‌ می‌کند و به‌ ویژه‌ پس‌ از جنگ‌ رخ‌ می‌نماید در گسترش‌ این‌ پدیده‌ بی‌تأثیر نبود.

5ـ کمبود امکانات‌ و تجهیزات‌ نیروها و فقدان‌ آموزش‌ و استفاده‌ از مهارتها و ابزارنوین‌.

6ـ استفاده‌ اندک‌ از اصول‌ و شگردهای‌ اطلاعاتی‌

7ـ کم‌ توجهی‌ به‌ ابعاد بین‌المللی‌ قضیه‌ و عدم‌ همکاری‌ با سایر کشورها و نهادهای‌بین‌المللی‌

8ـ افزایش‌ تولید و ترانزیت‌ موادمخدر از پاکستان‌ و افغانستان‌ به‌ ایران‌ بر اثر ضعف‌حاکمیت‌ این‌ دولتها و ازدیاد تقاضای‌ مصرف‌ در بازارهای‌ اروپا و امریکا.

با این‌ مقدمه‌ می‌توان‌ مسأله‌ موادمخدر و فرایند مبارزه‌ با آن‌ به‌منزلة‌ یک‌ عامل‌تهدیدکننده‌ امنیت‌ ملی‌ را از زبان‌ آمار و ارقام‌ چنین‌ ترسیم‌ کرد:

میزان‌ کشفیات‌ انواع‌ موادمخدر در سال‌ 1376 بالغ‌ 197 تن‌ می‌گردد. (161 تن‌ تریاک‌، 25 تن‌ مرفین‌، 17 تن‌ حشیش‌ و هرویین‌)

ارزش‌ افزوده‌ حاصله‌ برای‌ قاچاقچیان‌ معادل‌ 303 میلیارد تومان‌ در سال‌ بوده‌ است‌.

ارزش‌ مواد مکشوفه‌ معادل‌ 5/3% از مبلغ‌ بالا (حدود 10 میلیارد تومان‌) بوده‌ است‌.

ضررهای‌ اقتصادی‌ وارده‌ به‌ کشور از ناحیه‌ توزیع‌ و مصرف‌ موادمخدر در سال‌ در مجموع‌ 700 میلیارد تومان‌ برآورد شده‌ است‌.(10)

تعداد زندانیان‌ موادمخدر در کشور، حدوداً 100 هزار نفر می‌باشند.

میانگین‌ سن‌ زندانیان‌ 30 سال‌ محاسبه‌ می‌شود.(11)

آمار شهدای‌ مبارزه‌ با موادمخدر نیز حدود 2500 نفر بوده‌ است‌.

تعداد مجروحان‌ نیز حدود 5000 نفر ثبت‌ گردیده‌ است‌.(12)

تعداد مراکز بازپروری‌ معتادان‌ در مجموع‌ 12 مرکز در نه‌ استان‌ کشور می‌باشد.(13)

تعداد معتادان‌ تحت‌ درمان‌ حدود 18177 نفر هستند.

مقدار هزینه‌ برای‌ کنترل‌ مرزهای‌ شرق‌ کشور بالغ‌ بر 561 میلیون‌ دلار می‌گردد.

مقدار تقریبی‌ موادمخدر وارد به‌ کشور از کشورهای‌ پاکستان‌ و افغانستان‌: حدود4 هزار تن‌(14)

تعداد تقریبی‌ معتادان‌ کشور، بین‌ یک‌ تا سه‌ میلیون‌ نفر برآورد می‌شود.(15)

تعداد تقریبی‌ افراد خانواده‌های‌ آسیب‌پذیر در معرض‌ آلودگی‌ به‌ موادمخدر نیز 6 میلیون‌ نفر برآورد می‌شود.(16)

موادمخدر: آسیب‌ یا تهدید امنیتی‌

آسیبهای‌ اجتماعی‌، جلوه‌های‌ جزئی‌ و فرعی‌ تهدیداتند که‌ در بالاترین‌ حد، سلامت‌اخلاقی‌ و نظم‌ و امنیت‌ عمومی‌ جامعه‌ را خدشه‌دار می‌کنند. تکثر، فراگیری‌ و مداومت‌می‌تواند آسیبها را به‌ تهدید امنیتی‌ تبدیل‌ کند. البته‌ مبانی‌ ارزشی‌ و دیدگاهها و اولویتهای‌تصمیم‌گیران‌ سیاسی‌ یک‌ جامعه‌ نیز در تلقی‌ یک‌ پدیده‌ به‌مثابه‌ آسیب‌ یا تهدید مؤثر است‌. طرز تلقی‌ نظامهای‌ سیاسی‌ ایران‌ از مسأله‌ موادمخدر پیش‌ و پس‌ از انقلاب‌ گواه‌مدعاست‌. پیش‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ مسأله‌ موادمخدر مداومت‌ و فراگیری‌ کنونی‌ رانداشت‌ و ضمناً تعارضی‌ هم‌ با مبانی‌ ارزشی‌ دولتمردان‌ رژیم‌ پهلوی‌ نمی‌یافت‌. در حالی‌که‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ با عنایت‌ به‌ عوامل‌ زیر می‌توان‌ این‌ مسأله‌ را موادمخدر درایران‌ تهدیدی‌ امنیتی‌ دانست‌:

1 ـ تکثر، مداومت‌ و فراگیری‌؛ در طول‌ تمامی‌ این‌ سالها بر میزان‌ ورود موادمخدر به‌کشور، تعداد معتادان‌، تعداد زندانیان‌، هزینه‌ها و زیانهای‌ اقتصادی‌ ناشی‌ از ورود، توزیع‌و مصرف‌ موادمخدر و گسترة‌ جغرافیایی‌ توزیع‌ و مصرف‌ آن‌ افزوده‌ شده‌ است‌. بنابر آمارموجود:

تعداد زندانیان‌ موادمخدر از 21279 نفر در سال‌ 1372 به‌ حدود یک‌ صد هزار      نفر در سال‌ جاری‌ رسیده‌ است‌.(17)

مجموع‌ هزینه‌های‌ مصرف‌ موادمخدر در کشور در سال‌ 1377، حدود 450 میلیارد تومان‌ برآورد می‌شود. در حالی‌ که‌ این‌ رقم‌ در سال‌ 1370 به‌ 45 میلیارد تومان‌ می‌رسید.(18)

رشد فزاینده‌ کشفیات‌ موادمخدر گویای‌ افزایش‌ ترانزیت‌ موادمخدر به‌ کشور است‌ که‌ به‌ویژه‌ بعد از به‌ قدرت‌ رسیدن‌ طالبان‌ در افغانستان‌ افزایش‌ یافته‌ و به‌ رقم‌ بی‌سابقه‌ نزدیک‌ به‌ چهار هزار تن‌ رسیده‌ است‌.(19)

بر میزان‌ معتادان‌ کشور به‌ ویژه‌ میان‌ جوانان‌ به‌ میزان‌ چشمگیری‌ اضافه‌ شده‌ است‌.(20)

در حالی‌ که‌ قبلاً تنها از مرزهای‌ شرق‌ کشور موادمخدر به‌ داخل‌ ترانزیت‌ می‌شد، هم‌ اینک‌ مرزهای‌ آبی‌ جنوب‌ کشور و حتی‌ مرزهای‌ شمالی‌ نیز آلوده‌ شده‌ و مشکلات‌ مضاعفی‌ در کنترل‌ مرزها پدید آمده‌ است‌.(21)

در حال‌ حاضر اغلب‌ مناطق‌ کشور آلوده‌ به‌ مصرف‌ موادمخدر می‌باشد. مناطقی‌ که‌ در گذشته‌ آلودگی‌ بسیار پایینی‌ به‌ مصرف‌ مواد داشته‌ و یا گذرگاه‌ ترانزیتی‌ آن‌ نبوده‌اند، هم‌ اینک‌ بدین‌ معضل‌ دچار گشته‌اند. از جمله‌ این‌ مناطق‌ می‌توان‌ به‌ استان‌ کردستان‌ اشاره‌ کرد که‌ تا چندی‌ پیش‌ میزان‌ اعتیاد و ترانزیت‌ مواد در آن‌ بسیار پایین‌ بود. اما به‌ گفته‌ مسؤولان‌ مربوطه‌ اخیراً ترانزیت‌ مواد به‌ دلیل‌ عوامل‌ خارجی‌ و داخلی‌ در این‌ استان‌ افزایش‌ یافته‌ است‌. ایجاد آزمایشگاههای‌ تبدیل‌ تریاک‌ به‌ هرویین‌ در شمال‌ عراق‌، حضور تشکلهای‌ مخالف‌ نظام‌ و هرج‌ و مرج‌ در مناطق‌ کردنشین‌ عراق‌ از جمله‌ دلایل‌ عطف‌ توجه‌ و فعالیت‌ قاچاقچیان‌ در استان‌ کردستان‌ می‌باشد.(22)

2 ـ در نظام‌ ایدئولوژیک‌ جمهوری‌ اسلامی‌، بسیج‌ مردم‌ نقش‌ عمده‌ای‌ در تقویت‌اقتدار و امنیت‌ کشور دارد و هر عاملی‌ که‌ به‌ وفاق‌ و ارزشهای‌ متعارف‌ جامعه‌ آسیب‌ بزنددر واقع‌ با تأثیرگذاری‌ منفی‌ بر مسأله‌ بسیج‌ به‌ نظام‌ سیاسی‌ لطمه‌ وارد خواهد ساخت‌ که‌این‌ خود، پدیده‌ای‌ ضدامنیتی‌ محسوب‌ می‌شود. در چنین‌ نظامی‌ امنیت‌ فرهنگی‌ جامعه‌با امنیت‌ کل‌ نظام‌ آمیخته‌ است‌ و سلامت‌ اخلاقی‌ و حفظ‌ پتانسیل‌ بسیج‌ جامعه‌ براساس‌اصول‌، ارزش‌ امنیتی‌ مضاعفی‌ دارد. بیش‌ از نصف‌ جمعیت‌ کشور را جوانان‌ تشکیل‌می‌دهند و حفظ‌ و تقویت‌ نظم‌ و امنیت‌ در گرو جلب‌نظر و توان‌ بسیج‌ و سازماندهی‌ آنان‌است‌. طبعاً با این‌ نگرش‌ آرمانی‌، گسترش‌ روزافزون‌ اعتیاد به‌ ویژه‌ در میان‌ جوانان‌ وپایین‌ آمدن‌ تدریجی‌ میانگین‌ سنی‌ معتادان‌ و توزیع‌کنندگان‌ مواد افیونی‌ و گرایش‌ کلی‌بخش‌ مهمی‌ از سرمایه‌ و نیروی‌ کار جامعه‌ به‌ سمت‌ این‌ تجارت‌ پررونق‌ اما نامشروع‌ ومضر به‌ حال‌ اقتصاد ملی‌ را نمی‌توان‌ تنها یک‌ آسیب‌ یا بزهکاری‌ و یا کج‌روی‌ دانست‌.جامعه‌ در حال‌ توسعه‌ ایران‌ نمی‌تواند نظاره‌گر به‌ هدر رفتن‌ منابع‌ محدود مالی‌ وسرمایه‌ها و نیروی‌ انسانی‌ خود باشد و این‌ پدیده‌ را مانع‌ جدی‌ فراروی‌ بنا نهادن‌ جامعه‌آرمانی‌ خود می‌داند.

3 ـ بُعد بین‌المللی‌ یافتن‌ این‌ پدیده‌ داخلی‌؛ عامل‌ دیگری‌ است‌ که‌ مسأله‌ موادمخدررا به‌ امنیت‌ ملی‌ ایران‌ گره‌ می‌زند. چنان‌که‌ اشاره‌ شد مسأله‌ اعتیاد و قاچاق‌ موادمخدر درایران‌، مقوله‌ای‌ است‌ که‌ با خارج‌ از مرزها مرتبط‌ است‌. زیرا عملاً تولید موادمخدر درداخل‌ تقریباً به‌ صفر رسیده‌ و آن‌ چه‌ در داخل‌ کشور مصرف‌ یا ترانزیت‌ می‌شود از خارج‌کشور وارد می‌شود.

ایران‌ در مجاورت‌ یکی‌ از سه‌ منطقه‌ اصلی‌ تولید موادمخدر جهانی‌ یعنی‌ منطقه‌ هلال‌طلایی‌ قرار دارد. منطقه‌ هلال‌ طلایی‌ بخشهایی‌ از افغانستان‌ و پاکستان‌ تا هند رادربرمی‌گیرد. (دو منطقه‌ مهم‌ دیگر در امریکای‌ مرکزی‌ و جنوب‌ شرق‌ آسیا، موسوم‌ به‌مثلث‌ طلایی‌ می‌باشند) در هندوستان‌ تولید موادمخدر قانونی‌ و تحت‌ نظارت‌ دولت‌ است‌. حجم‌ زمینهای‌ زیر کشت‌ خشخاش‌ در این‌ کشور 22799 هکتار می‌باشد که‌ هندرا در زمینه‌ کشت‌ قانونی‌ موادمخدر در مرتبه‌ دوم‌ پس‌ از ترکیه‌ قرار می‌دهد. (23) امامهمترین‌ نقاط‌ تولید موادمخدر کشور پاکستان‌ و به‌ویژه‌ افغانستان‌ می‌باشد. حجم‌موادمخدر تولید شده‌ در این‌ منطقه‌ بیش‌ از چهار هزار تن‌ می‌باشد که‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ ازمسیر ایران‌ راهی‌ بازارهای‌ مصرف‌ اروپا و امریکا می‌شود.(24)

در جنوب‌ و جنوب‌ شرق‌ افغانستان‌ بیش‌ از 200 هزار کارگر افغانی‌ در مزارع‌ کشت‌خشخاش‌ فعالند و در سال‌ 1997 جمعاً 2800 تن‌ موادمخدر تولید کرده‌اند که‌ 25%بیشتر از سال‌ گذشته‌ (قبل‌ از استقرار طالبان‌) می‌باشد. (25) سالانه‌ 1500 تا 2000 تن‌تریاک‌ در دهها آزمایشگاه‌ مدرن‌ و دور از دسترس‌ دولتهای‌ افغانستان‌ و پاکستان‌ به‌هرویین‌ و مرفین‌ تبدیل‌ می‌شود و از طریق‌ ایران‌ به‌ اروپا ترانزیت‌ می‌شود. (26) به‌ گزارش‌منابع‌ سازمان‌ ملل‌ متحد 80% هرویین‌ توزیع‌ شده‌ در اروپا در افغانستان‌ به‌ عمل‌ می‌آید واز طریق‌ ایران‌ به‌ ترکیه‌ و سپس‌ ممالک‌ مختلف‌ اروپایی‌ ارسال‌ می‌گردد.

با توجه‌ به‌ مخاطرات‌ حمل‌ و نقل‌ دریایی‌ و هوایی‌ موادمخدر و کوتاهی‌ مسیر ایران‌ دررساندن‌ مواد به‌ ترکیه‌ و سپس‌ اروپا و سابقه‌ طولانی‌ ترانزیت‌ مواد از کشور ما، آشنا بودن‌قاچاقچیان‌ به‌ مسیر ایران‌ و فعالیت‌ قاچاقچیان‌ ایرانی‌، باندهای‌ بین‌المللی‌ موادمخدرعلی‌رغم‌ مبارزه‌ شدید جمهوری‌ اسلامی‌ هم‌چنان‌ ترجیح‌ می‌دهند محموله‌های‌ خود رااز این‌ طریق‌ ترانزیت‌ کنند. این‌ امر ضمن‌ لطمه‌ زدن‌ به‌ اعتبار جمهوری‌ اسلامی‌ در خارج‌و دادن‌ خوراک‌ تبلیغاتی‌ به‌ رسانه‌ها و محافل‌ حقوق‌بشری‌ غربی‌ برای‌ حمله‌ به‌ نظام‌،دست‌ بیگانگان‌ و باندهای‌ بین‌المللی‌ قاچاق‌ را در بلندمدت‌ در کشور ما باز می‌کند و به‌شرحی‌ که‌ در ادامه‌ خواهد آمد، تهدیدات‌ امنیتی‌ جدّی‌ای‌ را متوجه‌ نظام‌ می‌سازد.

قاچاق‌ موادمخدر و تأثیر آن‌ بر امنیت‌ ملی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌

در این‌ قسمت‌ با به‌ دست‌ دادن‌ شاخصهایی‌ تأثیرات‌ قاچاق‌ موادمخدر بر امنیت‌ ملی‌جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ مطالعه‌ می‌شود تا فرضیه‌ وجود تبعات‌ منفی‌ قاچاق‌ موادمخدربر امنیت‌ کشور به‌ آزمون‌ کشیده‌ شود.

اول‌) نفوذپذیری‌ مرزها

با توجه‌ به‌ از بین‌ رفتن‌ زمینه‌های‌ تولید موادمخدر در داخل‌ (اعم‌ از کشت‌ و یا تبدیل‌تریاک‌ به‌ هرویین‌) و ورود تمامی‌ این‌ مواد از خارج‌ کشور، مسأله‌ مرز و موادمخدر ازیکدیگر جدایی‌ناپذیرند. از سوی‌ دیگر باید گفت‌ حفظ‌ امنیت‌ مرزها و نفوذناپذیری‌ آن‌،یکی‌ از شاخصهای‌ امنیت‌ هر کشوری‌ محسوب‌ می‌شود و افزایش‌ قاچاق‌ موادمخدر به‌چند صورت‌ امنیت‌ مرزها و نفوذناپذیری‌ آن‌ را تهدید می‌کند:

1 ـ افزایش‌ تعداد درگیریها و تلفات‌:  هم‌ اینک‌ محموله‌های‌ عمده‌ و بزرگ‌ مواد به‌وسیله‌ کاروانهای‌ بزرگ‌ مجهز به‌ تجهیزات‌ مدرن‌ مانند دستگاههای‌ پیشرفته‌ مخابراتی‌،دوربینهای‌ دید در شب‌، انواع‌ سلاحها و بعضاً موشکهای‌ ضدهوایی‌ به‌ همراه‌ نفرات‌آموزش‌دیده‌ و آشنا به‌ منطقه‌ وارد کشور می‌شوند. از این‌رو مقابله‌ با آنان‌ به‌ سادگی‌گذشته‌ امکان‌پذیر نیست‌.

بنابر آمار موجود، پس‌ از انقلاب‌ تاکنون‌ حدود 2500 نفر در مبارزه‌ با قاچاق‌موادمخدر دستگیر و حدود 5000 نفر جانباز و مجروح‌ شده‌اند. اغلب‌ این‌ تلفات‌ به‌نواحی‌ شرقی‌ و جنوب‌ شرق‌ کشور مربوط‌ می‌شود. چنین‌ رقمی‌ در جهان‌ بی‌سابقه‌ است‌و کمتر کشوری‌ بدین‌شکل‌ از نیروهای‌ انسانی‌ و منابع‌ مالی‌ خود در راه‌ مبارزه‌ با موادافیونی‌ سرمایه‌گذاری‌ کرده‌ است‌.

2 ـ افزایش‌ هزینه‌های‌ کنترل‌ مرز : مرز 1295 کیلومتری‌ ایران‌ با پاکستان‌ و افغانستان‌و نیز مرزهای‌ آبی‌ جنوب‌ کشور در معرض‌ تهدید و نفوذ باندهای‌ قاچاق‌ موادمخدر قراردارند. وضعیت‌ طبیعی‌ نقاط‌ مرزی‌ و ضعف‌ دولتهای‌ مرکزی‌ کشورهای‌ همسایه‌،سهولت‌ بیشتری‌ برای‌ قاچاقچیان‌ فراهم‌ می‌کند. جمهوری‌ اسلامی‌ برای‌ مقابله‌ با وروداین‌ محموله‌ ناچار از صرف‌ هزینه‌های‌ بسیار برای‌ کنترل‌ و انسداد مرزها گردیده‌ است‌.مجموع‌ این‌ هزینه‌ها بالغ‌ بر 561 میلیون‌ دلار می‌شود. (27) ذیلاً به‌ برخی‌ اقدامات‌پرهزینه‌ای‌ که‌ با صرف‌ دهها میلیارد ریال‌ انجام‌ شده‌ اشاره‌ می‌گردد:(28)

احداث‌ 600 کیلومتر خاکریز

انسداد دهها تنگه‌ و گذرگاه‌ با بتون‌ آرمه‌

حفر صدها کیلومتر کانال‌

احداث‌ 1114 پاسگاه‌ مرزی‌ و 85 برجک‌ دیده‌بانی‌

ارقام‌ فوق‌ در شرایطی‌ بر اقتصاد جنگ‌ زده‌ و آسیب‌دیده‌ ایران‌ سنگینی‌ می‌کند که‌سایر کشورها هزینه‌های‌ بسیار کمتری‌ به‌ این‌ مهم‌ اختصاص‌ می‌دهند. مثلاً کشور لهستان‌در سال‌ 1993 تنها یکصد تا دویست‌هزار دلار به‌ امر فوق‌ اختصاص‌ داده‌ بود.(29)

3 ـ آلودگی‌ نیروهای‌ مقابله‌کننده‌ : بدون‌ این‌ که‌ قصد ایراد اتهام‌ به‌ افراد یا نهادی‌وجود داشته‌ باشد می‌توان‌ احتمال‌ آلودگی‌ مقابله‌کنندگان‌ با این‌ پدیده‌ را متصور دانست‌.سختی‌ شرایط‌ مأموریتی‌ در نقاط‌ صفر مرزی‌، مأموریتهای‌ طولانی‌ مدت‌، استفاده‌ وبه‌کارگیری‌ نیروهای‌ بی‌انگیزه‌ و به‌ اصطلاح‌ تبعیدی‌ و در کنار آن‌ شگردها و ترفندهای‌قاچاقچیان‌ می‌تواند آلودگی‌ پرسنل‌ مقابله‌کننده‌ را ـ که‌ عمدتاً سربازان‌ وظیفه‌ هستند ـ به‌اعتیاد، اختلاس‌ و ارتشاء و همدستی‌ و تبانی‌ با قاچاقچیان‌ همراه‌ آورد. تهدید عامل‌ فوق‌از آن‌ رو وجه‌ مضاعف‌ می‌یابد که‌ بدانیم‌ با توجه‌ به‌ کمبود امکانات‌ و ابزار موجود،نیروی‌ انسانی‌ با انگیزه‌ و متعهد همچنان‌ از عوامل‌ اصلی‌ حفظ‌ امنیت‌ و مقابله‌ با مصادیق‌ناامنی‌ مانند قاچاق‌ کالا و مواد بوده‌ و کشفیات‌ انبوه‌ و قابل‌ توجه‌ انجام‌ شده‌ عمدتاًمرهون‌ همین‌ عامل‌ بوده‌ است‌.

4 ـ تسهیل‌ ورود سایر کالاهای‌ قاچاق‌ از مرزها: بررسیهای‌ به‌ عمل‌ آمده‌ گویای‌وجود رابطه‌ همبستگی‌ میان‌ قاچاق‌ موادمخدر و قاچاق‌ کالا هستند. مناطق‌ آلوده‌ به‌موادمخدر، آلوده‌ به‌ قاچاق‌ کالا نیز بوده‌ و از مسیرها و معابر مشترکی‌ استفاده‌ می‌شود.ورود کالاهای‌ قاچاق‌، ضمن‌ وارد آوردن‌ ضربه‌ سنگین‌ به‌ تولیدات‌ داخلی‌، با تقویت‌روحیه‌ قانون‌شکنی‌ و مصرف‌گرایی‌ نقش‌ مؤثری‌ در افزایش‌ قاچاق‌ و اعتیاد به‌ موادمخدرنیز ایفا می‌کند.

بنابر تحقیقات‌ به‌ عمل‌ آمده‌ بسیاری‌ از قاچاقچیان‌ بین‌المللی‌ موادمخدر نخست‌قاچاقچیان‌ و حاملان‌ کالاهای‌ کوچک‌ در مناطق‌ مرزی‌ کشور بودند که‌ به‌ تدریج‌ به‌سودآوری‌ و سهولت‌ و امکان‌ و راهکارهای‌ قاچاق‌ موادمخدر پی‌ برده‌، و بدان‌ روی‌آورده‌اند. در سالهای‌ اخیر همانند افزایش‌ قاچاق‌ موادمخدر، قاچاق‌ کالا نیز طی‌ سالهای‌اخیر رشد بالای‌ 15% داشته‌ است‌.(30)

در حال‌ حاضر برخی‌ عناصر خرده‌پا، قاچاق‌ موادمخدر و کالا را هم‌زمان‌ و توأمان‌انجام‌ می‌دهند و به‌ ویژه‌ کالاهای‌ پرسودی‌ که‌ مصادیق‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ محسوب‌می‌شوند مانند فیلمها و عکسهای‌ مستهجن‌، دیسکتها، آنتنهای‌ ماهواره‌ و انواع‌ مشروبات‌ الکلی‌ را به‌ داخل‌ وارد و در شبکه‌های‌ منظم‌ عرضه‌ می‌کنند.

5 ـ قاچاق‌ موادمخدر و افزایش‌ خروج‌ غیرمجاز : اکثر ترددکنندگان‌ غیرمجاز برای‌خروج‌ از کشور از معابر و مسیرهایی‌ استفاده‌ می‌کنند که‌ مورد استفاده‌ قاچاقچیان‌ کالا وموادمخدر است‌. چرا که‌ دور از دسترس‌ و خارج‌ از کنترل‌ بودن‌ این‌ مسیرها به‌ وسیله‌قاچاقچیان‌ محرز شده‌ وگرنه‌ آنان‌ به‌ حمل‌ محموله‌های‌ گرانبهای‌ خود از این‌ مسیرهااقدام‌ نمی‌کردند. طی‌ سالهای‌ اخیر مرزهای‌ سیستان‌ و بلوچستان‌، آذربایجان‌ غربی‌ ومرزهای‌ آبی‌ جنوب‌ کشور عمده‌ترین‌ مسیرهای‌ قاچاق‌ موادمخدر و در عین‌حال‌خروجهای‌ غیرمجاز بوده‌ است‌.

هم‌چنین‌ بسیاری‌ از مرتبطان‌ و راهنماهای‌ کاروانهای‌ بزرگ‌ قاچاق‌ و قاچاقچیان‌ جزء،در خروجهای‌ غیرمجاز فعال‌ بوده‌ و با گرفتن‌ مبالغ‌ کلان‌، افراد ممنوع‌الخروج‌ را ازمسیرهایی‌ مطمئن‌ که‌ قبلاً آزموده‌اند به‌ فراسوی‌ مرزها منتقل‌ می‌کنند. در سالهای‌ اوج‌تحریکات‌ گروههای‌ محارب‌ با نظام‌، هواداران‌ این‌ گروهها با هدایت‌ و هماهنگی‌ رهبران‌و سازمانهای‌ مخالف‌ به‌ ویژه‌ سازمان‌ منافقین‌ با استفاده‌ از همین‌ شگرد و همراهی‌قاچاقچیان‌ موادمخدر از کشور گریختند.

6 ـ تسهیل‌ تردد اتباع‌ بیگانه‌ : میان‌ قاچاق‌ موادمخدر و تردد اتباع‌ بیگانه‌ نیز رابطه‌معناداری‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. مرزهای‌ شرقی‌ کشور که‌ دالان‌ عمده‌ ورود محموله‌های‌موادمخدر به‌ کشور هستند، مسیر عمده‌ ورود غیرقانونی‌ اتباع‌ بیگانه‌ نیز به‌شمارمی‌روند. بسیاری‌ از اینان‌ در کار قاچاق‌ موادمخدر یا کالا هم‌ دستی‌ دارند. به‌گونه‌ای‌ که‌ ازسال‌ 1358 تا 1374 بیش‌ از 12 هزار نفر خارجی‌ مرتبط‌ با قاچاق‌ موادمخدر دستگیرشده‌اند. (31) هم‌ اینک‌ 4% زندانیان‌ موادمخدری‌ کشور را اتباع‌ بیگانه‌ به‌ ویژه‌ افغانها واتباع‌ پاکستان‌ تشکیل‌ می‌دهند.

در اکثر کاروانهای‌ قاچاق‌ از عناصر و تفنگ‌چی‌های‌ افغان‌ یا پاکستانی‌ استفاده‌می‌شود. قاچاقچیان‌ و رهبران‌ برخی‌ از کاروانها نیز بیگانه‌اند و همراه‌ با محموله‌هایشان‌وارد کشور می‌شوند. آلوده‌ترین‌ مناطق‌ به‌ ورود موادمخدر دارای‌ بیشترین‌ تعداد اتباع‌بیگانه‌اند که‌ برخی‌ به‌صورت‌ قانونی‌ و عمدتاً غیرقانونی‌ به‌ کشور وارد شده‌اند. به‌ طورمثال‌ در استان‌ سیستان‌ و بلوچستان‌ که‌ از مسیرهای‌ اصلی‌ ورود موادمخدر به‌ کشورمی‌باشد بیش‌ از 120 هزار نفر افغان‌ به‌ صورت‌ غیرمجاز سکونت‌ دارند. (32) در شهرستان‌ زاهدان‌، تنها ظرف‌ سه‌ ماه‌ اول‌ سال‌ جاری‌ 7331 افعان‌ که‌ به‌ صورت‌ غیرمجازوارد کشور شده‌ بودند دستگیر شده‌اند و این‌ رقم‌ تنها 4/1 از واردشدگان‌ غیرمجاز رادربرمی‌گیرد.(33)

ورود گسترده‌ و غیرمجاز اتباع‌ بیگانه‌ با ضربه‌زدن‌ به‌ اقتصاد کشور و ورود انواع‌بیماریها، ضریب‌ امنیتی‌ نقاط‌ مرزی‌ و عمق‌ کشور را به‌ شدت‌ کاهش‌ می‌دهد. زیرا امکان‌ورود عناصر خرابکار، جاسوسان‌، افراد بمب‌گذار و ورود انواع‌ سلاحهای‌ جنگی‌ و موادآتش‌زا را افزایش‌ می‌دهد و مناطق‌ مرزی‌ بدین‌لحاظ‌ بسیار آلوده‌اند.

دوم‌) ایجاد شرارت‌ و ناامنی‌

در اغلب‌ کشورها قاچاق‌ موادمخدر به‌ دلیل‌ ماهیت‌ غیرقانونی‌ و اخلاقی‌ به‌ دست‌افراد شرور و مطرود جامعه‌ انجام‌ می‌شود و به‌ همین‌ خاطر همواره‌ آمیخته‌ با شرارت‌است‌. اما در ایران‌ بنا به‌ عواملی‌ چند دامنه‌ شرارت‌ و ناامنی‌ آن‌ بیشتر از سایرکشورهاست‌. نخست‌ این‌ که‌ قبل‌ از انقلاب‌، فئودالها و خوانین‌ محلی‌، در ازای‌ اخذامتیازاتی‌، امنیت‌ مناطق‌ مرزی‌ به‌ ویژه‌ شرق‌ و جنوب‌ شرق‌ کشور را حفظ‌ می‌کردند. پس‌از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و مبارزه‌ شدید با قدرت‌ خوانین‌ و فئودالها، ساختار اجتماعی‌این‌ مناطق‌ فرو ریخت‌ و خانها و فئودالهای‌ سابق‌ با استفاده‌ از سلاحهای‌ خارج‌ شده‌ ازمراکز نظامی‌ و در خلاء قدرت‌ موجود در این‌ مناطق‌ طی‌ سالهای‌ بعد از انقلاب‌ و جنگ‌به‌ قاچاق‌ موادمخدر و ایجاد شرارت‌ و ناامنی‌ مانند قتل‌ و غارت‌ و راهبندان‌، اخاذی‌،گروگانگیری‌، هتک‌ نوامیس‌ مردم‌ و موارد مشابه‌ روی‌ آوردند.

دامنه‌ ایجاد شرارت‌ و ناامنی‌ به‌ وسیله‌ این‌ گروههای‌ قاچاقچی‌ به‌ حدی‌ بوده‌ که‌ درمقاطعی‌ امکان‌ زندگی‌ برای‌ سکنه‌ برخی‌ روستاهای‌ مرزی‌ را ناممکن‌ گردانده‌ است‌. (34) اختلافات‌ اعضای‌ باندها، تسویه‌حساب‌ طلبکاران‌ و بدهکاران‌ و اختلافات‌ وکینه‌توزیهای‌ شخصی‌ دامنه‌ شرارت‌ را به‌ سطح‌ وسیعی‌ از این‌ مناطق‌ می‌گستراند. چرا که‌این‌ مسایل‌ به‌ دشمنیهای‌ قومی‌ و قبیله‌ای‌ کشانده‌ شده‌ و منازعات‌ و گروگانگیری‌ وقتلهای‌ جمعی‌ را برای‌ مدتی‌ طولانی‌ به‌ همراه‌ دارد. برای‌ نمونه‌ یکی‌ از اعضای‌ طایفه‌نارویی‌ در سال‌ 1372، به‌ خونخواهی‌ بستگانش‌، طی‌ قتل‌ و عام‌ فجیعی‌ تعداد زیادی‌ ازسکنه‌ روستایی‌ واقع‌ در داراب‌ فارس‌ را از پای‌ درآورد. مقابله‌ با این‌گونه‌ شرارتها که‌ ضریب‌ امنیتی‌ برخی‌ مناطق‌ مرزی‌ کشور را پایین‌ می‌آورد تنها با اختصاص‌ امکانات‌،وقت‌ و نیروی‌ زیادی‌ از دولت‌ میسّر می‌شود. اما با توجه‌ به‌ ساختار اجتماعی‌، فرهنگی‌مناطق‌ مذکور، پس‌ از برقراری‌ امنیت‌ نسبی‌ امکان‌ بروز مجدد این‌ گونه‌ شرارتها دور ازتصور نیست‌.

 

 

سوم‌) لطمه‌ به‌ اجرای‌ طرح‌ راهبردی‌ آمایش‌ سرزمینی‌

در آمایش‌ فضای‌ ملی‌ هر کشور ساماندهی‌ سرزمینی‌، هدف‌ سیاسی‌ مهمی‌ تلقی‌می‌شود. ساماندهی‌ جغرافیا و جمعیت‌ عناصر اساسی‌ آمایش‌ سرزمینی‌اند. در آمایش‌سرزمینی‌، جمعیت‌ و جغرافیا به‌ عامل‌ سیاست‌ پیوند می‌خورند و تعامل‌ اینان‌ با یکدیگردر قدرت‌ و امنیت‌ ملی‌ کشور تأثیر بسزایی‌ خواهد داشت‌. دولتها برای‌ تغییر سیاستهای‌منطقه‌ای‌ و تدوین‌ راهبردهای‌ نو و تقسیم‌ امکانات‌ و خدمات‌ میان‌ مردم‌ پراکنده‌ دربخشهای‌ مختلف‌ کشور، علاوه‌بر توانایی‌ و مصلحت‌جویی‌، نیاز به‌ تدارک‌ ساماندهی‌دارند. غایت‌ این‌ سازماندهی‌ نه‌ سودآوری‌ اقتصادی‌ که‌ حفظ‌ همبستگی‌ و اقتدار ملی‌است‌.(35)

آمایش‌ سرزمین‌ به‌ مفهوم‌ ساماندهی‌ فضا و استفاده‌ بهینه‌ از آن‌ در مقیاس‌ کشور بوده‌و شامل‌ بهره‌وری‌ از کلیه‌ منابع‌ زیست‌محیطی‌ و طبیعی‌ منابع‌ غیرطبیعی‌ (مانند شبکه‌راهها و تأسیسات‌ زیرساختی‌) و جمعیت‌ می‌باشد. (36) اهداف‌ آمایش‌ سرزمین‌ عبارتنداز:

1 ـ  سازماندهی‌ فضای‌ ملی‌ در جهت‌ بهینه‌سازی‌ فعالیتها و بارور کردن‌ قابلیتها

2 ـ ایجاد ارتباط‌ منطقی‌ و ارگانیک‌ میان‌ بخشهای‌ کشور

3 ـ تأمین‌ و توزیع‌ مناسب‌ خدمات‌ و زیرساختها و توزیع‌ بهینه‌ فعالیتها در سرزمین‌ به‌ منظور برقراری‌ تعادل‌ در توسعه‌ مناطق‌ کشور

4 ـ تعیین‌ سیاستهای‌ کلی‌ در زمینه‌های‌ شهرنشینی‌، نحوه‌ توزیع‌ شهرها و ارتباط‌ آنها با روستاها و سایر مناطق‌ کشور، راهها و زیرساختها، محیط‌زیست‌، کشاورزی‌ و صنایع‌، خدمات‌ و تعیین‌ کاربری‌ عمده‌ زمین‌ در مقیاس‌ کلان‌

حال‌ باید دید که‌ قاچاق‌ مداوم‌ و گسترده‌ موادمخدر چگونه‌ تأثیری‌ منفی‌ بر طرح‌آمایش‌ سرزمینی‌ مناطق‌ آلوده‌ خواهد داشت‌:

1 ـ مقرون‌ به‌ صرفه‌ نبودن‌ سایر فعالیتهای‌ اقتصادی‌ و فرار سرمایه‌ : سودآوری‌ تجارت‌ نامشروع‌ موادمخدر بسیار بالاست‌. تفاوت‌ قیمت‌ موادمخدر از محل‌ تولید تامصرف‌ معمولاً به‌ 1500% می‌رسد. از این‌رو با وجود چنین‌ بازار مناسبی‌ که‌ در سطح‌جهان‌ پررونق‌ترین‌ تجارت‌ پس‌ از تجارت‌ تسلیحات‌ است‌، (37) سرمایه‌های‌ موجودگرایشی‌ به‌ سمت‌ سایر فعالیتهای‌ تولیدی‌ و صنعتی‌ و حتی‌ خدماتی‌ نمی‌یابند.

از سوی‌ دیگر حجم‌ انبوه‌ سرمایه‌ در گردش‌ تجارت‌ موادمخدر در داخل‌ کشور باقی‌نمی‌ماند. زیرا در حالی‌ که‌ در ایران‌ مبارزه‌ شدیدی‌ علیه‌ این‌ تجارت‌ نامشروع‌ در جریان‌است‌، برخی‌ کشورها به‌ طرق‌ مختلف‌ اقدام‌ به‌ جذب‌ سرمایه‌های‌ فوق‌ می‌کنند.قاچاقچیان‌ بین‌المللی‌ موادمخدر با شگردهای‌ مختلف‌ و تأسیس‌ شرکتهای‌ پوششی‌ وبرخی‌ فعالیتهای‌ به‌ ظاهر اقتصادی‌، پول‌ خود را به‌ صورت‌ قانونی‌ وارد نظام‌ بانکداری‌سایر کشورها می‌کنند. در این‌ وضعیت‌ قاچاقچیان‌ ایرانی‌ نیز سرمایه‌های‌ هنگفت‌ خود راعملاً در خارج‌ از کشور به‌ جریان‌ می‌اندازند. این‌ امر ضمن‌ لطمات‌ جدی‌ اقتصادی‌موجب‌ تضعیف‌ شدید سرمایه‌های‌ بومی‌ و محلی‌ این‌ مناطق‌ که‌ زیرساخت‌ توسعه‌هستند می‌گردد و امکان‌ انباشت‌ سرمایه‌ را در مناطق‌ فوق‌ به‌ حداقل‌ می‌رساند.

2 ـ ناامن‌ کردن‌ فضا جهت‌ سرمایه‌گذاری‌ : هرگونه‌ سرمایه‌گذاری‌ و فعالیت‌ اقتصادی‌مستلزم‌ وجود امنیت‌ و اطمینان‌ خاطر سرمایه‌گذاران‌ است‌. اما گسترش‌ قاچاق‌موادمخدر در برخی‌ مناطق‌ کشور به‌ ناامن‌ کردن‌ فضای‌ سرمایه‌گذاری‌، انجامیده‌ است‌.شرارت‌ و ناامنی‌ و تصفیه‌حسابهای‌ خونین‌، اخاذی‌ مسلحانه‌، راهبندان‌، گروگانگیری‌،حمله‌ به‌ مراکز اقتصادی‌ و عمومی‌ بارها به‌ وسیله‌ قاچاقچیان‌ موادمخدر در مناطقی‌ ازاستانهای‌ آلوده‌ کشور روی‌ داده‌ است‌. طبعاً طرح‌ مسأله‌ وجود ناامنی‌ که‌ عمدتاً با توجه‌ به‌نبود شناخت‌ دقیق‌ از این‌ مناطق‌ به‌ شکل‌ اغراق‌آمیزی‌ نیز بازتاب‌ می‌یابد، موجب‌بی‌میلی‌ به‌ سرمایه‌گذاری‌ می‌شود.(38)

از سوی‌ دیگر دولت‌ مرکزی‌ برای‌ مقابله‌ با این‌ روند، ناچار از تشدید اقدامات‌ امنیتی‌و نظارت‌ متمرکز بر اموری‌ است‌ که‌ در مناطق‌ امن‌ چنین‌ موضوعیتی‌ ندارند. کافی‌ است‌نگاهی‌ به‌ تعدد تورهای‌ ایست‌ و بازرسی‌ در مسیرهای‌ منتهی‌ به‌ شرق‌ و جنوب‌ شرق‌کشور بیاندازیم‌. در واقع‌ برخی‌ مناطق‌ به‌ پادگانهای‌ نظامی‌ بدل‌ شده‌اند.

انجام‌ دادن‌ چنین‌ اقدامات‌ گریزناپذیر به‌ هر حال‌ تأثیر منفی‌ در امر سرمایه‌گذاری‌گسترده‌ به‌ویژه‌ به‌ وسیله‌ بخش‌ خصوصی‌ نهاده‌ و بر میزان‌ هزینه‌های‌ سرمایه‌گذاری‌ بخش‌ دولتی‌ می‌افزاید. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ اکثر سرمایه‌گذاریهادر مناطقی‌ مانند سیستان‌ و بلوچستان‌ را بخش‌ دولتی‌ انجام‌ داده‌ که‌ البته‌ برای‌ رفع‌محرومیت‌زدایی‌ و توسعه‌ استان‌ لازم‌، اما ناکافی‌ بوده‌ است‌ به‌گونه‌ای‌ که‌ این‌ استان‌علی‌رغم‌ تخصیص‌ امکانات‌ فراوان‌، همچنان‌ در شمار نواحی‌ محروم‌ کشور به‌ شمارمی‌رود.(39)

بهره‌برداری‌ سیاسی‌ مخالفان‌ داخلی‌ و خارجی‌

تبدیل‌ مسأله‌ شرارت‌ قاچاقچیان‌ و خوانین‌ سابق‌ به‌ مقوله‌ای‌ سیاسی‌، ابعاد امنیتی‌ این‌پدیده‌ را دوچندان‌ می‌کند. اخیراً برخی‌ از اشرار قاچاقچی‌ برای‌ کسب‌ وجهه‌ ومشروعیت‌ بخشیدن‌ به‌ اعمالشان‌ در داخل‌ و خارج‌ و تطهیر خود از فجایع‌ قبلی‌کوشیده‌اند به‌ فعالیتهای‌ خود بُعد سیاسی‌ بخشند. آنها با توجه‌ به‌ وجود شکافهای‌اجتماعی‌ مناطقی‌ مانند سیستان‌ و بلوچستان‌ با دولت‌ مرکزی‌ (مانند شکافهای‌ زبانی‌،قومی‌ و مذهبی‌) می‌کوشند با دامن‌ زدن‌ و تقویت‌ تضادها، خود را به‌ نیروی‌ اجتماعی‌ ومردمی‌ بدل‌ سازند و به‌ خود مشروعیت‌ بخشند. به‌ همین‌ دلیل‌ استفاده‌ از نیروی‌قاچاقچیان‌ مسلح‌ و اشرار از نظر گروههای‌ مخالف‌ نظام‌ دور نمانده‌ است‌ که‌ ذیلاً به‌مواردی‌ به‌ اختصار اشاره‌ می‌شود:

1 ـ گروههای‌ تجزیه‌طلب‌ : طی‌ سالهای‌ دهه‌ 60 و 70، گروههای‌ کوچک‌ تجزیه‌طلب‌بلوچ‌ مورد حمایت‌ برخی‌ کشورهای‌ منطقه‌، ضمن‌ اعتراض‌ به‌ حضور مقتدرانه‌ نظام‌ درمقابله‌ با قاچاق‌ موادمخدر آن‌ را پوششی‌ برای‌ سرکوب‌ مردم‌ بلوچستان‌ دانسته‌، برای‌تحقق‌ اهداف‌ خود بهره‌گیری‌ از توان‌ قاچاقچیان‌ باسابقه‌ موادمخدر را در اولویت‌ قراردادند. آنها حتی‌ کوشیدند از احساسات‌ مذهبی‌ مردم‌ نیز بهره‌برداری‌ کنند. از این‌رو باحمایت‌ و هدایت‌ خارجی‌ قاچاقچیان‌ و اشرار معروفی‌ مانند حمید نهتانی‌(؟)، نورمحمدنارویی‌ و شمس‌الدین‌ سالارزهی‌ با داعیه‌ حمایت‌ از حقوق‌ سیاسی‌ و مذهبی‌ مسلمانان‌اهل‌ سنت‌ بلوچستان‌ در سطح‌ منطقه‌ به‌ تبلیغات‌ و ایجاد شرارت‌ و ناامنی‌ پرداختند. هرچند تحرکات‌ محدود و چندنفره‌ این‌ عده‌ به‌ دلیل‌ فقدان‌ پایگاه‌ اجتماعی‌ و بی‌اعتمادی‌ وعدم‌ استقبال‌ مردم‌، سوابق‌ معلوم‌ این‌ افراد و قاطعیت‌ نظام‌ به‌ سرعت‌ خنثی‌ و سرکوب‌شد اما شرایط‌ فرهنگی‌، سیاسی‌ و اجتماعی‌ منطقه‌ و حمایت‌ عوامل‌ خارجی‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ احتمال‌ آغاز مجدد این‌ فعالیتها را به‌ طور کامل‌ نمی‌توان‌ منتفی‌ دانست‌.(40)

2 ـ گروه‌ طالبان‌ : جنبش‌ طالبان‌ پس‌ از بسط‌ قدرت‌ در افغانستان‌ و حتی‌ قبل‌ از آن‌تحرکات‌ و تبلیغات‌ خود علیه‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را گسترش‌ داد. در این‌جا به‌ بخشی‌ ازعملکرد طالبان‌ علیه‌ امنیت‌ ملی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ که‌ به‌ مسأله‌ موادمخدر مربوط‌می‌شود خواهیم‌ پرداخت‌:

مورد اول‌ : تولید موادمخدر یکی‌ از راههای‌ اصلی‌ کسب‌ درآمد طالبان‌ بوده‌ و حجم‌آن‌ در مناطق‌ تحت‌ نفوذ آنها از 2000 تن‌ در سال‌ 1991 (41) (قبل‌ از روی‌ کار آمدن‌طالبان‌) به‌ 2800 تن‌ در سال‌ 1996 رسیده‌ است‌ (42) که‌ اغلب‌ آن‌ از مسیر ایران‌ به‌ اروپاترانزیت‌ می‌شود. با این‌ حال‌، رهبران‌ این‌ گروه‌ افراطی‌ مذهبی‌ اهداف‌ دیگری‌ نیز دنبال‌می‌کنند. رهبران‌ طالبان‌ شرعاً تولید موادمخدر و ارسال‌ آن‌ به‌ کشورهایی‌ مانند ایران‌ راحلال‌ و مباح‌ اعلام‌ کرده‌اند. به‌ گفته‌ یکی‌ از تحلیل‌گران‌ طالبان‌ از تولید و قاچاق‌موادمخدر اهداف‌ سیاسی‌ دنبال‌ کرده‌، درصدد بسط‌ نفوذ و تحمیل‌ خویش‌ به‌ کشورهای‌منطقه‌ به‌ ویژه‌ ایران‌ است‌، به‌ گونه‌ای‌ که‌ حتی‌ ملامحمد عمر، رهبر طالبان‌ توقف‌، تولید وقاچاق‌ موادمخدر را منوط‌ به‌ پذیرش‌ و به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شدن‌ این‌ گروه‌ به‌ وسیله‌ سایرکشورها از جمله‌ ایران‌ کرده‌ است‌(43) و عملاً از سال‌ 1996 و بسط‌ قدرت‌ طالبان‌ درافغانستان‌ مرزهای‌ این‌ کشور با ایران‌، جولانگاه‌ کاروانهای‌ بزرگ‌ موادمخدر بوده‌ که‌ باحمایت‌ کامل‌ نظامی‌ این‌ گروه‌ به‌ سمت‌ مرزهای‌ ایران‌ و کشورهای‌ آسیای‌ مرکزی‌ حرکت‌می‌کنند و مقابله‌ و کنترل‌ آنها تنها با صرف‌ هزینه‌ها و امکانات‌ بسیار میسر گردیده‌ است‌.

مورد دوم‌ : در بعد داخلی‌ نیز طالبان‌ حمایت‌ از گروههای‌ قاچاقچی‌ ایرانی‌ را تشدیدکرده‌ و با کمک‌ آنها در صدد ایجاد ناامنی‌ در عمق‌ کشور و دامن‌ زدن‌ به‌ تعارضات‌ سیاسی‌و مذهبی‌ به‌ ویژه‌ در مناطق‌ مرزی‌ است‌. حمایت‌ از گروهی‌ موسوم‌ به‌ الفرقان‌ و یکی‌ ازاشرار و قاچاقچیان‌ معروف‌ بلوچستان‌ به‌ نام‌ مولابخش‌ درخشان‌، موسوم‌ به‌ "مولوک‌" درهمین‌ جهت‌ صورت‌ گرفت‌. گروه‌ شرور فوق‌ در اسفند 1376 در شهرستان‌ ایرانشهرمورد حمله‌ نیروهای‌ انتظامی‌ و امنیتی‌ قرار گرفت‌. اسناد درون‌گروهی‌ به‌ دست‌ آمده‌ارتباطات‌ آنها را با طالبان‌ و مقاصد گفته‌ شده‌ را تأیید می‌کند.(44)

3 ـ سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ (منافقین‌) : از دیگر گروههای‌ مخالف‌ نظام‌ که‌ از مسأله‌قاچاق‌ موادمخدر بهره‌برداری‌ سیاسی‌ می‌کند می‌توان‌ به‌ سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ (منافقین‌) اشاره‌ کرد. پیوند سازمان‌ با قاچاقچیان‌ موادمخدر به‌ سالهای‌ نخست‌ انقلاب‌بازمی‌گردد. بسیاری‌ از هواداران‌ و کادرها و برخی‌ از رهبران‌ این‌ گروه‌ به‌ وسیله‌ همین‌افراد از کشور خارج‌ شدند. در سالهای‌ دهه‌ 60 نیز تعدادی‌ از تیمهای‌ ترور و بمب‌گذارسازمان‌ به‌ کمک‌ اشرار و قاچاقچیان‌ و از راههای‌ مطمئن‌ مورد استفاده‌ آنها وارد کشورشده‌ یا خارج‌ می‌گردیدند.

اما به‌ تدریج‌ سازمان‌ که‌ به‌ سودآوری‌ تجارت‌ موادمخدر پی‌ برد، درصدد استفاده‌ ازفرصت‌ برآمد و با استفاده‌ از منابع‌ و امکانات‌ خود توانست‌ شبکه‌ قاچاق‌ موادمخدرافیونی‌ را به‌ منظور کسب‌ درآمد و صرف‌ آن‌ بر علیه‌ نظام‌ سازمان‌ دهد. اخیراً نیزگزارشهایی‌ مبنی‌بر همکاری‌ سازمان‌ با طالبان‌ در جهت‌ تعقیب‌ هدف‌ مشترک‌ ضربه‌ به‌نظام‌ و فعالیت‌ در ترانزیت‌ موادمخدر به‌ دست‌ آمده‌ است‌.(45)

 

 

نظريه :

در بخش‌ گذشته‌ ضمن‌ بررسی‌ مفاهیم‌ امنیت‌ ملی‌ و مسأله‌ موادمخدر به‌مثابه‌ تهدیدامنیتی‌ با عرضه‌ شاخصهایی‌ چند تأثیر قاچاق‌ موادمخدر بر امنیت‌ ملی‌ جمهوری‌اسلامی‌ ایران‌ بررسی‌ شد. بررسی‌ شاخصها حکایت‌ از تبعات‌ منفی‌ گسترش‌ قاچاق‌موادمخدر بر امنیت‌ ملی‌ کشور دارد. با توجه‌ به‌ این‌ که‌ موادمخدر امری‌ خارجی‌ ووارداتی‌ است‌، موجب‌ نفوذپذیری‌ مرزها، افزایش‌ تلفات‌ و درگیریها، ازدیاد هزینه‌های‌کنترل‌ مرز، ورود بیگانگان‌، تردد غیرمجاز و  می‌شود. همچنین‌ ایجاد اختلال‌ در رونداجرای‌ طرح‌ آمایش‌ سرزمین‌ و بهره‌گیری‌ از منابع‌ و توانمندیهای‌ موجود و بهره‌برداری‌مخالفان‌ سیاسی‌ داخلی‌ و خارجی‌ از دیگر تبعات‌ امنیتی‌ منفی‌ قاچاق‌ موادمخدرمی‌باشند که‌ در آزمون‌ فرضیه‌ تأثیرگذاری‌ منفی‌ قاچاق‌ موادمخدر بر امنیت‌ ملی‌ کشوربررسی‌ شدند؛ درخصوص‌ چشم‌انداز آتی‌ این‌ مسأله‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌: عصر حاضرشاهد کاهش‌ عناصر سنتی‌ امنیت‌ ملی‌ مانند وسعت‌ جغرافیایی‌ و میزان‌ جمعیت‌ وافزایش‌ عناصر غیرمادی‌ قدرت‌ همچون‌ روحیه‌ و وفاق‌ ملی‌، بهره‌وری‌ از استعدادها وآفرینندگی‌ نسل‌ جوان‌ و نیز توان‌ به‌کارگیری‌ منابع‌ موجود و مادی‌ کشورهاست‌ و طبعاًرواج‌ گسترده‌ قاچاق‌ و به‌ تبع‌ مصرف‌ آن‌ می‌تواند بر کارایی‌ منابع‌ مادی‌ و غیرمادی‌ قدرت‌و مؤلفه‌های‌ امنیت‌ ملی‌ تأثیر منفی‌ نهد. هر چند چنین‌ نگاهی‌ به‌ امنیت‌ ملی‌ ورای‌ دیدگاه ‌ما و نگرشهای‌ سنتی‌، از بداعت‌ و تازگی‌ برخوردار است‌، اما به‌ تدریج‌ در میان‌صاحب‌نظران‌ مقبولیت‌ عام‌ می‌یابد. (46) راهبردها و راهکارها را تحت‌ چند عنوان‌می‌توان‌ ذکر کرد:

1 - طرح‌ بحث‌ مبارزه‌ با قاچاق‌ موادمخدر در سطح‌ بین‌المللی‌ : می‌دانیم‌ که‌موادمخدر فقط‌ در چند کشور تولید می‌شوند، اما گستره‌ توزیع‌ و مصرف‌ جهانی‌ دارند.مسأله‌ مهم‌ در تجارت‌ موادمخدر نه‌ تولید و نه‌ بازاریابی‌، بلکه‌ ترانزیت‌ آن‌ است‌. از این‌روشبکه‌ای‌ منظم‌، وسیع‌ و مخفی‌ پدید آمده‌ که‌ با سازماندهی‌ بزرگ‌ حمل‌ و نقل‌ جهانی‌؛شرکتهای‌ دارویی‌، باندهای‌ تبهکاری‌ بین‌المللی‌ و محلی‌ و حتی‌ دولتمردان‌ و مقامات‌محلی‌ برخی‌ کشورها در آن‌ فعالند.

ایران‌ نیز یکی‌ از دالانهای‌ مهم‌ ترانزیت‌ موادمخدر است‌ و با توجه‌ به‌ عدم‌ امکان‌تولید انبوه‌ مواد در داخل‌، آن‌ چه‌ در کشور ما نیز توزیع‌ می‌شود وارداتی‌ است‌. بنابراین‌ایران‌ در صف‌ مقدم‌ مبارزه‌ با مواد افیونی‌ است‌ که‌ سلامت‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ همه‌کشورها را به‌ مخاطره‌ انداخته‌ است‌. به‌ همین‌ خاطر باید تمهیداتی‌ فراهم‌ آورد که‌ مبارزه‌با موادمخدر در سطح‌ منطقه‌ هلال‌ طلایی‌ که‌ عمدتاً از ایران‌ به‌ اروپا و امریکا می‌رود، دربُعد بین‌المللی‌ مطرح‌ شود و سایر کشورهای‌ ذیربط‌ نیز در هزینه‌ گزاف‌ مبارزه‌ باجمهوری‌ اسلامی‌ شریک‌ شوند.

منافع‌ عمده‌ این‌ راهبرد عبارتند از:

کاستن‌ از هزینه‌های‌ مالی‌ و جانی‌ وارده‌ به‌ کشور

کاهش‌ ورود موادمخدر به‌ داخل‌ و کم‌ شدن‌ از میزان‌ مصرف‌ مواد در جامعه‌

ایجاد احساس‌ مسؤولیت‌ بین‌المللی‌ و درک‌ جامعه‌ بین‌المللی‌ در قبال‌ تلاشهای‌ ایران‌ که‌ تاکنون‌ حمایت‌ چندانی‌ در مقایسه‌ با کشورهای‌ ترکیه‌، پاکستان‌ و اکوادور دریافت‌ نکرده‌ است‌. (47) (فقط‌ در سال‌ 1992 به‌ اکوادور حدود 7 میلیون‌ دلار در همین‌ زمینه‌ کمک‌ مالی‌ شده‌ است‌)(48)

لازم‌ به‌ ذکر است‌ که‌ اجرای‌ طرح‌ زیان‌ خاصی‌ ندارد و شاید تنها این‌ مشکل‌ را داشته‌باشد که‌ ضمانت‌ اجرای‌ چندانی‌ ندارد. چنان‌که‌ در حال‌ حاضر نیز چندین‌ سازمان‌بین‌المللی‌ در این‌ زمینه‌ فعالیت‌ دارند. اما تلاشهای‌ آنها وافی‌ و کافی‌ نبوده‌ است‌. ضمن‌این‌ که‌ شیوه‌ فوق‌ لازم‌ اما ناکافی‌ می‌باشد. در این‌ زمینه‌ اقدامات‌ چندی‌ نیز صورت‌ گرفته‌است‌.(49)

2 - اولویت‌ مبارزه‌ با توزیع‌ و مصرف‌ موادمخدر در داخل‌ بر مقابله‌ با ترانزیت‌ به‌خارج‌ : ایران‌ مسیر سنتی‌ و قدیمی‌ ترانزیت‌ موادمخدر بوده‌ است‌ و حمل‌ و نقل‌ مواد ازخشکی‌ خطرات‌ کمتری‌ در مقایسه‌ با راههای‌ انتقال‌ دریایی‌ و هوایی‌ دارد و بخشی‌ ازمواد ترانزیتی‌ نیز در داخل‌ مصرف‌ می‌شوند. با عنایت‌ به‌ عوارض‌ فراوان‌ افزایش‌ میزان‌مصرف‌ در داخل‌ و هزینه‌های‌ مقابله‌ با کلیت‌ این‌ پدیده‌ و ترانزیت‌ به‌ خارج‌ و نیز دردسترس‌ نبودن‌ سران‌ باندهای‌ بین‌المللی‌ موادمخدر می‌توان‌ به‌ راهکار اولویت‌ مبارزه‌ باتوزیع‌ و مصرف‌ مواد در داخل‌ به‌ جای‌ مقابله‌ با ترانزیت‌ به‌ خارج‌ اندیشید. منافع‌ این‌راهبرد بسیارند، از آن‌ جمله‌:

کاستن‌ از هزینه‌های‌ مبارزه‌

کاهش‌ مصرف‌ در داخل‌

الزام‌ کشورهای‌ اروپایی‌ در حمایت‌ از ایران‌ بر اثر مواجهه‌ با ورود سیل‌آسای‌ موادمخدر

البته‌ زیانها و محدودیتهایی‌ نیز وجود دارد که‌ نباید آنها را نادیده‌ گرفت‌:

ضربه‌ به‌ اعتبار دیرین‌ جمهوری‌ اسلامی‌ در پیشگامی‌ مبارزه‌ با موادمخدر

احتمال‌ آلودگی‌ تعداد بیشتری‌ به‌ تجارت‌ موادمخدر

جدایی‌ناپذیری‌ مقوله‌های‌ ترانزیت‌ مواد به‌ خارج‌ و توزیع‌ در داخل‌ و احتمال‌ تداوم‌ افزایش‌ مصرف‌ در کشور

3 -طرح‌ تشدید مبارزه‌ با ورود موادمخدر در مبادی‌ ورودی‌ و خروجی‌ : این‌ طرح‌حدود یک‌ دهه‌ است‌ که‌ در حال‌ اجرا می‌باشد و راه‌حل‌ شناخته‌ شده‌ای‌ است‌. از جمله‌منافع‌ آن‌ می‌توان‌ به‌ موارد ذیل‌ اشاره‌ کرد:

ایجاد ناامنی‌ برای‌ قاچاقچیان‌

ناامن‌ شدن‌ مسیر ایران‌

احتمال‌ کاهش‌ مصرف‌ در داخل‌

افزایش‌ ضریب‌ امنیتی‌ مرزها با به‌کارگیری‌ نیروهای‌ نظامی‌ و انتظامی‌

مضرّات‌ و محدودیتهای‌ آن‌ نیز کم‌ و بیش‌ شناخته‌ شده‌اند از آن‌ جمله‌:

افزایش‌ هنگفت‌ هزینه‌های‌ کنترل‌ مرز

تبدیل‌ مناطق‌ آلوده‌ به‌ پادگان‌های‌ نظامی‌

افزایش‌ میزان‌ تلفات‌ و درگیریها

احتمال‌ آلودگی‌ نیروهای‌ مقابله‌کننده‌

ممکن‌ نبودن‌ کنترل‌ کامل‌ و همبستگی‌ نوار مرز

سیاست‌ فوق‌ در عمل‌ علی‌رغم‌ تلاش‌ فراوان‌ دست‌اندارکاران‌ و صرف‌ هزینه‌های‌بسیار، کارآیی‌ چندانی‌ نداشته‌ و عملاً در حل‌ معضل‌ موادمخدر فرومانده‌ است‌. طی‌سالهای‌ اخیر از نیروهای‌ سپاه‌ پاسداران‌ دو بار برای‌ کنترل‌ مرزهای‌ شرقی‌ و مبارزه‌ باموادمخدر استفاده‌ گردیده‌ و بیش‌ از 30 هزار نیروی‌ نظامی‌ و انتظامی‌ در مرز و 20 هزارنیرو در عمق‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌اند.(50)

شاید ایراد شیوه‌ فوق‌ در این‌ باشد که‌ به‌ شیوه‌های‌ سلبی‌ و اقدامات‌ کنترلی‌ صرف‌بسنده‌ کرده‌ و مبارزه‌ با موادمخدر را به‌ صورت‌ کلان‌ و همه‌ جانبه‌ ندیده‌ است‌. در نتیجه‌علی‌رغم‌ افزایش‌ قابل‌توجه‌ کشفیات‌، در مقابل‌ گسترش‌ ترانزیت‌ مواد مصرف‌ آن‌ و تعدادمعتادان‌ در داخل‌ نیز سیر صعودی‌ یافته‌ است‌ و با توجه‌ به‌ سهولت‌ مبارزه‌ با قاچاق‌ تریاک‌(به‌ لحاظ‌ رنگ‌، وزن‌ و بو) بر میزان‌ قاچاق‌ و مصرف‌ هرویین‌ (که‌ کشف‌ آن‌ به‌ شیوه‌های‌سنتی‌ مشکل‌ است‌ و لزوماً باید از راهکارهای‌ اطلاعاتی‌ بهره‌ جست‌) به‌ میزان‌نگران‌کننده‌ افزوده‌ شده‌ است‌.(51)

4 - کلان‌نگری‌ در ابعاد سیاسی‌، اقتصادی‌، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ : عنایت‌ به‌ نقاط‌قوت‌ و ضعف‌ راهکارهای‌ پیشین‌، ما را به‌ سوی‌ راهبردی‌ دلالت‌ می‌کند که‌ جامع‌بیشترین‌ منافع‌ و کمترین‌ زیانهاباشد. یک‌ طرح‌ کلان‌نگر و جامع‌ قاعدتاً با توجه‌ بدین‌موارد قابل‌ تنظیم‌ است‌:

از بین‌ بردن‌ زمینه‌های‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ قاچاق‌ و کاهش‌ تقاضای‌ مصرف‌ موادمخدر

غیراقتصادی‌ کردن‌ و بالا بردن‌ هزینه‌های‌ قاچاق‌

شناسایی‌ و مصادره‌ اموال‌ نامشروع‌ و ضربه‌ به‌ توان‌ اقتصادی‌ قاچاقچیان‌

افزایش‌ شیوه‌های‌ همکاری‌ منطقه‌ای‌ به‌ ویژه‌ با کشورهای‌ همسایه‌ و سازمانهای‌ تخصصی‌ مبارزه‌ با موادمخدر از طریق‌ تبادل‌ اطلاعات‌، استرداد مجرمان‌، همکاری‌های‌ آموزشی‌ و همکاریهای‌ مرزی‌.

توجه‌ به‌ توسعه‌ فرهنگی‌، اقتصادی‌ و اجتماعی‌ مناطق‌ مرزی‌ و ایجاد واحدهای‌ جمعیتی‌ به‌ جای‌ پیگیری‌ سیاست‌ سرزمینهای‌ سوخته‌ و تخلیه‌ نوار مرزی‌.

با توجه‌ به‌ جدایی‌ناپذیر بودن‌ مسأله‌ امنیت‌ داخلی‌، کنترل‌ مرز و مقابله‌ با موادمخدر، در این‌ زمینه‌ها سیاست‌ واحد و یکسان‌ اعمال‌ شود.

به‌کارگیری‌ شیوه‌ و شگردهای‌ نوین‌ اطلاعاتی‌ به‌ جای‌ روشهای‌ سنتی‌ و انفعالی‌ گذشته‌.

تمرکز مقابله‌ با شبکه‌های‌ بزرگ‌ و باندهای‌ اصلی‌ و ضربه‌ به‌ سران‌ باندها به‌ جای‌ مقابله‌ با قاچاقچیان‌ جزء.

ایجاد هماهنگی‌ میان‌ سازمانهای‌ مقابله‌کننده‌ و جلوگیری‌ از اقدامات‌ موازی‌ و متداخل‌.

آموزش‌ نیروها، ایجاد رقابت‌ سالم‌، بهره‌گیری‌ از ابزارهای‌ پیشرفته‌.

پرواضح‌ است‌ چنین‌ راهکاری‌ فقط‌ بر بستر مساعد توسعه‌ پایدار اجتماعی‌، سیاسی‌،فرهنگی‌ و اقتصادی‌ مناطق‌ حاشیه‌ای‌ کشور و از بین‌ رفتن‌ عوامل‌ اصلی‌ گرایش‌ به‌ قاچاق‌یعنی‌ بی‌سوادی‌ (یا کم‌سوادی‌) بیکاری‌ و حل‌ مسایل‌ مبتلابه‌ جوانان‌، امکان‌ توفیق‌، آن‌هم‌ در درازمدت‌ را خواهد داشت‌. امید می‌رود که‌ مسؤولان‌ محترم‌ تهیه‌ طرح‌ برنامه‌ ملی‌پیشگیری‌، درمان‌ و مبارزه‌ با سوء مصرف‌ و قاچاق‌ موادمخدر در ایران‌ بدین‌ مهم‌ عنایت‌کافی‌ داشته‌ باشند.


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, قاچاق
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 18:28 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

طي سالها ي اخير مهم ترين عامل تاثير گذار اقتصادي بر مصرف مواد مخدر در ايران ،كاهش قيمت واقعي ترياك و هروئين و كاهش قيمت نسبي هروئين در مقايسه با ترياك بوده است . فريبرز رئيس دانا و احمد غروي نخجواني در گزارشي تحقيقي كه براي موسسه تحقيقاتي ميان منطقه اي جرم و عدالت ملل متحد تهيه شده با اعلام اين مطلب آورده اند:طبق آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر و ديگر سازمانهاي مرتبط تعداد مصرف كنندگان ايران در حدود يك ميليون و صد و پنجاه هزار نفر معتاد اصلي ،880 هزار نفر مصرف كننده تفنني و حدود 500 هزار نفر نيمه معتاد است .به باور محققان ،بي گمان شمار معتادان تا نيمه سال 80 افزايش يافته و به حدود دو ميليون صد هزار نفر رسيده است .اگر معتادان خارج از شمارش و كاملا پنهان نيز به اين رقم افزوده شود ، رقم تخميني دو ميليون ششصد هزار نفر معتاد در كشور در سال 1380 مي تواند برآوردي جدي تلقي شود . تحقيق ياد شده نشان مي دهد سالانه 812 تن ترياك با درجه خلوص 65 درصد يا 528 تن ترياك خالص در كشور مصرف مي شود.ميزان مصرف هروئين و مرفين نيز حدود 6/29 تن در سال است . بررسي ها ي فريبرز رئيس دانا و احمد غروي نخجواني نشان مي دهد :ارتباط معني داري بين سهم معتادان دستگير شده و سهم جمعيتي هر استان وجود دارد.به عبارت ديگر معتادان كشور تقريبا به نسبت جمعيت هر استان در كشور پراكنده هستند و احتمالا در مجموع توزيع جغرافيايي مصرف نيز به همان نسبت جمعيت هر استان است.بررسي هاي ياد شده حاكي است :هيچ ارتباط معني داري ميان بيكاري در استان ها و معتادان دستگير شده وجود ندارد كه دليل اين امر به خاطر بي تاثيري بيكاري در افزايش تعداد معتادان نيست بلكه بر عكس به اين دليل است كه بيكاري آن قدر در ايجاد اعتياد تاثير پايه اي دارد كه آمار رسمي و كم دقت بيكاري در استان ها نمي تواند تاثير متقابل اين دو موضوع را به خوبي نشان دهد.نويسندگان اين تحقيق در ادامه آورده اند:معتادان تهراني 6/18 تا4/21 درصد معتادان كل كشور را شامل مي شوند كه 300 هزار نفر از آنان معتاد به ترياك ،34 هزار نفر معتاد به شيره و 72 هزار نفر معتاد به هروئين ومرفين هستند بر اين اساس سالانه 7/106 تن ترياك ،78/5 تن هروئين و 21/5 تن شيره سوخته در تهران مصرف مي شود.بررسي ها نشان مي دهد بيش از 80 درصد معتادان اصلي كشور روزي دو تا سه نوبت يا حتي بيشتر مواد مخدر مصرف مي كنند از سوي ديگر تعداد كساني كه روزي چهار بار يا بيشتر مواد مخدر مصرف مي كنند به حدود 76 درصد افزايش يافته كه اين مساله مي تواند نشانگر شيوع هر چه بيشتر مصرف مواد مخدر در ايران باشد.از آنجا كه 95 درصد معتادان ، مواد مخدر را به روش هايي چون دود كردن ،تزريق و خوردن مصرف مي كرده اند احتمالا وضعيت مصرف و اعتياد معتادان كشور وخيم تر شده است. تحقيقات رئيس دانا و نخجواني نشان مي دهد ،هزينه ماهانه مصرف مواد مخدر در دو سال گذشته بيش از 5/11 درصد افزايش يافته در حالي كه در همين مدت به طور متوسط قيمت مواد مخدر فقط نزديك 15 درصد افزايش يافته كه مي توان نتيجه گرفت متوسط ميزان مصرف هر معتاد در اين دوره افزايش داشته است.تحقيقات ياد شده حاكي است: سهم كساني كه قبل از سن 10 سالگي مصرف مواد مخدر را آغاز كرده اند،از تقريبا صفر درصد در سال 75 به 2/1 درصد در سال 77 رسيده است .سهم كساني كه اعتياد آنها قبل از 15 سالگي يا بين 15 تا 19 سالگي آغاز شده ،فقط در عرض دو سال به ترتيب از يك به 3/3 درصد و از 12 درصد به 2/22 درصد افزايش يافته است.در اين دوره تعداد كساني كه قبل از 19 سالگي معتاد شده اند تا دو برابر افزايش داشته است .اين تغيير ناگهاني در ساختار سني معتادان ،نشانگر اين وضعيت وخيم است كه كودكان و جوانان بيش از ساير گروه ها در معرض خطر اعتياد قرار دارند و پديده اعيتاد در اين گروه به شدت در حال گسترش است .تهيه كنندگان اين گزارش در ادامه به موضوع قيمت مواد مخدر در ايران پرداخته اند.بر اين اساس قيمت اين گونه مواد همچون ساير كالاها در ايران هر سال افزايش يافته و در 20 سال اخير كاهش جدي در قيمت هاي جاري مواد مخدر تجربه نشده است. در عين حال بررسي تورم قيمتي مواد مخدر در ايران و به طور مشخص در تهران نشان مي دهد در دهه اخير تقريبا هميشه نرخ افزايش قيمت مواد مخدر از تورم كالاهاي مصرفي كمتر بوده است.در پايان سال 79 پس از پاك سازي منطقه خاك سفيد و پيش از آن همزمان بر اثر برخورد مرزي با قاچاقچيان و اشرار ،ناگهان قيمت متوسط ترياك از هر گرم 6 هزار ريال در سطح خرده فروشي يا خياباني در تهران به 10 هزار ريال و در مواردي تا 11 هزار ريال رسيد. عمده فروشي-بياباني-نيز از حدود هر كيلوگرم 5/4 ميليون ريال به 9 تا5/9 ميليون ريال افزايش يافت.با اين حال در ارديبهشت سال 80 قيمت ترياك دوباره سقوط كرد و به حدود 9 هزار ريال در هر گرم رسيد.قيمت هروئين نيز در اين دوره به 22 هزار ريال در هر گرم رسيد.پس از افزايش 65 درصدي قيمت ترياك،قيمت هروئين فقط در حدود 20 درصد افزايش يافته است،پايين بودن قيمت هروئين نسبت به ترياك يكي از عوامل عمده گرايش معتادان به سمت اين ماده مخدر اعلام شده است. نتايج اين تحقيقات نشان مي دهد :قيمت واقعي ترياك-محاسبه شده بر پايه قيمت هاي سال 69 از ابتداي سال 79 روبه افزايش بوده اما در دو ماه نخست سال 80 دوباره رو به كاهش گذاشته است .بر اين اساس قيمت واقعي ترياك در سال 78 كمتر از يك سوم قيمت واقعي ترياك در سال 69 بوده و بسيار محتمل است اين وضع در آينده نيز تداوم يابد.انتظار مي رود تداوم روند كاهش قيمت واقعي مواد مخدر منجر به گسترش روزافزون اعتياد در كشور شود.بررسي ها ي صورت گرفته نشان مي دهد: يكي از دلايل كاهش قيمت واقعي مواد مخدر در تهران ،افزايش بي رويه توليد اين مواد در افغانستان بوده است . محاسبات اقتصاد سنجي صورت گرفته ،نتيجه معني داري مبني بر تاثير دائم حجم توقيف مواد مخدر بر قيمت مواد مخدر به دست نمي دهد .به همين دليل احتمال كاهش دوباره قيمت واقعي مواد مخدر و افزايش رغبت افراد جامعه به مصرف اين نوع وجود خواهد داشت .بر اساس نمونه گيري هاي تهيه كنندگان اين گزارش ،از مناطق مختلف تهران ،كمترين قيمت مواد مخدر مربوط به مناطق جنوب و شمال شرقي و بيشترين قيمت مربوط به مناطق شمال و شمال غربي اهران بوده است .رئيس دانا و غروي نخجواني در ادامه به موضوع سهم مواد مخدر در بودجه خانوار پرداخته و آورده اند:اگر فرض شود يك فرد معتاد به ترياك به طور متوسط روزانه 5/2 گرم ترياك مصرف مي كند،با احتساب قيمت 5600 ريال براي هر گرم ، هزينه مصرف ماهانه 420 هزار ريال و هزينه مصرف سالانه وي 5 ميليون و 40 هزار ريال خواهد بود. بر اين اساس هزينه معتادان به هروئين ماهانه معادل 118 هزار و 260 ريال و سالانه يک ميليون و 419 هزار و 120 ريال خواهد بود .با توجه به مطالب ياد شده و مقايسه ارقام هزينه اعتياد معتادان اين نتيجه به دست مي آيد كه هزينه اعتياد به هروئين بسيار پايين تر از هزينه مصرف ترياك و شيره است و احتمالا به همين دليل است كه اعتياد به هروئين با سرعت بيشتر ي نسبت به ساير مواد مخدر در حال گسترش است . اين بررسي ها حاكي است با توجه به اين كه بيشتر معتادان مصرف كننده سيگار نيز هستند مي توان مدعي شد مخارج ماهانه معتادان مي تواند دست كم 150 هزار ريال بيش از ارقام بالا باشد.تهيه كنندگان اين تحقيق از مقايسه مخارج معتادان با اقلام مخارج سالانه نتيجه مي گيرند : يك فرد معتاد به مصرف ترياك به اندازه متوسط كل هزينه هاي خوراكي، مسكن ،،13 برابر هزينه تحصيل و آموزش و 5 برابر هزينه مصرف گوشت صرف اعتياد خويش مي كند . مقايسه اين هزينه اعتياد با هزينه خانوارهاي روستايي بيشتر شگفت آور خواهد بود در اين مورد هزينه اعتياد به ترياك به اندازه كل هزينه غير خوراكي يا خوراكي خانوارهاي روستايي خواهد بود .طبق آمار مراجعان به مراكز بازپروري در سال 1377 درآمد 60 درصد معتادان كمتر از 400 هزار ريال بوده است .يعني در اكثر موارد درآمد اين معتادان حتي كفاف هزينه اعتياد آنها را نمي دهد به همين دليل بسياري از معتادان مجبور به توزيع و خريد و فروش مواد مي شوند. تهيه كنندگان تحقيق ياد شده با بررسي ويژگي هاي اجتماعي – اقتصادي مصرف كنندگان مواد مخدر نتيجه گرفته اند حداكثر 5 درصد معتادان مواد مخدر را زنان و بقيه را مردان تشكيل داده اند. همچنين 74 درصد مراجعان به مراكز خود معرف ،بي سواد بوده يا حداكثر ميزان تحصيلات شان تا سطح راهنمايي بوده است .از سوي ديگر فقط 3 درصد مراجعان مدرك ليسانس و بالاتر داشته اند .از آنجا كه توقع مي رود كساني كه به عنوان خود معرف به مراكز بازپروري مراجعه مي كنند از سطح آگاهي بالاتري برخوردار باشند،به نظر م ي رسد سطح تحصيلات معتادان كشور از اين هم پايين تر باشد .برسيي هاي ياد شده نشان مي دهد :در سال 77 معادل 1/36 درصد مراجعان به مراكز خود معرف ،درآمدي كمتر از 200 هزار ريال ،5/23 درصد بين 200 هزار تا 300 هزار ريال ،9/20 درصد بين 300 هزار تا 600 هزار ريال ،6/7 درصد بين 600 هزار تا 800 هزار ريال و 12 درصد بيش از 800 هزار ريال در ماه درآمد داشته اند.بر اين اساس بيش از 80 درصد مراجعان به مراكز خود معرف كمتر از 600 هزار ريال درآمد ماهانه داشته اند.محاسبات نشان مي دهد به طور متوسط ميانگين موزون در آمد ماهانه مراجعان 389 هزار ريال بوده است . با توجه به اينكه 70 درصد مراجعان متاهل بوده و همه آنها در اين سال به طور متوسط دو فرزند داشته اند و همچنين با در نظر گرفتن اين نكته كه در سال ياد شده حداقل دستمزد 400 هزار ريال بوده ،اين مطالب قابل استنتاج است كه عمده معتادان كشور به اقشار بسيار كم درآمد جامعه تعلق دارند كه حتي اگر هزينه تهيه مواد مخدر آنها وجود نداشته باشد آنها در تامين ملزومات و ضروريات زندگي خود دچار مشكلات اساسي هستند زيرا ميانگين مخارج ماهانه مواد مخدر معتادان خود معرف در سال 77 در حدود 399 هزار ريال بوده است به عبارت ديگر متوسط مخارج ماهانه مواد مخدر اين گروه از متوسط درآمد آنها بيشتر بوده است .اين مساله يكي از دلايل اصلي سوق يافتن معتادان به خريد و فروش مواد مخدر و ساير جرايم است.بررسي وضعيت شغلي معتادان نشان مي دهد نرخ بيكاري آشكار –سهم بيكاران در كل جمعيت فعال كشور حدود 14 درصد بوده اما سهم معتادان بيكار در كل معتادان 24 درصد بوده است. نكته ديگري كه در اين بين مهم به نظر مي رسد سهم 7 درصدي كاركنان دولت در كل معتادان است . زيرا سهم كاركنان بخش دولتي در كل جمعيت فعال كشور 12 درصد بوده است.به باور نويسندگان تحقيق ياد شده از آنجا كه سهم دارندگان درآمدهاي بالاتر در اعتياد به مواد مخدر ناچيز بوده است انتظار مي رود افزايش سطح درآمد خانوارها تاثير معكوسي بر ميزان مصرف و اعتياد داشته باشد اما شيوع فقر ،اعتياد را در جامعه گسترش مي دهد.فريبرز رئيس دانا و احمد غروي نخجواني در پايان گزارش خو د تاكيد كرده اند:زمينه هاي اقتصادي توانمندي، براي افزايش مصرف مواد مخدر در ايران تداوم داشته است .اين مساله توانسته است شمار مصرف كنندگان مواد مخدر را در ايران بالا ببرد و اگر ميزان مصرف نسبت به شمار مصرف كنندگان بالا نرفته به دليل تغيير در نحوه مصرف بوده است.اين نحوه مصرف كه شامل ترياك ،شيره سوخته و هروئين است ،ايران را در رديف يكي از كشورهاي پرمصرف قرار    مي دهد . 

بحران مواد مخدر در كنار سه بحران اصلي در جهان

در هزاره سوم بحران موادمخدر در کنار سه بحران اصلی جهان یعنی "بحران نابودی محیط زیست ، بحران تهدید اتمی و بحران فقر" به عنوان مسئله روز درآمده است.  مقوله موادمخدر بسته به اینکه از چه زاویه اقتصادی بدان نگریسته شود، متفاوت است . تجارت غیرقانونی موادمخدر با 1500 تا 2000 میلیارد دلار گردش مالی در سال و حدود 600میلیارد دلار سود سالانه ، بعد از تجارت هایی نظیر نفت و اسلحه ، از تجارت های بزرگ دنیا محسوب می شود. بر طبق آمار ارائه شده در کنفرانس 1994سازمان ملل در مورد جنایت سازمان یافته جهانی، تجارت جهانی موادمخدر سالانه بالغ بر 500 میلیارد دلار است ، یعنی بیش از تجارت جهانی نفت . جالب توجه آنکه، دولت آمریکا به تنهایی در سال 2002بالغ بر 700میلیون دلار به کشورهای آمریکای لاتین برای مبارزه با موادمخدر پرداخت کرده است و در همان سال مجموع دریافتی های ایران از تمامی سازمان ها و کشورها به زحمت به رقم 10میلیون دلار می رسد. هزینه های موادمخدر برای کشور، 29درصد درآمد ملی و کمی بیش از سه چهارم درآمدهای نفتی را تشکیل می دهد و به بیان دیگر حدود سه چهارم درآمد نفت و گاز کشور توسط مصرف کنندگان و قاچاقچیان موادمخدر هزینه می شود. همچنین مجموع هزینه های موادمخدر کشور1/6برابر وجوهی است که در سال 83توسط سرمایه گذاران خصوصی در ساختمان های جدید مناطق شهری هزینه شده است . مسئله اقتصاد  بازار آزاد و موضوع موادمخدر یکی از برنامه های هدفمند سیاسی قدرت های جهانی در افغانستان است و موادمخدر و جنگ با تروریسم و مصارف هنگفتی که نیروهای خارجی در افغانستان صرف می کنند همه  باهم یک رابطه زنجیره ای دارند و باهم گره خورده اند، و بدون شک که تأثیرات سوء آن چه در کوتاه مدت و چه در درازمدت بر روی اقتصاد افغانستان باقی خواهند ماند و در رشد تولید مواد مخدر هم صد در صد تاثیر دارد .) موادمخدر در سال 83 بالغ بر 99472 میلیارد ریال شامل هزینه های خرید و مصرف مواد ، کاهش بهره وری و مشارکت اجتماعی مصرف کنندگان و قاچاقچیان،  هزینه های دولت در زمینه کاهش تقاضا و مقابله با عرضه ، هزینه آسیب های اجتماعی و ... به اقتصاد ایران ضربه زد.   سهم خسارت‌های مواد مخدر با اقتصاد ملی ایران نشانگر نسبت هزینه مواد مخدر به درآمد ملی، 29 درصد، هزینه مواد مخدر به تولید ناخالص داخلی،26/2 درصد، هزینه مواد مخدر به مجموع صادرات کشور، 33 درصد، هزینه مواد مخدر به ارزش سهام معامله شده در بورس، 149 درصد، هزینه مواد مخدر به سرمایه‌گذاری در صنعت و معدن، 344 درصد، هزینه مواد مخدر به هزینه‌های مصرف خصوصی، 20 درصد، هزینه مواد مخدر به هزینه‌های مصرف دولتی، 72 درصد، هزینه مواد مخدر به درآمد نفت، 77/5 درصد، هزینه مواد مخدر به مالیات شرکت‌های دولتی 487 درصد و هزینه مواد مخدر به درآمد مالیاتی کشور 153 درصد است. به باور اقتصاددانان و تحلیلگران مسائل افغانستان، آوردن یکباره سیستم اقتصاد بازار آزاد در کشوری که بیش از 25 سال درگیر جنگ بوده است و تمام زیرساخت های آن ازبین رفته است کار کاملاً اشتباه و خلاف واقعیت های کنونی جامعه افغانستان است. بر اساس نتیجه‌گیری‌های انجام شده از مجموع هزینه‌های مواد مخدر کشور 47/3درصد هزینه مستقیم، 35/5درصد هزینه غیرمستقیم و 17/2درصد هزینه جنبی و غیرملموس است. با توجه به ماهیت هریک از انواع هزینه، تصمیم‌گیری در مورد کاهش آنها نیز متفاوت خواهد بود.. به عنوان نمونه هزینه غیرمستقیم، هزینه‌ای است که نامرئی بوده و هیچ‌یک از پرداخت‌کنندگان وجهی را بابت آن نمی‌پردازند اما آثار این نوع هزینه در میان مدت و بلندمدت به گونه‌ای است که بیش از سایر انواع هزینه‌ها، تبعات و عوارض منفی در پی خواهد داشت. یعنی تداوم وضع موجود به افزایش تصاعدی هزینه‌ها منجر می‌شود؛ زیرا از یک سو در هزینه‌های غیرمستقیم تمامی متغیرهای مؤثر بر جمع هزینه‌ها (به‌جز متغیر هزینه‌های پزشکی) وجود دارد و از سوی دیگر عدم پرداخت هرگونه وجهی از جانب هر سه گروه، بی‌تفاوتی‌ها نسبت به آن را افزایش داده و در نتیجه موجب انباشتگی هزینه‌ها شده است. چنانچه نرخ رشد حوزه مواد مخدر تا سال 1393 همانند پنج سال اخیر ادامه یابد، در آن سال سهم هزینه مستقیم 52، هزینه جنبی 25 و غیرمستقیم 23 درصد خواهد بود. همچنین سهم هزینه مصرف‌کنندگان 49 درصد و سهم دولت و جامعه به ترتیب به 31و20درصد بالغ می‌شود. با توجه به این رشد، مجموع هزینه‌های کشور به نرخ ثابت، در سال 93 بالغ بر 173850 میلیارد ریال خواهد بود (رشد تورم و سایر عوامل تا سال 1393 صفر فرض شده است) که بیش از 75 درصد افزایش نشان می دهد.

                                                                                        با كمال احترامات فائقه
                                                                                       سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, اقتصاد
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 18:19 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

جامعه تعريفي كه مي توان از آسيب شناسي اجتماعي ارائه داد عبارت است از :‌

مطالعه نابساماني و اختلال و عدم هماهنگي و عدم تعادل در كاركردهاي مربوط به حيات اجتماعي انسانها به عبارت ديگر آسيب شناسي اجتماعي را با تسامح مي توان گفت شناخت كج رفتاري ها ، علل و عوامل آن ،‌انواع و پيامدهاي آن دانست .

تعريف كج رفتاري :‌

مربوط است به استثناهاي يك جامعه آماري ، يك صفت و ويژگي به لحاظ آماري داشته باشد و غيرعادي باشد را كج رفتاري مي گويند .رفتاري كه مردم آن جامعه آن را براي جامعه مضر مي دانند و چنين رفتاري را مجاز نمي شمارند نوعي كج رفتاري است .

تعريف هنجار :

قواعد رفتاري كه همه آن را پذيرفته اند . به رفتارهائي كه با هنجارهاي جامعه ناهمنواست مي گويند كج رفتاري

تعريف آلبرت كهن از كج رفتاري :‌

رفتارهاي شكننده هنجار يا رفتاري كه قواعد و توقعات هنجاري نظامهاي اجتماعي را نقص مي كند .

تعريف بروس كوهن از كج رفتاري :

رفتارهاي ناسازگار و غيرمنطبق با انتظارات جامعه يا گروه نوعي كج رفتاري .

تعريف ايش فرم از كج رفتاري :

منطبق نبودن رفتارها با ارزش ها و هنجارهاي موجود جامعه و با مخالفت با روشهاي موسوم در جامعه نوعي كج روي است و كسي كه رفتار نابهنجارش زودگذر نباشد ديدگاهي دوام آور و كج رفتار يا منحرف مي باشد .

انواع خرده نظام

خرده نظام اقتصادي ( ثروت ، سرقت ،‌اختلاس ، رشوه ، رانت خواري و ... )

خرده نظام سياسي (قدرت ، حذف رقيب ، تك صدايي ، رابطه بازي ، پارتي بازي و ... )‌

خرده نظام فرهنگي ( تقلب امتحان ، ظاهر سازي ، دروغ و ... )

خرده نظام اجتماعي (‌ اعتبار ، شهرت ، خودكشي ، خشونت ، تجاوز ، قتل ، اعتياد و ... )

نظريه زيست شناسي :

افراد منحرف ، كج رفتار و تندرو از مادر اين طوري متولد شدند كه درجامعه بروز مي دهند اينها معتقد هستند كه يكي از ويژگيها سبب بروز اين رفتارها است . در اين نوع تبيين نوع خون ، كروموزوم و ... را مورد بررسي قرار مي دهد . يكي از اينها بقراط بود كه زمينه مزاج را به چهار دسته تقسيم كرده است .

ويليام شلدوم مردم را به سه دسته تقسيم كرد براساس ويژگيهاي جسمي :

1) آندرومروف ها : آدمهاي چاق ، قد متوسط ، دست و پاي كوتاهي دارند و اينها آدمهاي آرام ، برون گرا و لذت گرا هستند .

2) مزومروفها : : بدن عضلاني داند و پرخاشگر و بي باك هستند .

3) آتومروفها : قلد بلند ، درون گرا ، حساس و عصبي اند .

ويليام شلدوم معقتد است كه دسته اول و دوم جزء آسيب شناسان هستند و در واقع در دسته دوم خشونت ، قتل و ... بيشتر است

 

 

 

يكي از نقدهايي كه مي توان به اين نظريه زيست شناسي گفت :

اين مسئله متاثر از محيط است كه روي نوع تغذيه والده مهم است ، حتي مسائل جسمي هم متاثر تغذيه است .

مثلاً بيكاري كه پدر دارد پس تغذيه مناسب و يا محلي كه زندگي مي كند آلوده است . پس همه اينها بر روي تغذيه بچه تاثير مي گذارد و خصوصيات جسمي هم متاثر از عوامل طبيعي است .

عامل ديگر كاركردن مادر پس تاثير مي گذارد بر خصوصيات جنين .

پيشرفت علم ، مي توانند خصوصيات رفتاري ، جسمي ، روحي رواني را تعيين كند يعني مي تواند رنگ چشم را تغيير بدهند .

گيدنز : جهاني شدن منجر به يكسان شدن مي شود .

فرانسيس فوكوياما: با دست كاري شدن مي توان افرادي را به وجود آورد كه از لحاظ فيزيكي و جسمي كاملاً شبيه هم باشند ( همسان سازي )

خصائص فيزيكي نمي تواند عوامل كج رفتاري را تبيين كند .

تبيين هايا نظريه رواني :

اينها معتقدند اگر افرادي منحرف ، كج رفتار و... را مي بينيد اينها افرادي هستند كه در دوران كودكي تعامل و نزاع در خانواده داشته اند و لذا اين كج رفتاري ها مربوط به دوران كودكي است . در واقع اين نظريه عامليت رواني دارد پس ساختاري نيست .

ما در بررسي آسيب هاي اجتماعي در مورد جامعه شناختي :

همه بزهكاري ها و كج رفتاري هاي عوامل اجتماعي و موقعيت اجتماعي در آن موثر بوده يعني افرادي كه در يك محيط بد رفتارهاي محيطي روي آن تاثير دارد

مهم - تئوري تضاد ماركسيست ها :‌

بر اين معتقدند كج روي را در درون بافت اجتماعي مي دانند .

هر كج روي و هر هنجارشكني بيانگر اعتراضي يا مقاومتي بر آن فضا و مناسبات جامعه مناسباتي نابرابر است .

از نظر ماركس موقعيت افراد در فرايند توليد درچه چايگاهي هستند . طبقه مسلط يك سري هنجارهايي توليد مي كند كه منافع آنها را تامين مي كند و دولتي تاسيس كردند كه منافع آنها را اجرا مي كند ( طبقه مسلط يا بروژوا)‌. طبقه پلي تاريا كه منافع بر عليه اوست مي خواهد هنجار شكني كند ماركس معتقد است كه اين طبقه هنجار شكني نمي كند بلكه به خودآگاهي مي رسد .

ماركس موضوع نابرابري و اقتصاد را بر جرم و جنايت مي داند و معتقد بود افكار طبقه مسلط افكار حاكم است و قانون تجلي طبقه حاكم و مادر نابرابري ها است . به علت اين كه قانون را طبقه مسلط دارد نهادينه مي كند و اعتقاد داشت طبقه كارگر در صورت اعتراض به خود آگاهي رسيد و تنها چيزي كه از دست مي دهد زنجير پاهايش است و اين خود آگاهي زماني بدست مي آيد كه كارگر بفهمد حق اعتراض دارد و طبقه بالا حقش را نداده.

هژموني يعني سلطه طبقه بالا دست را با اطاعت پذيرفتن .

انگلس نيز كجروي را ناشي از ساخت روابط توليد در نظام سرمايه داري بويژه فقر مادي را علل اصلي آن مي شمرد . كجروي را نوعي پيامد اخلاق زدائي اجتماعي در جامعه مي داند و مدعي است جامعه سرمايه داري كارگزاران  را از اخلاق دور مي سازد و آنان را در فرآيندي گرفتار مي نمايد كه نتيجه اش رهنمون شدن به كج روي جرم و جنايت است . كارگران در جامعه سرمايه داري افرادي رانده شده هستند كه سرمايه داران آن را ناديده گرفته شده .

ريچارد كوئين نيز معتقد است نظام سرمايه داري سرچشمه نابرابري است و اين نابرابري معطوف به رفتارهاي نژادي به نظر وي فرودستان جامعه از يك سو با نيازهايي روبر هستند از سويي ديگر فرصت ها و امكانات محدودي است تا به آن نيازهايشان را برطرف كند . لذا ناچارند مرتكب رفتار مجرمانه شوند ايشان مي گويد قدرت مندان و ثروت مندان رفتار افرادي را كه منافع آنها را تهديد مي كند مجرمانه تلقي مي كنند و اساس تعريفشان از كج روي مبتني است بر حمايت از منافع خود . برگزيدگان قدرت و ثروت يكسري هنجارها و ارزش ها را در جامعه جا مي اندازند كه اين هنجارها منافع آنها را تامين و هر كس از اين هنجارها تبعيت نكند مجرم يا كج رفتار محسوب مي شود و ضمن اين كه طبقه بروژوا با اين كار مجرم سازي مي كنند . ضعف اين تئوري :‌

نظريه اي نيست كه بتواند جرايم يقه سفيد را چگونه تبيين كنيم و نمي تواند همهجرايم را درست تبيين كند .

تئوري ساختي – كاركردي ، دوركيم رابطه فرد با جامعه ، اصالت را به جامعه ، نظم اجتماعي و همبستگي اجتماعي

1) ساخت سنتي (‌انسجام مكانيكي )‌

در يك جامعه سنتي افراد اين جامعه از نظر اجتماعي و اقتصادي شبيه هم هستند يك مقني فوت مي كند تك تك اين جامعه جمع مي شوند اعلام همدردي مي كنند و مشكل مالي را برطرف مي كنند .

2)‌ساخت مدرن (‌انسجام ارگانيكي )‌

افراد نسبت به هم بي تفاوت ، تعهد و وجدان جمعي ضعيف است ، رابطه رسمي است .

دوركيم اگر انسجام ارگانيكي بصورت درست و كامل انجام نشود جامعه دچار هنجار شكني خواهد شد و كجروي وجود خواهد داشت . در جامعه ارگانيكي ارگانهاي حمايتي مثل بيمه و .... منابع حمايتي هستند .

علت تقسيم كار از نظر دوركيم :

1)  افزايش جمعيت 2) تراكم مادي و اخلاقي (‌شدت مراودات )‌ تفكيك حوزه هاست

او معتقد است كج رفتاري در جامعه مدرن در ارتباط با تقسيم كار قرار دارد . اگر جامعه نرمال باشد يعني همه افراد در شرايط مساوي بتوانند استعدادهاي خود را پرورش دهند و شغلي مناسب با آن بدست آورند مقدار كجروي كاهش خواهد يافت . دوركيم مشكلات اصلي عصر حاضر ناشي از ويران شدن اجتماع (‌همبستگي مكانيكي )‌نيست بلكه ناشي از عدم استقرار كامل همبستگي ارگانيكي است لذا دوركيم دنبال اجتماع نيست يا رجعت به اجتماع نيست بلكه دنبال استقرار كامل درست و همبستگي ارگانيكي  نهادهاي جديدي كه كاركردهاي سنتي اجتماعي را انجام مي دهند ( نهادهاي جديد به درستي كارشان را انجام مي دهد )‌

آنومي نوعي حالت ، اختلال ، گسستگي و بي هنجاري در نظام اجتماعي است كه بتدريج موجب زوال ، اقتداراخلاقي (‌كم رنگ شدن انجام همبستگي اجتماعي است )‌ لذا نبايد هنجار شكني فرد ناشي از گرفتاري هاي شخص فرد دانست بلكه ناشي از فروپاشي منابع حمايتي اجتماع است .

آنومي از نظر دوركيم حالتي كه در آن قواعد اجتماعي بر عاملان الزام آور نيستند و يا پيروي از آن براي افراد مطلوبيتي ندارد .

صنعتي شدن ، تفسير شناباندن اقتصادي ،‌تفكيك اجتماعي ، تمايز يابي در تقسيم كار ،‌تضعيف همبستگي و انسجام اجتماعي ،

آنومي خودكشي خودخواهانه

دوركيم مشخصاً خودكشي را يك پديده و واقعيت اجتماعي مورد مطالعه قرار داده به نظر وي بايد براساس عوامل اجتماعي علت يابي كرد . دوركيم در تبيين خودكشي به رابطه فرد با جامعه يعني ميزان همبستگي فرد با گروه دو . در جائي كه همبستگي فرد با گروه كمتر شده و يا منافع و يا تعهدات افراد نسبت به هم تقليل يا نه فرد راها شده و رانده شده خودش نوعي خودكشي كه اينجا رخ مي دهد خودكشي خودخواهانه و يا اكو است .

خودكشي دگرخواهانه

اين زماني رخ مي دهد كه احساس وابستگي و همبستگي و تعهد فرد نسبت به همديگر بيشتر از خودكشي آنوميكا مربوط به شناخت جامعه شود يعني جامعه دچار سستي هنجاري شده و نمي تواند تضاد افراد را به نحوي تنظيم كند اين نوع خودكشي بيشتر در دوران ركود و يا رونق شده و مقد..... است كه جامعه دست خوش تغيير و تحول سريع اجتماعي شده و به طبع آن در زندگي اختلال و نابساماني روي مي دهد و افراد فرصت سازگاري تدريجي با اوضع بدست ندهد .

نظريه ساخت كاركردي مرتن :

در قالب فشار ساختاري مرتن بر اين باور است كه انحراف يا كجروي براي اين پيش مي آيد كه جامعه دستيابي به برخي هدفها را تشويق مي كند ولي وسايل و امكانات ضروري رسيدن به اين هدفها را در اختيار همه اعضاي جامعه قرار نمي دهد مرتن نوعي سنخ بندي انتزاعي را براي بيان انواع واكنش ها تدوين كرده است كه شامل تركيبي از پذيرش و عدم پذيرش هدفها و وسايل مي باشد .

 

نوع شناسي انحراف برحسب فشار اجتماعي رويكرد اصلي مرتن است . نظر مرتن اين است كه جامعه فرد را به كج رفتاري مجبور مي كند و بيان خود او كجرفتاري حاصل فشارهاي ساختاري و اجتماعي است به نظر وي جوامع جديد بر توفيقات مادي در زندگي تاكيد دارند كه به انباشت ثروت و تحصيلات علمي به عنوان اساسي ترين اهداف زندگي شخصي و معيارهاي منزلتي تجلي مي كنند . دستيابي به اين اهداف مقبول اجتماعي نياز به ابزارهاي مقبولي هم دارد كه البته از دسترسي برخي از افراد جامعه خارج است يعني جامعه طوري ساخت يافته كه طبقات فرودست فرصت هاي كمتري براي تحقق آرزوهاي خود دارند در نتيجه چون اين اهداف به آرمانهاي اصلي زندگي همه افراد تبديل شده چه فقير و چه غني و آن فردي هم كه دسترسي به ابزار و وسايل مشروع ندارد تحت فشار جامعه براي دسترسي به آن اهداف از ابزارهاي نامشروع استفاده مي كند البته مرتن تاكيد دارد كه واكنش همه افراد نسبت به فشارهاي وارده اجتماعي بعلت دسترسي نداشتن كه فرصت ها و امكانات مشروع براي تحقق اهداف مشابه نيست و همه فرودستان براي دستيابي به اهداف مقبول اجتماعي كجرفتاري نمي كنند هر كسي به طريقي خود را با محيط سازگار مي كند به نظر وي دسته اي از فرودستان نوآورند يعني در سازگاري با محيط از ابزارهاي نامشروع بهره مي گيرند برخي ديگر در مقابل اهداف و ابزارهاي دست نيافتني موجود طغيان مي كنند . اهداف و ابزار جديدي براي تغيير ساختار اجتماعي معرفي مي كنند . عده اي نيز به ناچار از اهداف مقبول و ابزار مشورع دست شسته از جامعه كناره مي گيرند . اين سه گروه نوآوران ، طغيان گران ،‌كناره گيران و مناسك گرايان در سازگاري خود با محيط و جامعه به نوعي كجرفتاري و هنجار شكني را برگزيده اند .

مثال مدل مراسم گرائي :‌پرستاري كه در بيمارستان است بيمار اورژانس در حال مرگ برايش مي آورند ولي براي پرستار نجات جان بيمار مهم نيست و مي گويد طبق بوروكراسي اداري اول مراحل پذيرش انجام و بستري گردد .

مثال مدل نوآوري : جهت گذراندن واحد درسي كه هدف آن قبول شدن است را قبول داريم ولي از راه نادرست مثل تقلب (وسائل)

مثال مدل كناره گيري و انزواء‌:‌ فرد معتاد كه نه هدف را پذيرفته و نه وسايل را .

مثال فرد طغيانگر و سركش : فرد طغيان گر اهداف قبلي را نفي و اهداف جديد را جايگزين مي كنند مانند اين كه اهداف افراد در قبل از انقلاب چه بوده و بعد از پيروزي انقلاب اهداف جديد جايگزين آن گرديد .

كوهن مي گويد :‌ ناهمسازي اهداف و ابزار مورد نظر مرتن خود به خود به كجرفتاري نخواهد انجاميد . مگر آنكه متغير مداخله گري چون سرخوردگي و ناكامي منزلتي به اين معادله اضافه شود به عنوان مثال فرزندان طبقات فرودست مثل ديگر هم سن و سالان خود از طبقات بالا و متوسط جامعه به مدرسه مي روند و در آنها با ارزشهاي طبقات بالا آشنا شده ، مطالب منزلت هاي اجتماعي مقبول مي گردد و در رقابت با آنان در مي ماند ، ناكام و سرخورده و تحقير مي شود يا به عبارتي مي بازد و براي جبران آن ناكامي و سرخوردگي در فعاليت هاي نابهنجار شركت مي كند .

مهم - انتقادهاي وارده بر نظريه فشار اجتماعي مرتن

1) يكسان پنداشتن آمال و آرزوهاي طبقات فرودست و فرادست جامعه .

2)‌فقدان پشتوانه علمي بر اين فرض كه احتمال كجرفتاري طبقات محروم بيش از ديگران است ،‌عدم توجه به كجرفتاري طبقات مرفه .

3) ناديده گرفتن نقش نظام كنترل اجتماعي .

4) فقدان پشتوانه علمي بر اين فرض كه ناخشنودي هاي منزلتي جوانان را به طور يكسان به كجرفتاري وا مي دارد .

نظريه كنترلهاي اجتماعي -  تراورس هيرشي

ايشان معتقد است كه چهار عامل تعهد ، دلبستگي ، مشاركت و اعتقاد در پيوند فرد با جامعه موثر است و هر چقدر اين پيوند محكمتر باشد احتمال كجروي فرد كمتر است و در صورت تضعيف اين روابط احتمال كجروي بيشتر است .

نظريه جان بريت ويت درخصوص كنترل اجتماعي

كنترل از طريق شرمنده سازي صورت مي گيرد و شرمنده سازي به دو صورت شرمنده سازي جدا كننده ( مثل بد نام شدن مجازات ، طرد شدن )‌ و شرمنده سازي پيونده دهنده ( مثل بخشش ، گذشت ، رفتارهاي ترميمي به قصد بازسازي رفتار ) است.

شرمنده سازي جدا كننده در يك جامعه سنتي و كوچك جاري است ولي شرمنده سازي پيوند دهنده در جوامع بزرگ جاري است . در واقع شرمنده سازي پيوند دهنده ناديده گرفتن و فرصت دادن به متخلف به منظور بازسازي رفتار است .

نكته : شرمنده سازي نوعي كنترل اجتماعي به صورت غيررسمي مي باشد.

رويكرد كنترلهاي بازدارندگي مثل بازداشت ، زندان ، اعدام

اين رويكرد معقتد است كه افراد فرصت داشته باشند شروع به كار خلاف و نابهنجار انجام دهند . لذا براي جلوگيري از بروز اين حركات نابهنجار بايد عوامل از قبيل زندان ، بازداشت و ... باشد و برحسب شدت ، سرعت و قطعيت تعيين كننده مي باشد.

اين رويكرد را رويكرد نظامي گرايانه گويند كه توام با قوه قهريه مي باشد و برخي معتقدند كه اين رويكرد عكس جواب مي دهد .

 

انتقادهاي وارده بر نظريه كنترل اجتماعي :‌

1) برخلاف آنچه نظريه هاي كنترل اجتماعي فرض كرده اند انگيزه همه افرادجامعه براي ارتقاء كجرفتاري يكسان نيست .

2) نظريه هاي كنترل فرض كرده اند كه نظام ارزشي مركزي در جامعه وجود دارد كه روشن مي كند كدام رفتار كجرفتاري است و كدام يك كجرفتاري نيست در حالي كه در جوامع متكثر و صنعتي امروزي نمي توان اين فرضيه را پذيرفت .

3) نظريه شرمنده سازي توانايي تبيين كج رفتاري مجرمانه سابقه داري را ندارد .

4) بسيار ديده شده كه هر چه شدت و قاطعيت اعمال مجازات بيشتر باشد تاثير كمتري در كاهش جرم و جنايت داشته است .

نظريه بوم شناسي مكتب شيكاگو ( رابرت پارك و برجس )

زمنيه مطالعه جامعه شناسي شهري توسط اين دو مي باشد .

كليد يا جعبه ابزار آنان مهاجرت حوزه سكونت و گاهي تراكم جمعيت مي باشد .

شهر علاوه بر مزيت ها محيط مناسب براي ارتكاب جرم مي باشد به دليل تراكم جمعيت ، عدم نظارت عمومي و ...

بعضي جرائم مختص شهر است مانند سرقت خودرو ، فروش مواد ، حضور دختران فراري ، كلاهبرداري و زن خياباني و ...

مكتب شيكاگو ارتباطي بين محيط فيزيكي ، كالبدي شهر و جغرافيايي با جرائم و مدلهاي رفتاري افراد برقرار مي كند .

تقسيم بندي برجس :

برجس شهر شيكاگو را به 5 منطقه سكونت تقسيم كرد :

1) مركز تجاري 2) منطقه انتقالي 3) حوزه سكونت گاهي كارگران 4) حوزه سكونت گاهي طبقه متوسط 5) حوزه سكونت گاهي طبقه مرفه .

كه به صورت دواير متحدالشكل مي باشند

به نظر ايشان  بيشترين جرايم در دو لايه مركزي يعني مركز تجاري و مركز انتقالي صورت مي گيرد .

علل جرم خير بودن مراكز تجاري :

1) جمعيت سيال و سيار 2) بي ثباتي جمعيت 3) عدم نظارت همگاني 4) عدم شناخت جمعيت از يكديگر .

يكي ديگر از مراكزي كه جرم بيشتر اتفاق مي افتد منطقه انتقالي است .

ويژگي منطقه انتقالي :

1) عمداً خانه هاي مخروبه و متروكه 2) دسترسي به شبكه حمل و نقل عمومي زياد 3) اجاره بهاء كمتر است 4) غالباً در آن مكان مجردها زندگي مي كنند 5) عدم حضور نهادهاي اجتماعي حتي خانواده 6) گمنامي افراد 7) حضور مهاجريني از قوميت هاي مختلف 8) خرده فرهنگ هاي متنوع 9) عدم تعلقات محلي 10) بي ثباني جمعيتي 11) عدم نظارت همگاني 12) ضعف افكار عمومي 13) مشاغل غيرتخصصي

ايشان ساكنان منطقه انتقالي را داراي استعداد بيشتري براي جرايم مي دانند .

علل آلودگي بيشتر اين منطقه به جرم بر مي گردد به كنترلهاي غيررسمي افراد .

افراد مهاجر كم درآمد زندگي شهري خود را از اين منطقه شروع مي كنند .

بدليل بي ثباتي منطقه وضع اين افراد از دو حالت بيشتر نيست : اين كه وضع اين افراد بهتر شده و به لايه هاي بالاتر رفته و افراد ديگري جايگزين آنها مي شود .

در منطقه مرفه داراي نوعي ثبات جمعيت است و داراي نوعي وابستگي بين افراد ايجاد مي كند و جرم كمتر صورت مي پذيرد اما در منطقه انتقالي برعكس مي باشد .

 

نتيجه گيري مكتب شيكاگو :

هر جا كه تراكم جمعيتي و بي ثباتي جمعيت بيشتر باشد بزهكاري بيشتر است .

انتقادهاي وارده بر مكتب شيكاگو :

1) برخلاف تحقيقات جامعه شناسان مكتب شيكاگو كه بالاترين نرخ جرم و بزهكاري را از مركز شهر به سمت پيرامون نشان داده اند در بسياري از كشورها اين الگو جرايم تائيد نشده است . براي مثال در برخي از كشورها مثل ايران و تركيه و يا آرژانتين جرائم در حاشيه و مناطق پيراموني شهر بالاتر از ساير مناطق شهر است زيرا بخش هاي كم درآمد و جمعيت مهاجر شهر نزديك به حومه يا در حاشيه شهر زندگي مي كنند يعني آن بي ثباتي جمعيتي عموماً در حاشيه شهر است . مهاجراني كه اغلب پول كافي ندارند معمولاً زندگي شهري خود را از حاشيه شروع مي كنند و بعد از بهبود مالي و تثبيت موقعيت خود به نواحي ثروت مند نقل مكان مي كنند .

2) در اين رويكرد جرايم طبقات پائين جامعه كه در مناطق محروم شهر زندگي مي كنند بررسي شده و كمتر به جرايم يقه سفيد توجه شده است . استفاده از آمارهاي رسمي كه بيشتر به بزه كاري طبقات محروم جامعه پرداخته و ثبت شده يكي از كاستي هاي روش شناختي اين نظريه است .

طبق گفته اسكار نيومن  : فضا مي تواند هم از جرم پيشگيري نمايد و هم بستر سازي مناسبي براي ارتكاب جرم باشد .

فضاي بي دفاع شهري از نظر مكتب شيكاگو : مانند پارك ها ، ترمينال ها ، ايستگاههاي مترو و ....

فضاي بي دفاع شهري از نظر اسكار نيومن :

از قبيل : مجتمع هاي مسكوني كه افراد از آسانسور استفاده مي كنند و راه پله يك فضاي بي دفاع شهري است . پاركينگ ها ي مجتمع مسكوني ، پل عابر پياده هوائي ، پارك ها ، باغات ، ساختمان هاي متروكه و نيمه كاره و ...

اشكالات نظارت از نظر نيومن :

1) نظارت طبيعي 2) نظارت سازمان يافته 3) نظارت مكانيكي

ميزان نظارت ساكنين و عابرين را نظارت طبيعي گويند .

كنترلهايي كه توسط پليس و نيروهاي امنيتي صورت مي گيرد نظارت سازمان يافته مي گويند .

نظارتي كه ابزارهاي الكترونيكي ( دوربين مدار بسته ) صورت مي گيرد نظارت مكانيكي گويند .

به نظر نيومن :

هر چه قدر اين سه نوع نظارت توام با هم و همراه با هم بيشتر باشد احتمال جرايم كمتر و هر چقدر اين سه نوع نظارت كمتر باشد جرايم بيشتر است .

مايل البرت مي گويد :

اگر اختلالاتي درجامعه مي بينيد  مبتني بر اختلال فرد است كه موجب اختلال در خانواده و نهايتا منجر به اختلال در جامعه مي گردد . يعني فرد مسبب اختلال در جامعه است

اختلال جامعه                               اختلال خانواده                              اختلال فرد

قتل ، سرقت ، دزدي                       طلاق ، خشونت                                      بزهكاري ، سيگار كشيدن

 

 

 

 

 

نظريه يادگيري يا انتقال فرهنگ جامعه يا نظريه پيوند افتراقي يا اسم ديگرش معاشرت و همنشيني با اغيار :

اين نظريه مدعي است كه افراد به همان شيوه اي كه مي آموزند از قوانين تبعيت كنند به همان شيوه هم ياد مي گيردند كه كج رفتار شوند . رفتار انحرافي از طريق معاشرت و هم نشيني با اغيار و بدان و داشتن روابط يا سطحي از معاملات با انواع تبهكاران

نظريه يادگيري تكميل نظريه بوم شناختي است .

اصول اصلي نظريه يادگيري يا پيوند افتراقي :

1) كج رفتاري يادگرفتني است نه ارثي و نه محصول بهره هوشي پائين .

2) كج رفتاري در تعامل با ديگران آموخته مي شود .

3) بخش اصلي يادگيري كج رفتاري هنگام ارتباط صميمي در حلقه هاي درون گروهي رخ مي دهد و رسانه هاي جمعي مثل مطبوعات ، سينما و ... در اين ميان نقش ثانويه ايفاد مي كنند .

4) فرايند يادگيري رفتار تبهكاران شامل :

الف ) تكنيك تبهكاري ب ) انگيزه هاي تبهكاري  ج ) گرايش به تبهكاري د) دليل تراشي جهت انجام رفتار مجرمانه

براي مثال جوان مي آموزد كه چگونه در موقعيت هاي مختلف دزدي كند و چگونه براي توجيه دزدي خود استدلال بياورد .

5) همنشيني با تبهكاران ممكن است از نظر دفعات ، مدت شدت و اولويت متفاوت باشد .

بسط و گسترش نظريه يادگيري توسط برگس – ايكرز

برگس – ايكرز معتقدند شخص زماني كج رفتاري را بر مي گزيند كه براي انجام چنين كاري در گذشته و شرايط مشابه تنبيه نشده و يا مورد تشويق هم قرار گرفته باشد با اين كه احتمال شكل گيري چنين شرايطي در آينده  كج رفتاري را مطلوب جلوه مي دهد . بدين ترتيب اين دو نفر معتقدند صرف پيوند و معاشرت با كج رفتاران كسي را كج رفتار يا منحرف نمي كند . افراد در صورتي كج رفتاري را به همنوايي ترجيج خواهند داد كه كج رفتاري برايش رضايت بخش تر و با صرفه تر از هم نوايي باشد .

انتقادهاي وارده بر نظريه يادگيري :

1) تاكيد بسيار بر يادگيري منفعلانه انسان در مواجهه با محيط يعني هر آنچه محيط مي دهد انسان دريافت كننده مفعول است و انتخاب و اراده اي ندارد .

2) مسئله انگيزه ارتكاب جرم در اين نظريه چندان مورد توجه نيست .

3) از ابتدا كج رفتاري چگونه پديد آمده اين نظريه توجهي ندارد .

4) در تبيين خشونت آني توسط فردي كه قبلاً سابقه حضور در ميان مجرمان را نداشته اين نظريه ضعف دارد .

5) نظريه ساترلند با يادگيري رويكردي ماشين انگارانه به كج رفتاري دارد و چنين مي پندارد كه تعامل با كج رفتاران شخص را به طور مكانيكي وادار به درگير شدن در امور كج رفتارانه مي كند با اتخاذ چنين ديدگاهي قابليت تصميم سازي و پذيرش نقش و اراده خود ناديده گرفته شده است .

نظريه تقليد ( كابريل تارد ) :

وي بر اين باور است فرايند كسب رفتار بزهكارانه و مجرمانه از طريق تقليد كه مبتني بر تجربه هاي مشاهده اي است انجام مي پذيرد وي در توسعه نظريه اش بين مد و آداب و رسوم تمايز قائل شده هر چند هر دوي آنها را از اشكال تقليد مي داند ولي مد داراي ويژگي هاي تقليدي است كه در شهرها كه از انبوه جمعيت برخوردار است و تماس ها بيشتر است رخ مي دهد و رسوم در حوزه هاي كوچكي چون روستاها كه تغييرات اجتماعي كمتر رخ مي دهد جاري و ساري است . مد ممكن است يك رسم را ريشه كن كرده و رسم جديدي را خلق كند . انسان ها به ميزان تماسي كه با هم دارند به همان نسبت از يكديگر تقليد مي كنند . همانطور كه بيماري هاي مسري از طريق هوا و باد منتقل مي شود اعمال مجرمانه نيز از جنايت كاران حرفه اي و با سابقه به عنوان فرادست ( مرجع) به افراد عادي كه مستعد يادگيري هستند از طريق تقليد انتقال مي يابد .

نظريه تقليد تارد با نفوذ رسانه هاي تصويري و نقش هاي مجرمانه قهرمان اين فيلمها و سريالها تقويت گشته .

نظريه برچسب زني ( هاوارد بكر – ادوين لمرت )

انحراف را به عنوان فرايندي تبيين مي كند كه در آن پروسه برخي موفق مي شوند برخي ديگر را منحرف تعريف كنند . اين نظريه ادعا مي كند كه يك شخص تنها زماني منحرف تلقي مي شود كه برچسب منحرف توسط ديگران به او زده شود .

هاوارد بكر معتقد است مجرم كسي است كه برچسب خورده . رفتار به خودي خود كجرفتاري يا جرم محسوب نمي شود بلكه اين افراد و گروههاي فرهنگي هستند كه به اين رفتارها عنوان جرم برچسب مي زنند . فرد خودش را به عنوان يك منحرف ارزيابي مي كند . به استناد ارزيابي يا داوري ديگران . اين نظريه بر تغييرات در تصورات از خود در نزد بزهكاران و مجرمان تاكيد مي كند .

پيش فرض هاي اساسي اين نظريه را مي توان به شرح زير بيان كرد :

1) واكنش هاي دستگاههاي كنترل نظير پليس ، دادگاه علت اصلي رفتار انحرافي است . به عقيده بكر وضع كنندگان قانون و برگزيدگان قدرت منابع اصلي برچسب زني اند . برچسب زني انحرافات را بازتوليد مي كند .

2) هر عامل رفتار يا كنشگر هنگامي منحرف مي شود كه واكنش اجتماعي نسبت به نخستين رفتار ، رفتار انحرافي خود را تجربه كند بنابر اين براي فهم رفتار انحرافي مطالعه ارزيابي ديگران يا واكنش ديگران كه اغلب به شكل برچسب خودش را نشان مي دهد داراي اهميت است زيرا فرد پس از برچسب خوردن تغيير هويت داده  و خصيصه هاي همان برچسب را به خود مي گيرد . براي مثال فردي كه به علت دزدي زنداني شده پس از رهايي به علت برچسب دزدي نه تنها نمي تواند شغلي بيابد بلكه چون فردي منحرف تلقي شده به مانند يك مجرم و بزهكار حرفه هاي با وي رفتار مي شود . مقبوليت اجتماعي خود را به عنون يك شهروند عادي از دست مي دهد و در تعاملات بعدي و كنش متقابل با ديگران به تدريج تغيير هويت داده و هويت يك مجرم را كسب مي كند بنابر اين فرد احتمالاً خصوصيات دزد حرفه اي را بخود مي گيرد و در نتيجه احتمال زياد دارد مرتكب دزدي بشود .

نظريه برچسب فرض مي كند كه قانون در گروههاي اجتماعي پديد مي آيد و چهار طبقه از افراد را شامل مي شود :

1) همنوايان : كساني اند كه از قوانين و هنجارهاي گروه سرپيچي نكرده و مطابق با هنجارها رفتار مي نمايند .

2) كجروان واقعي : افرادي كه قوانين را زير پا گذاشته و بخاطر آن تنبيه و جريمه مي گردند مانند فردي كه خريد و فروش مواد مي كند .

3) كجروان پنهان : اشخاصي كه قانون شكني مي كنند اما كسي متوجه نمي شود اما تنبيه و مجازات نمي كردند .

4) متهمان بي گناه : كساني كه قانون شكني نكرده اما طوري با آنان رفتار مي شود كه انگار چنين كاري را انجام داده اند متهم بي گناه توسط ديگران برچسب مي خورد .

 

 

 

 

 

 

نظريه برچسب پرسشهاي زير را مطرح مي كند :

الف ) چه كساني برچسب انحراف را به افراد مي زنند ؟

ب) پيامدهاي برچسب زدن براي افراد برچسب خورده چيست ؟

فرايند برچسب زدن را مي توان به دو مرحله انحراف اوليه و ثانويه تقسيم كرد در مرحله اوليه افراد از هنجارهاي اجتماعي سر مي تابند ولي برچسب نمي خورند . لذا خود را منحرف نمي انگارند از اين گذشته افراد جامعه هنوز براي آنها احترام قائل است و آنها را منحرف نمي داند .

ب ) انحراف ثانويه وقتي رخ مي دهد كه رفتار انحرافي توسط افراد ديگر مانند دادگاه ، حراست ، دوستان ، والدين، كارفرما و ... برچسب انحرافي بخورد . خطا كار در اين مرحله با واقعه اي روبرو مي شود كه به گفته گافينگل مراسم بي آبرويي ناميده مي شود در اين مراسم شخص محكوم به عمل انحرافي مي شود . سرزنش و مجازات مي گردد و برچسب بدكاري كلاه برداري خلافكاري ، اعتياد را از ديگران دريافت مي كند در نتيجه شخص آگاهانه يا ناآگاهانه اين برچسب را مي پذيرد و تصويري جديد از خود مي سازد ( تصوير از خود ) و رفتار مناسب با آن برچسب را شروع مي كند . در اينجا رفتار شكل انحرافات ثانويه پيدا مي كند يعني تا همنوايي مداوم يا هنجار شكني مداوم توسط كسي كه برچسب انحراف را قبول كرده است .

نظريه فشار  ( آگ نيو) :

پنداشت مركزي اين نظريه آن است كه رويدادهاي منفي كه در زندگي افراد رخ مي دهد آنان را به سوي ارتكاب اعمال انحرافي سوبق مي دهد . براي نمونه بكار بردن اصول تربيتي توأم با خشونت توسط والدين يا روابط سوء در گروه هم سن و سالان يا قرباني شدن فرد در جرائم گوناگون سبب بروز احساسات منفي و روي آوردن فرد براي انجام اعمالي مي گردد كه در برخي شرايط مشخص اين اعمال رفتارهاي انحرافي را شامل مي شود .

از ديد آگ نيو فشار هنگامي پديد مي آيد كه فرد با روابط يا رويدادهايي مواجه مي شود كه تمايل به آنها ندارد . براي مثال فرد در دستيابي به اهداف داراي ارزش مثبت ناكام مي ماند و يا فرد محرك هاي ارزشمند مانند موقعيت تحصيلي و شغلي خود را از دست بدهد و يا آنها را در معرض نابودي احساس كند و يا فرد با محرك هاي داراي ارزش منفي مانند سوء استفاده جنسي يا تنبيه هاي كلامي ، زباني و جسمي روبرو مي شود و يا خطر مواجه با آنها را احساس مي كند . مثال فرار دختران از منزل .

اما بايد به اين نكتهتوجه داشت كه همه فشارها مرتكب به بزه نمي شود در برخي موارد فشار باعث بروز انواع گوناگون سازگارهاي بدون انحرافي مي شود به نظر آ گ نيو فشار در صورتي منجر به انحراف مي شود كه دستيابي به سازگاري انحرافي مطلوب جلوه كند .

انتقاد بر نظريه فشار :

1) نظريه فشار نظام ارزشي افراد در جوامع را يكسان پنداشتند .

2) نظريه فشار آرزوهاي اقشار مختلف اجتماعي را يكي مي داند .

تئوري طرد اجتماعي : گيدنز – فلاتن

رويكرد اول : برچسب درآمد و مصرف تعريف مي كند ، ميزان دسترسي افراد به كالا و خدمات رفاهي ، بيمه ، بازنشستگي ، شغل ، در حقيقت عوامل مادي را تاثير گذار مي داند .

رويكرد دوم : طرد اجتماعي را باعث تضعيف پيوندهاي اجتماعي ، نداشتن روابط اجتماعي ، گسست فرد از گروه مي داند . علاوه بر منابع مادي ارتباط فرد با شبكه دوستان قطع مي شود .

شعاع طرد اجتماعي كه به سه صورت عاطفي ، مادي و كاري ميباشد .

طرد اجتماعي به محروميت چند بعدي و طولاني مدت كه شامل جدايي از جريان اصلي محيط اجتماعي ، فرهنگي و شغلي جامعه مي شود اطلاق مي شود . فرد به لحاظ اجتماعي مطرود است اگر به لحاظ جغرافيايي مقيم در يك جامعه باشد فرد موقعي كه در فعاليت هاي نرمال شهروندان آن جامعه مشاركت نداشته باشد طرد شده است . طرد اجتماعي پديده اي چند وجهي است و فراتر از ابعاد مادي و كمبودهاي اقتصادي دامنه متنوعي از محروميت هاي اجتماعي ، فرهنگي و سياسي دلالت دارد . طرد اجتماعي مفهومي گسترده تر از فقر است يعني نه فقط كمبود منابع مادي و فقدان دسترسي به كالاها و خدمات بلكه بر مسائل ديگري مانند طرد از امنيت حقوق شهروندي ، روابط ، شبكه هاي اجتماعي و ... را شامل مي شود .

اشكال طرد اجتماعي :

1) انفعالي : مثل ركود اقتصادي و افراد شغل خود را از دست مي دهد .

2) شرمساري : مثل زني كه طلاق گرفته در مراسم هاي خويشاوندان شركت نمي كند ( در مراسمات كمتر شركت مي كند )

3) دستاورد عاملان بيروني : يعني فرد از طرف اعضاي گروه ، دوستان و همكاران و ... طرد مي گردد .

عواملي كه زمينه ساز طرد اجتماعي است :

1) تبعيض قومي ، نژادي ، مذهبي و سياسي 2) فقر و بيكاري 3) معلوليت 4) عدم ادغام هنجاري مثل معتاد ، سارق 5) فقدان مشاركت اجتماعي يا فقدان حقوق اجتماعي مثلاً جامعه به زنان حق رئيس جمهوري نداده 6) جنسيت

ابعاد طرد اجتماعي :

1) مادي مثل محروميت ، فقر

2) طرد از روابط اجتماعي مثل تنهائي ، احترام نگذاشتن همسايه ، بي اعتمادي ، عدم تعلقات .

3) طرد از فعاليت هاي مدني مثل عدم مشاركت در مراسم مذهبي ، سياسي ، انجمن هاي علمي .

4) طرد از خدمات رفاهي : مثل نداشتن آب، برق ، گاز ، تلفن ، جاده مناسب .

فقر قابليتي : فقر قابليتي به مانند محروميت از توان مندي هاست مثل فردي كه ناتوان از حركت جسمي است يعني اينكه فرد از وضعيت فعلي نمي تواند عبور كند .

طرد اجتماعي فرايندي نظام مند ، حاشيه كننده و منزوي كننده است كه محروميت هاي شديدي را به دنبال دارد . فرد علاقه دارد با اعضاي جامعه و گروه ارتباط برقرار كند ولي جامعه و گروه به او اين فرصت را نمي دهد و فرصتي براي بهبود شرايط خود ندارد .

پيامدهاي طرد اجتماعي :

به عقيده گيدنز طرد اجتماعي مي تواند افراد را به سمت محروميت ها ، كج رفتاري ها و انحرافات اجتماعي ديگر سوق دهد . وقتي فرصت هاي موجود در زندگي براي فرد محدود مي شود به عنوان مثال فرد طرد شده از موقعيت شغلي مي تواند محروميت هاي ديگر نظير سوء تغذيه ، بي خانماني را دچار گردد يا فرد اخراج شده از كار در اثر اين محروميت انحرافات ديگري را دچار شود مثل مصرف الكل .

طرد شدگي گسستگي فرد از روابط اجتماعي است . گسستگي در پيوند اجتماعي وقتي رخ مي دهد كه فرد از يكي از قلمروهاي اجتماعي طرد بشود و روابطي كه او را به ديگران متصل مي كرد از دست مي دهد از مجموع گفته هاي مذكور مي توان نتيجه گرفت كه طرد اجتماعي فرايندي چند بعدي ، پويا و مزمن است كه در بستري از ويژگي هاي فردي مانند جنسيت ، فقر و ... افراد را گرفتار تبعيض و محروميت چندگانه كرده و او را آسيب پذير نموده و احتمال گرايش به رفتارهاي پر خطر را در آنها افزايش مي دهد .

جرائم سازمان يافته : جامعه شناسان جرائم سازمان يافته را نوعي اعمال غيرقانوني مي دانند كه غالباً منسجم ترين باندهاي محرمانه آن را طراحي مي كنند كه اين جرائم ممكن است با انگيزه هاي شخصي ، حرفه اي ، سازماني و سياسي صورت پذيرد .

جرائم سازمان يافته از قبيل :

ترور ، فروش مواد مخدر ، جرائم يقه سفيدان ( رانت خواري ، اختلاس ، رشوه ) ، سوء استفاده از قوانين رسمي ، جعل اسناد و مدارك ، ساخت و توليد كالاهاي غيراستاندارد و ...

تعريف ساترلند از جرائم سازمان يافته :

ساترلند جرائم سازمان يافته را همبستگي گروهي از مجرمان براي اجراي يك نوعي از جرم تعريف كرده .

جرائم سازمان يافته هم به لحاظ مادي و غيرمادي پرهزينه تر از جرائم معمولي است .

جرائم ساخته سفيدي : جرايمي كه عمداً به شكل سازمان يافته و بوسيله افراد با نفوذ و صاحب منصبان و برگزيدگان قدرت و يا يقه سفيدان در جرايم مشاغل شان ( مديران ارشد ) با سوء استفاده از پست هاي سازماني كه اشغال نموده اند انجام مي شود . رفتارهاي انحرافي مانند اختلاس ، رشوه ، دستكاري اسناد و...

ساترلند در سال 1949 اصطلاح يقه سفيدان را براي اولين بار بكار برد اين افراد كه از اقشار نسبتاً مرفه جامعه بوده و داراي احترام و از موقعيت اجتماعي برخوردارند به شيوه هاي گوناگون و با استفاده از قدرت سازماني و غيرسازماني كه دارند چنين جرايمي را مرتكب مي شوند اين نوع جرايم براي مرتكبان آن خطرپذيري كمتري و منفعت بيشتري همراه دارد .

مهم - ويژگي هاي جرائم مالي يقه سفيدان :

1) جرائم يقه سفيدان كمتر برچسب جرم مي خورد .

2) مرتكبان اين نوع جرم كمتر از طرف قانون تهديد مي شوند و برخورد سازمانهاي نظارتي با آنان با بي توجهي و اغماض همراه است . جامعه نيز در برابر اين نوع جرائم حساسيت كمتري داشته و واكنش جنداني از خود بروز نمي دهد .

3) ميزان بالايي از اين نوع جرايم كشف نمي شود و يا در صورت آشكار شدن چون مرتكبان آن غالباً از برگزيدگان قدرت مي باشند موارد تخلفات آنها گزارش نمي شود . لذا به سختي مي توان آمار واقعي جرائم يقه سفيدان را جمع آوري كرد.

4) تعدادي هم كه كشف مي شوند در جيران دادرسي قرار نمي گيرند و به عنوان جرم ثبت نمي شود .

5) اگرچه غالبات توده وسيعي از جامعه قربانيان واقعي اين نوع جرايم هستند ولي احساسات جمعي خيلي جريحه دار نمي شود و اجماع عمومي براي توتوان زدايي از مجرمان وجود ندارد .

6) جرائم مالي يقه سفيدان نتيجه فعاليت يك طبقه ممتاز از جامعه است كه از قدرت اقتصادي و اقتدار سياسي و موقعيت اجتماعي بالايي قرار دارد و براي رفع اتهام قدرت دفاعي بسيار بالايي دارد .

7) جرائم مالي يقه سفيدان اگر چه در مقايسه با جرائمي نظير قتل از خشونت كمتري برخوردار است ولي پيامدها و تبعات آن براي جامعه پرهزينه تر است .

 

مطالب نقل از آقاي ميكائيلي استاد ارجمند دانشگاه رشته آسيب شناسي
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي

 


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, پيشگيري
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 18:17 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

اگر خود را جاي  زيمل ، دركيم  ، ماركس و وبر بگذاريم در خصوص اعدام در ملاء عام مي توان گفت :
جامعه شناساني مانند ماركس ، وبر و دوركيم را تحليل نمائيم مي بايست اندگي با انديشه هاي زيمل آشنا گرديم .
زيمل بطور طبيعي دور از جامعه شناسي سازمان يافته و سيستماتيك عمل مي كرد و با ديگر جامعه شناسان هم عصر خود اختلاف سبك داشت . شيوه كاري او شيوه اي مشاهده گرانه و بي اعتنا و بي طرف بود و برخلاف ماركس يا دوركيم در صدد يافتن راههائي براي دگرگون كردن جهان نبود . وي معتقد است تضاد نه تنها نظام را با خطر مواجه نمي سازد كه به تحكيم كليت نظام منجر مي شود و با نگاه مثبت به پديده هاي خاص اجتماعي در رشد تفكر جامعه شناختي مدرن نقش محوري داشته است . وي در مورد تراژدي فرهنگ مدرن سخن مي گفت اما لحنش با وجود انتقادي بودن روي هم رفته آري از بدبيني ماكس وبر و كارل ماركس بود . درخصوص وبر بايد گفت كه وي دوستي زيادي با زيمل داشت و تاثير زيادي از فلسفه پول زيمل گرفت و همواره زيمل را بعنوان يك جامعه شناس تحصين مي كرد . اثرات آراي زيمل در كنش عقلاني يا مدرنيته در آثار وبر كاملاً آشكار است .
اما دوركيم تاثيرات زيادي از زيمل پذيرفت و نقدهاي زيادي بر آرا و كليت جامعه شناسي زيمل وارد ساخت رابطه اين دو يك رابطه يك طرفه بود يعني زيمل نه نقدي بر دوركيم وارد مي ساخت و نه پاسخي به نقدهاي دوركيم مي داد . و در نهايت كارل ماركس كه زيمل در عين حالي كه از وي  تاثير پذيرفته نقدهائي را نيز به ماركس وارد ساخت كه عموماً فرض مي شود فلسفه پول در نقد نظريه ارزش كار ماركس نشر يافته است . همچنين انديشه هاي ماركسيستي از زيمل بهره برداري نموده كه به عنوان مثال تاكيد بر عناصر فرهنگي را مي توان نام برد . زيمل به انديشه هاي قلمرو ماركسيستي نفوذ چشمگيري داشت و آنچه را كه ماركس فرايند جدائي ميان انسان حاصل از كار خويش مي نامد زيمل عينيت يافتگي انساني ناميده است .
با توجه به توضيحات فوق مي توان گفت بنيان اساسي در جامعه شناسي را ماركس با سنت انتقادي، دوركيم با سنت پوزيتيويستي و وبر با سنت تفسيري پايه گذاري كرده اند، و زيمل كه نتوانسته سنت مشخصي در حد اين بنيانهاي جامعه شناسي برپاكند با هر يك از اين شخصيتها و سنتها نسبتي داشته است .
زيمل تضاد و كشمكش را جزء جدانشدني را جزء جدانشدني و ذاتي جوامع انساني مي داند و بر اين نكته پافشاري مي كند كه هيچ راه حل نهائي براي پايان به آنها وجود ندارد و هيچ اعتقادي به شكل گيري جامعه اي آرماني نداشت و هميشه به انديشه هاي سايرين به ديده ترديد مي نگريست او با توجه به اينكه مردم وي را جامعه شناس مي شناختند معتقد بود يك فيلسوف است .
 هنگامي‌كه زيمل درباره ساختار جامعه ، شهر ، پول و جامعه مدرن بحث مي‌كند تجزيه و تحليل او خيلي شبيه به تجزيه و تحليل دوركيم در ( مسئله فرد و جامعه ) ، وبر ( اثرات دليل تراشي ) و ماركس ( از خود بيگانگي ) مي‌باشد . وي جامعه را به عنوان مجموعه اي از افراد آزاد بررسي كرده و اعلام مي‌دارد كه به همان روش در مورد جهان مادّي نمي‌توان مطالعه كرد يعني جامعه شناسي ، كشف قوانين طبيعي است كه فعل و انفعالات انساني را تحت تاثير قرار مي‌دهد. در نظر زيمل جامعه از فعل و انفعالات بين افراد تشكيل شده است و جامعه شناسان بايد طرح ها و اشكال اين مشاركت ها را مطالعه كنند ، به بيان دقيق تر ، پژوهش به واسطه قوانين جامعه . تاكيد در زمينه فعل و انفعالات اجتماعي در افراد و گروههاي كوچك و عقيده به اينكه مطالعه مبرهم كنش ها بايد به عنوان وظيفه اصلي ، جامعه شناسي باشد . اين رويكرد زيمل را از ديگر مؤلفان كلاسيك مخصوصاً ماركس و دوركيم متفاوت مي‌سازد.
تبعيين نظري مساله اعدام در ملاء عام مبتني بر رويكرد تضاد ارزشي :
از آنجا كه در اين رويكرد مساله اجتماعي وضعيتي است كه با ارزشهاي برخي گروهها كه اعضاي آن در كار تبليغ ضرورت اقدام براي اصلاح مسائل موفق اند ، سازگار نيست و علل ريشه اي مسائل اجتماعي تضاد ارزشها يا منافع است گروههاي مختلف چون منافع متفاوتي دارند رودرروي يكديگر قرار مي گيرند و به مجرد اين كه اين رودررويي خود را به شكل تضاد متبلور مي سازد مسئله اجتماعي متولد مي شود و در نهايت دو يا چند گروه با هم رقابت كرده و زماني مسئله پديد مي آيد كه گروههاي رقيب بر سرچگونگي حل مسئله تضاد پيدا مي كنند و اين تضادها فرساينده و پرهزينه اند .
تضادها گاهي به فدا كردن ارزش هاي مهم تر به پاي ارزش هاي كم اهميت تر مي انجامد و به باخت وناكامي طرف ضعيف تر ختم مي شود و خاطره بدي را در بين گروهها بر جاي مي گذارد لذا اين رويكرد سه راه حل متفاوت پيشنهاد مي كند توافق ، معامله و زور
اما درخصوص اعدام در ملاء عام مي توان گفت: صاحبنظران متعتقدند كه در مسائل اصلاحي مثل جرائم اين توافق وجود دارد كه شرايط ناخوشايند است و مي توان آن را اصلاح كرد اما در مورد نوع اقدام موافقتي وجود ندارد و با توجه به راه حلهاي اشاره شده در رويكرد تضاد ارزشي مي توان اين مسئله اجتماعي را كه ناشي از منافع و ارزشهاي متضاد است حل نمود اگر طرفين بتوانند بخاطر مجموعه اي از ارزش هاي والاتر كه هر دو به آن پايبندند مصالحه كنند درخصوص اين مسئله توافق حاصل شده است و اگر بتوانند چانه زني كنند معامله ارزشها بصورتي آزادانه انجام مي شود و چنانچه نه معامله اي كارساز باشد و نه توافقي انجام شود در اين صورت گروهي كه قدرت بيشتري داشته باشند مسلط گرديده و مي توان گفت اين گروه مسلط همان اركان دولتي هستند كه راي به اجراي حكم اعدام در ملاء عام مي دهند .

 و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, اعدام, ملاء عام
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 17:58 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

1) اولين دوره تمدن  پارينه سنگي يا عصر حجر :

يك الي يك ونيم ميليون سال قبل اسم انسان را بر روي موجود گذاشتند .

حيوان يا موجود زماني اسم انسان را گرفت كه سه خصوصيات پيدا كرد :

الف ) روي دو پا راه رفتن 2) با انگشت شصت و كف دست زاويه 90 درجه بسازد . 3) يك نوع تفكر و انديشه ابتدائي

خصوصيات دوره پارينه سنگي :

1) نام انسان 3) يك نوع جمع شدن كنار هم ( تشكيل خانواده ) 3) هنوز در دشت ها زندگي مي كردند 4) گياه خوار و ميوه خوار بودند .

2) دوره عصر غار نشيني : 

حدود 200 هزار سال قبل بوده

خصوصيان انسان در اين دوره :

1 ) تشكيل گروههاي خانوادگي 2) زندگي انسانها در كوهپايه ها ايجاد مي گردد 3) امنيت انسان بالا مي رود 4) شكار شكل مي گيرد 5) آتش كنترل شده وجود نداشته

3) دوره دامداري و كوچ روي :

از 80 هز سال قبل بوده .

خصوصيات : 1) مردم به دشت مي آيند 2) ساخت خانه شكل مي گيرد 3) شكار ادامه دارد 4) ساخت ابزار وجود دارد 5) يك نوع دامداري و اهلي كردن حيوانات بوجود مي آيد 6) كوچ روي نيز رونق پيدا مي كند 7) قبيله بوجود مي آيد .8) آداب و رسوم ايجاد مي گردد.

4) دوره يكجا نشيني و كشاورزي :

12 هزار سال قبل شكل مي گيرد .

خصوصيات : 1) مردها براي شكار مي رفتند  ، زن سالاري مطرح بوده 2) روستاها شكل ميگرد 3) افزايش اختراعات 4) كشاورزي رشد مي كند 5) مكان زندگي در كنار رودخانه ها و دريا تعيين مي گردد 6) ايجاد و تشكيل قوانين 7) اهلي كردن حيوانات و استفاده از نيروهاي ماهيچه اي 8) كنترل آتش 9) جنگ بوجود مي آيد .

5) دوره صنعت :

از 300 سال قبل ايجاد گرديد .

خصوصيات : 1) كشف نيروي بخار 2) موتورها 3) نيروي ماهيچه اي كاهش پيدا مي كند 4) اوقات فراغت بيشتر مي شود 5) فرهنگ شكل مي گيرد 6) ايجاد پول كاغذي 7) قوانين اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي شكل يا كاملتر مي گردد .

6) دوره انفورماتيك

خصوصيات : 1) اختراع كامپيوتر و رباط 2) حذف نيروي ماهيچه اي و افزايش كارائي دستگاهها 3) رشد اقتصادي و پولي 4) صادرات و واردات رونق مي گيرد 5) چك پولها ، كارت بانك ها ايجاد مي گردد 6) رشد اقتصادي 7) روابط بين بانكها شكل ميگرد 8) ايجاد قوانين جهاني

7) دوره نانو تكنولوژي :

 از سال 2000 -2001 شروع شد

خصوصيات : 1) پيشرفت كامپيوترها و رباطها 2) بوجود آمدن ريز ساخت ها 3) دقيق تر شدن ارتباطات 4) دهكده جهاني

نكته : از يك ميليون سال قبل آمديم به 200 هزار سال قبل ، از 2000 سال قبل رسيديم به 80 هزار سال قبل ، از 80 هزار سال قبل رسيديم به 12 هزار سال قبل ، از 12 هزار سال قبل رسيديم به 300 سال و از 300 به پنجاه اين كم شدن باعث گرديد :

1) باعث رشد تفكر و انديشه  انسان مي گردد . 2) تغييرات فرهنگي ايجاد مي گردد .

تمدن : پيشرفت فيزيكي و مادي انسان در دوره هاي تاريخي

عامل افزايش سرعت تمدن :

1) استفاده از  تجربيات گذشته گان 2) افزايش قدرت تفكر و انديشه 3) احساس نياز .

تعريف فرهنگ : پيشرفت معنوي و روحي انسان را فرهنگ گويند

فرهنگ : با بررسي تاريخ جهان متوجه مي شويم كه در قرن 17 و 18 ميلادي در كشورهاي اروپائي علاقه انسان به بررسي روابط بين مردم در يك كشور و كشورهاي متفاوت افزايش يافت . اين علاقه مندي منجر به ابداع رشته جديد به نام انسان شناسي شد . با پيدايش علم انسان شناسي در اروپا و به دنبال آن ساير كشورها بررسي شيوه هاي زندگي مردمان و كشف نظام هاي روابط انساني افزايش يافت . اين بررسي ها احتياج به واژه مناسب داشت كه در ابتدا كلمه لاتين Coltor انتخاب گرديد كه بعدها به Culture تغيير نام داد و اين نوع مطالعه را انسان شناسي فرهنگي ناميدند . بر طبق اين دانش فرهنگ را مي توان از ديدگاههاي متفاوتي تعريف كرد ( اجتماعي ، اقتصادي ، روان شناسي و ...  )

امافرهنگ در زبان فارسي واژه اي بسيار كهن است اين واژه در زبان اوستايي و فارسي باستان يافت نمي شود اما مفهوم فرهنگ وجود دارد . در دوره ميانه اين واژه يا لغت Frahang يا Fracang كه از دو جزء hang + Fra كه Fra به معني پيش و جلو و hang به معني بردن و كشيدن معنا مي شود .

با يك ديد زبان شناسي فرهنگ به معني چيزي كه انسان را به پيش مي كشد اما مفهوم فرهنگ بسيار گسترده تر است و با بررسي جملات بزرگان تاريخ ايران مي توان چنين نتيجه گرفت كه فرهنگ ايراني در اصل ادب ، هنر و علم آموختن و يا آموزاندن است و به طور كلي هر آنچه در رده شايستگي هاي اخلاقي و هنروري جاي دارد به همين دليل است كه در زبان پهلوي فرهنگستان به معني آموزشگاه بكار برده مي شود .

نمونه هايي از مفهوم فرهنگ در متن هاي تاريخي بجا مانده براي ما :

1) كتاب خسرو قبادان و نوجوان : به هنگام مرا به فرهنگستان دادندم و به فرهنگ كردنم سخت كوشيدند ( مناظره اي بين يك نوجوان باهوش با پادشاه ايران )

2) كتاب خويشكاري ريدكان ( وظيفه نوجوان ) : اندر فرهنگستان چشم و دل و گوش و دل و زبان آنچنان به فرهنگ بسپاريد تا هنگامي كه از فرهنگستان پا فراز تهيه اندر راه هوشيارانه و با فرهنگ رويد .

نمونه هايي از مفهوم فرهنگ از ديدگاه متن هاي باستان

معني واژه فرهنگ در لغت نامه ها :‌

فرهنگ ادب باشد – فرهنگ عقل و هوش و بزرگي در كتاب شرف نامه منيري .

در فرهنگ رشيدي فرهنگ ادب و اندازه و حد هر چيزي و ادب كننده و امر به ادب كردن و ... است .

فرهنگ در نثر و نظم فارسي :‌

زدانا بپرسيد پس دادگر                             كه فرهنگ سق بود يا كهر

چنين داد پاسخ به او رهنمون                       كه فرهنگ باشد زگوهر فزون   (فردوسي)

خداوند تدبير و فرهنگ و هوش                   نگويد سخن تا نبيند خموش (سعدي)

تقسيم بندي فرهنگ از ديدگاه منابع غير

گروه اول :‌تعريف وصف گرايانه

تعريف هاي مطرح شده در اين گروه تعريف هاي ساده اي هستند بر مبناي توصيفي مطرح شده اند .

1) تعريف فرهنگ از نظر تايلور ( 1871 )

فرهنگ يا تمدن كليت در هم تافته اي است شامل دانش ، دين ، هنر ، قانون ،‌اخلاقيات ، آداب و رسوم و هرگونه توانايي و عادتي كه انسان همچون عضوي از جامعه آن را به دست مي آورد .

2) تعريف فرهنگ از نظر كلاكن (1946)

فرهنگ در كل يك مفهوم توصيفي است به معناي گنجينه اي كه انباشته از آفرينندگي انسان است . شامل كتاب ها ، نقاشي ها ، ساختمان ها و مانند آنها و نيز دانش هماهنگ كردن خود با محيط چه انساني و چه طبيعي مانند زبان ، رسمها ، فضيلت هاي اخلاقي دين ،‌دستورهاي شايست و ناشايست كه با گذشت روزگاران پديد آمده است .

 گروه دوم : تعريف هاي تاريخي سنتي

در اين تعريف ها تكيه بر ميراث اجتماعي و آثار مادي انسان ها است .

1)‌ نظريه پارك ( 1921 )

فرهنگ يك گروه مجموع و سازمان ميراث هاي اجتماعي است كه نژاد و زندگي تاريخي گروه به آن معنا مي دهد .

2) براون ( 1949)

واقعيتي كه من بدان فرهنگ مي گويم فرايند تاريخي انسان است يعني فرايندي كه در آن يك گروه و طبقه اجتماعي معين داراي زبان ، باورها ، گمانها ، پسندها ، دانش ، چيره دستي ها و انواع سنت ها است كه دست به دست از شخصي به شخصي و از نسلي به نسلي منتقل مي شود .

گروه سوم : تعريف هاي هنجاري

در اين تعريف ها اسرار بر قاعده و يا روش زندگي است .

1) بوگاردوس ( 1930 )

فرهنگ مجموع راه و رسم هاي عمل و انديشه يك گروه اجتماعي در گذشته و حال است و عبارت است از مجموع قراردادها يا باورهاي رسيده از نسل پيشين .

2)‌ بيدني ( 1946 )

هر فرهنگ شامل رفتار و انديشه كسب شده يا پرورش يافته فرد در جامعه است . همچنين شامل آرمانهاي عقلي ، هنري و اجتماعي است كه اعضاي جامعه به آنها اقرار مي كنند و براي همساني با آنها مي كوشند .

گروه چهارم : تعريف روانشانسي سبك

در اين گروه فرهنگ به مانند وسيله سازگاري و حل مشكلات مي باشد .

1) اسمال ( 1905 )

فرهنگ عبارت است از تمام ساز و برگ فني مكانيكي مغزي و اخلاقي كه مردم دوره هاي خاص با بكار گرفتن آنها به هدفهاي خود مي رسند . فرهنگ شامل وسايلي است كه آدميان با آنها هدفهاي فردي و اجتماعي خويش را به پيش مي برند .

2) يانگ ( 1942 )

فرهنگ تركيبي است از تصورها ، نگاره ها و عادت هاي مشترك و كم و بيش يكساني كه در جهت برآوردن نيازهاي هميشگي انسان پرورانده شده است يا بوجود آمده است .

تعريف فرهنگ از ديدگاه ساختاري :‌

در اين تعريفها تكيه بر الگوسازي براي مردمان يك جامعه در سال 1929 شخصي بنام ويلي ايشان فرهنگ را تعريف كرد . فرهنگ سيستمي است شامل الگوهاي عادتي انسان كه با آن با يكديگر تماس برقرار مي كند يا بعبارتي به يكديگر پاسخ مي دهد در سال 1945 كلاكن فرهنگ ساختاري را چنين تعريف كرد فرهنگ سيستمي است از طرحهاي پايدار و ناپايدار براي زندگي انسان كه از تاريخ سرچشمه مي گيرد و همه يا اعضاي خاص از يك گروه در آن مشاركت مي كند .

تكويني : پايه و اساس آن فرهنگ به نه يك ساختار ( ساخته شده )‌يا فرآيند تكويني ( به تكامل رسيده )‌بوجود مي آيد .  طبق اين تعريف در سال 1928 فالسم اين چنين تعريف كرد :‌فرهنگ مجموعه همه چيزهاي ساخته شده است يعني دستگاهها به ابزارها و عادتهاي زندگي كه بدست بشر بوجود آمده است و از نسلي به نسل ديگر انتقال پيدا مي كند . در سال 13948 ديدني اينچنين تعريف كرد فرهنگ بشري را در كل مي توان فرآيندي پويا و حاصل خودپروري طبيعت انسان و همچنين محيط طبيعي او دانست و شامل توسعه امكانات برگزيده از طبيعت براي رسيدن به هدفهاي فردي و اجتماعي است .

نسبت فرهنگي : دانش فزآينده درباره فرهنگ در ميان اروپائيان به فهم بهتر و دريافتي ظريفتر از فرهنگ هاي دگرگون يا --- مي شد با تحقيقات بيشتر اصولي مطرح شد كه نشان دهنده درك عميق تر از واژه فرهنگ بدليل عنوان كه هر فرهنگ را بايد با مشخصات خود آن دريافت فهم كرد آنچه كه يك فرهنگ اخلاقي است مي تواند در فرهنگي ديگر غيراخلاق باشد و يا حتي خنثي باشد بعنوان مثال در برخي از اقوام در هنگام سختي و جنگ كشتن يك دختر نوزاد و يا افراد پير خانواده غيراخلاقي نمي باشد در صورتيكه همين اتفاق در يك فرهنگ ديگر ممكن است غيراخلاقي و كاري غيرناشايست باشد از اين ديدگاه سازمانهاي فرهنگي بايد فرهنگ بوجود آمده را در داخل همان جامعه دريافت و داوري كنند .

رابطه فرهنگ و زيست بوم (‌مكان جغرافيائي ) (‌مثل طرز لباس پوشيدن در يك منطقه سرد و گرم )

هر سيستم فرهنگي و اجتماعي در يك زيست گاه طبيعي زندگي مي كند ولي گمان اين محيط در سيستم هاي فرهنگي اثر مي گذارد بعنوان مثال فرهنگهاي برخي از گروههاي اسكيمو نمونه هاي خوبي است از سازگاري با شرايط محيط پوستين ، عينكهاي مخصوص قايق و نيزه براي شكار و استفاده از كوسه هاي برخي براي زندگي ، در صورتيكه همين اسكيموها 1000 كيلومتر پائين تر بطرف جنوب از لباسهاي مناسب تر ، پرورش اسب وحتي سنت قالي بافي و ... را بدستآورده اند و حتي استفاده از خانه هاي چوبي .

پراكنش : بر طبق نظر يكي از انسان شناسان برجسته فرهنگ وام گير است يعني اسم ها ، با ورها ، ابزارها ،‌حكايتها و مانند اينها از ميان يك قوم يا از يك ناحيه به ميان قوم و يا ناحيه ديگر گسترش مي يابد . بي گمان براي آنكه يك خصوصيت فرهنگي بتواند براي مردم ديگر قابل قبول باشد بايد براي آنها مزيت سوي و يا كشش داشته باشد در دوره هاي گذشته انتقال فرهنگ با نبود امكانات جاده اي (‌رفت و آمد) بسيار كم بود اما امروزه با از بين رفتن مشكل گسترش فرهنگ بسيار سريعتر از قبل اتفاق مي افتد .

فرهنگ پذيري :

گستردگي فرهنگي ميان قبيله هائي رخ مي دهد كه كم و بيش از نظر قدرت سياسي و نظامي برابر باشند يا از نظر رشد فرهنگي همتراز باشند . بعبارت ديگر در صورتي يك فرهنگ قابل انتقال كه دريافت كننده آن نيز از لحاظ فرهنگي همسطح آن باشد (‌مثل عيد نوروز كه فرهنگ جامعه ايران است بعلت آنكه در محيطي كه سرخپوستان هستند و يك فصل آنجاست قابل انتقال نيست چون زايش فصل ندارند )‌

تعريف قوم :‌

به هر گروه يا تعدادي از مردم كه داراي يك فرهنگ و نژاد تقريباً برابر هستند را قوم مي گويند (‌كرد ، لر ، پارس و ...)

تعريف مليت :

مجموعه اي از اقوام متفاوت كه تحت يك حكومت و در يك  موقعيت مكاني و جغرافيايي خاص زندگي مي كنند مثل ملت ايران

فرگشت :

يعني گسترش لايه هاي فرهنگي در طول زمان به عنوان مثال مسير تكميل شدن خط كه ابتداء‌نقش نگار بود ، مرحله بعد نگاره نويسي و بعد مرحله الفبائي ايجاد گرديد .

ويژه داشت فرهنگي :

مفهوم فرهنگ تمام فرهنگ بشري را در بر مي گيرد و شامل دين ، آداب و رسوم ، خط ، داستانها يا حكايت ها و ... اما آنچه براي شناسايي يك فرهنگ لازم است خرد كردن آن به اجزاء تشكيل دهنده كه به هر يك از اين اجزاء يك ويژه داشت فرهنگي گويند . ويژه داشت فرهنگي مي تواند يك شي ء باشد مانند چاقو و يا شيوه انجام دادن آن باشد مثلاً بريدن حتي مي تواند يك باور مثلاً اعتقاد به ارواح و يا حتي يك ترس مانند هراس از ازدواج با محارم باشد .

پهنه فرهنگي :

رابطه ميان فرهنگ و زيست گاه بسيار نزديك و تنگاتنگ است بنابر اين رابطه اي دوسويه ميان نوع زيستگاه و نوع فرهنگ ديده مي شود و اين برداشت مفهوم پهنه فرهنگ است . پيشينه اين مفهوم به اوايل قرن 19 مي رسد و با بررسي فرهنگهاي سرخ پوستان در شمال كانادا به اوج خود رسيد .

گونه فرهنگي : درك رابطه فرهنگ و پهنه جغرافيايي مفهوم گونه فرهنگي را پديد مي آورد مانند فرهنگ شكارگري يا گرد آوري خوراك  با يك شيوه خاص از شكار به عنوان مثال استفاده از اسب در دشت هاي وسيع و با استفاده از قايق در دريا و رودخانه و يا فرهنگ چوپاني كه پايه را بر روي پرورش گوسفند و گاو قرار داده است و يا فرهنگ پاليزكاري و فرهنگ كشاورزي .

اقوام ايراني

نكته :‌كلمه ايران از واژه اوستايي ايريه ويچه گرفته شده است كه معادل كلمات آريا يا آريان و به معني نجيب و آزاده مي باشد.

مهاجرت آريائي ها :‌

آريائي ها قومي سفيد پوست و چادر نشين بودند كه در شمال درياي خزر ، جنوب روسيه ، شرق كوههاي اوراي ، غرب رودخانه دنيپر در 4000 الي 4500 سال قبل زندگي مي كردند كه بر اثر عواملي كه شامل سرماي محيط ، ازدياد جمعيت ، كمبود چراگاه و هجوم قومهاي مهاجر در دو دوره كه دوره اول 2000 قبل از ميلاد و دوره دوم 1000 سال قبل از ميلاد شروع به مهاجرت كردند . گروهي از غرب درياي خزر و گروهي از شرق درياي خزر به سمت جنوب روانه شدند ، با توجه به وجود حكومتهاي مركزي شامل اورارتورها آشور و ايلام در فلات مركزي در قسمت غرب و جنوب غرب ، همچنين حكومتهاي نيمه تاريخي كيانيان و پيشداديان در قسمت شرقي و از آن مهمتر وجود آب و هواي مناسبتر در قسمت شرقي ، بهمين دلايل مهاجران دوره اوليه به سمت شرقتي تر ( هندوستان و افغانستان ) و به قسمت غرب تر ( تركيه ، آلمان و ... ) مهاجرت كردند . كه به اين مردم ، مردم هند و اروپايي گويند .

دوره دوم مهاجرت از هزاره اول پيش از ميلاد آغاز و تا 800 سال قبل از ميلاد ادامه يافت در اين دوره مهاجران وارد فلات مركزي ايران شدند و در كناره درياي خزر به مسير خودشان ادامه دادند تا سرانجام در قرن هفتم پيش از ميلاد يك شاهنشاهي كوچك با تجمع هفت قبيله شكل گرفت كه به آن ماد مي گفتند .

مزاياي فرهنگي آريائي هاي مهاجر :‌

در يكي از كتيبه هاي ايلامي ( سلماتصرسوم ) آمده است كه ماداي و پارسواش دو قومي هستند كه داراي مردماني با خصوصيت اسب سوار ، كالسكه رانهاي ماهر و داراي اسلحه هاي قوي ميباشند

در سال 680 قبل از ميلاد كوروش هخامنشي سلسه پارسيان را پايه گذاري كرد و بزرگترين امپراطوري را تشكيل داد كه از غرب تا مصر و يونان ، شمال غربي تا ليبي ، جنوب تا بابل و نينوا و شرق تا افغانستان و شمال هم تا شوروي وسعت داشت . جانشين كوروش داريوش هخامنشي كه بزرگترين سيستم كشورداري را پايه گذاري كرد و بعد از او به تدريج حكومت هخامنشيان رو به ضعف رفت تا در زمان داريوش سوم توسط اسكندر شكست خورد (‌در سال 331 قبل از ميلاد )‌و حكومت سلوكيان كه يك حكومتي يوناني بود جايگزين هخامنشيان شد .

حكومت سلوكيان كه در ابتدا مردم يوناني تبار بودند و با فرهنگ هليتسم در ايران حكومت مي كردند به مرور زمان تمايل به ايراني دوستي در بين اين فرماندهان افزايش يافت تا جائي كه در اواخر دوره سلوكيان نيروهايي بوجود آمد كه منجر به از بين رفتن سلسله سلوكيان و جايگزيني قوم اشكانيان شد يكي از طولاني ترين كشورداري توسط اين قوم بود كه بنابر شواهد تاريخي اين قوم از نژاد پرني مي باشند كه اولين پادشاه آن اشك يا ارشك بود . اين حكومت بصورت ملوك الطوايفي حكمراني مي كرد و مدت 500 سال بر ايران حكومت كرد .

ملوك الطوايفي به اين معني كه هر ايالت استقلال خود را داشت و فقط در هنگام جنگ نيروهايي را به حكومت مركزي مي فرستاد بالطبع با اين سيستم حكومتي هر ايالت داراي فرهنگ ، زبان و مذهب مستقل بوده . به احتمال زياد دين غالب در اين دوره زرتشتي بوده اما اديان ديگر مانند ايزدآناهيتا و مهر پرستي در آن زمان رواج داشته است . در پايان حكومت اشكانيان اردشير بابكان قدرت را بدست گرفته و پايه گذار سلسله ساسانيان مي شود . دين رسمي در اين زمان زرتشتي بوده و مدت حكومت اين دوره حدود 300 سال و بسياري از آداب و رسوم و فرهنگهاي ايراني بازمانده از اين دوران است .

قوم آذري :

آذري واژه اي است كه از قرن دهم ميلادي تاكنون براي اشاره به اقوام مختلفي بكار رفته است كه بيشتر در ايران و جمهوري آذربايجان زندگي مي كنند . نژاد اين قوم احتمالاً اوراسي هاي هستند كه در آسياي ميانه زندگي مي كنند و در دوره هايي از تاريخ وارد ايران شدند . تا قبل از حمل مغول به ايران مردم آذربايجان به زبان تاتي كه آن را زبان آذري باستان نيز مي گويند صحبت مي كنند . هنوز هم مي توان باقي مانده اين زبان را در روتساهاي دور افتاده آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان يافت كه از خانواده هند اروپائي بوده است . زبان تركي در سده هاي پس از اسلام بر اثر مهاجرت تدريجي و پيوسته ايل هاي ترك به ويژه از آسياي ميانه جايگزين زبانهاي هند اروپائي رايج در منطقه گرديد . به طور خلاصه علت رواج زبان تركي را مي توان :

1) حمله مغول و جايگزيني آنها در آذربايجان .

2) حكومت هاي آق قويونلو و قراقويونلو و ساكن شدن آنها در آذربايجان كه پيش از پيش موجب افزايش زبان تركي و كاهش زبانهاي محلي در منطقه شد .

3) حكومت صفويان كه باعث رواج زبان تركي در ايران شد .

4) آذربايجان در دوره اي از تاريخ تحت تسلط عثمانيان بود كه باعث رواج زبان تركي گرديد .

پس مي توان نتيجه گرفت كه زبان تركي و نژاد ترك از خارج از مرزهاي ايران وارد مرزهاي ايران گرديد و به تدريج بر مردم بومي و محلي تاثير گذاشت.

مذهب غالب بر اين منطقه شيعه است و بسياري از فرهنگهاي ايراني در اين منطقه باقي مانده است مانند نوروز ، جشن سده و ...

آئين زرتشت :

در سال 1768 ق . م پيامبري در ايران ظهور مي كند بنام زرتشت . كتاب آنها مجموعه اي بنام اوستا و گاتها و گاهان مي باشد . فرهنگ زرتشت بسيار شبيه فرهنگ ايراني است و حدود 14000 سال حكومت كرد و 2600 سال حيات پيدا كرد و در قرن 6 ميلادي توسط اسلام تغيير كرد .

اسم خداي زرتشتيان اهورامزدا يعني داناي بزرگ هستي بخش مي باشد . زرتشتيان در طول سال بيشتر جشن مي گيرند تا عزاداري و حدود 24 تا 26 جشن داشته اند . كه 12 تا از اين جشن ها بصورت ماهيانه مي باشد و 6 جشن آنها بصورت ديني ميباشد از قبيل گاهنبار و بقيه بصورت ساليانه برگزار مي گردد از قبيل جشن نوروز ، سده و يلدا .

هر روز يك اسم دارد زماني كه اسم روز با اسم ماه برابر شود يك جشن بوجود مي آمد مثل تيرگان ، مهرگان ، اسفندگان

تيرگان : روز تير از ماه تير ( آرزو نيايش و خواهش براي داشتن سالي پرباران )

مهرگان : روز مهر از ماه مهر ( جمع آوري محصول )

اسفندگان : روز اسفند از ماه اسفند ( جشن مادر )

جشن ساليانه ربطي به فرهنگ زرتشت ندارد .

يلدا : تولد سرياني يعني طولاني ترين شب سال به طريقي تولد خورشيد ميباشد

40 روز بعد از شب يلدا جشن سده است . جشن سده جشن پيدايش آتش يا جشن شستشوي خورشيد را گويند .

گاهنبار يعني انبار نماز يا انبار روزه .

در فرهنگ زرتشت فرهنگي است بنام امشاپسندان يعني جاودانگان مقدمس ( صفات مشترك بين انسان و خدا ) كه هفت مرحله مي باشد .

                                                         ومن ا... التوفيق

                    مطالب نقل از استاد ارجمند جناب آقاي بهمردي استاد دانشگاه

                                           به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, اقوام ايراني, ويژگي
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 11:59 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

مقدمه:
هزارة جديد را مي‌توان هزارة تبادل اطلاعات ناميد. با رواج يافتن رسانه‌هاي همگاني مانند راديو و تلويزيون و اخيراً اينترنت، اطلاعات زيادي در اختيار مردم قرار مي‌گيرد، تا جايي كه امروزه پديده‌اي به نام "بحران اطلاعات" شكل گرفته است. منظور از بحران اطلاعات، هجوم بي‌وقفة اطلاعاتي است كه متأسفانه دروني نشده و برخلاف گذشته به مهارت تبديل نمي‌شود. مهارت به معني استفادة ماهرانه و توان‌مندانه از دانش است. براي مثال، بيشتر مردم مي‌دانند كه رفتارهاي پرخاشگرانه، ناكارآمد و ويران‌گر هستند. بسياري از افراد نيز راه‌هايي را براي كنترل خشم خويش مي‌شناسند. اما در عمل چند نفر مي‌توانند به‌طور مناسب از اين روش‌ها براي كنترل خشم خود استفاده كنند؟ يا به بيان ديگر، مهارت استفاده از روش‌هاي كنترل خشم را دارند؟
شايد زماني كه مهارت‌ها به زمينه‌هاي خاص يا موارد تخصصي مربوط مي‌شود، فقدان آنها آسيب چنداني به زندگي شخص يا جامعه وارد نكند. براي مثال، اگر كسي فاقد مهارت رانندگي باشد، يا نتواند غذاهاي خاصي را طبخ كند، زندگي روزمرة وي مختل نخواهد شد. اما هنگامي كه صحبت از فشارهاي رواني روزمره و بحران‌هاي زندگي اجتماعي به ميان مي‌آيد، نقص مهارت‌هاي مقابله‌اي سازگارانه يا تأخير در انتخاب مناسب‌ترين راه‌حل، به آسيب جبران‌ناپذيري منجر مي‌گردد. براي مثال، همة ما در كار باليني شاهد انزوا و تنهايي ناشي از رفتار غيرجرأت‌مندانه، لطمه‌هاي شديد ناشي از عدم‌كنترل خشم و يا بحران‌هاي ناشي از نداشتن دوست يا عوارض حاصل از دوستي‌هاي نامناسب بوده‌ايم. شايد در دهه‌هاي گذشته به دليل ساده‌تر بودن و پيش‌بيني‌پذير بودن زندگي اجتماعي و كارآمدي الگوپذيري از والدين و حتّي نسل‌هاي قبل‌تر از آن، اين مهارت‌ها به سادگي در طيّ رشد آموخته شده و نيازي به آموزش مستقيم آنها احساس نمي‌شد. اما امروزه آموزش مستقيم مهارت‌هاي زندگي به‌عنوان بخشي مهم و كليدي در جامعه‌پذيري افراد جامعه در سراسر دنيا مطرح است.
تعريف مهارت‌هاي زندگي:

سازمان جهاني بهداشت، مهارت‌هاي زندگي را چنين تعريف نموده است: "توانايي انجام رفتار سازگارانه و مثبت به‌گونه‌اي كه فرد بتواند با چالش‌ها و ضروريات زندگي روزمره كنار بيايد" .
 يونيسف مهارت‌هاي زندگي را به اين صورت تعريف مي‌كند: "يك رويكرد مبتني بر تغيير رفتار يا شكل‌دهي رفتار كه برقراري توازن ميان سه حوزه را مدّنظر قرار مي‌دهد. اين سه حوزه عبارت‌اند از: دانش، نگرش، و مهارت‌ها". تعريف يونيسف بر شواهد پژوهشي مبتني است كه نشان مي‌دهند اگر در توانمندسازي افراد جامعه بحث دانش، نگرش، و مهارت به‌صورت تلفيقي مورد توجه قرار نگيرد، نتيجة مورد انتظار يعني كاهش رفتارهاي پرخطر به‌دست نمي‌آيد . 
به‌طور كلّي، مهارت‌هاي زندگي عبارت‌اند از توانايي‌هايي كه منجر به ارتقاي بهداشت رواني افراد جامعه، غناي روابط انساني، افزايش سلامت و رفتارهاي سلامتي در سطح جامعه مي‌گردند. مهارت‌هاي زندگي، هم به‌صورت يك راهكار ارتقاي سلامت رواني و هم به‌صورت ابزاري در پيشگيري از آسيب‌هاي رواني ـ اجتماعي مبتلا به جامعه نظير اعتياد، خشونت‌هاي خانگي و اجتماعي، آزار كودكان، خودكشي، ايدز، و موارد مشابه قابل استفاده است. به‌طور كلّي، مهارت‌هاي زندگي ابزاري قوي در دست متوليان بهداشت رواني جامعه در جهت توانمندسازي جوانان در ابعاد رواني ـ اجتماعي است. اين مهارت‌ها به افراد كمك مي‌كنند تا مثبت عمل كرده و هم خودشان و هم جامعه را از آسيب‌هاي رواني ـ اجتماعي حفظ كرده و سطح بهداشت رواني خويش و جامعه را ارتقاء بخشند.
تاريخچة مهارت‌هاي زندگي:

آموزش مهارت‌هاي زندگي در سال ۱۹۷۹ و با اقدامات دكتر گيلبرت بوتوين (Gilbert Botvin) آغاز گرديد. وي در اين سال يك مجموعه آموزش مهارت‌هاي زندگي براي دانش‌آموزان كلاس هفتم تا نهم تدوين نمود كه با استقبال فراوان متخصصات بهداشت روان مواجه گرديد. اين برنامة آموزشي به نوجوانان ياد مي‌داد كه چگونه با استفاده از مهارت‌هاي رفتار جرأت‌مندانه، تصميم‌گيري، و تفكر نقاد، در مقابل وسوسه يا پيشنهاد سوءمصرف مواد از سوي همسالان مقاومت كنند. هدف بوتوين طراحي يك برنامة واحد پيشگيري اوليه بود و مطالعات بعدي نشان داد كه آموزش مهارت‌هاي زندگي تنها در صورتي به نتايج مورد نظر ختم مي‌شود كه همة مهارت‌ها به فرد آموخته شود. پژوهش‌ها حاكي از آن بودند كه اين برنامه در پيشگيري اولية چندين نوع مواد مخدر از جمله سيگار موفق بوده است .
به دنبال اين اقدام مقدماتي، از سال ۱۹۹۳ به بعد سازمان جهاني بهداشت با هماهنگي يونيسف، برنامة آموزش مهارت‌هاي زندگي را به‌عنوان يك طرح جامع پيشگيري اوليه و ارتقاي سطح بهداشت رواني كودكان و نوجوانان معرفي نمود.
 اين برنامه در كشورهاي مختلف دنيا تجربه شد و گزارش‌هاي اميدبخشي از كارايي اين برنامه منتشر گرديد.
اهميت مهارت‌هاي زندگي:

پژوهش‌هاي متعدد نشان داده‌اند كه خود‌ـ‌آگاهي (self-awareness)، عزّت‌نفس (self-esteem)، و اعتمادبه‌نفس (self-confidence)، شاخص‌هاي اساسي توانمندي‌ها و ضعف‌هاي هر انساني هستند .اين سه ويژگي فرد را قادر مي‌سازند كه فرصت‌هاي زندگي‌اش را مغتنم شمرده، براي مقابله با خطرات احتمالي آماده باشد، به خانواده و جامعه‌اش بيانديشد و نگران مشكلاتي كه در اطرافش وجود دارد، باشد و به چاره‌انديشي بپردازد. مهارت‌هاي زندگي به‌عنوان واسطه‌هاي ارتقاي سه ويژگي فوق‌الذكر در آدم‌ها مي‌توانند فرد و جامعه را در راه رسيدن به اهداف فوق كمك نمايند.
ده مهارت اصلي زندگي:

يونيسف مهارت‌هاي زندگي را در چندين سطح دسته‌بندي مي‌كند:

  • سطح اول، مهارت‌هاي پايه‌اي و اساسي روان‌شناختي و اجتماعي هستند. اين مهارت‌ها به شدت متأثر از فرهنگ و ارزش‌هاي اجتماعي مي‌باشند، نظير خودآگاهي و همدلي.
  • سطح دوم، مهارت‌هايي هستند كه تنها در شرايط خاص مورد استفاده قرار مي‌گيرند، نظير مذاكره، رفتار جرأت‌مندانه، و حلّ تعارض.
  • سطح سوم، مهارت‌هاي زندگي كاربردي هستند، نظير مبارزه با نقش‌هاي جنسيتي سنتي يا امتناع از سوءمصرف مواد.

     سازمان جهاني بهداشت در برنامة مهارت‌هاي زندگي كه در سال ۱۹۹۳ معرفي نمود، ده مهارت را به‌عنوان مهارت‌هاي زندگي اصلي معرفي نمود. اين ده مهارت از سوي يونيسف و يونسكو نيز به‌عنوان مهارت‌هاي زندگي اصلي شناخته شده‌اند. اين مهارت‌ها عبارت‌اند از:

۱. مهارت تصميم‌گيري (decision-making): در اين مهارت افراد مي‌آموزند كه تصميم‌گيري چيست و چه اهميتي دارد. آنها همچنين با انواع تصميم‌گيري آشنا شده و مراحل يك تصميم‌گيري را گام‌به‌گام تمرين مي‌كنند. دانشجويان همچنين با رابطة موجود ميان تصميم‌گيري و ساير مهارت‌هاي زندگي از يك‌سو و رابطة تصميم‌گيري با پيشگيري اوليه در بهداشت رواني از سوي ديگر آشنا مي‌شوند.

۲. مهارت حلّ مسئله (problem solving): اين مهارت عبارت است از تعريف دقيق مشكلي كه فرد با آن روبه‌رو  است، شناسايي و بررسي راه‌حل‌هاي موجود و برگزيدن و اجراي راه‌حل مناسب و ارزيابي فرآيند حلّ مسئله تا به اين ترتيب فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود و از راه‌هاي غيرسالم براي حلّ مشكلات خويش استفاده نكند.

۳. مهارت تفكر خلاق (creative thinking): توانايي تفكر خلاق يك مهارت سازنده و پايه براي نيل به ساير مهارت‌هاي مرتبط با سبك انديشيدن است. در اين مهارت افراد فرا مي‌گيرند كه به شيوه‌اي متفاوت بيانديشند و از تجربه‌هاي متعارف و معمولي خويش فراتر روند و تبيين‌ها يا راه‌حل‌هايي را خلق نمايند كه خاص و ويژة خودشان است.

۴. مهارت تفكر نقاد (critical thinking): اين مهارت عبارت است از توانايي تحليل عيني اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصي و شناسايي آثار نفوذي ارزش‌هاي اجتماعي، همسالان و رسانه‌هاي گروهي بر رفتار فردي.

۵. توانايي برقراري ارتباط مؤثر (effective communication): اين مهارت به معناي ابراز احساسات، نيازها و نقطه‌نظرهاي فردي به‌صورت كلامي و غيركلامي است.

۶. مهارت ايجاد و حفظ روابط بين‌فردي (interpersonal relationship skills): مهارتي است براي تعامل مثبت با افراد، به‌ويژه اعضاي خانواده، در زندگي روزمره.

۷. خودآگاهي (self-awareness): خودآگاهي به معني توانايي و ظرفيت فرد در شناخت خويشتن، و نيز شناسايي خواسته‌ها، نيازها و احساسات خويش است. در اين مهارت فرد همچنين مي‌آموزد كه چه شرايط يا موقعيت‌هايي براي وي فشارآور هستند.

۸. مهارت همدلي كردن (empathy): اين مهارت عبارت است از فراگيري نحوة درك احساسات ديگران. در اين مهارت فرد مي‌اموزد كه چگونه احساسات افراد ديگر را تحت شرايط مختلف درك كند، تفاوت‌هاي فردي را بپذيرد و روابط بين‌فردي خود را با افراد مختلف بهبود بخشد.

۹. مهارت مقابله با هيجان‌ها (coping with emotions): شناخت هيجان‌ها و تأثير آنها بر رفتار. همچنين فراگيري نحوة ادارة هيجان‌هاي شديد و مشكل‌آفرين نظير خشم، مهارت مقابله با هيجان‌ها ناميده مي‌شود.

۱۰. مهارت مقابله با استرس (coping with stress): در اين مهارت افراد فرا مي‌گيرند كه چگونه با فشارها و تنش‌هاي ناشي از زندگي امروزي و همچنين استرس‌هاي ديگر كنار بيايند.
عناصر اصلي مهارت‌هاي زندگي:

سازمان جهاني بهداشت (۲۰۰۴) ده مهارت زندگي فوق‌الذكر را به سه طبقه يا گروه اصلي تقسيم مي‌كند:

الف) مهارت‌هاي مرتبط با تفكر نقاد يا تصميم‌گيري: اين مهارت‌ها شامل همة آن چيزهايي است كه با توانايي‌هاي جمع‌آوري اطلاعات، ارزيابي آنها و توانايي بررسي نتايج هر يك از اين اطلاعات بر اعمال خود فرد و ديگران مرتبط مي‌باشد. در اين گروه از مهارت‌ها فرد مي‌آموزد كه چگونه تأثير ارزش‌هاي خودش و ديگران را بر راه‌حل‌هاي انتخابي خويش تحليل كند.

ب) مهارت‌هاي بين‌فردي و ارتباطي: گروه دوم مهارت‌ها، آنهايي هستند كه با ارتباط كلامي و غيركلامي، گوش دادن فعال، و توانايي ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در اين طبقه مهارت‌هاي مذاكره، امتناع و رد كردن درخواست ديگران، و مهارت رفتار جرأت‌مندانه نيز جاي مي‌گيرند. مهارت‌هايي كه به فرد كمك مي‌كند تا تعارضات بين‌فردي را حل كند، نيز در دستة مهارت‌هاي بين‌فردي است. همدلي، توانايي گوش دادن و درك نيازهاي ديگران نيز بخشي از اين دسته مهارت‌ها هستند. كار گروهي، توانايي همكاري با ديگران و توانايي احترام گذاشتن به ديگران هم در اين دسته جاي مي‌گيرند. به اين ترتيب، اين گروه از مهارت‌ها به مقبوليت اجتماعي كمك كرده و پايه‌هاي رفتار و روابط اجتماعي سالم را بنا مي‌گذارند.

پ) مهارت‌هاي مقابله‌اي و مديريت فردي: اين مهارت‌ها هستة كنترل دروني را غني مي‌سازند و به اين ترتيب فرد مي‌آموزد كه مي‌تواند بر اطراف خويش اثر بگذارد و تغييري ايجاد كند. عزّت‌نفس، خودآگاهي، مهارت‌هاي ارزشيابي خويشتن، و توانايي تعيين اهداف نيز بخشي از مجموعة مهارت‌هاي مديريت خويشتن هستند. خشم، سوگ، و اضطراب همگي بايد مديريت شده و فرد ياد بگيرد كه چگونه با شوگ، فقدان يا ضربه‌هاي رواني مقابله نمايد. مديريت استرس، مديريت زمان، روش‌هاي تفكر مثبت و آرام‌سازي بخشي از اين گروه مهارت‌هاي زندگي هستند.

و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي


برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, مهارتهاي زندگي
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 8:4 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

بسمه تعالي

قانون اصلاح قانون مبارزه با موادمخدر و الحاق موادي به آن مصوب 17/8/76

________________

قانون اصلاح قانون مبارزه با موادمخدر و الحاق موادي به آن مصوب 17/8/76 مجمع تشخيص مصلحت نظام به تاريخ يكشنبه 15 شهريور ماه 1377 در روزنامه رسمي جمهوري اسلامي ايران به شماره 1590 به چاپ رسيده است.
ماده 1
اعمال زير جرم است و مرتكب به مجازاتهاي مقرر در اين قانون محكوم مي‌شود.
1. كشت خشخاش و كوكا مطلقاً و كشت شاهدانه به منظور توليد موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي.
2. وارد كردن، ارسال، صادر كردن، توليد و ساخت انواع موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي.
3. نگهداري، حمل، خريد، توزيع، اخفاء، ترانزيت، عرضه و فروش موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي.
4. داير كردن يا اداره كردن مكان براي استعمال موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي.
5. استعمال موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي به هر شكل و طريق، مگر در مواردي كه قانون مستثني كرده باشد.
6. توليد، ساخت، خريد، فروش، نگهداري آلات و ادوات و ابزار مربوط به ساخت و استعمال موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي.
7. فرار دادن يا پناه دادن متهمين، محكومين موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي كه تحت تعقيب‌اند و يا دستگير شده‌اند.
8. امحاء يا اخفاء ادله جرم مجرمان.
9. قرار دادن موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي يا آلات و ادوات استعمال در محلي به قصد متهم كردن ديگري.
تبصره 1: منظور از موادمخدر در اين قانون، كليه موادي است كه در تصويب‌نامه راجع به فهرست موادمخدر مصوب 1338 و اصلاحات بعدي آن احصاء يا توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي به عنوان مخدر شناخته و اعلام مي‌گردد.

تبصره 2 ـ رسيدگي به جرائم مواد روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي تابع مقررات رسيدگي به جرائم مواد مخدر مي‌باشد.
ماده 2 
هر كس مبادرت به كشت خشخاش يا كوكا كند و يا براي توليد موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي به كشت شاهدانه بپردازد علاوه بر امحاء كشت برحسب ميزان كشت به شرح زير مجازات خواهد شد:
1. بار اول، ده تا صد ميليون ريال جريمه نقدي.
2. بار دوم، 50 تا 500 ميليون ريال جريمه نقدي و سي تا هفتاد ضربه شلاق.
3. بار سوم، صد ميليون تا يك ميليارد ريال جريمه نقدي و يك تا هفتاد ضربه شلاق و دو تا پنج سال حبس.
4. بار چهارم، اعدام
تبصره: هر گاه ثابت شود كشت خشخاش يا كوكا يا شاهدانه به دستور مالك و يا مستأجر ملك و يا قائم مقام قانوني آنها صورت گرفته است، شخص دستور دهنده كه سبب بوده است به شرط آن كه اقوي از مباشر باشد، به مجازاتهاي مقرر در اين ماده محكوم مي‌شود و مباشر كه متصدي كشت بوده است، به 10 تا 30 ميليون ريال جريمه نقدي و پانزده تا چهل ضربه شلاق محكوم خواهد شد.
ماده 3
هركس بذر يا گرز خشخاش يا بذر يا برگ كوكا و يا بذر شاهدانه را نگهداري، مخفي و يا حمل كند به يك ميليون تا 30 ميليون ريال جريمه نقدي و يك تا هفتاد ضربه شلاق محكوم خواهد شد. در مورد بذر شاهدانه قصد توليد موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي از آنها بايد احراز شود.


ماده4
هر كس بنگ، چرس، گراس، ترياك، شيره، سوخته، تفاله ترياك و يا ديگر مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي كه فهرست آنها به تصويب مجلس شوراي اسلامي مي‌رسد را به هر نحوي به كشور وارد و يا به هر طريقي صادر يا ارسال نمايد يا مبادرت به توليد، ساخت، توزيع يا فروش كند يا در معرض فروش قرار دهد با رعايت تناسب و با توجه به مقدار مواد مذكور به مجازاتهاي زير محكوم مي‌شود:
1. تا پنجاه گرم، تا چهار ميليون ريال جريمه نقدي و تا پنجاه ضربه شلاق.
2. بيش از پنجاه گرم تا پانصدگرم، از چهار ميليون تا پنجاه ميليون ريال جريمه نقدي و بيست تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و در صورتي كه دادگاه لازم بدانند تا سه سال حبس.
3. بيش از پانصد گرم تا پنج كيلوگرم، از پنجاه ميليون ريال تا دويست ميليون ريال جريمه نقدي و پنجاه تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و سه تا پانزده سال حبس.
4. بيش از پنج كيلوگرم، اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
تبصره: هرگاه محرز شود مرتكبين جرائم موضوع بند4 اين ماده براي بار اول مرتكب اين جرم شده و موفق به توزيع يا فروش آنها هم نشده و مواد، بيست كيلو يا كمتر باشد دادگاه با جمع شروط مذكور آنها را به حبس ابد و هفتاد و چهار ضربه شلاق و مصادره اموال ناشي از همان جرم محكوم مي‌نمايد. در اوزان بالاي بيست كيلوگرم مرتكبين تحت هر شرايطي اعدام مي‌شوند.
ماده 5
هركس ترياك و ديگر موادمخدر مذكور در ماده 4 را خريد، نگهداري، مخفي يا حمل كند با رعايت تناسب و با توجه به مقدار مواد و تبصره ذيل همين ماده به مجازاتهاي زير محكوم مي‌شود:
1. تا پنجاه گرم، تا سه ميليون ريال جريمه نقدي و تا پنجاه ضربه شلاق.
2. بيش از پنجاه گرم تا پانصد گرم، پنج تا پانزده ميليون ريال جريمه نقدي و ده تا هفتاد و چهار ضربه شلاق.
3. بيش از پانصدگرم تا پنج كيلوگرم، پانزده ميليون تا شصت ميليون ريال جريمه نقدي و چهل تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و دو تا پنج سال حبس.
4. بيش از پنج كيلوگرم تا بيست كيلوگرم، شصت تا دويست ميليون ريال جريمه نقدي و پنجاه تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و پنج تا ده سال حبس و در صورت تكرار براي بار دوم علاوه بر مجازاتهاي مذكور، به جاي جريمه مصادره اموال ناشي از همان جرم، و براي بار سوم اعدام و مصادره اموال به استثناء هزينه تأمين زندگي متعارف براي خانواده محكوم.
5. بيش از بيست كيلوگرم تا يكصدكيلوگرم، علاوه بر مجازات مقرر در بند 4 به ازاء هر كيلوگرم دو ميليون ريال به مجازات جزاي نقدي مرتكب اضافه مي‌گردد و در صورت تكرار اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
6. بيش از يكصد كيلوگرم، علاوه بر مجازات جريمه نقدي و شلاق مقرر در بندهاي 4 و 5 حبس ابد و در صورت تكرار اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
تبصره: «مرتكبين جرائم فوق چنانچه به صورت زنجيره‌اي عمل كرده باشند و مواد براي مصرف داخل باشد مشمول مجازاتهاي ماده 4 خواهند بود. و چنانچه يكي از دو شرط موجود نباشد به مجازاتهاي اين ماده محكوم مي‌گردند.»
ماده 6
مرتكبين جرائم مذكور در هريك از بندهاي 1، 2 و 3 دو ماده 4 و 5 در صورت تكرار جرم مذكور در همان بند يا هريك از بندهاي ديگر، براي بار دوم به يك برابر و نيم، براي بار سوم به دو برابر و در مرتبه‌هاي بعد به ترتيب دو و نيم، سه، سه و نيم و... برابر مجازات جرم جديد محكوم خواهند شد. مجازات شلاق براي بار دوم به بعد، حداكثر هفتاد و چهار ضربه است.
چنانچه در نتيجه تكرار جرائم موضوع بندهاي مذكور از ماده 4 ميزان موادمخدر به بيش از پنج كيلوگرم برسد مرتكب به مجازات اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم محکوم مي‌شود و چنانچه در نتيجه تكرار جرائم مذكور از دو ماده 4 و 5 يا بندهاي مذكور در ماده 5 مواد به بيش از پنچ كيلوگرم برسد به دو برابر مجازات بند 4 از ماده 5 محكوم خواهد شد. *
ماده 7 
در صورتيكه مرتكب جرائم مذكور به موادمخدر 4 و 5 از كاركنان دولت يا شركت‌هاي دولتي و مؤسسات و سازمان‌ها و شركتهاي وابسته به دولت باشد و مطابق قوانين استخدامي مشمول انفصال از خدمات دولتي نگردد علاوه بر مجازاتهاي مذكور در مواد قبل براي بار اول به شش ماه انفصال و براي بار دوم به يكسال انفصال و براي بار سوم به انفصال دائم از خدمات دولتي محكوم مي‌شود.
ماده8  
هر كس هروئين، مرفين، كوكائين و ديگر مشتقات شيميايي مرفين و كوكائين و يا ليزرژيك اسيد دي ‌اتيل آميد (ال.اس.دي)، متيلن دي اكسي‌ مت ‌آمفتامين (ام.دي.ام.آ. يا آكستاسي)، گاما هيدروكسي بوتيريك اسيد (جي.اچ.بي)، فلونيترازپام، آمفتامين، مت آمفتامين (شيشه) و يا ديگر مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي كه فهرست آنها به تصويب مجلس شوراي اسلامي مي‌رسد را وارد كشور كند و يا مبادرت به ساخت، توليد، توزيع، صدور، ارسال، خريد يا فروش نمايد و يا در معرض فروش قرار دهد و يا نگهداري، مخفي يا حمل كند با رعايت تناسب و با توجه به ميزان مواد به شرح زير مجازات خواهدشد.
1. تا پنج سانتي‌گرم، از پانصدهزار ريال تا يك ميليون ريال جريمه نقدي و بيست تا پنجاه ضربه شلاق.
2. بيش از پنج سانتي‌گرم تا يك گرم، از دو ميليون تا شش ميليون ريال جريمه نقدي و سي تا هفتاد ضربه شلاق.
3. بيش از يك گرم تا چهار گرم، از هشت ميليون تا بيست ميليون ريال جريمه نقدي و دو تا پنج سال حبس و سي تا هفتاد ضربه شلاق.
4. بيش از چهار گرم تا پانزده گرم، از بيست ميليون تا چهل ميليون ريال جريمه نقدي و پنج تا هشت سال حبس و سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق.
5. بيش از پانزده گرم تا سي گرم، از چهل ميليون تا شصت ميليون ريال جريمه نقدي و ده تا پانزده سال حبس و سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق.
6. بيش از سي گرم، اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
تبصره1 : هرگاه محرز شود مرتكب جرم موضوع بند (6) اين ماده براي بار اول مرتكب اين جرم شده و موفق به توزيع يا فروش آن هم نشده در صورتيكه ميزان مواد بيش از يكصدگرم نباشد با جمع شروط مذكور يا عدم احراز قصد توزيع يا فروش در داخل كشور با توجه به كيفيت و مسير حمل، دادگاه به حبس ابد و مصادره اموال ناشي از همان جرم ، حكم خواهد داد.
تبصره 2: در كليه موارد فوق چنانچه متهم از كاركنان دولت يا شركتهاي دولتي و شركتها و يا مؤسسات وابسته به دولت باشد، علاوه بر مجازاتهاي مذكور در اين ماده به انفصال دائم از خدمات دولتي نيز محكوم خواهد شد.
ماده 9
مجازاتهاي مرتكبين جرائم مذكور در بندهاي 1 تا 5 ماده 8 براي بار دوم يك برابر و نيم مجازات مذكور در هر بند و براي بار سوم دو برابر ميزان مقرر در هر بند خواهد بود.
مجازات شلاق براي بار دوم به بعد، حداكثر هفتاد و چهار ضربه مي‌باشد.
چنانچه در مرتبه چهارم مجموع موادمخدر در اثر تكرار به سي گرم برسد مرتكب در حكم مفسدفي‌الارض است و به مجازات اعدام محكوم مي‌شود. حكم اعدام در صورت مصلحت در محل زندگي محكوم و در ملاءعام اجراء خواهد شد. چنانچه مجموع موادمخدر در مرتبه چهارم در اثر تكرار به سي‌گرم نرسد مرتكب به چهل تا شصت ميليون ريال جريمه نقدي ده تا پانزده سال حبس و سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق محكوم مي‌شود.
ماده 10
حذف شد.
ماده 11
مجازات اقدام به قاچاق موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي موضوع اين قانون به طور مسلحانه اعدام است و حكم اعدام در صورت مصلحت در محل زندگي مرتكب در ملاء عام اجراء خواهد شد.
ماده 12
هر كس موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي را به داخل زندان يا بازداشتگاه يا اردوگاه بازپروري و نگهداري معتادان وارد نمايد، حسب مورد به اشدّ مجازاتهاي مذكور در مواد 4 تا 9 محكوم مي‌گردد و در صورتيكه مرتكب از مأموران دولت باشد به انفصال دائم از مشاغل دولتي نيز محكوم مي‌شود.
هرگاه در اثر سهل‌انگاري و مسامحه مأموران موادمخدر به داخل اين مراكز وارد شود مأموران خاطي به تناسب، به مجازات:
الف) تنزل درجه
 ب) انفصال موقت؛
ج) انفصال دائم محكوم مي‌شوند.
ماده 13
هرگاه كسي واحد صنعتي، تجاري، خدماتي و يا محل مسكوني خود را براي انبار كردن، توليد و يا توزيع موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي معد سازد و يا مورد استفاده قرار دهد و يا بدين منظور آنها را در اختيار ديگري بگذارد و نيز هرگاه نماينده مالك با اطلاع يا اجازه وي مرتكب اين امور شود. موافقت اصولي و پروانه بهره‌برداري واحد صنعتي يا جواز كسب واحد تجاري و خدماتي مربوط لغو و واحد يا واحدهاي مذكور در اين ماده به نفع دولت ضبط مي‌گردد.
ماده 14
هركس به منظور استعمال موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي مكاني را داير و يا اداره كند به پنج ميليون تا ده ميليون ريال جريمه نقدي و بيست تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و يك تا دو سال حبس و انفصال دائم از خدمات دولتي محكوم مي‌شود. مجازات تكرار اين جرم، دو تا چهار برابر مجازات بار اول خواهد بود.
تبصره: در صورتي كه مكان مذكور در اين ماده واحد توليدي يا تجاري و يا خدماتي باشد علاوه بر مجازات مفرر در اين ماده، موافقت اصولي و پروانه بهره‌برداري واحد توليدي و نيز پرواونه كسب واحد تجاري و خدماتي مربوط به مدت يك سال از اعتبار مي‌افتد و در صورت تكرار جرم، واحد مذكور به نفع دولت ضبط مي‌شود.
ماده 15  
معتادان مكلفند با مراجعه به مراكز مجاز دولتي، غيردولتي يا خصوصي و يا سازمان‌هاي مردم‌نهاد درمان و كاهش آسيب، اقدام به ترك اعتياد نمايند. معتادي كه با مراجعه به مراكز مذكور نسبت به درمان خود اقدام و گواهي تحت درمان و كاهش آسيب دريافت نمايد، چنانچه تجاهر به اعتياد ننمايد از تعقيب كيفري معاف مي‌باشد. معتاداني كه مبادرت به درمان يا ترك اعتياد ننمايند، مجرمند.
        تبصره1ـ مراكز مجاز موضوع اين ماده، براساس آيين‌نامه‌اي كه توسط وزارتخانه‌هاي بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و رفاه و تأمين اجتماعي ظرف مدت سه ماه پس از تصويب اين قانون تهيه و به تصويب ستاد مي‌رسد، تعيين مي‌شود.
         تبصره2ـ وزارت رفاه و تأمين اجتماعي موظف است ضمن تحت پوشش درمان و كاهش آسيب قراردادن معتادان بي‌بضاعت، تمام هزينه‌هاي ترك اعتياد را مشمول بيمه‌هاي پايه و بستري قرار دهد. دولت مكلف است همه‌ ساله در لوايح بودجه، اعتبارات لازم را پيش‌بيني و تأمين نمايد.
ماده 16
معتادان به مواد مخدر و روان‌گردان مذكور در دو ماده (4) و (8) فاقد گواهي موضوع ماده (15) و متجاهر به اعتياد، با دستور مقام قضايي براي مدت يك تا سه ماه در مراكز دولتي و مجاز درمان و كاهش آسيب نگهداري مي‌شوند. تمديد مهلت براي يك دوره سه‌ماهه ديگر با درخواست مراكز مذكور بلامانع است. با گزارش مراكز مذكور و بنابر نظر مقام قضايي، چنانچه معتاد آماده تداوم درمان طبق ماده (15) اين قانون باشد، تداوم درمان وفق ماده مزبور بلامانع مي‌باشد.
        تبصره1ـ با درخواست مراكز مذكور و طبق دستور مقام قضايي، معتادان موضوع اين ماده مكلف به اجراي تكاليف مراقبت بعد از خروج مي‌باشند كه بنابر پيشنهاد دبيرخانة ستاد با همكاري دستگاه‌هاي ذيربط، تهيه و به تصويب رئيس قوة قضاييه مي‌رسد.
        تبصره2ـ مقام قضايي مي‌تواند براي يك بار با اخذ تأمين مناسب و تعهد به ارائه گواهي موضوع ماده (15) اين قانون، نسبت به تلعيق تعقيب به مدت شش ماهه اقدام و معتاد را به يكي از مراكز موضوع ماده مزبور معرفي نمايد. مراكز مذكور موظفند ماهيانه گزارش روند درمان معتاد را به مقام قضايي يا نماينده وي ارائه نمايند. در صورت تأييد درمان و ترك اعتياد با صدور قرار موقوفي تعقيب توسط دادستان، پرونده بايگاني و در غيراين‌صورت طبق مفاد اين ماده اقدام مي‌شود. تمديد مهلت موضوع اين تبصره با درخواست مراكز ذيربط براي يك دوره سه‌ماهه ديگر بلامانع است.
        تبصره3ـ متخلف بدون عذر موجه از تكاليف موضوع تبصره(2) اين ماده به حبس از نود و يك روز تا شش‌ماه محكوم مي‌شود.
 ماده 17
 چنانچه اتباع جمهوري اسلامي ايران با هر قصدي اقدام به نگهداري، حمل يا قاچاق هر مقدار مواد موضوع اين قانون به داخل يا خارج از كشور نمايند، از زمان قطعي‌شدن حكم به مدت يك تا پنج سال گذرنامه آنان ابطال و ممنوع‌الخروج مي‌شوند و در صورت تكرار، به مدت پنج تا پانزده سال گذرنامه آنان ابطال و ممنوع‌الخروج مي‌شوند. صدور هرگونه گذرنامه براي اتباع ايراني كه در خارج از كشور به سبب جرائم موضوع اين قانون محكوم شده‌اند مشمول ممنوعيت موضوع اين ماده مي‌باشد.
ماده18
 هركـس براي ارتكاب هر يك از جرائم موضوع اين قـانون، اشخاصي را اجير كند يا به خدمت گمارد و يا فعاليت آنها را سازماندهي و يا مديريت كند و از فعاليت‌هاي مذكور پشتيباني مالي يا سرمايه‌گذاري نمايد، در مواردي كه مجازات عمل مجرمانه حبس ابد باشد به اعدام و مـصادره اموال ناشي از ارتكاب اين جرم و در سـاير موارد به حداكثر مجازات عمل مجرمانه، محكوم مي‌شود. مجازات سركرده يا رئيس باند يا شبكه اعدام خواهدبود.
ماده 19
افراد غيرمعتادي كه موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي استعمال نمايند، برحسب نوع مواد به شرح ذيل مجازات مي‌شوند.
1. استعمال مواد مذكور در ماده (4) به بيست تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و يك ميليون تا پنج ميليون ريال جزاي نقدي.
2. استعمال مواد مذكور در ماده (8) به پنجاه تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و دو تا ده ميليون ريال جزاي نقدي.
ماده20
هركس آلات و ادوات مخصوص توليد يا استعمال موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي را وارد كند، بسازد، خريد يا فروش كند، علاوه بر ضبط آنها به يك ميليون تا پنج ميليون ريال جزاي نقدي و ده تا پنجاه ضربه شلاق محكوم مي‌شود. مرتكبين نگهداري، اخفاء يا حمل آلات و ادوات استعمال موادمخدر، علاوه بر ضبط آنها به ازاء هر عدد صد تا پانصدهزار ريال جزاي نقدي يا پنج تا بيست ضربه شلاق محكوم مي‌شوند. عتايق از شمول اين ماده مستثني مي‌باشند.
ماده 21
هركس متهم موضوع اين قانون را كه تحت تعقيب يا در حين دستگيري است عالماً و عامداً پناه يا فرار دهد و يا در پناه دادن يا فراردادن او همكاري كند در هر مورد، به يك پنجم تا يك دوم مجازات جرمي كه متهم به آن را فرار يا پناه داده است محكوم مي‌شود.
در مورد حبس ابد و اعدام مرتكب به ترتيب به چهار تا ده سال حبس و ده تا پانزده سال حبس و از سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق محكوم مي‌شود.
تبصره 1 : مجازات اقرباي درجه يك متهم در هر حال بيش از يك دهم مجازات متهم اصلي نخواهد بود.
تبصره 2: در صورتي كه مرتكب از مأموران انتظامي و يا مأموران زندان و يا از مأموران قضايي باشد، علاوه بر مجازات مذكور، از خدمات دولتي نيز منفصل مي‌شود.
ماده 22
هركس متهم موضوع اين قانون را پس از دستگيري و نيز محكوم موضوع اين قانون را پناه يا فرار دهد و يا در فرار آنها همكاري و مشاركت نمايد، به نصف مجازات متهم يا مجرم اصلي محكوم خواهد شد. در مورد حبس ابد و اعدام، مرتكب به ترتيب به ده سال و بيست سال حبس و از سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق محكوم مي‌شود.
تبصره 1: در صورتي كه مرتكب از مأموران انتظامي و امنيتي و يا مأموران زندان و يا از مأموران قضايي باشد، به مجازات متهم يا مجرم اصلي و نيز انفصال از خدمات دولتي محكوم مي‌شود به استثناي مورد اعدام كه مجازات مأمور، بيست و پنج سال حبس و انفصال دائم از خدمات دولتي خواهد بود.
تبصره 2: در موارد مشمول دو ماده 21 و 22 در صورتي كه متهم اصلي پس از دستگيري تبرئه شود اجراي احكام بلافاصله نسبت به ترخيص او اقدام و همچنين چنانچه متهم اصلي به جرم خفيف‌تري محكوم گردد. در هر صورت محكوميت فرار يا پناه دهنده وفق ماده 32 اين قانون قابل تجديد نظر مي‌باشد.
ماده 23
هركس عالماً و عامداً به امحاء يا اخفاء ادله جرم موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي اقدام كند به يك پنجم تا نصف مجازات متهم اصلي محكوم مي‌شود. در مورد حبس ابد مرتكب به چهار تا ده سال و در مورد اعدام به هشت تا بيست سال حبس محكوم مي‌شود.
ماده 24
هريك از اعضاي شوراي اسلامي روستا موظف است به محض آگاهي از كشت خشخاش يا كوكا يا شاهدانه در حوزه روستا مراتب را كتباً به دهدار و نزديكترين پاسگاه يا حوزه انتظامي اطلاع دهد. فرماندهان پاسگاهها و حوزه‌هاي انتظامي موظفند فوراً و همزمان با گزارش موضوع به فرمانده بالاتر خود، به اتفاق دهدار يا بخشدار و نماينده شوراي اسلامي روستا در محل كشت حاضر شوند و آن را امحاء و صورتجلسه امر را تهيه كنند و همراه متهم يا متهمين به مراجع ذيصلاح قضائي تحويل نمايند.
تبصره: در صورتي كه خشخاش يا كوكا يا شاهدانه در حوزه‌هاي شهري كشت يا روئيده شده باشد، مأمورين (نيروي انتظامي، شهرداري، نيروي مقاومت بسيج منطقه) حسب مورد موظفند به محض آگاهي مراتب را به نزديكترين پاسگاه انتظامي و يا پايگاه نيروي مقاومت بسيج منطقه اطلاع دهند و مسئولان مربوطه به اتفاق نماينده مرجع قضايي ذيصلاح وفق مقررات اين ماده اقدام نمايند.
ماده 25
اشخاص مذكور در ماده 24 و تبصره آن در صورتيكه بدون عذر موجه از انجام وظيفه خودداري يا كوتاهي كنند بار اول به شش ماه تا يك سال محروميت از مشاغل دولتي و بار دوم به انفصال دائم از خدمات دولتي محكوم مي‌شوند. اعضاي شوراي اسلامي نيز بار اول به شش ماه تا يك سال و بار دوم براي هميشه از عضويت شوراهاي اسلامي محروم مي‌شوند.
ماده 26
هركس به قصد متهم كردن ديگري، موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي و يا آلات و ادوات استعمال آن را در محلي قرار دهد به حداكثر مجازات همان جرم محكوم خواهد شد.
ماده 27
هرگاه شخصي ديگري را به منظور تعقيب در مراجع ذيصلاح، تعمداً و به خلاف واقع متهم به يكي از جرائم موضوع اين قانون نمايد به بيست تا هفتاد و چهار ضربه شلاق محكوم خواهد شد.
ماده 28
كليه اموالي كه از راه قاچاق موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي تحصيل شده و نيز اموال متهمان فراري موضوع اين قانون در صورت وجود ادله كافي براي مصادره، به نفع دولت ضبط و مشمول اصل 53 قانون اساسي در خصوص اموال دولتي نمي‌باشد.
تبصره: وسائل نقليه‌اي كه در درگيري مسلحانه از قاچاقچيان موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي بدست مي‌آيد دادگاه آن را به نفع سازمان عمل كننده ضبط مي‌كند.
ماده 29
جريمه‌ها و ديگر وجوه حاصل از اجراي اين قانون به حساب متمركزي كه در وزارت امور اقتصادي و دارايي افتتاح مي‌شود واريز مي‌گردد. اين وجوه با تصويب ستاد مذكور در ماده 33 و تائيد رئيس جمهور هزينه مي‌شود.
ماده 30
وسائط نقليه‌اي كه حامل مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي شناخته مي‌شوند به نفع دولت ضبط و با تصويب ستاد مبارزه با موادمخدر در اختيار سازمان كاشف قرار مي‌گيرد. چنانچه حمل موادمخدر بدون اذن و اطلاع مالك وسيله نقليه صورت گرفته باشد وسيله نقليه به مالك آن مسترد مي‌شود.
تبصره: كليه افرادي كه به هر نحو اقدام به ساخت يا تعبيه جاسازي جهت حمل موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي در وسائل نقليه مي‌نمايند، در صورت وقوع جرم به عنوان معاون در جرم ارتكابي و در غير آن از سه ماه تا شش ماه حبس و حسب مورد از ده ميليون ريال تا پنجاه ميليون ريال جريمه نقدي محكوم مي‌شوند.
ماده 31
محكوماني كه قادر به پرداخت تمام يا بخشي از جريمه نقدي مورد حكم نباشند بايد به ازاي روزي ده هزار ريال در زندانهاي نيمه باز و باز و يا مراكز اشتغال و حرفه‌آموزي اقامت نمايند، در صورتي‌ كه طرز كار و رفتار محكومان در مدت اقامت مذكور شايسته باشد بنا به تقاضا و تشخيص مسئولان اداره مراكز و موافقت اجراي احكام، مبلغ فوق به ازاي روزي بيست تا پنجاه هزارريال محاسبه مي‌شود.
تبصره 1: تقسيط جزاي نقدي مورد حكم پس از اجراي مدت حبس توسط اجراي احكام، منوط است به اخذ وثيقه‌اي معادل آن و تضمين معتبر از طرف شخص ثالث كه مدت آن بيش از سه سال نباشد.
تبصره 2: طول مدت حبس بدل از جزا نقدي به هرحال بيشتر از ده سال نخواهد بود.
ماده 32
احكام اعدامي كه به موجب اين قانون صادر مي‌شود پس از تأييد رئيس ديوانعالي كشور و يا دادستان كل كشور قعطي و لازم‌الاجراست. در ساير موارد چنانچه حكم به نظر رئيس ديوانعالي كشور و يا دادستان كل كشور در مظان آن باشد كه برخلاف شرع يا قانون است و يا آنكه قاضي صادركننده حكم صالح نيست، رئيس ديوانعالي كشور و يا دادستان كل كشور حق تجديدنظر و نقض حكم را دارند لكن وجود اين حق مانع قطعيت و لازم‌الاجرا بودن حكم نيست.
ماده 33
به منظور پيشگيري از اعتياد و مبارزه با قاچاق موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي از هر قبيل، اعم از توليد، توزيع، خريد، فروش و استعمال آنها و نيز موارد ديگري كه در اين قانون ذكر شده است، ستادي به رياست رئيس جمهور تشكيل و كليه عمليات اجرائي و قضائي و برنامه‌هاي پيشگيري و آموزش عمومي و تبليغ عليه موادمخدر در اين ستاد متمركز خواهد بود، اعضاي ستاد به شرح زير مي‌باشد:
1. رئيس جمهور
2. دادستان كل كشور
3. وزير كشور
4. وزير اطلاعات
5. وزيربهداشت، درمان و آموزش پزشكي
6. وزير آموزش و پرورش
7. رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
8. فرمانده نيروي انتظامي
9. سرپرست دادگاه انقلاب اسلامي تهران
10. سرپرست سازمان زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي
11. فرمانده نيروي مقاومت بسيج
12. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
تبصره 1: رئيس جمهور مي‌تواند براي اداره جلسات ستاد مبارزه با موادمخدر يك نفر نماينده از جانب خود تعيين نمايد.
تبصره 2: براي پيشگيري از ارتكاب جرائم موادمخدر، دولت موظف است هر سال بودجه‌اي براي اين امر اختصاص و به دستگاه‌هاي ذيربط موضوع همين ماده ابلاغ نمايد.
ماده 34
به ستاد مبارزه با موادمخدر اجازه داده مي‌شود كه براساس ضرورت به تهيه و تدوين آئين‌نامه‌هاي اجرائي مورد نياز اقدام نمايد.

ماده 35
 هركس اطفال و نوجوانان كمتر از هجده سال تمام هجري شمسي و افراد محجور عقلي را به هر نحو به مصرف و يا به ارتكاب هر يك از جرائم موضوع اين قانون وادار كند و يا ديگري را به هر طريق مجبور به مصرف مواد مخدر يا روان‌گردان نمايد و يا مواد مذكور را جبراً به وي تزريق و يا از طريق ديگري وارد بدن وي نمايد به يك ونيم‌برابر حداكثر مجازات قانوني همان جرم و در مورد حبس ابد به اعدام و مصادره اموال ناشي از ارتكاب اين جرم محكوم مي‌شود. در صورت ساير جهات ازجمله ترغيب، مرتكب به مجازات مباشر جرم محكوم مي‌شود.
ماده36
 در كليه مواردي كه در اين قانون، مرتكبين علاوه بر مجازاتهاي مقرره به مصادره اموال ناشي از جرائم موضوع اين قانون محكوم مي‌شوند، دادگاه مكلف است مشخصات دقيق اموال مصادره‌شده را دقيقاً در حكم يا در حكم اصلاحي قيد نمايد. تخلف از مقررات مذكور موجب تعقيب انتظامي و محكوميت از درجه4 به بالا مي‌باشد.
        تبصره ـ محاكم موظفند رونوشت كليه احكام صادرشده را پس از قطعيت به ستاد مبارزه با مواد مخدر ارسال دارند.
ماده 37
طول مدت بازداشت موقت بهرحال بيش از 4ماه نخواهد بود، چنانچه در مدت مذكور پرونده اتهامي منتهي به صدور حكم نشده باشد مرجع صادركننده قرار، مكلف به فك و تخفيف قرار تأمين فوق مي‌باشد مگر آنكه جهات قانوني يا علل موجهي براي ابقاء قرار بازداشت وجود داشته باشد كه در اين صورت با ذكر علل و جهات مزبور قرار ابقاء مي‌شود.
ماده 38
دادگاه مي‌تواند در صورت وجود جهات مخفه مجازاتهاي تعزيري مقرره در اين قانون را تا نصف حداقل مجازات‌ آن جرم تخفيف دهد در صورتي كه مجازاتي فاقد حداقل باشد همان مجازات تا نصف تخفيف مي‌يابد، ميزان تخفيف در احكام حبس ابد 15 سال خواهد بود و در مورد مجازات اعدام تقاضاي عفو و تخفيف مجازات به كميسيون عفو ارسال خواهد شد.
تبصره: كليه محكوميني كه پس از صدور حكم به نحوي با نيروي انتظامي يا سازمان عمل‌كننده همكاري نمايند و اقدام آنها منجر به كشف شبكه‌ها گردد دادگاه صادركننده رأي مي‌تواند با تقاضاي نيروي انتظامي و يا سازمان عمل‌كننده بر اساس اسناد مربوطه، مجازات وي را ضمن اصلاح حكم سابق‌الصدور تا نصف تخفيف دهد.
ماده 39 الحاقي
در تشديد مجازات‌ بر اثر تكرار جرم در كليه موارد مصرح در اين قانون محكوميت‌ها يا سوابق بعد از اجراي قانون مبارزه با موادمخدر سال 1376 مناط اعتبار است.
ماده 40 الحاقي
هركس عالماً عامداً به قصد تبديل يا توليد موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي، مبادرت به ساخت، خريد، فروش، نگهداري، حمل، ورود، صدور و عرضه مواد صنعتي و شيميايي از قبيل انيدريداستيك، اسيدانتراتيليك اسيد فنيل استيك، كلروراستيل و ساير مواد مندرج در جداول يك و دو ضميمه به ماده 12كنوانسيون مبارزه با قاچاق موادمخدر و داروهاي روان‌گردان مصوب شمسي 1988 و اصلاحات و الحاقات بعدي آن بنمايد، همچنين نسبت به ورود، خريد، فروش، ساخت، مصرف، نگهداري يا صدور كدئين و متادون اقدام بنمايد با رعايت تناسب و با توجه به مقدار مواد حسب مورد به مجازاتهاي مقرر در ماده 5 قانون مبارزه با موادمخدر محكوم خواهد شد.
ماده 41
ساخت، توليد، خريد، فروش، ارسال، نگهداري، ورود، صدور، مصرف و حمل مواد ممنوع حسب مورد براي مصارف پزشكي، تحقيقاتي و صنعتي با مجوز وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي از شمول اين قانون مستثني است.
تبصره ماده41ـ كشت شقايق پاپاور سامنيو فرم الي‌فرا به درخواست وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تحت نظر وزارت جهاد كشاورزي و با نظارت ستاد مبارزه با موادمخدر، براي مصارف دارويي و تأمين داروهاي جايگزين بلامانع است.
ماده 42
به قوه قضائيه اجازه داده مي‌شود كه بخشي از محكومان موادمخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئيرا به جاي زندان در اردوگاه‌هاي خاص (با شرايط سخت و عادي) نگهداري نمايد. دولت موظف است اعتبارات و تسهيلات و مقررات لازم را براي تهيه و اداره اين اردوگاه‌ها در ظرف مدت يكسال تأمين كند.
تبصره 1: اداره اين اردوگاه‌ها به عهده قوه قضائيه است.
تبصره 2: دادگاه‌ها مي‌توانند به جاي كيفر حبس كيفر توقف در اردوگاه‌ها را براي محكومين معين نمايند.
ماده43

 نيروي‌انتظامي جمهوري اسلامي ايران اجازه دارد در چارچوب موافقتنامه‌هاي قانوني دو يا چندجانبه بين جمهوري اسلامي ايران و ساير دولت‌ها با مشاركت مأمورين ديگر كشورها به منظور شناسايي مجرمين موضوع اين قانون، رديابي منابع مالي، كشف طرق ورود يا عبور محموله‌هاي قاچاق از كشور، كشف وسايل يا مكان كشت يا توليد يا ساخت مواد مذكور با تنظيم طرح عملياتي و درخواست فرمانده نيروي انتظامي با حكم دادستان كل كشور، محموله‌هاي تحت كنترل را در قلمرو داخلي و با موافقت ساير كشورها در قلمرو آن كشورها مورد تعقيب قرار داده و پس از تكميل تحقيقات، گزارش اقدام را به دادستان كل كشور يا قاضي‌اي كه او تعيين مي‌كند تسليم نمايد. هرگونه تغيير در طرح عملياتي مذكور در حين اجرا با مجوز كتبي دادستان كل كشور بلامانع است.
        تبصره1ـ در هر حال احراز هويت و درج مشخصات مأموران ديگر كشورها در طرح عمليات الزامي مي‌باشد. ضبط، جايگزيني كلي و يا جزئي و يا اجازه عبور محموله‌هاي موضوع اين ماده از كشور و يا اخذ، نگهداري، اخفا، حمل و يا تحويل مواد مخدر و روانگردان صنعتي غيرداروئي و يا تهيه وسايل و تسهيل اقدامات موردنياز توسط ضابطان طبق موافقت‌نامه‌هاي قانوني دو يا چندجانبه و با رعايت كنوانسيونهاي الحاقي با حكم دادستان كل كشور بلامانع است.
        تبصره2ـ رسيدگي به اتهامات متهمان موضوع اين ماده در مرحله دادرسي در صلاحيت مرجع قضايي است كه از طرف دادستان كل كشور تعيين مي‌شود.
ماده44
 
وزارت اطلاعات مكلف است ضمن جمع‌آوري اطلاعات لازم در زمينه شبكه‌هاي اصلي منطقه‌اي و بين‌المللي قاچاق سازمان‌يافته مرتبط با جرائم موضوع اين قانون، در حوزه اختيارات قانوني نسبت به شناسايي و تعقيب آنها با حكم دادستان كل يا قاضي‌اي كه او تعيين مي‌كند اقدام و همچنين نسبت به ارائه سرويس اطلاعاتي به نيروي انتظامي و مراجع ذيصلاح نيز اقدام نمايد.
ماده45

اصلاح اين قانون توسط مجلس شوراي اسلامي بلامانع است.
        تبصره ـ فهرست مواد مخدر و روان‌گردانهاي موردنظر اين قانون افزون بر مواد مندرج در اين قانون در قالب طرح يا لايحه در مجلس شوراي اسلامي به تصويب خواهدرسيد.

با كمال احترام
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: قانون اصلاح مبارزه با مواد مخدر و الحاق مواردي به
برچسب‌ها: آسيب شناسي اجتماعي, اعتياد, مواد مخدر, معتاد, قانون, مبارزه
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 8:2 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]
 آمپول تمجيزك

تمجيزك ، نورجيزك : يكي از داروهاي ترك اعتياد كه امروزه در سطحي وسيع مورد استفاده مصرف‌كنندگان موادمخدر به منظور ترك اعتياد قرار گرفته و مي‌گيرد ، تمجزيك است. اين دارو براي اولين بار توسط يك شركت داروسازي انگليسي به صورت آمپول و قرص به بازار داروهاي ترك اعتياد عرضه شد. ظاهراً اين دارو از تركيب مرفين صنعتي ، هيدروكلرايد و ديگر داروهاي شيميايي ساخته شده است. نام تجاري اين دارو تمجزيك است و نام‌هاي عاميانه آن كه در بين مصرف‌كنندگان شايع است ، تيمجيزك ، تيدي‌جيزك و اورجيزك است و نام‌هاي ژنريك آن كه در دسته بندي‌هاي دارويي از آن‌ها ياد مي‌شود بوپره‌نرفين و نوپره‌نرفين مي‌باشد. اين دارو به قدري مخرب ، ويران‌گر و وحشتناك است كه در تصور نمي‌گنجد. بعد وحشتناك قضيه اين است كه مصرف‌كنندگان اين دارو به منظور ترك موادمخدر سنتي نظير ترياك و هرويين به مصرف آن روي آورده‌اند و يا توسط بعضي افراد كه كارشان ترك اعتياد است به آنها تجويز شده و بعد از مدتي چنان اعتياد سنگيني به آن پيدا مي‌كنند كه ابعاد تخريب آن از تصور ما و شما خارج است. اين دارو اغلب به صورت آمپول به منظور تزريق وريدي تجويز و استفاده مي‌شود. درنظر بگيريد شخصي كه مقداري ترياك به صورت كشيدني يا خوراكي استفاده مي‌كند و به آن اعتياد دارد و درحاليكه با داشتن اعتياد به ترياك قادر است به امورات زندگي خود رسيدگي كند ، براي ترك اعتياد مراجعه مي‌كند و به او آمپول تيمجيزك تجويز مي‌شود و بايستي آن را به صورت تزريق استفاده كند. به دليل قدرت بالاي اين دارو شخص مصرف‌كننده بعد از چندبار استفاده طوري نشئه مي‌شود كه با مقادير بسيار زياد ترياك و حتي هرويين به آن نشئگي نمي‌رسد.  بعد از مدتي ترس او از تزريق از بين مي‌رود و حتي نسبت به تزريق شرطي هم مي‌شود زيرا عمل تزريق مقدمه‌اي است براي نشئه شدن. در اين حالت او خودش عمل تزريق را انجام مي‌دهد ، رفته رفته نقطه تحمل يا تلورانس مصرف بالا مي‌رود و از روزي يك يا دو عدد آمپول به تدريج به عددي مي‌رسد كه شما باورتان نمي‌شود. جايگزيني اين دارو و اعتياد به آن وضعيتي را به وجود مي‌آورد كه مصرف‌كننده نه تنها نمي‌تواند آن را كنار بگذارد بلكه اگر بخواهد به مصرف قبلي خودش يعني ترياك هم برگردد ، نمي‌تواند. در اين فرايند ، يعني اقدام به ترك اعتياد ترياك ، يك معتاد ساده با مصرف ترياك به يك معتاد تزريقي تبديل مي‌شود كه روزانه بايستي ده‌ها آمپول به خودش تزريق كند و ديگر قادر به ادامه زندگي و رسيدگي به امورات روزمره خود نيست.
داستان داروهاي ترك اعتياد و تجويزهاي بعضي افراد كه خود را متخصص ترك اعتياد مي‌دانند ، داستان بسيار تلخ و گريه‌آوري است كه تمامي مصرف‌كنندگان موادمخدر كه قصد ترك اعتياد خود را دارند با آن آشنا هستند و خوب مي‌دانند كه اين افراد چگونه آن‌ها را از چاله درمي‌آورند و به چاهي عميق مي‌اندازند كه بيرون آمدن از آن بسيار سخت و طاقت‌فرساست. جالب است بدانيدكه شركت سازنده اين دارو در اروپا ادعا كرده است كه اين دارو بهترين جايگزين براي موادمخدر و ترك آن است درحالي كه تجربه مصرف‌كنندگان اين دارو هرگز چنين چيزي را تأييد نمي‌كند. يكي از مصرف‌كنندگان اين دارو مي‌گويد بعد از گذشت مدتي از مصرف اين دارو گاهي اوقات 20 عدد آمپول تمجيزك در روز تزريق مي‌كرده است.
از عوارض اعتياد به اين داروي خطرناك مي‌توان به علاقه شديد به تزريق و شرطي شدن نسبت به آن ، بي‌قراري شديد و تشنج ، كمر درد ، بي‌خوابي ، ضعيف شدن و پوكي استخوان به گونه‌اي كه با كوچكترين ضربه منجر به شكستگي استخوان مي‌گردد ، لكه‌هاي پوستي ناشي از آسيب‌هاي كبدي ، پرخاشگري ، بي‌حسي بدن و خواب رفتن اعضاي بدن ، فراموشي ، برخورد با ديوار و عدم تشخيص موانع اشاره كرد.
شايان ذكر است تاكنون تعداد زيادي از مصرف‌كنندگان اين دارو كه براي درمان اعتياد به آن ، به كنگره 60 مراجعه كرده‌اند توانسته‌اند با استفاده از روش درماني كنگره 60 براي هميشه اعتياد خود را به اين داروي خانمان‌سوز درمان كنند.
نگاهی به نورجيزك مخرب ترین ماده مخدر...
بوپره نورفين يك ماده نيمه صناعي مشتق از تبائين و يكي از آلكالوئيد هاي طبيعي فناترن است كه از گياه خشخاش گرفته مي شود و يك ضد درد اپيوئيدي محسوب مي گردد و براي اولين بار در سال 1968 ساخته شد . بوپره نورفين يك آگونيست نسبي گيرنده مو است كه همزمان خاصيت آنتا گونيست گيرنده كاپا K را نيز دارد . بطوريكه در دوزهاي پائين اثر آگونيستي و در دوز هاي بالاتر اثر آنتاگونيستي اش غالب مي گردد و افزايش دوز بالاتر از 30 ميلي گرم باعث افزايش تاثير دارو نمي گردد و چون يك آگونيست نسبي است علائم محروميت آن بعد از قطع مصرف نسبت به ديگر مخدرها نظير متادون و مرفين ضعيف تر است . به علت خواص ذكر شده در سال هاي اخير مصرف گسترده اي در درمان اعتياد ، براي سم زدایی و يا نگه دارنده داشته است . بوپره نورفين به صورت تركيب با نالتروكسان ( سوبكسن ) ، قرص خوراكي ، قرص زير زباني و آمپول تزريقي وجود دارد و نام هاي تجاري متفاوتي نظير ، تمجيزك ، نورجيزك ، ، بيوپري جيزك ، تي دي جيزك ، جيسن ، و.... دارد .
بوپره نورفين به صورت خوراكي ميزان جذب ناچيزي دارد كه علت آن متابوليسم شديد روده اي و كبدي آن است و براي درمان اعتياد تنها نوع زير زباني آن كاربرد داشته و نمونه تزريقي آن تنها به عنوان يك مسكن مخدر در گذشته مصرف داشته كه آنهم اكنون منسوخ شده و مصرف ندارد . در ساليان گذشته نوع تزريقي بوپره نورفين در بعضي مراكز غير مجاز براي درمان اعتياد تجويز شد كه در آن سال ها به نام تمجيزك مورد مصرف قرار مي گرفت و همين امر دستاويز عده اي سود جو شد تا ماده مخدر تركيبي و مخربي وارد چرخه مصرف مواد مخدر گردد با نام نور جيزك كه هيچ شباهتي به نوع تزريقي بوپره نورفين واقعي نداشت .
از هر 10 كيلو ترياك بطور متوسط يك كيلو مرفين استخراج مي گردد . ماده موثر در آمپول هاي نورجيزك 23 برابر قوي تر از مرفين است ، بطوريكه شخص پس از چند بار مصرف مكرر به آن وابسته شده و مجبور است هر چند ساعت مصرف خود را تكرار كند و در صورت قطع هيچ ماده ديگري جايگزين علائم خماري آن نمي باشد. نورجيزك در آمريكا و اروپا نام داروئي است با خاصيت شل كننده عضلاني با پايه فنادرين و آسپرين اما اين نورجيزك در واقع نامي است جعلي و داروئي كشنده با تركيبي از مرفين مصنوعي ، كورتن و رنگ كه به صورت فله اي از كشور هاي شرقي نظير هند و پاكستان وارد ايران شده و در شرايط كاملاَ غير بهداشتي در ويال هاي كوچك بسته بندي و روانه بازار مصرف مي گردد .
 سودا گران مرگ براي اينگه بتوانند براي ادعاي خود مبني براي اينكه نورجيزك داروئي براي ترك اعتياد است دليلي عوام پسند بياورند و فريب خود را كامل كنند ، يك كورتون مانند هيدرو كورتيزن را به آن افزوده اند كه داراي نقش بسيار حساس در غدد فوق كليوي مي باشد و با ورود آن به سيستم داخلي بدن تعادل متابوليسم قند ها بهم خورده و چنين اختلالاتي سبب مي گردد مايع بين سلول ها جذب شده به زير پوست انتقال يافته و سبب چاقي كاذب افرادي گردد كه از روي ناآگاهي و جهل و به توصيه ديگران براي ترك اعتياد رو به مصرف اين ماده خطر ناك آورده اند و عاملي مي شود براي فريب اين افراد ، خانواده ، اطرافيان مبني بر اينكه شخص ترك كرده و به اصطلاح رو آمده است . غافل از اينكه مصرف توامان و تداخل داروئي كورتن با شبه مرفين موجود در نورجيزك و تمجيزك ، سبب عوارضي مانند چاقي كاذب ، تجمع چربي پشت گردن ، فشار خون و تضعيف سيستم ايمني بدن و اختلالات كبدي مي گردد . تضعيف سيستم ايمني يكي از خواص شايع كورتن هاست و به علت مصرف تزريقي نورجيزك و غير استريل بودن آن به دليل تهيه و ساخت آن در شرايط كاملاَ غير مساعد و زير زميني باعث مي گردد ، عفونت سريع در بدن شخص كسترش يافته و از محل تزريق به نقاط ديگر بدن شخص سرايت كرده و به علت وجود نقص در سيستم ايمني و عدم مراجعه به موقع به پزشك ، بافت ها دچار تخريب و آسيب جدي شديد مي شود بطوريكه در مواردي مشاهده شده است اندام ها سست و با فشار كوچكي فرو مي رود يا كنده مي شود و يا در مواردي كرم گذاشته و محل تجمع انواع باكتري ها و ميكروب مي گردد . در يكسال گذشته عمده مرگ هاي ناشي از تزريق بعلت مصرف نورجيزك بوده است كه گزارش هاي آن به صورت متناوب و مستند از رسانه ها پخش شده است و اميدوار هستيم با اين حجم اطلاع رساني ، افراد خواستار رهائي از اعتياد بجاي پذيرفتن هر شعار تو خالي وفريب هر ادعاي واهي بدنبال يك راه اصولي براي درمان اعتياد خود باشند و گرنه در كوچه و پس كوچه هاي ناصر خسرو و تهيه نورجيزك براي ترك اعتياد نتيجه اي جز يك مرگ عذاب آور و تدريجي نخواهد داشت .
اكنون در چرخه مصرف مواد مخدر انواع و اقسام گوناگون اين مواد را از طيف سنتي و شيميائي شاهد هستيم ، اما به گفته كارشناسان درگير و فعال اين عرصه تاكنون هيچ ماده مخدري با اين ميزان تخريب وجود نداشته است ماده ايكه مصرف بيش از يكسال آن در عمده موارد منجر به فوت مي گردد .

با كمال احترام
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: تمجيزك
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 8:0 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]
 قرصهاي اكستازي

اكستازي :  MDMA (3,4-methylenedioxymethamphetamine) جزو داروهاي شيميايي است كه داراي خواص و اثر محرك زايي و توهم زايي است. در حقيقت MDMA جزو توهم زاهاي محرك است.
MDMA يا اكستازي اغلب به صورت قرص و يا كپسول توليد و توزيع مي‌گردد. (هر چند كه بسياري از قرص هايي كه با اين عنوان در بازار به فروش مي‌رسد از تركيبات غير متعارف ساخته شده و تقلبي و دست ساز هستند). به علت نداشتن نشان تجاري، درجه خلوص متفاوت و تركيبات شيميايي نامشخص، تأثيرات اين گونه داروها، متغير و نامعلوم است.
نام هاي ديگر MDMA عبارتند از "E" و "Doves" و "XTC" و "Adams" و در ايران به نام قرص شادي هم شناخته مي‌شوند.
تاريخچه
MDMA براي نخستين بار (در طول سالهاي 1914-1912) توسط كمپاني داروسازي merc آلمان با عنوان كم كننده اشتها توليد و مورد استفاده قرار گرفت كه به علت اثرات جانبي از رده مصرف خارج شد. اطلاعات و تاريخچه روشني از آن زمان تا سال 1950 وجود ندارد. در دهه 1970 روان پزشكان در روان درماني براي شكستن دفاع رواني، كمك به بيان احساسات بيماران و ايجاد "همدلي فردي" (emphathy agent) از MDMA (در دهه هفتاد و از سال 1965) استفاده مي‌كردند. در دهه 1980 مصرف MDMA گسترش عمده اي يافته و در سال 1985 توليد غير قانوني آن رواج پيدا كرد و مصرف آن ممنوع اعلام شد. تخمين زده مي‌شود كه در سال 1989 ماهيانه حدود 000/30 قرص توليد مي‌شده است و مصرف آن به سبب فعال كردن سيستم رواني-حركتي رفته‌رفته در پارتي هاي شبانه و ... افزايش يافت.
علايم و آثار مصرف
تظاهرات مصرف اكستازي پس از 20 تا 40 دقيقه بروز و 4 تا 5 ساعت در يك حد حفظ و سپس به تدريج اثرات آن كاهش مي‌يابد. مصرف اكستازي حس ملايمي‌از سرخوشي، آرامش (احساس رضايت از وضع موجود)، افزايش انرژي بدن، احساس اعتماد (نزديكي و تعلق به ديگران)، احساس عشق و يكدلي، احساس گرمي‌و وابستگي به ديگران، برخي پيشنهادهاي معنوي، حس قدرت و ... منتقل مي‌كند.
اثرات منفي
- اختلالات بينايي (تيره و تار شدن)
- حركات غير طبيعي چشم
- دندان قروچه (ساييدن دندان)
- افزايش ضربان قلب و فشار خون
- لرزيدن
- افزايش بيش از حد دماي بدن
- اضطراب، تشويش و نگراني
- حمله هاي وحشت زدگي
اثرات منفي شديدتر
- اختلال خواب، كابوس هاي شبانه
- تغيير در ادراك زمان
- بي پروايي (Recklessnes)، تندخويي، بي قراري و تحريك پذيري
- اختلال در مكانيسم نعوظ و نرسيدن به اوج لذت جنسي
- عدم تمركز، فراموش كاري
- افسردگي و افت شديد خلق
- بدبيني
- كاهش گرايش به كارهاي فكري و جسمي
- تسريع در بروز آلزايمر
آثار طولاني مدت
مصرف طولاني مدت اكستازي ممكن است باعث تغييرات شيميايي در مغز شود. اين دگرگوني شيميايي باعث تغييرات خلقي و به هم خوردن نظم خواب مي‌شود. مصرف پي در پي آن باعث بدخلقي، افسردگي و سوء ظن مرضي شده و ممكن است باعث بروز علايم سايكوز شود. استفاده مكرر مي‌تواند سبب تخريب زندگي (مشكلات شغلي، تحصيلي، قانوني و غيره) شود. افزايش درجه حرارت بدن (hyperthermia) مهم ترين اثر زيانبار مصرف MDMA است كه به سندرم سروتونينserotonin" syndrome" مرتبط است. اين سندرم با تغييرات ناگهاني دماي بدن و با بي ثباتي سيستم خود كنترلي داخلي بدن همراه است و باعث ولع نوشيدن آب مي‌شود. مصرف MDMA سبب تأثيراتي بر روي وضعيت رواني-عصبي فرد مي‌گردد. آشفتگي رواني، هذيان، بدبيني، سردرد، بي اشتهايي، افسردگي، بي خوابي، نيستاگموس (Nystagmus) از جمله مواردي است كه مي‌تواند براي چندين هفته ادامه پيدا كند. هم چنين مصرف مكرر MDMA بر روي توانايي هاي شناختي به ويژه حافظه بلند مدت فرد تأثير مي‌گذارد. پژوهش ها نشانگر آن است كه MDMA بر روي بخشي از مغز كه مربوط به "تفكر انتقادي" و حافظه است؛ اثر تخريبي دارد.
ميزان شيوع مصرف
اين دارو اغلب به شكل قرص 100 تا 150 ميلي گرمي‌تهيه و با ظاهري فريبنده و با نامهاي گوناگون و خياباني وارد بازار مصرف مي‌شود. در اين ميان جوانان بيش از ساير گروههاي سني به مصرف اكستازي به ويژه در پارتي و كلوپ هاي رقص تمايل نشان مي‌دهند. پژوهش هاي اخير نشان دهنده گسترش مصرف اين ماده در مدارس، دانشكده ها و حتي خانه هاست. در امريكا در سال 2002 بيش از 10 ميليون نفر (بالاي 12 سال) حداقل يك بار براي مصرف اكستازي تلاش كرده اند. هم چنين شيوع مصرف اكستازي به طور سالانه در بين جوانان 20-18 سال شش بار بيشتر از ميانگين شيوع مصرف در كل افراد جمعيت جامعه ايالات متحده امريكاست.
طي سال [2003] حدود 34 ميليون نفر در سراسر جهان، آمفتامين و متاآمفتامين و 8 ميليون نفر اكستازي مصرف كرده اند.
والدين و موضوع مصرف اكستازي در بين فرزندان
به نظر مي‌رسد كه والدين دانش كمي‌در مورد پيامدها و عوارض اكستازي در بين فرزندان خود دارند. تحقيقي انجام گرفته در آمريكا نشان دهنده آن است كه 92% از والدين در اين ارتباط (پيامدها و عوارض اكستازي) گفته اند كه "چيزي نشنيده اند" و 90% آنها اطلاعات كمي‌از خطرات استفاده از اكستازي را داشته اند؛ در اين ميان تنها 24% آنها با فرزندانشان صحبت كرده اند. جالب توجه آنكه تنها 3% آنها باور داشتند كه فرزندانشان اكستازي مصرف كرده اند. 41% والدين هم در مورد اكستازي با فرزندان خود هيچ صحبتي نكرده اند و 35% ديگر كمي‌با فرزندهاي خود صحبت كرده اند كه اين ارقام مي‌تواند در كشور ايران بسيار بدتر باشد. بسياري از مصرف كنندگان امروزه اكستازي جزء سوء مصرف كنندگان هم زمان چند ماده ديگر نيز هستند.

و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: اكستازي
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:59 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 انواع ال اس دي

ال. اس. دي : با نام هاي اسيد، حبه قرص، سفر، نقطه هاي ريز، شيشه پنجره، آسمان آبي، كاغذ خشك كن 
كه در سال 1943 توسط آلبرت هوفمن كشف شد، قوي ترين ماده توهم زايي است كه تاكنون شناخته شده است. تأثيرات رفتاري آن حتي با دوز 20 ميكروگرم هم ديده شده است. LSD دارويي است كه احساس شخص را نسبت به جايي كه در آن است مختل مي‌كند و اگر زياد مصرف شود باعث ايجاد توهم مي‌شود. ال. اس. دي از قارچي كه بر روي چاودار يا ساير غلات رشد مي‌كند؛ به دست مي‌آيد. ولي به طور مصنوعي هم ساخته مي‌شود. مقدار كم ال. اس. دي براي مصارف پژوهشي به طور قانوني تهيه مي‌شود و بيشتر به صورت قرص، كپسول و مايع در آزمايشگاههاي غير قانوني براي پخش در خيابان ها توليد مي‌شود (گاهي به صورت يك ورقه ژلاتين يا يك قطعه كاغذ خشك كن كه هر مربع آن يك دوز است). دوره حداكثر مصرف آن در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 1970 در اوج هيپي گري بوده است. LSD در كبد متابوليزه مي‌شود و نيمه عمر آن در بدن تقريباً 2 ساعت است. متابوليت هاي آن اثرات روانگردان ندارند.


اثرات مصرف (LSD)

اثرات مصرف LSD مي‌تواند غير قابل پيش بيني باشد. اين اثرات به ميزان مصرف، شخصيت مصرف كننده و در موارد اندكي به محيط و محل مصرف LSD بستگي دارد. معمولاً تأثيرات آن 30 تا 60 دقيقه پس از مصرف ظاهر مي‌شود و 6 تا 12 ساعت به طول مي‌انجامد. 4 ساعت اول كه بيشترين تأثير LSD وجود دارد؛ يك Trip ناميده مي‌شود. مقدار معمول خياباني LSD از 50 تا 300 ميكروگرم است كه به همين علت مي‌توان LSD را بر روي كاغذ خشك كن يا پشت تمبرهاي پستي نيز قرار داد.
يكي از اثرات LSD ايجاد تغييرات هيجاني و حسي در مصرف كننده است. اين تغييرات بيشتر از علايم فيزيكي مصرف است. معمولاً شخص مصرف كننده ابتدا دچار هيجان ها و احساسات شديد و متفاوتي مي‌شود و يا احساسات و هيجانات او به سرعت تغيير مي‌كند. اگر مصرف LSD بيشتر شود؛ مصرف كننده دچار توهمات بصري لذت بخشي مي‌شود. درك مصرف كننده از زمان و از خودش تغيير مي‌كند. گاه ممكن است به نظر برسد حواس پنج گانه با هم مخلوط شده اند. حس لامسه بيشتر مي‌شود. مصرف كننده ممكن است حس كند رنگ ها را مي‌شنود و يا صداها را مي‌بيند. به اين حالت حس آميزي (Synesthesia) مي‌گويند. در بسياري افراد، اين تغييرات حواس باعث ايجاد ترس و وحشت مي‌شوند.
اگر مصرف LSD يك "سفر خوب" باشد مصرف كننده احساس سرخوشي و پرواز مي‌كند و اگر يك "سفر بد" باشد، مصرف كننده دچار حس بدي مي‌شود. معمولاً اثرات مصرف LSD پس از 12 ساعت رو به تحليل مي‌رود. تأثيرات فيزيكي اوليه انگشت شمارند و شامل سرگيجه، بي حسي، خستگي، ضعف عضلات و لرزش، رفلكس هاي سريع، افزايش فشار خون، ضربان قلب و دماي بدن، آسيب ديدن مهارت هاي حركتي (اختلال تعادل)، تهوع و تشنج مي‌شوند. مهم ترين علايم فيزيكي آن قهقهه هاي ناگهاني است. اين قهقهه ها ممكن است در برابر اتفاقاتي كه معمولاً خنده دار نيستند؛ پيش بيايد و اغلب هم قابل كنترل نيستند. تغييرات مهم در قوه درك، فكر و خلق با فاصله زماني اندكي پس از اثرات فيزيكي ظاهر مي‌شوند:
- توهمات ديداري و شنيداري واضح كه مصرف كننده از غير واقعي بودن آن آگاه است.
- دچار نقصان شدن درك زمان، فواصل و وزن (احساس معلق بودن با تحت فشار بودن) و فاصله بين اشياي محيط. اين مسئله به برخي از افراد نوعي احساس يگانگي با محيط (uniqamystica) مي‌بخشد؛ در حالي كه برخي ديگر را دچار وحشت مي‌كند.
- درآميختگي احساسات كه اغلب به صورت شنيدن رنگ ها و ديدن صداها توصيف مي‌شود.
- كاهش كنترل بر روي روند افكار كه باعث تركيب خاطرات با واقعيت مي‌شود يا به چيزهاي كم اهميت معناهاي بزرگي مي‌بخشد.
- احساس پيشرفت و موفقيت در موضوع هاي واقعي شايع است. جدا كردن يك موضوع از ديگري و خود از ديگران مشكل مي‌شود و زوال شخصيت پيشرفت مي‌كند.
- LSD به سرعت از طريق دستگاه گوارش جذب مي‌شود و به همه بافت ها از جمله مغز مي‌رسد.
پس به طور كلي تأثيرات ادراكي آن، تغييرات حواس به خصوص بينايي و شنوايي بوده و تأثيرات رواني هم شامل تغيير خلق، احساسات خيال گونه، تغيير در تشخيص زمان و زوال شخصيت مي‌شود.
با مصرف LSD ابتدا تأثيرات جسمي‌و سپس تغييرات بينايي و تقويت صداها ايجاد شده و اجسام به شكل ديگري ديده مي‌شوند. در ميان اين تأثيرات توهم ها نادر بوده ولي تصورات خيال گونه وقتي كه چشم ها بسته هستند تقويت مي‌شوند.
اثرات جانبي مصرف LSD
اثرات جانبي مصرف LSD عبارتند از : گشادي مردمك چشم ها، بالا رفتن دماي بدن، افزايش فشار خون و ضربان قلب، عرق كردن، كم اشتهايي، بي خوابي، خشكي دهان و لرزش.
تجربه هاي نا خوشايندي كه اغلب مصرف كنندگان LSD آنها را تجربه مي‌كنند جدي بوده و عبارت اند از : احساسات و افكار وحشت انگيز، ترس از دست دادن كنترل خود، ترس از ديوانگي و مرگ، نااميدي.
بازگشت ها يك ناهنجاري عادي مصرف LSD است كه هنگام عدم مصرف شخص مصرف كننده پديد مي‌آيند. بازگشت ها ممكن است ناگهاني و اغلب بدون هيچ پيش درآمدي باشند و ممكن است چند روز يا حتي چند سال پس از مصرف به وجود بيايد. بازگشت ها تصاويري خيالي هستند كه از رنگ هاي بي شكل تا توهمات وحشت انگيز را در بر مي‌گيرند. اگر در مصرف LSD زياده روي شود، باعث بروز سايكوز درازمدت مانند اسكيزوفرني شده و گاهي توليد افسردگي شديد هم مي‌كند.
نكاتي ديگر درباره LSD
برخي گمان مي‌كنند LSD به ان دليل كه مانند ديگر مواد (مثل كوكايين، آمفتامين، هرويين، الكل و نيكوتين) در ابتدا ايجاد وسوسه مصرف خيلي زيادي نمي‌كند، يك ماده اعتياد آور نيست و مصرف كننده ها بيشتر اوقات مي‌توانند هر موقع كه بخواهند مصرف خود را كم يا قطع كنند؛ در حاليكه LSD نيز مانند ديگر مواد اعتياد آور به مرور ايجاد تحمل كرده و وسوسه مصرف نيز ايجاد مي‌كند و در نتيجه مصرف كننده ها مجبورند ميزان مصرف خود را افزايش دهند تا به حالت خلسه اي كه قبلاً تجربه كرده اند، دست يابند. براي بعضي مصرف كننده ها، LSD عواقب خطرناك‌تري نيز مي‌تواند در پي داشته باشد.
افزايش تحمل در مصرف LSD، و اثرات جانبي حاصل از مصرف آن، دلايل خوبي هستند كه بايد از آنها پرهيز نمود.
سميت مرگ آور LSD خيلي كم است؛ به طوري كه مقدار مرگ آور آن براي انسان احتمالاً 200 تا 300 برابر دوز موثر 30 تا 100 mcg (1993 Goble). گزارش هاي مرگ در اثر مصرف بيش از حد بسيار نادر است. تعدادي گزارش از افرادي وجود دارد كه مقدار بسيار زيادي LSD (مثلاً mg 40.000) مصرف كرده اند و زنده مانده‌اند.
ممكن است از 12 تا 24 ساعت بعد از Trip، كمي‌دمغي و خستگي احساس شود و تا از بين رفتن اين بي حوصلگي، هوس فوري ايجاد نمي‌شود. معمولاً يك Trip فرد را تا مدتي سير و اشباع مي‌كند. عملكرد شغلي و اجتماعي فرد نيز با مصرف LSD افت پيدا خواهد كرد. خاطرات وقايع افتاده در طول مدت Trip كاملاً روشن است.

با كمال احترامات فائقه
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: ال اس دي LSD
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:58 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

الکل : الكل خالص، مايعي شفاف است و معمولا داراي 96 تا 97 درجه الكل خالص است. به اين معني كه در 100 حجم آن، 97 حجم الكل و 3 حجم آب و ديگر ناخالصي ها وجود دارد. الكل اتانول از دير زماني شناخته شده و در طبيعت تقريبا در همه جا يافت مي شود. در بسياري از انواع تخميرها هميشه مقداري از اين الكل به وجود مي آيد و مقدار كمي از آن نيز در آبهاي طبيعي و معدني يافت مي شود. براي تهيه الكل از شيوه هاي تخمير مواد نشاسته اي و قندي ، يا از شيوه هاي سنتز و مصنوعي استفاده مي كنند.
از نظر طبقه بندي فارماكولوژي، تضعيف كننده سيستم مركزي اعصاب است كه جزو آرام بخشها و سستي زاها طبقه بندي مي شود. در پزشكي مصارف زيادي دارد ولي به علت سو استفاده در مصرف آن، مشكلاتي را در جامعه بشري ايجاد مي كند.
اثرات الكل :
از جمله اثرات الكل افزايش خواب و گشاد شدن عروق است و به عنوان منبع انرژي زا استفاده مي شود. در دردهاي بسيار شديد مانند دردهاي سرطاني يا تخفيف اسپاسم هاي شديد عضلاني موثر است. هم چنين به صورت بخار در ماسكهاي اكسيژن براي افرادي كه دچار برخي ناراحتي هاي آسم، ريوي و اختلالات تنفسي هستند، استفاده مي شود. همراه با مرفين در اعمال جراحي قلب باز و نيز در ضد عفوني و پانسمان جراحات مختلف پوست به كار مي رود.
از نامهاي خياباني الكل مي توان Booze (مشروب خواري ، ميگساري)، Sauce (سوس، ترشي) و Juice (عصاره، شربت) را ذكر كرد.
اثر اصلي و عمده كوتاه مدت الكل بر سيستم اعصاب مركزي است و به عنوان خواب آور يا بي حس كننده عمل مي كند. علاوه بر آن، اثراتي در هوشياري فرد و اعمال و وظايف دستگاه مغز و اعصاب دارد. به طور كلي اثر الكل بستگي به ميزان نوشيدن، اندازه، وزن بدن وضعيت سلامت جسمي و روحي فرد مصرف كننده، تجربيات فرد از جمله درجه تحمل و وابستگي، خلق و خوي و درجه خلوص نوشيدني محتوي الكل دارد.
مصرف نوشابه هاي الكلي در ابتدا موجب نوعي آرامش و رها شدن از قيودات و سرخوشي زياد مي گردد، ولي پس از مدتي اثرات واقعي آن از جمله ناهماهنگي در حركات عضلات (آتاكسي)، اختلال در قضاوت، آسيب اعمال حركتي و مهارتي، كندي واكنش و فعاليت دماغي و فكري تشديد حالت تهاجمي و پرخاشگري، تلوتلو خوردن، درهم و بر هم حرف زدن، سوزش قلب، پرحرفي، دوتا ديدن اشيا و افراد، گيج، گر گرفتگي ، كرختي و بي حسي اعضاي بدن و افزايش ادرار مي باشد.
مصرف الكل حتي مصرف كم آن به خصوص اگر همراه با ديگر مواد اعتياد آور باشد به مهارت رانندگي صدمه و آسيب مي رساند. پس از 8 تا 12 ساعت كه از مصرف زياد آن بگذرد، سردرد، تهوع، لرزش و استفراغ ايجاد مي شود. مصرف خيلي زياد آن ممكن است موجب فلج شدن فعاليتهاي مغزي و دستگاه تنفسي و در نتيجه مرگ مي گردد. به طور كلي اين اثرات چنانچه همراه با مصرف آرام بخشها و ديگر داروهاي تضعيف كننده باشد، تشديد مي گردد. مصرف زياد آن همراه با داروهاي ضد افسردگي از جمله بار بيتوريك ها اغلب ممكن است، موجب مرگ فرد گردد. مصرف منظم و مستمر حداقل 4 بار نوشابه هاي الكلي در روز ممكن است در بلند مدت و به تدريج موجب آسيب كبد، مغز، قلب، و ديگر اعضاي بدن گردد. مصرف مداوم نوشابه هاي الكلي موجب سايروز كبدي، پانكريت و اختلالات كيسه صفرا، ناراحتي هاي گوارشي، زخم معده و اثني عشر، گاستريت و برخي از سرطانها در دستگاه جهاز هاضمه مي گردد. نقشهاي دستگاه عصبي از جمله نارسايي هاي اعمال هوشي، حركتي و بي ثباتي هيجاني، كاهش ادراك حسي و سرانجام از دست دادن حافظه و فراموشي، تيرگي بينايي در بيشتر افراد معتاد به الكل ديده مي شود. شايع ترين اختلال سيستم عصبي در الكليسم مزمن، آسيب قرنيه و اعصاب چشم است. آسيب به مغز و ضايعات نسوج مغز، ناراحتي هاي قلبي از جمله آريتمي و تاكيكاردي از عوارض سوء مصرف است. الكل، رگهاي كرونري قلب را كاهش مي دهد. اين ماده در مردان موجب ضعف قواي جنسي مي گردد و قدرت باروري آنان را كاهش مي دهد. مصرف مزمن و زياد مشروبات الكلي موجب اضطراب، عصبانيت و تند خويي، تحريك پذيري دليريوم، ترمنس و دپرسيون سيستم اعصاب مركزي مي گرد. از هم پاشيدگي زندگي خانوادگي، شغل و اجتماعي به طور كلي اعمال ضد اجتماعي و زوال ابعاد شخصيتي در نتيجه ادامه مصرف مشروبات الكلي پديدار مي گردد.
الكل اتانول يكي از داروهاي اعتياد آور محسوب مي شود كه به عنوان ماده آرام بخش براي خواص نشاط آور آن مصرف مي شود. افزايش مقدار مصرفي آن به منظور ايجاد اثر مطلوب، ممكن است موجب ايجاد تحمل و وابستگي فيزيكي گردد. مصرف كنندگان مزمن يا افراد معتاد به آن ممكن است به مقدار ثابت مشروب بنوشند بدون اينكه مست شوند، در اين صورت احتمال دارد كه يك نوع وابستگي جسمي و رواني در آنان به الكل به وجود آيد كه قطع مصرف آن، نشانه هاي ترك را به صورت تحريك پذيري زياد، تشنج، دليريوم ترمنس، حالات بي قراري يا عصبانيت، بي خوابي، بد اشتهايي، عرق كردن و استفراغ ظاهر مي سازد.
الكل به عنوان داروي اعتياد آور، قدرت ايجاد وابستگي جسمي و رواني را دارد.
الكل و بارداري:
استفاده از مشروبات الكلي در دوران بارداري موجب ايجاد ناراحتي هاي جدي و غير طبيعي شدن نوزاد مي گردد. زنان بارداري كه در دوران بارداري به حد زياد مشروب مي نوشند، ممكن است كودكان غير طبيعي با نقيصه هاي ذهني يا جسمي به دنيا آورند. در يك آزمايشگاه – كه در اثرات الكل بر روي جنين مادران الكلي آزمايش انجام شد- مشخص گرديد كه: نوشيدن زياد و سپس قطع مصرف الكل در دوران بارداري، اثراتي را بر جنين مي گذارد. در 322 نوزادي كه غير طبيعي بودند، 32 درصد آنان متعلق به مادران مشروب خوار در حد افراط بودند و 14 درصد آنان متعلق به مادران مشروب خوار در حد متعادل و 9 درصد آنان متعلق به مادراني كه ترك كرده و در حال محروميت به سر مي برند. 20 نفر از 162 نوزادي كه پس از تولد دچار سندرم قطع الكل بودند، متعلق به مادراني بودند كه در دوران بارداري شان روزانه 300 ميلي ليتر يا بيشتر مشروبات الكلي مي نوشيده اند.

با كمال احترام
سعيد باقري نژاد بسابي

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:57 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]
 انواع پان پراگ

پان پراگ : پان پراگ، ماده مخدری است که به تازگی در غالب آدامس وارد ایران شده است. پان پراگ، راجا، تایتانیک، ناس خارجی، پان پاکستان، پان عربی، ویتامین، ملوان زبل، پان اسفناج وگوتکا.
هنوز داستان مصیبت و بدبختی‌های اکستازی که هزاران معتاد مافنگی روی دست خانواده‌ها گذاشت، به آخر نرسیده بود که چند ماه پیش، سر و کله یک مخدر توهم‌زای دیگر در بازار ایران و به ویژه در مناطق شرقی پیدا شد؛ مخدری که این بار در بسته‌های شکیل با عکس‌های هنرپیشه‌های خوش‌تیپ هندی و پاکستانی به عنوان آدامس، پاستیل و پودرهایی با طعم نعنا و خوشبوکننده دهان وارد شده است.
این آدامس‌های مخدر را خیلی راحت می‌شود مثل سیگار از مغازه‌ها خرید، به گونه‌ای که خانواده‌هایی که تفاوت اکس و استامینوفن را از هم نمی‌فهمیدند، عمرا بفهمند آدامس‌ها و خوشبوکننده‌های پان چیست و تا به خودشان بیایند، آنچه نباید بشود، اتفاق میفتد.
خطر اساسی این است که این بار، طعمه‌ها، بچه‌های خردسالی هستند که دو آدامس بادکنکی را به زور می‌چپانند توی دهانشان و آن را تق و تق می‌ترکانند. لطفا یکی این آژیر خطر را به صدا دربیاورد.
اکس، قرص شادی، فراری، میتسوبیشی، گشنیز، happy، صلیب، تویوتا، سان، یا - با(Ya-ba)، ع،Speed، عشق و آتش و ...؛ سر و کله اکس و ترکیبات آمفتامین که توی بساط مواد فروش‌های شمال شهری ایران پیدا شد، هیچ آژیر خطری به صدا درنیامد. اکس با همه مخدرهای دیگر تفاوتی از زمین تا آسمان داشت؛ قرصی در بسته‌های شیک و خوشرنگ با اسامی توپ... قرص‌هایی که بین جوان‌ها پخش شده و آدم را خفن می‌برد به هپروت؛ منقل و دود و بوی گند و کثافت هم نداشت؛ بنابراین، لابد مثل تریاک، هروئین، کوکائین و... ترسناک نبود.
اما تفاوت اساسی آن با مواد مخدر دیگر، این بود که خانواده‌ها نمی‌توانستند آن را از استامینوفن کدئین یا قرص ضد اسهال تشخیص بدهند. این طوری بود که تا خانواده‌ها و مسئولان به خودشان بجنبند، سیل اکستازی همه جا را فرا گرفت؛ سیلی که حتی بسیاری از نوجوانان کم سن و سال را هم غرق کرد. البته این قرص‌های عجیب و خوشرنگ مواد جدیدی نبودند، همان MDMAها بودند که شرکت مرک (MERCK) آلمان در سال 1912، آنها را برای درمان بیماران روانی ساخته بود، ولی چهل سال بعد در آمریکا، مهر ممنوعیت خورده بودند و حالا پس از نیم قرن، دوباره مثل اژدهایی از خواب بیدار شده و در بسته‌بندی‌های شیک در مراسم پایکوبی جوان‌ها سر و کله‌شان پیدا شده بود؛ قرصی ویرانگر که پل‌هایی بود برای مصرف مخدرهای سنگینتر... .
پان، همان ناس خودمانی
آدامس‌ها و خوشبوکننده‌های پان پراگ ـ هرچند این بار با نام قلمبه‌، سلمبه‌ای وارد شده‌اند ـ ترکیبی شبیه همان مخدر ناس دارند؛ مخدر کثیفی که مرزنشینان شرق ایران و خراسانی‌ها و ساکنان قسمت‌هایی از آذربایجان، آن را ـ که از افغانستان، پاکستان و هند وارد می‌شود ـ خیلی خوب می‌شناسند؛ دوست صمیمی تف و دندان‌های کثیف و جرم گرفته... .
ناس یکی از کثیفترین و تهوع‌آورترین موادی است که در دسته مخدرهای توهم‌زا قرار می‌گیرد و هرچند پلیس کشورهای مختلف آن را مخدری مانند سیگار محسوب می‌کند و داشتن آن جرم محسوب نمی‌شود، اما این ماده به خاطر نوع استفاده آن، مواد سازنده‌اش و نوع مصرف‌کنندگانش، در ایران یکی از مفلوکترین و تو سری خورده‌ترین مخدرها به حساب می‌آید.
این ماده که تا همین چند سال قبل در بسته‌های پلاستیکی درب و داغان، شبیه حنا، وارد ایران می‌شد، از برگ درختی به نام بتل به دست می‌آید که در اندونزی، مالزی، فیلیپین، چین، تایوان، کامبوج، ویتنام، لائوس، هند و پاکستان می‌روید. برگ‌هاى آن را اگر تازه باشد، می‌جوند ولی معمول‌ترین شیوه مصرف آن استفاده از خشک کرده آن است.
برگ‌های خشک شده درخت بتل را می‌کوبند، سپس آن را با کمی آشغال مثل خاک سیگار و آهک قاتی کرده و با انگشت می‌چپانند زیر لثه، پس از چند دقیقه مکیدن هم با یک تف غلیظ پرت می‌کنند بیرون؛ فلچ... حالتان به هم خورد؟
پان پراگ، کلاغی که قناری شد
پان (paan) یا پان‌پراگ که چند وقتی است آدامس‌ها و خوشبوکننده‌های آن از مرزهای شرقی کشور وارد شده و با قیمتی بین 50 تا 300 تا تک‌تومانی به فروش می‌رسد، در اصل از فک و فامیل‌های همان ناس کثیف است که لباس خوش‌تیپی به تنش کرده‌اند و او را جزو خوشبوکننده‌های دهان به حساب آورده‌اند.
برای تهیه آدامس‌ها و پاستیل‌های پان، دانه‌های قرمز و درشت درخت بتل را در برگ درخت پیچیده و تنباکو، آهک، خاکستر، ادویه‌جات معطر، ساخارین و مقدار زیادی اسانس و افزودنی‌های غیرمجاز را می‌چپانند توی این مخلوط و می‌شود پان پراگ.
البته تحقیقاتی که روی آدامس‌ها و خوشبوکننده‌های دهان پان در سیستان و بلوچستان انجام شده، نشان می‌دهد در 11نوع از آنها مقداری هم مواد مخدر دیگر اضافه شده تا طرف را حسابی بگیرد. خب، دروغ نباشد در برخی از نمونه‌ها هم البته ارسنیک، کربنات منیزیم و سرب مشاهده شده است؛ آدامسی با ترکیبات جادویی...
خوشبوکننده‌هایی برای مردن لثه‌ها
دلیلی که مصرف‌کنندگان پان را به سمت آن می‌کشد، احساس گرمی، سرخوشی موقت، سبکی سر، گیجی و شادی کاذبی است که پس از مصرف آن دست می‌دهد، اما این ماده توهم‌‌زا، آنقدر ویران‌کننده است که مضراتش را نمی‌شود شمرد.
پان پراگ که حالا به صورت آدامس (جویدنی) و پاستیل (مکیدنی) وارد کشور می‌شود، بدجوری پدر لثه‌ها را درمی‌آورد، چرا که نیکوتین آن به سرعت از طریق مخاط دهان جذب شده و باعث بدرنگی دندان‌ها می‌شود. علاوه بر آن، مصرف این ماده، زمینه‌ساز بروز سرطان‌های دهان، حنجره و لثه می‌شود. آمارها نشان می‌دهد کشور هندوستان به دلیل مصرف زیاد مردم آن از این ماده، مقام دوم سرطان دهان را در دنیا دارد. اما این تمام ماجرا نیست؛ پان پراگ علاوه بر اینها، بدجوری دستگاه تنفسی و قلب و عروق مصرف‌کننده را آسفالت می‌کند و با جذب شدن توسط بزاق دهان، دخل سلول‌های مغزی فرد را هم می‌آورد. علاوه بر این، با توجه به این‌که ناس و پان پراگ بزاق دهان را مثل سیل راه می‌اندازند، تمایل مصرف‌کننده را هم به تخلیه این ترشحات یا همان تف کردن تحریک می‌کنند. به این ترتیب مصرف‌کننده فرت و فرت تف می‌کند که با این کار، علاوه بر لکه‌های کثیف که در خیابان‌های مناطق فقیرنشین پاکستان و هند سانت به سانت دیده می‌شود، بیماری‌های عفونی مثل سل و هپاتیت به سرعت گسترش می‌یابند.
ارزان قيمت بودن  
اکستازی با همه بدی‌هایش یک حسن داشت، آن هم این‌که وقتی اولین بار وارد کشور شد، آنقدر گران بود که هر کسی نمی‌توانست بخردش، اما آدامس‌های پان پراگ مواد کثیفی هستند که قیمت بهترین نوعشان هم به اندازه یک آب نبات چوبی نیست؛ 50 تا 300 تومان. علاوه بر این، با توجه به این‌که قاچاقچیان آن را به‌ عنوان خوشبوکننده دهان یا آدامس و پاستیل خوشمزه وارد مرزهای شرقی کشور کرده‌اند، خیلی راحت می‌شود آن را از دستفروشی‌ها و حتی دکه‌های روزنامه فروشی آن مناطق خرید؛ بنابراین خودتان میزان خطر آن را حدس بزنید.
اگرچه پان پراگ خودش بدجوری اوضاع دهان و دندان و مغز را به هم می‌ریزد، اما مهمترین هراسی که از این ماده وجود دارد، وابستگی‌ است که این ماده به مخدرهای سنگینتر و قویتر ایجاد می‌کند.پان همان کاری را می‌کند که اکس یا حتی سیگار دارند انجام می‌دهند؛ معرفی مصرف کننده به دنیای مخدرهای قویتر اما میلیون‌ها بار وحشتناکتر. دلیلش هم این است که اگر اکس و سیگار از دوران جوانی و نوجوانی افراد را آلوده می‌کنند، پانپراگ که به عنوان خوشبوکننده دهان یا آدامس با طعم نعنا وارد بازار شده، حتی کودکان دبستانی و خردسال را هم به حفره بزرگ اعتیاد می‌کشاند و آنها را به سمت وابستگی و اعتیاد به مواد مخدر قویتر راهنمایی می‌کند.
مخدر پاکستانی
«پان» (paan) یا «پان پراگ»، یکی از مواد پرمصرف رایج در پاکستان ـ در کنار چاآلیا (chaalia)، گوتکا (gutkha) و نیسوار (niswar) است. شیوع مصرف این محصولات جویدنی ـ به ویژه چاآلیا و گوتکا ـ در بین جوانان پاکستانی به سرعت رو به افزایش است. این ماده در فرهنگ و سنت مردم هند به عنوان یک ماده خوشبوکننده و تمیزکننده دندانها استفاده می‌شود.
استفاده از پان، ریشه در فرهنگ هندی دارد. هندیها معمولا این ماده را به عنوان نشانه‌ای از مهمان‌نوازی برای مهمانان خود می‌آورند. علاوه بر این، به دانه درخت بتل در زبان اردو، سوپاری (supari) یا چاآلیا نیز گفته می‌شود که در مواردی توزیع پانپراگ با این اسامی نیز صورت می‌گیرد.
چهارمین روانگردان جهان
پان که در کشورهای اندونزی، مالزی، فیلیپین، چین، تایوان، کامبوج، ویتنام، لائوس، هند و پاکستان قرن‌هاست به عنوان یک ماده نشئگی‌آور و در عین حال خوشبوکننده دهان مصرف می‌شود، چهارمین ماده پرمصرف جهان پس از تنباکو، الکل و کافئین است که حداقل 10درصد جمعیت دنیا در کشورهای آسیای جنوب شرقی- به ویژه هند و پاکستان - این ماده را مصرف می‌کنند.
تحقیقات صورت گرفته در هند، پاکستان و نپال نشان می‌دهد که در حال حاضر بین 20 تا 40درصد از جمعیت جوان این کشورها از این مواد استفاده می‌کنند. تحقیقی که از سوی یک مرکز تحقیقاتی در دانشگاه پزشکی کراچی صورت گرفت، نشان داد که 40درصد از جمعیت کراچی، حداقل یک بار یکی از محصولات جویدنی درخت بتل را مصرف کرده‌اند.

و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: پان پراگ
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:56 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]
ترامادول 

ترامادول  : داروئي ضد درد با اثر مركزي با نام ترامادول ، تدامول ، بايومادول ، ... چند سالي است وارد فارماكوپه داروئي ايران شده است كه از دسته داروهاي مسكن مخدر يا اپوئيد هاي مصنوعي مي باشد .
اين دارو بر اساس همانند سازي ساختار ملوكولي نارسئين كه يكي از آلكالوئيد هاي ترياك مي باشد ساخته شده است . عمده مصرف اين دارو در پزشكي براي كاهش درد هاي مفصلي ، جراحي ، زايمان با ميزان درد متوسط تا شديد است و از اين جهت ضعيف تر از مورفين ، پتدين و قوي تر از مسكن هائي نظير پروفن استامينوفن مي باشد و همواره توصيه مي شود مصرف اين دارو بيش از دو هفته مجاز نمي باشد و باعث وابستگي داروئي و اعتياد ميگردد .
سوء مصرف اين دارو سبب عوارض بسيار خطر ناك است بطوريكه اكنون نوع تزريقي آن تنها در اورژانس بيمارستان ها وجود دارد و از سطح دارو خانه هاي شهر جمع آوري شده است اما متاسفانه كپسول و قرص ترامادول به صورت كسترده اي به فروش مي رسد و علي رغم هشدار هاي مكرر وزارت بهداشت و درمان و توضيح اينكه عرضه ترامادول بدون نسخه مجاز نمي باشد اما كماكان به صورت OTC عرضه مي شود .
عمده مصرف كنندگان ترامادول افرادي هستند كه از اين دارو به عنوان جايگزيني براي مواد مخدر و يا ترك آن با هدف كاهش عوارض قطع مواد مصرفي خود استفاده مي كنند اما غافل از اين نكته هستند كه مصرف اين دارو نه تنها هيچ مشكلي از آنها را حل نمي كند بلكه باعث تحمل عوارض ناشي از اين سوء مصرف و جايگزيني مخرب مي شوند كه عمده ترين آنها اختلال در سيستم هاي تنفسي ، كليه و كبد مي گردد و در نهايت منجر به عود مصرف قبلي و تحمل اين عوارض و آسيب هاي بسيار آن مي گردند . اين افراد بايد آگاه باشند كه اعتياد يك جايگزيني مزمن مواد مخدر به جاي سيستم هاي توليد كننده مواد شبه افيوني جسم مي باشد و مصرف هر گونه دارو در بازسازي اين روند تاثيري ندارد و خود مخرب و آسيب رسان است .
دسته ديگري از افراد براي رفع مشكلات جنسي و به توصيه افرادي نا آگاه رو به مصرف اين دارو مي آورند كه در نهايت نه تنها اين مشكلات رفع نمي گردد بلكه بازهم عوارض مخرب اين دارو شرايط را وخيم تر كرده و خود زمينه ساز مصرف انواع مواد مخدر ديگر و ورود به دنياي سياه اعتياد مي گردد .
به علت در دسترس بودن ترامادول ، قيمت نازل آن ، ارائه بدون نسخه در دارو خانه ها و هدم اطلاعات كافي در مورد عوارض سوء مصرف باعث شيوع گسترده مصرف آن شده است و بايد مراجع ذيصلاح در اين زمينه اقدامي عاجل و فوري انجام دهند
نام ژنريك : ترامادول هيدرو كلرايد
دسته داروئي : ضد درد با اثر مركزي
طرز عمل :
اگر چه طريقه اثر ترامادول كاملاً شناخته شده نمي باشد اما مشخص شده كه با اتصال ملكول اصلي دارو به گيرنده هاي مو اپيوئيدي ، بازجذب نور اپي نفرينو سروتونين به صورت ضعيف مهار مي شود و به صورت راسميك به سرعت و تقريباً به طور كامل جذب مي شود . ترامادول به صورت وسيع پس از خوراكي متابوليزه شده و تقريباً 30% دارو همراه ادرار دفع مي شود . 
موارد مصرف :
درد هاي متوسط تاشديد پس از اعمال جراحي ، زايمان ، مفاصل و دردهاي استخواني
موارد منع مصرف :
مصرف اين دارو در موارد مصرف همزمان با الكل ، خواب آورها ، ضد دردها اپوئيد ها و دارو هاي سايكو تروپيك مجاز نيست .
هشدار ها :
مصرف ترامادول در بيماران مبتلا به صرع و تشنج افراد مبتلا به اختلالات كبدي و كليه مجاز نمي باشد .
مصرف اين دارو در افراد باريسك ضعف تنفسي و حاملگي ، شيردهي ، بايد تحت نظر پزش انجام شود .
مصرف اين دارو سبب وابستگي و اعتياد مي گردد .
عوارض جانبي :
خستگي و ضعف عمومي ، گشاد شدن رگ ها ، نگراني ، گيجي ، اختلالات تعادلي ، حالات عصبي ، اختلالات خواب ، درد شكمي ، بي اشتهائي ، افزايش حركت روده ها يا يبوست ، راش جلدي ، اختلالات بينائي ، تكرر ادرار

با كمال احترامات فائقه
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: ترامادول
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:54 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]
 گياه حشيش    حشيش

حشیش چیست؟ اين گروه از مواد به نامهاي مختلفي مانند "ماري جوانا"، "علف"، "گراس"، "بنگ" و غيره وجود دارند. ماري جوانا شايع ترين ماده مورد سوء مصرف در جوامع غربي است . سوء مصرف تمام ترکيبات مشابه اين گروه در سطح بسيار وسيعي در ميان جوانان ديده مي‌شود. در پژوهش‌هاي معتبر نشان داده شده است که مصرف اين مواد و به خصوص تکرار مصرف آنها احتمال مصرف مواد قوي تر مانند کوکايين يا هرويين را در سنين بالاتر افزايش مي‌دهد. به عنوان مثال در يک پژوهش انجام شده، تنها کمتر از 1% افرادي که به هيچ وجه سابقه مصرف ماري جوانا را نداشتند، به هرويين و کوکايين وابسته شده بودند؛ ولي از کساني که هزار بار يا بيشتر ماري جوانا مصرف کرده بودند؛ بعدها 73% به سراغ کوکايين و 33% به سراغ هرويين رفتند.
اگرچه اين گروه از مواد در روزهای نخست مصرف موجب وابستگي جسماني نمي‌شوند؛ ولي با مصرف مزمن، تحمل ايجاد مي‌کنند (اين موضوع باعث مي‌شود که فرد معتاد، در طول روز، ساعت‌ها وقت خود را براي کشيدن اين نوع مواد صرف کند و بنابراين در کارهاي روزانه اش وقفه و شکست ايجاد شود.)
آثار حشيش به نوع ماده مصرفي، روش مصرف، مقدار مصرف و موقعيت مصرف و اطرافيان فرد و انتظارات او بستگي دارد. در صورت تدخين آثار آن به سرعت ظاهر شده و 3 تا 4 ساعت باقي مي‌ماند و در حالت مصرف خوراکي، آثارش ديرتر ظاهر شده و ممکن است تا 24 ساعت هم ادامه پيدا کند.
کانابيس

کانابيس از گياهي به همين نام به دست مي‌آيد. قدرت اثر انواع مختلف گياهي آن به غلظت ماده اي به نام دلتا-9 تتراهيدروکانابينول (THC) بستگي دارد. THC ماده اصلي روانگردان در کانابيس است. در هر حال بيش از 60 ترکيب مولکولي ديگر در کانابيس وجود دارد که احتمالاً بي تأثير هستند و يا تأثير کمي‌بر افراد دارند.
 متابوليسم و جذب
THC به سرعت از ريه‌ها به جريان خون جذب مي‌شود و حدود ده دقيقه بعد از کشيدن، غلظت خوني آن به حداکثر مي‌رسد. کاهش ميزان THC در خون نيز نسبتاً سريع است و بعد از يک ساعت شايد فقط 5% تا 10% سطح خوني اوليه باقي بماند. در صورتي که THC به صورت خوراکي مصرف شود؛ جذب آن آسانتر خواهد بود و شروع اثر آن بعد از يک ساعت يا بيشتر خواهد بود.
متابوليسم THC در ريه (در صورت تدخين) يا در روده (در صورت خوردن) شروع شده و سپس اکثر اين ماده جذب خون شده و به کبد حمل مي‌شود. در کبد اين ماده تبديل به 9-کربوکسي- THC و 11-هيدروکسي دلتا-9- THC مي‌گردد. اگرچه 9-کربوکسي- THC اثر رواني ندارد؛ اما 11 هيدروکسي دلتا-9- THC شايد قوي تر از THC باشد و شايد بسياري از اثرات کانابيس مربوط به اين ماده باشد (مخصوصاً وقتي که خوراکي مصرف شود).
THC در چربي قابل حل بوده و در بافت چربي ذخيره مي‌شود و آزاد سازي تدريجي آن از بافت چربي باعث طولاني شدن اثر آن مي‌گردد. نيمه عمر THC در بدن از سه تا پنج روز است. سطح خوني THC شايد رابطه مستقيمي‌با ميزان سرخوشي يا ساير علايم آن نداشته باشد؛ بلکه بر طبق پژوهش‌هاي انجام شده، حداکثر سرخوشي به طور معمول مدتي بعد از اينکه غلظت THC در خون شروع به کاهش کرد؛ ظاهر مي‌شود. اين موضوع نشان دهنده اين است که يا برخي از متابوليت‌هاي THC باعث ايجاد سرخوشي مي‌شوند و يا وقتي که غلظت خوني THC کاهش پيدا مي‌کند، سطح THC در مغز افزايش پيدا مي‌کند.
در دهه 90 گيرنده‌هاي کانابينوييدي در کورتکس مغز، هيپوکامپ، مخچه و غده پايه مغزي مشخص شد. تحريک هر يک از اين گيرنده‌هاي کانابينوييدي در کورتکس باعث افکار مغشوش، در هيپوکامپ باعث حافظه مختل، و در مخچه موجب مختل شدن هماهنگي حرکتي مي‌شود. سرخوشي به وسيله حشيش نيز با تحريک گيرنده‌هاي کانابينوييدي در مسير دوپامينرژيک مزولمبيک ايجاد مي‌شود.
ترکيب، مقدار و شيوه مصرف
ماري جوانا شايع ترين شکل مورد استفاده کانابيس‌ها در آمريکاست. ماري جوانا شامل مخلوطي از گل‌هاي دست چين شده و برگ‌ها و ساقه خشک شده گياه کانابيس است. THC موجود در ماري جوانا از 5% تا 14% متفاوت بوده و اين موضوع به قسمت‌هاي گياهي که در توليد ماري جوانا به کار رفته و به ويژگي‌هاي ژنتيکي آن گياه بستگي دارد. THC بيش از همه در گلها و پس از آن در برگهاي بالايي و سپس برگهاي پايين و نهايتاً ساقه و تخم گياه کانابيس وجود دارد.
سينسميلا SINSEMILIA نوع بسيار قوي ماري جوانا است که قسمت اعظم آن گلهاي انتخاب شده گياه ماده کانابيس بوده و غلظت THC در آن بين 7% تا 14% يا بيشتر است.
حشيش ترکيب قوي ديگر کانابيس است که از به هم فشردن و چلاندن گلهاي انتخاب شده کانابيس يا شيوه ديگري که در طي آن صمغ زرد رنگ گلهاي دست چين شده گياه کانابيس بيرون بيايد، به دست مي‌آيد. رنگ حشيش بعد از خشک شدن؛ قهوه اي تيره مي‌شود. آن را تدخين کرده و يا به صورت خوراکي استفاده مي‌کنند (حتي در پختن نان قندي و در ميان آن نيز حشيش را به کار مي‌برند.) غلظت THC در حشيش بين 2% تا 8% و گاهي 10% تا 20% است.
روغن حشيش ماده خالص شده از حشيش است که به وسيله يک حلال، THC و ساير کانابينوييدهاي حشيش جدا شده تغليظ مي‌گردد. رنگ اين ماده، سياه يا قرمز است که به وسيله پايپ يا قاطي شده با تنباکوي سيگار کشيده مي‌شود. غلظت THC در روغن حشيش معمولاً بين 15% تا 50% بوده اما گاهي به بالاي 60% هم مي‌رسد.
فقط 2 تا 3 ميلي گرم THC داخل وريدي باعث ايجاد اثرات سرخوشي کافي است. يک سيگار ماري جوانا شايد بين 5 تا 150 ميلي گرم THC داشته باشد. اما در حين مصرف شايد 30% تا 80% آن جذب نشود و تقريباً 5% تا 24% THC استنشاق شده به جريان خون وارد مي‌شود. برآورد شده است که متوسط مصرف حشيش در ايالات متحده 50 ميلي گرم THC در روز و در جامائيکا يا آسيا 200 تا 400 ميلي گرم THC است. کشيدن کانابيس شايع ترين شيوه مصرف آن است. ماري جوانا معمولاً با سيگار مخلوط شده و کشيده مي‌شود يا مي‌تواند با پيپ کشيده شود. پيپ‌هاي مخصوصي هم براي آن وجود دارد. يک راه ديگر مصرف آن خوردن است که اثرات آن ديرتر ايجاد شده و طولاني تر باقي مي‌ماند. حتي مي‌توان آن را با خمير نان، شيريني و کيک مخلوط کرده و بعد از پخت آن را مصرف نمود. در مصرف خوراکي اسهال، اضطراب و حملات هراس بيشتر مي‌شود و اثرات مستي و آسيب‌هاي رفتاري را زيادتر مي‌کند. کشيدن کانابيس سرخوشي ناشي از مصرف کوکايين از راه بيني را افزايش مي‌دهد. ماري جوانا و آمفتامين‌ها فعاليت سيستم عصبي اتونوم را افزايش مي‌دهند و محرک‌ها اثرات تسکين بخش و خواب آلودگي ناشي از کانابيس‌ها را از بين مي‌برند. ماري جوانا مي‌تواند با PCP يا ساير توهم زاها براي افزايش اثرات THC مصرف شود.
كانابيس ها طيف وسيعي از اثرات شناختي، احساسي، فيزيولوژيك و رفتاري را كه به مقدار مصرف ارتباط دارند؛ ايجاد مي‌كنند. موقعيت و حالت هم زمان مصرف كننده، تجربه قبلي مصرف كننده و انتظارات و نگرش او در ايجاد علائم مؤثر است. براي اغلب مصرف كننده ها كانابيس يك سرخوشي خفيف يا آسودگي ايجاد مي‌كند. معمولاً كانابيس احساس ساير تجربه ها مانند گوش كردن به موسيقي، مزه غذا يا لذت از فعاليت جنسي را افزايش مي‌دهد. درك زمان از بين مي‌رود و معمولاً گذشت زمان طولاني تر احساس مي‌شود. در موقعيت هاي اجتماعي پرحرفي و خنده بيشتر مي‌شود اما شايد نوسان هايي در خلق ايجاد شود و افزايش توانايي هاي اجتماعي به خيال پردازي هاي درون گرايانه تبديل شود. بي قراري و خواب آلودگي در هنگام از بين رفتن اثرات آن شايع است. از ديگر آثار مصرف حشيش، قرمزي چشم، افزايش اشتها، خشكي دهان و گاهي اضطراب و يا افسردگي است.
مصرف مداوم با كانابيس مي‌تواند باعث افزايش اضطراب، هراس و بدبيني شود. معمولاً اين علايم به دنبال مصرف مقدار بيش از حد معمول يا مصرف خوراكي ايجاد مي‌شود. افزايش ضربان قلب مي‌تواند باعث افزايش هراس مصرف كننده شود. نوسانات فشار خون و سبكي سر و غش كردن در هنگام ايستادن ممكن است، ديده شود. اگرچه اين اثرات ناراحت كننده هستند؛ اما افراد مصرف كننده منظم، به اين اثرات تحمل پيدا مي‌كنند.
افرادي كه بيماري قلبي دارند معمولاً بايد در مصرف كانابيس ها احتياط كنند،. مصرف مداوم كانابيس ها حافظه كوتاه مدت و توجه فرد را مختل مي‌كنند و بنابراين افكار و گفتار منقطع مي‌شود و فرد جريان افكار و حرف هاي خود را فراموش مي‌كند.
تحمل، محروميت و وابستگي

تحمل به بسياري از اثرات كانابيس ها در مطالعات بر روي انسانها و حيوانات نشان داده شده است. در اين مطالعات نشان داده شده كه مصرف گاه به گاه كانابيس تحمل قابل توجهي ايجاد نمي‌كند؛ اما مصرف روزانه مقادير بالاي كانابيس باعث تحمل به بسياري از اثرات فيزيولوژيك شناختي و اجتماعي THC مي‌شود. در همين مطالعات شواهدي از محروميت در قطع ناگهاني مقادير بالاي روزانه كانابيس نشان داده شده است و بعد از گذشت ساعت ها از آخرين مقدار THC، بي قراري دروني در افراد مصرف كننده منظم وجود داشته است.
بعد از گذشت 12 ساعت از آخرين مقدار مصرف THC، بي قراري، گرگرفتگي، بي خوابي، تعريق، خستگي، آبريزش بيني، اسهال(مدفوع شل)، سكسكه و بي اشتهايي به طور شايع به چشم مي‌خورد. در مواردي رفتار غير دوستانه و حتي رفتار پرخاشگرانه گزارش شده است؛ هر چند مواردي كه اين اثرات را ايجاد كرده بودند؛ بالاست (مثلاً حدود 210 ميلي گرم در روز) اما شواهدي وجود دارد كه در صورت مصرف مزمن مقاديري همانند ده ميلي گرم روزانه براي ده روز مي‌تواند باعث ايجاد تحمل شود و علايم محروميت قطع مصرف نيز ايجاد مي‌شود. اما علايم محروميت حتي با مصرف مقادير متوسط به بالاي روزانه هميشه آشكار نمي‌شود.
در پژوهشي انجام شده 15% مصرف كننده هاي متوسط تا شديد كانابيس، سندرم محروميت قطع مصرف را گزارش كردند كه شامل عصبيت، بي قراري، اختلال در خواب و بي اشتهايي بود. اين علايم به مدت مصرف روزانه كانابيس ارتباط داشتند.
تعريق، اسهال، تهوع، استفراغ، درد عضلاني، لرزش، تحريك پذيري و اضطراب نيز در مواقع نادر و در صورت مصرف بالا و طولاني مدت كانابيس ها و سپس قطع ناگهاني آن مي‌توانند ايجاد شوند. البته براي اين ناراحتي ها درمان دارويي به خصوصي وجود ندارد. به عبارت ديگر درمان عمدتاً حمايتي و پرهيزي است. در واقع درمان اصلي وابستگي به كانابيس ها همان درمان هاي غير دارويي نگه دارنده بعد از قطع مصرف آنها است.
اين موضوع مهم است كه به خاطر بسپاريم در هر حال علايم محروميت قطع مصرف كانابيس خفيف بوده و در عرض 8 ساعت به اوج مي‌رسد و معمولاً 1 تا 3 روز به طول مي‌كشد. بنابراين نيمي‌از كساني كه براي درمان مراجعه مي‌كنند؛ علايم محروميتي ندارند. تشخيص وابستگي دارويي امروزه كمتر بر وابستگي فيزيكي بستگي دارد و بيشتر بر مبناي رفتاري است (يعني بر مبناي رفتارهاي ايجاد شده در اثر مصرف مواد در طول زندگي، مشكل بودن ترك يا كنترل مصرف آن و برگشت سريع وابستگي بعد از مدتي حفظ پرهيز از مصرف). فقدان علايم محروميت قطع مصرف و تحمل، دليل نبودن وابستگي نيست و وابستگي رواني مي‌تواند بدون اين دو نيز وجود داشته باشد.
وابستگي به كانابيس ها يكي از شايع ترين وابستگي ها به مواد در جهان محسوب مي‌شود. خطر وابستگي به كانابيس ها در مردان بيشتر از زنان است. خطر وابستگي با افزايش تعداد موارد مصرف بيشتر مي‌شود.
كشيدن حشيش همانند كشيدن سيگار مي‌تواند خطراتي را براي انسان ايجاد كند (به خصوص در سيستم تنفس)؛ اما خطر مصرف حشيش از سيگار بيشتر است. افرادي كه حشيش مصرف مي‌كنند؛ با تعداد كمتري سيگار حشيش و در سن كمتري (و مدت زمان كمتري) نسبت به افراد سيگاري دچار عوارض جانبي مي‌شوند. اغلب آزمايش هاي عصبي رواني حساس، آسيب هاي كوچك اما مهمي‌را در توانايي توجه كردن، تمركز و عملكرد اجرايي مصرف كننده هاي سنگين حشيش گزارش كرده اند.
چندين مطالعه انجام شده نشان دهنده تأثير حشيش بر عملكرد شناختي فرد است. مصرف كننده با دوزهاي بالا، ممكن است احساس مسخ واقعيت پيدا كند. مطالعات بر روي حيوانات نشان دهنده كاهش قدرت دفاعي و ايمني بدن در اثر مصرف حشيش است اما در انسانها هنوز اين موضوع ثابت نشده است.
كشيدن حشيش در حاملگي مي‌تواند باعث كوتاه شدن مدت حاملگي و تولد نوزاد با وزن كم شود. در مطالعه اي بر روي مادران مصرف كننده حشيش در طي حاملگي، افزايش خطر در ابتلا به شكل نادري از سرطان كودكان گزارش شده است؛ اما بايد اين موضوع در تحقيقات بيشتري نشان داده شود.
مصرف حشيش مي‌تواند مقدمه اي بر استفاده مواد خطرناك تر باشد.
شواهدي وجود دارد كه حشيش گاهي به صورت نادر باعث سايكوز در فرد مصرف كننده مي‌شود. گيجي، بي قراري، اضطراب، توهم و هذيان مي‌توانند به دنبال مسموميت با حشيش ظاهر گردند.
ديگر عوارض مصرف طولاني مدت اين مواد عبارت اند از : حملات هراس (Panic)، فراموشي دوره اي، زوال شخصيت (Depersonalization)، اغتشاش شعور (Deliriun) (كه غالباً به دنبال مصرف مقدار زياد به صورت خوراكي ايجاد مي‌شود)، اختلال در مهارت هاي حركتي (اين مشكل تا پس از رفع اثرات ذهني آن دوام مي‌آورد و تا 12 ساعت بعد از مصرف آن ممكن است باعث تلوتلو خوردن فرد شود)، اختلال در قاعدگي، اختلال در تعداد و فعاليت اسپرم ها و در موارد نادر به دنبال مصرف طولاني مدت مقادير بالا، تشنج نيز ديده شده است.

با كمال احترام
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: حشيش
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:53 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

داروهاي خواب آور - بنزو ديازپين ها
برخي از دارو هائي كه براي درمان بيماري هاي اعصاب و روان تجويز مي گردند در ادامه مصرف نابجا بسيار خطرناك و اعتيادآور هستند كه در دو گروه عمده تقسيم مي شوند كه اغلب براي درمان بي خوابي ،افسردگي تجويز شده اند :
1- بنزو ديازپين ها (ديازپام ها ،اگزازپام ،كلونازپام ،لورازپام ،قلورازپام ،كلروديازپوكسايد ....)
2- باربیتيورات ها (فنوباربيتال .سكوباربيتال )
در پزشكي اين داروها به عنوان ضد اضطراب ،درمان بي خوابي ، ضد تشنج ،شل كننده عضلاني و رفع علائم ناشي از ترك اعتياد تجويز مي شود .
افرادي كه به اين مواد وابسته مي شوند معمولاً در يكي از سه گروه زير قرار مي گيرند :
1- بيماران مبتلا به افسردگي يا اختلالات رواني كه دوز بالائي از اين دارو ها براي مدت طولاني براي آنها تجويز شده است .
2- افرادي كه بطور خودسر براي درمان بي خوابي و كاهش اضطراب ازاين داروها استفاده مي كنند .
3- افراد وابسته به انواع  مواد مخدر كه براي رفع عوارض ناشي از ترك ماده مخدر توسط پزشك يا خودسر 
با اين دارو ها آشنا شده و پس از عود مجدد اعتياد قادر به قطع دارو ها نبوده  و اكنون بالاجبار دارو را همراه ماده مخدر مصرف مي كند كه در ميان این سه گروه  ازعوارض بسيار شديدتر و خطرناكتري  برخوردار هستند . مكانيسم اثر داروها :
 اين دارو ها از طريق گيرنده گابا در بدن عمل مي كند . نتيجه مطالعات نشان داده كه گيرنده هاي اختصاصي براي بنزو ديازپينها در مغز بصورت پيش سينا پسي وجود دارند و اين ها از طريق گيرنده گابا باعث باز شدن كانال كلر شده و ورود كلر منفي به نرون مي شوند و با اتصال دارو سبب تسهیل اثرطبيعي گيرنده گابا شده و اثرات خود را نشان مي دهند .
در هنگام مسموميت دارویی علائم زير ظاهر مي شود
:
گيجي ،افت علائم حياتي و ضعيف شدن رفلكس ها ، كه در اين گونه موارد وادار كردن بيمار به استفراغ و تخليه معده قبل از رسيدن به پزشك ضروري است .
مطالعه برروي بنزو ديازپين ها نشان مي دهد كه اين دارو ها پس از يكماه مصرف ايجاد وابستگي مي نمايد و در هنگام قطع مصرف ،بسته به تعداد  ودفعات مصرف علائم محروميت 24 ساعت پس از آخرين مصرف شروع شده و تا 72 ساعت بعد به اوج خود مي رسد كه شامل مواردي نظير :
لرزش ، بي خوابي ، بي اشتهائي ، تهوع ، استفراغ ، كاهش فشارخون ، تشنج و تب بالا و در قطع ناگهاني و به يكباره اين دارو در اغلب موارد منجر به اغما و مرگ مي شود . كه البته زمان شروع علائم و شدت آن بسته به نوع دارو مصرفي و مقدار مصرف آن مي باشد. در هر صورت آن چيزي كه امروزه ثابت شده است ، قطع ناگهاني اين دارو امكان پذير نيست و بايد بصورت تدريجي و در پله هائي منظم اين دارو كاهش پيدا كرده تا عوارض ناشي از ترك به  حداقل ممكن خود رسيده تا آثار سو مصرف كاهش پيدا كند .

با كمال احترام
سعيد باقري نژاد بسابي 


موضوعات مرتبط: داروهاي خواب آور
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:52 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 قرصهاي ديفنوكسيلات

ديفنوكسيلات : بشر از ابتداي آشنائي با ترياك از خواص درماني آن استفاده كرده است .ويژگي هائي مانند ضد درد ، تسكين سرفه ،رفع مشكلات تنفسي ، درمان اسهال ، بيهوشي و .... همواره باعث سوء مصرف از اين گياه قدرتمند و جادوئي شده است .
اما عمده مشگلات از جائي آغاز شد كه بعلت هزينه بالای استخراج آلكالوئيد هاي ترياك در آزمايشگاه ها ساخت دارو هاي شبه مخدرسنتتیک يا نيمه سنتتيك بر پايه سنتز شيميائي ترياك و يا همانند سازي مولكولي با دست بردن تغييراتي درساختار آنها شروع شد و انواع و اقسام داروها به بازار سرازير گشت كه بسياري از اين دارو ها بعلت عوارض شديد جانبي و پس از مشاهده آثار مخرب آن از چرخه توليد رسمي خارج گرديد اما بعدها با فاش شدن فرمول ساخت آنها وارد بازار مصرف مواد مخدر شدند كه هروئين نمونه شاخص اين گروه است ، اين روند اكنون نيز ادامه دارد . و داروهائي مانند تمجيزك و ترامادول از اين دسته هستند . يكي از اين دارو ها كه دركنار مصرف پزشكي نه چندان قابل توجه ( با توجه به نمونه های مشابه داروئي بدون عوارض ) باعث سوء مصرف گسترده گرديده است داروئي است سنتتیک به نام ديفنوكسيلات يا لوموتیل.
ديفنوكسيلات مطابق با آمار رسمي منتشر شده چهارمین دارو از لحاظ فروش عددي در ميان داروهاي مصرف شده ايران است كه همين موضوع بيانگر سوء مصرف فراوان ازاين دارو است .
عمده مصرف كنندگان ديفنوكسيلات را افرادي تشكيل مي دهندكه قصد ترك يا درمان مواد مخدر را داشته و به توصيه ديگران و يا خود سرانه براي از بين بردن علائم ناشي از قطع مواد به مصرف اين قرص روي آورده اند و متاسفانه با افزايش دارو در مواردي شخص با لغ بر صدها قرص را يكجا مصرف مي كند . قابل توجه اينكه سازندگان ديفنوكسيلات براي جلوگيري از سوء مصرف آن مقداري آتروپين به آن افزوده اند ولي اين نيز هرگز چاره ساز نبوده و با توجه به تداخل شديد داروئي اين ماده با ضد افسردگي ها و خواب آورها باعث عوارض شديد و مخربي مي گردد .
عوارض سوء مصرف ديفنوكسيلات در افراد با مصرف طولاني مدت و مقدار زياد دارو متفاوت است و بيشتر شامل علائمي نظير خشكي دهان ، گر گرفتگي ، تاري ديد ، يبوست هاي مزمن ، خواب آلودگي ، بي اشتهائي ، خارش ، مشكلات تنفسي ، تشنج ، اشكال در دفع ادرار ، تاول هاي شديد عفوني ، نا تواني جنسي ، تيك هاي عصبي و .... است
قطع به يكباره ديفنوكسيلات در مصرف هاي با دوز بالا امكان پذير نمي باشد و در واقع هيچ داروئي جوابگوي رفع علائم آن نيست اما با روش درمان تدريجي و كاهش پله اي دارو ميتوان آن را درمان كرد
توصيه ها ؛
1- ديفنوكسيلات داروئي است براي رفع علائم اسهال و به هيچ وجه علت زمينه اي اسهال را درمان نمي كند .
2- هرگز دارو را خود سرانه مصرف نكنيد و مصرف آنرا بيش از يك هفته ادامه ندهيد .
3- اگر دچار اسهال خوني هستيد از ديفنوكسيلات استفاده نكنيد .
4-ديفنوكسيلات را هرگز با داروهاي ضد درد مخدري ، خواب آورها ، ضد افسردگي ، شل كننده عضلات و داروهاي كاهش فشار خون استفاده نكنيد .
5- در صورت ابتلا به بيماري های: اختلال كليه و كبد ، مشكلات ريوي ، كوليت و مصرف الكل پزشك خود را مطلع كنيد .
6- مصرف اين دارو براي كودكان ، زنان باردار و شيرده مجاز نيست .
7- اين دارو هرگز جايگزين مناسبي براي مواد مخدر و رفع علائم ناشي از محروميت قطع مواد نمي باشد .

و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي

 


موضوعات مرتبط: ديفنوكسيلات
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:51 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 شیشه یا کریستال

شیشه یا کریستال : يكي از انواع موادمخدر كه امروزه از مواد نسبتاً پر مصرف مي باشد ، آيس ، شيشه يا كريستال است. وجه تسميه اين ماده‌مخدر اين است كه اين ماده در بعضی حالات ، شكل ظاهري آن شبيه خرده شیشه است و يا تكه‌هاي كوچک يخ ، اما بیشتر به صورت دانه های ریز است . اين ماده در اروپا و آمريكا بيشتر به نام آيس شناخته مي‌شود. شابو كه در آسياي جنوب‌شرقي و خاوردور رواج دارد نيز شباهت‌هايي با اين ماده دارد.
تحقيقات نشان مي‌دهد كه مهمترين تركيب اين ماده‌مخدر آمفتامين است. سابقه توليد و مصرف آمفتامين به قبل از جنگ جهاني دوم مي‌رسد و در زمان جنگ جهاني دوم به عنوان يك داروي مؤثر در رفع افسردگي سربازاني كه مشغول جنگ بودند و يا نيروهايي كه قرار بود چندين شبانه‌روز را به صورت پيوسته به نبرد مشغول باشند و فرصت استراحت نداشتند براي بالا بردن سطح انرژي آنان استفاده مي‌شد.
با گذشت زمان و مشخص شدن عوارض خطرناك اين ماده و اعتياد به آن ، كاربرد اين ماده به عنوان دارو به تدريج كنار گذاشته شد اما سوداگران و توليدكنندگان موادمخدر ، استفاده از اين ماده را در تهيه موادمخدر جدید در دستور كار خود قرار دادند. شايد اولين و مهمترين ماده‌مخدري كه از آمفتامين به دست آمد و در سطح وسيع مورد مصرف قرار گرفت اكستازي باشد. قرص اكستازي در كشور ما به ندرت مشاهده و مصرف مي‌شد اما در سال‌هاي اول دهه هشتاد ، مصرف آن افزايش يافت و انواع و اقسام اين قرص در بازار قاچاق مشاهده مي شد.
مصرف اكستازي در پارتي‌ها وميهماني‌ها به عنوان يك ماده انرژي‌زا مصرف مي‌شود و مصرف‌كنندگان آن مي‌توانند ساعت‌ها بدون استراحت بيدار بمانند و از انرژي‌هاي نهفته يا ذخيره شده در جسم خود در حد بالايي بهره‌برداري نمايند كه پس از مدتي شديداً با كمبود انرژي مواجه‌ مي‌گردند كه از ظاهر آن‌ها كاملاً مشخص مي‌شود. متأسفانه يكي از تبليغات غلط در مورد اين ماده‌مخدر اين است كه حتي رسانه‌هاي جمعي از آن به عنوان قرص شادي یا انرژی زا ياد مي‌كنند درحاليكه اين ماده از خود هيچ‌گونه انرژي و شادي ندارد و انرژي‌هاي ذخيره شده جسم را به يكباره آزاد مي‌كند و انرژي كه بايستي در طول چندين شبانه‌روز مصرف شود ، يك‌شبه استفاده مي‌شود و بعد از تمام شدن اثر آن ، شخص مصرف‌كننده به شدت احساس ركود و خستگي مي‌كند و اين آغازي است براي مصرف دوباره و دوباره تا اعتياد كامل . خوشبختانه در حال حاضر مصرف اکستازی تا حد قابل ملاحظه ای کاهش یافته است تا جایی که اکستازی به عنوان یک ماده مخدر بیس و پایه در مصرف کنندگان مواد مخدر مشاهده نمی شود ، اما متاسفانه مصرف شیشه تا حد زیادی افزایش یافته و مصرف آن در حال ازدیاد نیز می باشد .
اكستازي اغلب به صورت قرص و خوراكي و به ندرت به وسيله روش جذبي از طريق پوست استفاده مي‌شود اما شيشه به صورت تدخين يا كشيدني. براي مصرف شيشه ابزار مخصوص وجود دارد كه به آن پايپ Pipe گفته مي‌شود و شبيه يك چپق شیشه ای است. نشئگي حاصل از مصرف اين ماده تقريباً شبيه هيچ مادمخدر ديگري نيست. عوارض مصرف اين ماده ، بسيار خطرناك و سنگين است. مصرف‌كنندگان اين ماده در دفعات اولیه مصرف ، گاه تا 72 ساعت نمي‌خوابند. در اين مدت ، سطح انرژی بسیار بالا ، توهم شديد و خيره شدن به يك نقطه خاص براي چندين ساعت و همينطور رفتارهاي بي‌پروا ، از حالات نشئگي اين ماده محسوب مي‌شود. پس از بين رفتن اثر اين ماده ، شخص مصرف‌كننده طوري احساس خستگي و كوفتگي مي‌كند كه ممكن است حدود 48 ساعت يا 2 شبانه‌روز به صورت پيوسته خواب باشد و پس از بيداري سر دردهاي شديد ، بي‌قراري ، لرزش و حركات غيرعادي اعضاء بدن مثل دست و سر از حالات آن است.
مصرف‌كنندگان شيشه براي از بين بردن اين حالت معمولاً دوباره مصرف مي‌كنند و مانند ساير موادمخدر فرايند اعتياد آغاز مي‌شود و پس از مدتي مصرف‌كننده شيشه تبديل به يك معتاد تمام‌عيار مي‌شود كه البته با مصرف‌كنندگان ساير موادمخدر مثل ترياك و حتي هرويين بسيار تفاوت دارد. عوارض مصرف شيشه را در طول چندماه ، حتي مصرف هرويين در طول چندين سال به وجود نمي‌آورد.
عوارض مصرف شيشه به قدری وحشتناک است که حقیقتاً هرویین و یا قوی ترین مخدرهای سنتی در مقابل آن بسیار ضعیف هستند .مصرف‌كننده شيشه در حالت خماري ، دست به حركات جنون‌آميزي مي‌زند كه شايد از ديوانگان زنجيري هم سر نزدند. از مهمترين عوارض طولاني مدت مصرف شيشه كه معمولاً بعد از گذشت كمتر از 6 ماه مصرف خود را نشان مي‌دهد اختلال شديد در عملكرد دريچه پروستات است كه معمولاً ادرار و اسپرم با هم دفع مي‌شوند. آسيب‌هاي شديد كبدي و جوش‌هاي صورت ، ايجاد عفونت در دستگاه گوارش ، خصوصاً روده ها ، كوچك شدن بيضه‌ها به همراه درد شديد و تضعيف قواي جنسي از ديگر عوارض اين ماده‌مخدر خطرناك است.
توهمات شيشه به گونه ای است که بیان آن ها کار ساده ای نیست ، باورکردنی نیست . شیشه ای ها پس از گذشت مدتی از مصرف شیشه شدیداً بدبین می شوند ، همه مردم را دشمن خود می دانند ، فکر می کنند سیستم های امنیتی از کا ، گ ، ب گرفته تا سی آی ، ای همه دنبال آن ها هستند ، تصور می کند در همه جا مشغول پاییدن او هستند ، حتی در خانه اش ابزار مراقبت کار گذاشته اند ، به نزدیک نرین افراد خانواده خود شدیداً بدبین می شود ، بدبینی که قابل گفتن نیست ، اگر متاهل باشد به همسر خود بدبین می شود حتی فکر می کند که فرزندانش متعلق به او نیستند ، وقتی با او صحبت می کنند هرگز حاضر نیست حرف و صحبت دیگران را بپذیرد و تایید کند ، فکر می کند همه اشتباه می کنند ، همه دنیا اشتباه می کنند و فقط اوست که درست فکر می کند ، یکی از تفکرات جالب شیشه ای ها این است که فکر می کنند از زمانی که مصرف کننده شیشه شده اند بسیار پیشرفت کرده اند و تبدیل به انسان های دانایی شده اند و چیزهایی را می فهمند که دیگران نمی فهمند .
هرگز خود را معتاد نمی دانند ، مصرف کنندگان تریاک را بسیار بی کلاس می دانند و اگر مثلاً به آن ها گفته شود که به جای شیشه تریاک مصرف کنند که این عوارض را ندارد ، عصبانی می شوند و می گویند : تریاک ! من تریاک مصرف کنم ! متأسفانه در صحبتهاي عاميانه گفته مي‌شود كه شيشه چون مرفين ندارد پس اعتياد هم ندارد. چقدر این نگرش اشتباه ؛ غلط و گمراه کننده است . این نگرش که فقط مواد مرفین دار و یا مواد بر گرفته از خانواده تریاک اعتیاد آور هستند و بقیه مواد که صناعی هستند و مرفین ندارند ،اعتیاد آور نیستند ، دنیا را گمراه کرده است .
کریستال دى متامفتامین هیدروکلرید یا به زبان عامیانه کریستال یک ماده قدرتمند، اعتیادآور، مخدر محرک و به شکل ترکیبى و مصنوعى است.
کریستال به شکل بزرگ و شفاف و مانند کریستال هاى واقعى و به رنگ هاى صورتى، آبى و سبز یافت مى شود.
این ماده همچنین در خیابان به اسامى «مت»، «تینا» و در بعضى مواقع «آیس» و «شیشه» شناخته شده است.
• چه افرادى از این ماده استفاده مى کنند
افرادى که در کارنامه خود به دنبال تنوع هستند رو به این ماده مى آورند. کریستال اغلب به صورت تفریحى در مهمانى ها و براى بالابردن و وسعت دادن به لذات جنسى و در بعضى موارد براى بیدار ماندن مصرف مى شود.
• چطور استفاده مى شود
مانند دیگر انواع متامفتامین ها، کریستال معمولاً به شکل هاى سیگارت، بلعیدنى، مایع خوراکى یا تزریقى و در موارد نادر حتى به صورت شیاف مقعدى استعمال مى شود. کریستال به شکل سیگارت یا تزریقى با شروع و حمله سریع تر بدن آثار تخریب کننده ترى دارد ولى متاسفانه استفاده از نوع سیگار و تنفسى شایع تر است تا جایى که در انگلستان فروش و عرضه پیپ هایى که براى استعمال کریستال مورد استفاده قرار مى گیرد ممنوع اعلام شد.
• تاثیر کریستال
اثر کریستال هم مانند هر نوع ماده دیگرى در اشخاص مختلف متفاوت و وابسته به عواملى چون سایز، وزن، سلامت فرد، مقدار مصرف، روش استفاده، سابقه مصرف و اینکه آیا با ماده دیگرى استفاده مى شود دارد.همچنین عوامل محیطى تاثیر این ماده را در فرد تحت الشعاع قرار مى دهد.اینکه فرد به تنهایى یا در جمع و در مهمانى مواد مصرف کرده باشد مى تواند در این تجربه تاثیر بگذارد.
کریستال یا شیشه محرک بسیار قوى است که فعالیت هاى مرکزى سیستم عصبى را سرعت مى دهد. اگرچه گزارش کمى از مرگ و میر ناشى از استعمال مستقیم کریستال شده است ولى باید این نکته را مورد توجه قرار داد که این ماده بسیار اعتیادآور و نسبت به دیگر آمفتامین هاى دیگر از نظر اجتماعى، عاطفى، روانى و حتى تحرکى آسیب بیشترى به فرد وارد مى کند.
در بیمارانى که کریستال را به عنوان آمفتامین براى تحمل درد استفاده مى کنند علایم مشابهى با بیماران روانى پارانوئیدى و جنون جوانى مشاهده مى شود.
گاهى اوقات افرادى که به استعمال ماده تن در داده اند کریستال را به عنوان آمفتامین (مسکن) مصرف مى کنند. اگر فردى یک بار کریستال را به عنوان مسکن روانى تجربه کند به تجربه مجدد آن علاقه مند مى شود و کم کم به سوى این ماده کشانده مى شود.
استفاده دوز بالاى کریستال مى تواند موجب آسیب مهلک در رگ هاى مغزى و در نهایت مرگ شود دیگر تاثیرات فیزیکى معمول ناشى از استعمال کریستال شامل: خشکى دهان، افزایش سرعت تنفس، سردردهاى طاقت فرسا، حالت تهوع، تعرق بیش از اندازه بدن، سرگیجه، بالارفتن فشارخون، بالارفتن حرارت بدن ، تپش قلب، خشکى، سوزش و ترک لب ها، بزرگ شدن مردمک چشم، سیاهى رفتن چشم، لرزش دست ها و انگشتان مى شود. استعمال کریستال روى رفتار شخص نیز تاثیر مى گذارد: افزایش حرکت هاى فیزیکى، نوعى حالت سرخوشى ، ناآرامى، اضطراب و دلواپسى، پرخاشگرى، خشونت و رفتار خصمانه، بیخوابى شدید، حمله هاى ناگهانى هراس و اضطراب پارانویا (جنون سوءظن) همراه با توهم، نشاط و دلخوشى بیش از حد، پرچانگى، تکرار حرف ها و کارهاى ساده، تغییر ناگهانى در رفتار و گفتار و اختلال در درک،اختلال و بى نظمى در وظایف کلیه و ریه، بى اشتهایى و در نتیجه سوء تغذیه و کم وزنى مفرط ،عوارض قلبى. (حمله قلبى و نارسایى قلب به دلیل استعمال زیاد)
• آمفتامین ها و دیگر داروهاى غیر قانونى
مشکلات و تاثیرات ناشى از استعمال ترکیب داروها قابل پیش بینى نیست. بعضى اوقات داروهاى کندساز (آن دسته که فعالیت هاى بدنى را از طریق تاثیر بر روى سیستم عصبى مرکزى کاهش مى دهد) همانند الکل بنزودیازپین ها به منظور خنثى کردن تاثیرات تحریک کننده کریستال مورد استفاده قرار مى گیرد. به هر حال استفاده از چند نوع داروى براى این منظور ممکن است منجر به استفاده مرتب و وابستگى به انواع داروها شود.
• کریستال و روابط جنسى
استفاده از کریستال مى تواند نیاز و فعالیت جنسى فرد را به طور غیرعادى افزایش دهد. این به همراه دیگر تاثیرات استعمال این ماده ممکن است فرد را به قدرى بى توجه و از خود بیخود کند که فرد استفاده از وسایل حفاظتى پیشگیرى را فراموش کند و همچنین شخص را وادار به افراط در فعالیت هاى جنسى مى کند که قطعاً آسیب هاى غیرقابل جبرانى را به همراه دارد و امکان ابتلا به ویروس و دیگر بیمارى هاى مقاربتى را افزایش مى دهد.
• کریستال و بیمارى هاى عفونى
بعضى از داروهاى ضد ایدز مى توانند مانع عکس العمل بدن در تجزیه کریستال شود و این موجب مى شود تا سطح پایدارى کریستال در سیستم گردش خون طولانى تر و بیشتر شود. استعمال کریستال با استفاده از پیپ یا به شکل سیگارت موجب سوزاندن و بریدن لب ها مى شود که احتمال سرایت انواع ویروس ها از جمله هپاتیت C را افزایش مى دهد. فضاى استعمال کریستال تزریقى نیز در احتمال آلودگى به هپاتیت C و ایدز موثر است به خصوص اگر سوزن، سرنگ و دیگر تجهیزات تزریقى (قاشق، صافى، شریان بند) مشترکاً استفاده شود. اگر مبتلایان به ایدز از کریستال به طور گسترده و در مدت زمان طولانى استفاده کنند تعداد ویروس ها در بدن آنها افزوده خواهد شد.
• وابستگى
خیلى از کسانى که کریستال مصرف مى کنند این ماده را وابسته کننده توصیف مى کنند. مصرف کنندگان این ماده در ابتدا تشویق مى شوند کمى از این ماده را همراه داشته باشند تا در مواقع ناگهانى به دادشان برسد. با توجه به ماهیت وابسته کننده این ماده فرد از لحاظ روانى و فیزیکى به آسانى به آن وابسته مى شود. شخصى که از نظر روانى به کریستال وابسته شود بیش از هر چیزى در زندگى طالب آن مى شود. وقتى که بدن فرد با مخدرها سازگارى پیدا مى کند وابستگى فیزیکى اتفاق مى افتد و در این وضعیت فرد تدریجاً به عملکرد مواد مخدر در سیستم بدن عادت مى کند. بالارفتن سریع قدرت تحمل و وابستگى نسبت به کریستال و مصرف دوز بالاى این ماده براى رسیدن به تاثیر مطلوب از دلایل معمول مصرف عنوان شده است. حالت و حس آرامش و خلسه بى نهایتى که به دنبال مصرف متامفتامین ها در فرد ظهور پیدا مى کند اغلب موجب بروز میل بیش از حدى براى استفاده بیشتر از این ماده در شخص مى شود.
• درمان
گزارش شده است که مردم کمتر طالب کمک هاى حرفه اى و تخصصى براى مشکلات ناشى از استعمال کریستال و متامفتامین ها نسبت به دیگر داروهاى غیر قانونى هستند. تحقیقات در زمینه پیدا کردن روش هاى درمانى مناسب براى کریستال و دیگر متامفتامین ها در کشورهاى مختلف دنیا ادامه دارد. درمان ها شامل روش هاى ویژه براى برخورد با مصرف کنندگان متامفتامین ها از ابعاد رفتارى و روانى است.
• علائم ترک
افرادى که به یک باره استعمال کریستال را قطع مى کنند دچار علائم زیر مى شوند:
- افسردگى عصبى، خونسردى و بى علاقگى، خواب طولانى ، به هم ریختگى روحى، کم آوردن انرژى، سراسیمگى، توانایى محدود در دستیابى به لذت ها، اضطراب
افرادى که کریستال مصرف مى کنند، مى گویند که نوع افسردگى بعد از مصرف این مخدر مانند دیگر داروها نیست. نوعى ناتوانى و درماندگى و اختلال در الگوى خواب بر آنها حادث مى شود تا جایى که توانایى انجام وظایف و کارهاى روزمره فرد را مختل مى کند. اگر شما براى ترک نیاز به کمک دارید با یک دکتر مشکل خود را در میان بگذارید.
• متامفتامین ها و رانندگى
پس از مصرف کریستال، رانندگى کردن بسیار خطرناک است، رانندگانى که تحت نفوذ و تاثیر این ماده هستند بیشتر مایل هستند که ریسک کنند. وقتى تاثیر این مخدر به تدریج از بین مى رود فرد دچار خستگى و گرفتگى شدید مى شود که این احتمال خطر را در رانندگى زیاد مى کند. رانندگى در هنگامى که راننده تحت تاثیر این گونه مواد باشد، غیرقانونى بوده و مجازاتى نظیر ابطال گواهینامه رانندگى، جریمه و زندانى را در پى دارد.

و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي

 


موضوعات مرتبط: شيشه يا كريستال
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:48 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]
فن سيكليدين ( pcp) :
Pcp در اواخر دهه 1950 به عنوان يك داروي بيهوشي ساخته شد ولي به دليل عوارض جانبي همچون : روان آشفتگي و گمگشتگي مصرف آن در اواخر دهه 1960 به عنوان مواد مخدر تحت سو مصرف قرار گرفت كه در آن سالها به نام سرنيلان و به عنوان يك د اروي بيهوشي براي حيوانات مورد مصرف قرارمي گرفت و در حال حاضر هيچگونه استفاده قانوني پزشكي ندارد و به صورت مخلوط با ساير توهم زاها شيوع گسترده اي پيدا كرده است
Pcp خالص پودر كريستالي سفيد رنگي است كه به راحتي در آب قابل حل مي باشد اما امروزه تركيب آن با مواد ديگر باعث تغيير رنگ از آجري تا قهوه اي و تغيير شكل از پودر به آدامس شده است . مواد شيميائي مورد نياز براي ساخت آن بسيار ارزان و قابل دسترس مي باشند و به صورت قرص ، پودر ، كريستال وجود دارد كه با توتون سيگار يا گراس مخلوط شده و تدخين مي گردد .مي شود آنرا انفيه كرد و يا از هر غشا مرطوبي ( واژن ، ركتوم ، چشم ) قابل حل است .
اين ماده بسيار سريع و در مدت چند ثانيه اثر مي كند . در دوز هاي پائين تر احساس آرامش كاذب ، مورمور شدن و كرختي ايجاد مي كند و بتدريج تبديل به احساس جدائي ، دوري و بيگانگي نسبت به محيط پيرامون مي شود . بريده بريده حرف زدن ، عدم تعادل و هماهنگي در اندام ها همراه باحس قدرت و احساس شناور بودن مي شود كه از 4 تا 6 ساعت ادامه دارد . افسردگي متعاقب دوز حاد آن تا 24 ساعت ادامه مي يابد . در دوزهاي بالاتربرخي افراد دچار گيجي ،محبت، حالت آزار رساننده و اضطراب شديد مي شود و در اين مرحله منجر به خشونت هاي شديد رفتاري مي گردد كه يكي از خطرناك ترين عوارض سو مصرف pcp مي باشد و به مرگ فرد مصرف كننده و يا هر شخص ديگري منجر مي شود .
در صورت مصرف مداوم عوارضي چون خيرگي بدون هدف ، حركات سريع چشم ، راه رفتن نا متعادل ، توهمات شنوائي ، تغيير اشكال هندسي ، اختلالات رفتاري و فراموشي ظاهر مي شود . pcp همانند اغلب مواد مخدر توهم زا وابستگي جسماني حاد ايجاد نمي كند ولي اين ماده به ميزان زيادي باعث ايجاد وابستگي رواني مي شود.
نام نام خياباني دوز مصرفي شكل طريقه مصرف
Phencyclidine گرد فرشته 15-5 میلی گرم قرص کریستال کپسول دودی،مشامی،تزریق

و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: فن سيكليدين
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:45 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 کدئين

کدئين : به عنوان يك مخدر آگونيست كه اغلب بصورت كريستال هاي سفيد رنگ مشاهده مي‌شود و به عنوان يك آرام كننده و ضد درد جزو مواد ناركوتيك و از مشتقات ترياك به شمار مي‌رود. و درساخت با غلظت 10/1 درصد تا 2% درصد ساخته مي‌شود. اشكال مختلف كدئين درسراسر جهان موجود مي‌باشد. كدئين فسفات سفيد رنگ و بصورت كريستالهاي سوزني شكل كه بصورت‌محلول معلق در آب و قابل حل در الكل ديده مي‌شود. كدئين‌سولفات نيز بصورت‌كريستالهاي سوزني شكل بي رنگ يا سفيد يافت‌مي‌شوندكه پودرآن قابليت حلاليت در آب و كمي‌ آن درالكل مي‌باشد.اشكال مختلف دارويي ديگر قرص، شربت و كپسول مي‌باشد.كدئين درشكل شربت كه از راه خوراكي تجویز  مي‌شود جهت تسكين سرفه‌هاي غير خلطي و همچنين تركيب آن با بعضي از داروها غير ناركوتيك مسكن جهت تسكين درد تجويز مي‌شود. مقادير زياد كدئين و مصرف آن حتماً بايد با تجويز پزشك صورت بگيرد.
موارد تجويز کدئين:

جهت تسكين دردهاي خفيف و متوسط شامل دردهاي مفصلي ـ دردكمرـ درد استخوان، درد دندان و سردرد و ميگرن وهمچنين تسكين سرفه‌هاي خشك واسهال بكار مي‌رود.
موارد احتياط:
تمام اپيوئيدها و مخدرهاي آگونيست سبب ايجاد وقفه و يا اختلال درتوانايي‌ها ي مغزي و فيزيكي انسان‌هاي مبتلا مي‌گردند. كدئين بايستي در افراد با بيماريهاي مزمن قلبي و نارسايي تنفسي و آسم برونكيال و افزايش فشار جمجمه با احتياط مصرف شود. در افرادي كه دچار صدمات مغزي نخاعي جمجمه اي شده اند استعمال اپيوئيدها مي‌تواند منجر به نارسائي تنفسي گردد.اپيوئيدها همچنين بدليل اثر گذاري روي ماهيچة مثانه باعث احتباس اداري و يا سختي دفع ادرار مي‌شوند.
مصرف در دوران بارداري :
درزنان باردار استفاده كدئين احتمال تشكيل نقائص دستگاه تنفسي جنين را افزايش داده ويا منجر به زايمان زودرس يا سقط جنين مي‌گردد. همچنين دربعضي از جنين‌ها علايم سندرم ترك نيز مشهود بوده است. اگر شما باردار هستيد و يا مادراني كه وظيفه شيردادن دارند نبايد از كدئين استفاه نمايند.
طرق مصرف:
كدئين مي‌تواند از راه خوراكي (PO) زيرجلدي (SC) داخل ماهيچه اي (IM) ومقعدي (PR) مصرف گردد. اثر مصرف مقعدي يا ركتال بطور قابل ملاحظه اي موثرتر از اثر مصرف به روش خوراكي آن مي‌باشد. مصرف كدئين بصورت وريدي ممكن است منجر به ورم ريه، تورم پوست و آزاد كردن مقادير خطرناك هيستامين و اثرات گوناگون قلبي عروقي شود. زمانيكه كدئين بصورت خوراكي مصرف مي‌شود حتماً بايد يك ليوان پرآب و يامقداري غذا با آن خورده شود تا كمترين اثر را روي سيستم گوارش داشته باشد.
دوز اثر:
بعضي از افراد جهت سرخوشي از مقادير بالاي 150 ميلي گرم استفاده مي‌نمايند. براي دردهاي خفيف ومتوسط دوز ائر به ترتيب زير مي‌باشد. در بالغين 15 تا 60 ميلي گرم از راه خوراكي هر شش ساعت يا هر چهار ساعت يكبار براي سرفه‌هاي غير خلطي و خشك در اطفال يك سال به بالا mg/kg 5/0 دو بار در روز استفاده مي‌شود. پايين ترين دوز كشنده گزارش شده دوازده ميلي گرم درهركيلوگرم مي‌باشد.
متابوليسم:
كدئين به سادگي در دستگاه گوارش جذب مي‌شود و به سرعت به سرتاسر بافتهاي بدن از طريق سيستم عروقي انتشار مي‌يابد و پس از بافتها بوسيله كبد و طحال و كليه دفع مي‌شود. آگونيست‌هاي مخدر و آنتاگونيست‌هاي مخدر بطور مشخص برگيرنده‌هاي مغزي و ديگربافتها اثري مي‌گذارند. اين گيرنده‌ها بطور گسترده اما نه پراكنده درسراسر سيستم مركزي اعصاب شاهده مي‌شوند. انواع گيرنده‌هاي مخدر شامل گيرنده مو(M) و كاپاKappa و دلتاdelta مي‌باشند. تمركز و انتشار آنها و انواع مختلف گيرنده‌ها براساس وجود آنها در سيستم اعصاب مركزي مي‌باشد. گيرنده مو(M) بطور گسترده درسرتاسر سيستم مركزي اعصاب خصوصاً سيستم لمبيك يافت مي‌شود و همچنين دربخشهاي ديگري مثل تالاموس و مغز مياني نيز مشاهده مي‌شود.گيرنده كاپا در طناب نخاعي و كورتكس مغزي يافت مي‌شود.
بي دردي يا فقدان احساس درد در اثر تغييرات سيستم درد در طناب نخاعي و رده‌هاي فوقاني سيستم مركزي اعصاب ناشي مي‌شود. بطور كلينيكال تحريك گيرنده مو سبب ايجاد حالت فقدان درد، سرخوشي، دپرسيون تنفسي ، تنگي مردمك چشم و كاهش حركات گوارش مي‌گردد. تحريك گيرنده كاپا نيز علاوه براثرات فوق سبب كسالت و خستگي نيز مي‌گردد.
اثرات كدئين :
ليست زيرشامل تمام اثرات كدئين و همچنين اثرات جانبي آن مي‌باشد.
1- ساپرس كردن يا جلوگيري و توقف احساس پاسخ به درد، سرخوشي، خواب آلودگي، سستي كاهش اعمال فيزيكي دربعضي افراد و افزايش اعمال فيزيكي دربعضي ديگر، ترس، بي احساسي و احساس خستگي كردن، تنگي مردمك چشم،‌اختلال مغزي،‌عدم ديد در شب توهم و متوقف كردن سرفه.
2- پايين آوردن وكاهش سرعت تنفس
3- تهوع و استفراغ، يبوست، كاهش اشتها ، كاهش حركات معده، خشكي دهان، واكنشهاي آلرژيك، ‌مشكلات تنفسي، ‌تورم لبها و زبان وصورت، تعريق، كاهش ميل جنسي، خارش پوست.

و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: كدئين
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:44 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 كوكائين     طريقه مصرف

کوکائین : از برگهای بوته کاکائو که عمدتا" در آمریکای جنوبی کشت میشود استخراج میگردد. کوکائین برای قرن ها مورد استفاده سرخپوستان جهت مبارزه با گرسنگی و کار سخت بوده و حتی تاثیر آن در اواسط قرن هجدهم مورد تحسین و تمجید افرادی از جمله فروید قرار گرفت. تا سال 1906 میلادی این ماده محتوای اصلی کوکاکولا بوده و همچنین به عنوان داروی بیهوشی هم استفاده می شد.
استفاده گسترده و اعتیاد به این ماده باعث شدتا اوایل قرن 19 میلادی دولت ها بر علیه استفاده از این مواد به اقداماتی دست بزنند. در دهه 70 و اوایل دهه 80 میلادی کوکائین به عقیده عده کثیری امن و بی خطر اعلام شد. اما با انباشته شدن شواهد پزشکی در رابطه با تاثیر زیان آور کوکائین و معرفی و استفاده گسترده آندولت ها و مردم بار دیگر در رابطه با استفاده روزافزون این ماده اعلام خطر کردند.
در حال حاضر اعتیاد به کوکائین یکی از جدی ترین مشکلات مربوط به مواد مخدر در دنیا و بخصوص در آمریکاست.
کوکائین چگونه مصرف میشود؟
چهار روش اولیه استفاده از کوکائین شامل :
1 . استشمام – با این روش کوکائین به جذب شدن از طریق لایه های درونی بینی وارد بدن میشود.
2. تزریق مصرف کننده با مخلوط کردن پودر کوکائین با آب با استفاده از سرنگ مواد را درون رگ تزریق می کند.
۳ .هیدروکلورید کوکائین تبدیل به ماده ای سخت و کلوخی (Free basing) . سخت سازی می شود که قابل تدخین است.
4. کوکائین کراک از ترکیب هیدروکلورید کوکائین با آمونیاک و دوکربنات سودا (جوش شیرین) و چندین مواد دیگربه شکل ماده ای با تکه های سخت به دست می اید که آن را کراک می نامند. این ماده با استفاده از پیپ شیشه ای تدخین میشود.
اعتیاد به کوکائین تا چه حد گسترده است؟
بر مبنای آمارگیری و بررسی ملی استفاده خانگی مواد مخدر در آمریکا (ان اچ اس دی آ) * درسال 1997 تعداد مصرف کنندگان کوکائین حدودا" به یک میلیون و نیم می رسید. از هر ده نفر مردم عادی یک نفر کوکائین را امتحان کرده بود و کل این جمعیت به بیشتر از 22 میلیون نفر می رسید. کوکائین صنعت غیرقانونی کلمبیاست که از بیشتر از 35 بیلیون دلار تجاوز می کند. این مبلغ از صنعت اولیه تولیدی کلمبیا، قهوه، فراتر رفته است.
بر مبنای تحقیقات بعدی این آمارگیری و با در نظر گرفتن افراد مصرف کننده ای که در این تحقیق شرکت نکرده اند ان اچ اس دی آ تعداد مصرف کنندگان کوکائین در آمریکا را حدودا" به 306 میلیون نفر تخمین زده است.
استفاده از کوکائین در سراسر جهان رو به افزایش است.
تأثیرات روانی اعتیاد به کوکائین چیست ؟
تأثیر کوکائین بر روی بدن بسیار سریع، لذت بخش و کوتاه مدت است. کوکائین باعث سرخوشی مفرط ولی کوتاه مدت شده و مصرف کننده احساس شادی و انرژی بیشتری می کند. مانند کافئین ، کوکائین باعث بیداری شده و گرسنگی را کاهش می دهد. تأثیرات روانی این ماده شامل احساس سلامتی، قدرت زیاد و توانایی کاذب بوده که گاهی با دلشوره و بیقراری همراه است. به تدریج که تأثیرات موقت این ماده از بدن محو میشود تمامی آن احساسات جای خود را به افسردگی شدید و خمودگی خواهد داد. این بی حوصلگی و سستی باعث میشود که مصرف کنندگان روزهای متمادی در خواب به سر برند.
تأثیرات جسمی اعتیاد به کوکائین چیست؟
بسیاری از مردم به اشتباه باور دارند که استعمال کوکائین از طریق بینی اعتیادآور نبوده و ضرر آن از دیگر مواد مخدر کمتر است. معمول ترین تأثیرات جسمی استفاده از کوکائین عبارتند از:
- نوسان در فشار خون، ضربان قلب و میزان تنفس
- حالت تهوع و دل آشوبه
- استفراغ
- اضطراب
- بی خوابی
- از دست دادن اشتها که باعث سوء تغذیهو کاهش وزن میشود
- تورم و خون ریزی غشای مخاطی
- بیقراری و اضطراب
- آسیب به مجاری بینی
- صدمه به شش ها
- احتمال سکته قلبی، مغزی و تشنج
عکس العمل آنی بدن به استفاده از کوکائین شامل افزایش فشار خون، تنفس نامرتب، افزایش دمای بدن و گشادی مردمک چشم ها میشود.
با مسدود شدن سرخرگهای تاجی فشار خون بالا رفته و انتقال خون به قلب تقلیل می یابد. این امر می تواند تا یک ساعت پس از استفاده از مواد باعث حمله قلبی و یا تشنج گردد.
مصرف کنندگان دائمی و مبتلایانبه بیماری فشار خون بالا، بیماری صرع و نارسایی قلبی مشخصا" در معرض خطر بیشتری قرار دارند.
تحقیقات نشان داده است که حتی افرادی که سابقه مشکلات و ناراحتی های قلبی نداشته اند با استفاده از کوکائین در معرض احتمال بروز این مشکلات قرار می گیرند. استفاده مفرط این ماده باعث حساس شدن مغز بر روی تأثیرات این ماده شده در نتیجه میزان بسیار کمی از آن می تواند موجب ایست قلبی شود.
افرادی که کوکائین را تزریق می کنند در معرض بالاتری از خطر ابتلا به بیماری ایدز و هپاتیت هستند چراکه استفاده از سرنگ مشترک موجب انتقال این بیماریها میشود. استفاده از کوکائین می تواند گاهی باعث آلرژی و حساسیت به خود ماده و یا ترکیبات آن شود.
تأثیرات کوتاه مدت کوکائین بر بدن چیست؟
تأثیرات کوکائین بر بدن معمولا" پس از یکبار استفاده نمایان شده و معمولا" در طی چند دقیقه و گاهی چند ساعت محو میشود. مصرف کوکائین به مقدار کم (مثلا" 100 میلی گرم) معمولا" باعث احساس نشاط و سرخوشی، انرژی کاذب، پرحرفی، هوشیاری ذهنی مخصوصا" به بینایی، شنوایی و لامسه میشود. این احتمال وجود دارد که به طور موقت تمایل به غذا و خواب هم کاهش یابد.
بعضی از مصرف کنندگان معتقدند که استفاده از این ماده به آنان توانایی بیشتری برای انجام یک سری فعالیت های جسمی و حل تکالیف عقلی می دهد در حالیکه عده ای دیگر بر خلاف این موضوع اعتقاد دارند. تآثیر کوتاه مدت کوکائین عبارت است از:
- افزایش انرژی کاذب در بدن
- کاهش اشتها
- هوشیاری ذهنی و روانی
- افزایش ضربان قلب
- افزایش فشار خون
- انقباض عروق
- افزایش دمای بدن
- گشادی مردمک چشم ها
مدت زمان تأثیر کوکائین بر احساس سرخوشی فوری ، بستگی به نوع استفاده از این مواد دارد. هرچه جذب این ماده سریعتر اتفاق افتد احساس سرخوشی شدیدتر خواهد بود. به همین نسبت سرعت جذب این ماده باعث کاهش زمان نشئگی می شود. هجوم نشئگی با استفاده مواد از طریق استشمام کندتر صورت میگیرد و ممکن است بین 15 تا 30 دقیقه طول بکشد در حالیکه تدخین ماده ممکن است مدت زمان این حالت را به 5 تا 10 دقیقه برساند.
با اینکه استفاده از این مواد به مقدار زیاد (مثلا" چند صد میلی گرم یا بیشتر) باعث تشدید حالت نشئگی شده اما ممکن است منجر به رفتارهای غیرعادی، نامنظم ، آشفته و حتی خشونت فرد شود. این افراد ممکن است رعشه، گرفتگی عضلات، مالیخولیا و دوران سر را هم تجربه کنند.
عده ای از مصرف کنندگان کوکائین از حالات بیقراری، اضطراب و تندخویی صحبت می کنند. در مواردی بسیار نادر،اولین استفاده از کوکائین یا مدت کوتاهی پس از استفاده منجر به مرگ ناگهانی فرد مصر کننده میشود. مرگ های ناشی از استفاده از کوکائین معمولا" به علت ایست قلبی پیرو توقف دستگاه تنفسی است.
تأثیرات بلندمدت استفاده از کوکائین بر روی بدن چیست؟
کوکائین از جمله مواد مخدرهای بسیار اعتیادآور است. با یکبار استفاده از کوکائین، افراد ممکن است قادر به پیش بینی و یا کنترل میزان استفاده آتی از این ماده نباشند. به نظر می رسدکه تأثیر تحریک کننده و اعتیادآور کوکائین به دلیل قابلیت این ماده در جهت مهار کردن و جذب دوپامین به وسیله سلولهای عصبی است. دوپامین به عنوان بخشی از سیستم پاداشی مغز تولید شده و به طور مستقیم و یا غیرمستقیم بر بخش اعتیادآور هر نوع مواد مخدر تأثیر دارد.
تأثیرات درازمدت اعتیاد به کوکائین عبارتند از:
- تندخویی
- اغتشاشات خلق و خویی
- بیقراری
- مالیخولیا یا پارانویا
- توهمات سمعی و شنیداری
زیاد روی در مصرف کوکائین، استفاده ممتد و افزایش مقدار مصرف باعث افزایش تندخویی، بیقراری و پارانویا میشود. این خود ممکن است باعث روان پریشی مالیخولیایی کامل شده و فرد مصرف کننده ارتباط با دنیای واقعی اطراف خود را از دست داده و گاهی دچار توهمات سمعی مانند شنیدن صداهای مختلف شود.
عوارض پزشکی مصرف کوکائین چیست؟
مصرف کوکائین باعث عوارض پزشکی گوناگونی میشود. از معمول ترین این عوارض میتوان از تأثیر آن بر نقباض عروق قلبی شامل بی نظمی ضربان قلب، حمله قلبی، تأثیرات تنفسی مانند درد سینه، ایست تنفسی، تأثیرات عصبی شامل سکته مغزی، ایست مغزی یا سردرد و عوارض التهابات روده ای شامل درد شکم و یا استفراغ و تهوع نام برد.
روش های مختلف استفاده ار کوکائین می تواند تأثیرات نامطلوب گوناگونی را باعث شود. به طور مثال استشمام ممتد کوکائین باعث خونریزی بینی، از دست دادن حس بویایی، مشکل بلع، گرفتگی صدا و تحریکات دیواره های حفره های بینی بوده که منجر به تورم وخیم و آبریزش مدام بینی خواهد شد. کوکائین هضم شده باعث قانقاریای وخیم روده شده که در اثر کمبود جریان خون در آن نقطه بوجود می آید.
از آنجائیکه که کوکائین قابلیت کاهش اشتهای به غذا را دارد بسیاری از مصرف کنندگان فعال کوکائین اشتهای خود را از دست داده و این امر منجر به کاهش وزن و سوء تغذیه آنان میشود.
تحقیقات نشان داده است که ترکیب استفاده کوکائین و الکل خطری بالقوه است. ترکیب این دو مواد باعث تبدیل آنها به ماده ای به نام کوکاتیلین شده که مدت تأثیر زمانی طولانی تری بر روی مغز را دارا می باشد و به مراتب از هر دو این مواد به تنهایی سمی تر است. در حالیکه تحقیقات بیشتری در این زمینه الزامی است ولی قابل ملاحظه است که ترکیب این دو مواد معمول ترین نوع ترکیب مواد مخدری است که باعث مرگ مصرف کنندگان میشود.
کوکائین به چه شکل تأثیرگذاری می کند؟
در زمینه چگونگی تأثیر دلپذیر کوکائین بر بدن و دلیل اعتیادآور بودن این ماده تحقیقات بسیاری صورت گرفته است. دانشمندان نقاطی در مغز کشف کرده اند که در اثر تحریک، باعث ایجاد حس لذت و سرخوشی میشوند.
یکی از سیستم های عصبی که به نظر میرسد بیشتر از هر قسمت دیگری تحت تأثیر کوکائین قرار می گیرددر بخشی عمیق در مغز به نام Ventral Tegmental Area (مغز میانی بطنی) قرار دارد. سلولهای عصبی ریشه گرفته از این بخش به قسمت دیگری از مغز به نام Nucleus Accumbens راه می یابند که این بخش از مغز یکی از مراکز کلیدی لذت و سرخوشی در مغز است. تحقیقات بر روی حیوانات نشان داده است که تمامی محرکین سرخوشی و لذت مانند غذا، آب ، روابط جنسی واستفاده از انواع مواد مخدر باعث افزایش فعالیت مغز در این ناحیه میشوند.
در یک پروسه عادی در درون مغز، دوپامین به وسیله یک عصب خاص به سیناپس (فاصله کوتاه بین دو رگ عصبی)که محل ادغام گیرنده های دوپامین با عصب های همسایه است انتقال می یابد. معمولا دوپامین بوسیله پروتئینی خاص به نام " ناقل دوپامین (Transmitting Neurons)" و یا به اعصاب ناقل (Dopamin Transporters) بازگشت داده میشود.
در صورت وجود کوکائین در بدن ، این ماده به ناقلین دوپامین چسبیده و باعث انسداد پروسه عادی بازیافت میشود. در نتیجه دوپامین در منطقه سیناپس جمع شده و باعث وقوع حس لذت و سرخوشی ناشی از استعمال کوکائین میشود.
چنانچه مصرف کوکائین ادامه یابد میزان استقامت بدن در مقابل این ماده بالا میرود. به این شکل که هر چه مقدار ماده مصرفی و دفعات استفاده آن بیشتر شود، مغز برای تولید سطح حس سرخوشی و لذتی که با استفاده نخستین ایجاد شده بود به میزان بیشتری از کوکائین نیاز دارد. تحقیقات نشان داده است که طی مدت اجتناب و ترک کوکائین، یادآوری حس سرخوشی و یا حتی تماس با هر چیز که نشانه ای از این حس را همراه داشته باشد باعث تحریک و اشتیاق برای استفاده از مواد و بازگشت به آن، حتی پس از مدت طولانی اجتناب از مصرف است.
مصرف کوکائین باعث اضطراب و افسردگی می شود که گاهی ممکن است تا هفته ها ادامه یابد. اقدام به ترک این ماده گاهی تنها به خاطر فرار از این افسردگی مفرط امکان پذیر نیست و باعث استفاده بیشتر شخص معتاد از این ماده برای چیره شدن به این حالت نامطلوب افسردگی میشود.

                                                                و من ا... التوفيق
                                                          سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: كوكائين
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:43 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 كتامين

كتامين Ketamin : اخيراً به عنوان داروي كلوپ ها مشهور شده است چرا كه در شب نشيني هاي كلوپ مصرف زيادي دارد . كتامين اثرات گسستگي مشابهي ايجاد مي كند . اين دارو به عنوان داروي بيهوشي بچه ها ساخته شد و در حال حاضر در دامپزشكي كاربرد دارد . برخي مصرف كننده ها تجربيات معنوي با آن دارند در حالي كه مصرف كننده هاي ديگري تحريك پذيري نا خوشايند ، گيجي ، سر گشنگي و رفتار غير منطقي را تجربه مي كنند اثرات منفي تري دارد در دوز هاي بالاتر ايجاد مي شوند . اثرات دارو 1 تا 4 ساعت بسته به شيوه و مقدار مصرف دارو متغير است . در حال حاضر در ایران به علت عدم آگاهی فروشنده ها این دارو توسط افراد مصرف کننده از داروخانه های دام پزشکی تهیه و مورد سوء مصرف قرار می گیرد هرچند که در سطح شهر نیز به صورت غیر قانونی و با قیمتی بالاتر به فروش می رسد .
نام نام خياباني دوز مصرفي شكل طريقه مصرف
كتامين هروئين توهم زا 300-50 ميلي گرم قرص يا كپسول خوراكي مشامي

                                                                    ومن ا... التوفيق
                                                             سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: كتامين
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:42 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 

آمفتامين : اين دارو جز و دسته داروهاي محرك است نامهاي تجارتي آن شامل:ICE، obetrol  ،Dexedrine،Desoxyn و Biphetamine است. درپزشكي اين دارو در درمان اختلالات توجه (Attention deficit disorder)، ناركولپسي و كنترل وزن بكارمي‌رود. مصرف اين دارو ممكن است باعث وابستگي جسمي‌گردد ولي در حد بالايي باعث وابستگي رواني مي‌گردد. مصرف اين دارو با بروز پديده تحمل همراه است. اين ماده به فرم‌هاي قرص، پودر و دانه‌هاي كريستالي وجود دارد. مدت اثر اين دارو 4-2 ساعت است.طريقه مصرف اين دارو خوراكي، تزريقي و تدخين است.اثرات احتمالي آن در بدن شامل افزايش سطح هوشياري، تحريك پذيري، نشئگي، افزايش تعداد ضربان قلب و فشار خون، بي خوابي و كاهش اشتها است.
علائم مصرف بيش از حد (مسموميت ) آن شامل آشفتگي، افزايش دماي بدن، توهمات، تشنجات وگاهي مرگ است. علائم ترك شامل بي تفاوتي، افزايش دوره‌هاي خواب،‌تحريك پذيري، افسردگي و وعدم آگاهي به زمان و مكان است.
کريستال متامفتامين شکلهاي مختلف متامفتامين
متيل تيو آمفتامين4-Methylthioamphetamine(4- MTA , Flatliners) :
ميتل تيوآمفتامين (4-MTA) از لحاظ شكل ساختماني شبيه آمفتامين است. 4-ام ـ تي ـ اي طبق گزارشات اثرات فيزيكي مشابه 3-4 متيلن اكسي آمفتامين (ام ـ دي ـ اي ) و 3-4 ميتلن دي اكسي مت آمفتامين (MDMA/ecstasy) دارد.
استفاده‌هاي قانوني يا مجاز:
هيچ مجوز استفاده پزشكي براي 4-MTA صادر نشده است. 4-MTA ابتدا بجهت استفادة پژوهش تحت يك داروي انتخاب شده سروتونرژيك انتخابي ساخته شده است.
ساختمان شيميايي ـ داروشناسي :
MTA ساختماني شبيه آمفتامين دارد.
اثرات جانبي:
اثرات جانبي 4-MTA هنوز در انسان مشخص نشده است.
افزايش بيش از حد سروتونين در اثر مصرف 4-MTA احتمال منجر شدن به سندرم سروتونين كه علايم آن عبارت از انقباض غير اداري ماهيچه‌ها, احساس خستگي, تعريق, تكانهاي غير ارادي بدن،افزايش عكس العمل، انقباض ناگهاني عضله و نهايتاً گيجي وكما كه منجر به مرگ مي‌شود.
گزارشات از گروه سم شناسي لندن حاكي از مرگ 3 نفر در نوامبر 1998 در اثر مصرف 4-MTA را مي‌دهد.
همچنين در گزارش ارائه شده دسامبر 1998 نشاندهندة مرگ يك دانش آموز در يكي از پارتي‌هاي غير مجاز بعد از مصرف 7 قرص 4-MTA مي‌باشد.
مصارف غيرمجاز:
استفاده از 4-MTA و مصرف آن باعث تحريك و سرخوشي همچون اكستسي بوجودمي‌آورد.
گزارشات NCIS كشور انگلستان اين فرضيه رابوجود مي‌آورد كه در اثر اعمال فشارهاي قانوني جهت كنترل توليد اكستسي منجر به ساخت مواد اعتياد آور ديگري از مشتقات اكستسي بشود. اين پيش بيني كه احتمال استفاده و معامله 4-MTA بجاي اكستسي و به عنوان يك داروي خياباني مخدر انتظار مي‌رود.
توزيع غيرمجاز:
طبق گزارشاتي درباره آناليز 4-MTA كه در گزارش گروه سم شناسي انگلستان, رويت شده اين دارو در بازارهاي كشور انلگستان, هلند و بلژيك توزيع و انتشار داشته است. 4-MTA درشكلهاي اوليه بصورت قرصهاي سفيد يا كرم رنگ حلقه اي كه داراي قطر 9 تا 14 ميلي متر مي‌باشد توليد مي‌گردد.
دردو مورد قرص بسته بندي شده, يكي تحت عنوان S5 و بسته بندي ديگر تحت عنوان كافئين ويتامين وفراورده‌هاي گياهي عرضه مي‌شد. در آناليز اين قرصها معمولاً 100 تا 140 ميلي گرم 4-MTA درهرقرص وجود دارد.
4-MTA جزوليست بندي كنترل مواد در ايالات متحده آمريكا نمي‌باشد. بهرحال مي‌تواند در جدول 1 كنترل مواد شبيه يا آنالوگ MDA و يا MDMA قرار بگيرد. طبق پيشنهاد سازمان بهداشت جهاني و كميسيون داروهاي ناركوتيك مورخ 20 مارس سال 2001 ميلادي 4-MTA به جمع جدول شماره 1 داروهاي روانگردان كنوانسيون سال 1971 ميلادي اضافه شده است.


با تشكر و احترام
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: آمفتامين
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:40 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

قرص ها ي متادون

متادون - قرص ها و داروهای روانگردان : اعتياد به قرص و داروهاي روان گردان و شيميايي از زماني شروع شد كه از اين داروها به عنوان داروي ترك يا درمان اعتياد به مواد مخدر سنتي نظير ترياك و همچنين هرويين استفاده شد. در گذشته مواد مخدري كه توسط معتادان مصرف مي شد ، ترياك ، شيره ترياك و در نهايت هرويين بود. اما با ورود قرص‌ها و داروهاي شيميايي و روان گردان به عنوان داروي ترك اعتياد ، اعتياد جديدي تحت عنوان اعتياد به قرص و داروهاي شيميايي و روان گردان پا به عرصه وجود گذاشت كه يكي از مخرب ترين انواع اعتياد به شمار مي رود و اعتياد به آن به مراتب وخيم تر و مخرب تر از اعتياد به هرويين و ترياك است.
مصرف كنندگان اين داروها به منظور ترك يا درمان اعتياد ، مصرف اين داروها را خودسرانه و يا به تجويز متخصصان ترك اعتياد شروع كرد‌ه‌اند و پس از مدتي به مصرف آن ها معتاد شده‌اند. اكثر اين افراد دوباره به مصرف مواد مخدر اوليه خود روي مي آورند در حاليكه اعتياد به قرص نيز به آن اضافه شده است . بعضي از مصرف كنندگان قرص در روز بيش از 300 عدد قرص مصرف مي كنند كه تخريب آن بسيار وحشتناك و در نهايت به اغتشاش شعور و معمولا َ خودكشي منتهي مي شود. بررسي سير تاريخي داروهاي ترك اعتياد كه توسط بعضي از متخصصين تجويز مي شده است ، نشان مي دهد كه اين داروها نه تنها كمكي به حل مسئله درمان اعتياد نكرده اند بلكه باعث حاد شدن قضيه نيز شده است و هر بار با ورود دارويي جديد به عرصه داروهاي ترك اعتياد ، در واقع ماده مخدر جديد و خطرناكي به جمع مواد مخدر و اعتياد آور اضافه شده است .
جهت آشنايي با مهمترين اين داروها ، به اسامي بعضي از آن ها به اختصاراشاره مي شود.
داروهايي كه در حال حاضر بيشترين سوء مصرف را دارند و اعتياد به آن ها نسبتاَ زياد است را مي توانيم به سه دسته كلي تقسيم كنيم .
1- بنزوديازپين‌ها
2- باربيتورات‌ها
3- ضد افسردگي‌هاي سه حلقه‌اي
خانواده بنزوديازپين ها شامل: ديازپام ، لورازپام ، اگزازپام ، پرازپام ، هالازپام ، آلپرازولام ، فلورازپام ، تمازپام ، كلونازپام و كلروديازپوكسايد .
باربيتورات ها شامل: پنتو باربيتال ، آموباربيتال ، سكوباربيتال و فنوباربيتال.
ضد افسردگي‌هاي سه حلقه‌اي شامل: ايمي‌پرامين ، آمي‌تريپ‌تيلين ، نورتريپ‌تيلين ، پروتريپ‌تيلين ، تري ميپرامين ، و دزي‌پرامين مي‌باشند.
داروهاي ديگري نيز از دسته پروپانديول‌ها نظير متروبامات و تايبامات و همچنين آنتي‌هيستامين ها مانند ديفن هيدرامين ، هيدروكسي‌زين ، دوكسي‌لامين و پيريلامين نيز وجود دارند.
در اين ميان داروهايي چون ديفنوكسيلات ، ترامادول و كلونيدين نيز براي ترك اعتياد مصرف زيادي دارند.
نكته مهم اين كه هر كدام از اين داروها در علم پزشكي و تجويز آن‌ها توسط پزشكان محترم براي بيماري‌هاي خارج از حوزه اعتياد به مواد مخدر ، كارايي خاص خود را داشته و در استفاده صحيح آن ها طبق نسخه پزشك هيچ شكي نيست . آنچه كه مدنظر ماست سوءمصرف اين داروها و مصرف خودسرانه به منظور ترك اعتياد و اعتياد به مصرف آن ها در كنار مصرف ساير مواد مخدراست.
يك مصرف كننده قرص كه انواع مختلفي از داروها را در تعداد زياد مصرف مي كند ، به عنوان مثال تعدادي قرص از خانواده بنزوديازپين‌ها به همراه تعدادي ديفنوكسيلات و غيره مصرف مي كند ، راهنمايان كنگره 60 اجازه تغيير در برنامه مصرف او را ندارند.
ممكن است راهنما با اثرات اين داروها تا اندازه اي آشنا باشد اما بايد بدانيم كه هريك از اين داروها به تنهايي و جداگانه ، آن هم در دوزاژ مشخص داراي اثرات تعريف شده و شناخته شده‌اي مي‌باشد. اما زماني كه شخص خودسرانه مقادير بالايي از يك نوع دارو را مصرف مي كند ، به نسبت بالا رفتن دوز يا مقدار مصرف ، اثرات آن دارو تغيير مي كند. معمولاً مصرف كنندگان قرص در اندازه و مقداري مصرف مي كنند كه شايد در هيچ مرجعي به اثرات آن اشاره نشده باشد. به عنوان مثال حداكثر دوز مجاز ديفنوكسيلات در روز 15 ميلي گرم مي‌تواند باشد كه اثرات و عوارض آن مشخص شده است. اما زماني كه شخصي به ميزان 200 يا 300 يا حتي 400 ميلي گرم ديفنوكسيلات مصرف مي كند ، اثرات آن كاملاً ناشناخته است. خدا مي‌داند چه عوارضي در شخص به وجود مي‌آيد . حال در نظر بگيريد كه فردي تعداد زيادي ديفنوكسيلات را به همراه تعدادي ديازپام و تعدادي ترامادول و تعدادي آمي‌تريپ‌تيلين و غيره مصرف مي كند . در اينجا عوارض به وجود آمده ، نه عوارض ديفنوكسيلات است و نه عوارض ديازپام و نه عوارض آمي‌تريپ‌تيلين . بلكه نتيجه سومي است كه از تركيب اين داروها به وجود آمده و كاملاً ناشناخته و عجيب و غريب است. ممكن است در اين حالت ، راهنما با توجه به اطلاعات و تجربيات خود ، مقدار مصرف اين داروها را كم و زياد و يا تغيير دهد و يا بخواهد دارويي را حذف كند . كنگره 60 معتقد است آز آنجايي كه راهنما پزشك نيست به هيچ وجه اجازه تجويز دارو و همينطور تغيير اين داروها يا جابجايي آنها را ندارد.
بايد در نظر گرفت شخص مورد نظر نردبان بلند و خطرناكي را بالا رفته و خود را در وضعيتي خطرناك و بحراني قرار داده است.در اين حالت هرگونه حركت اشتباهي از سوي راهنما ممكن است عواقب بدي را به همراه داشته باشد. به همين دليل كنگره 60 قوياً اعلام مي كند راهنما اجازه چنين دخالتي را ندارد.
در اين وضعيت راهنما فقط مي تواند شخص مورد نظر را آرام آرام از نردباني كه بالا رفته پايين آورد. يعني راهنما مي‌تواند به آرامي در پله‌هاي يك هفته تا 21 روز و مطابق با اصول روش درمان تدريجي و كاهش پله‌اي مصرف ، مقدار مصرف او را همانگونه كه هست كاهش دهد نه اينكه بخواهد آن‌ها را با داروهاي ديگري عوض كند و يا بگويد اين را بخور و اين يكي را نخور. خير، فقط مجاز است مقدار قرص‌ها را كاهش دهد تا جايي كه به صفر برسد.
شايان ذكر است با توجه به اثرات مخرب داروهاي روان‌گردان ، كاهش مقدار آنها بايستي با احتياط و دقت بيشتري نسبت به مواد مخدري چون ترياك صورت گيرد. ممكن است در اين اثنا شخص دارويي را به تجويز پزشك و براي بيماري خاصي مثل ناراحتي قلبي ، در كنار ساير قرص‌ها و مواد مصرفي خود مصرف كند ، راهنمايان كنگره 60 در مورد اين دسنه از داروها نيز كه براي بيماري خاصي از سوي پزشك تجويز شده است ، حق كوچكترين دخالتي را ندارند. در اينجا بيمار مي‌داند و پزشك خود كه هر طور صلاح مي دانند عمل كنند. راهنمايان كنگره 60 فقط اجازه تيپر يا كاهش قرص‌ها و يا داروهايي را دارند كه شخص خودسرانه مصرف كرده و مي‌كند.
اگر شخصي فقط مصرف قرص و دارو داشته باشد به تدريج و با توجه به خطوط قرمزي كه توضيح داده شد ‌مي‌تواند مصرف شخص را كاهش داده و به صفر برساند.
اگر شخصي قرص و دارو به همراه مواد مخدري چون هرويين ترياك و يا شيره ترياك مصرف مي كند ، اولويت اول در كاهش قرص و دارو مي باشد.
ترياك و قرص : اولويت اول كاهش و حذف قرص ، اولويت دوم كاهش و قطع ترياك.
هرويين و قرص : اولويت اول حذف هرويين و جايگزيني آن با ترياك ، اولويت دوم كاهش و حذف قرص‌ها و اولويت سوم كاهش و قطع ترياك.
از آنجاييكه هرويين هاي امروزي بيش از 90% درصد تركيبات آن قرص و داروهاي شيميايي و روان گردان مي باشد ، لذا مصرف هرويين با قرص سازگاري بيشتري نسبت مصرف همزمان ترياك و قرص دارد. ممكن است تصور شود كه جايگزيني ترياك با هرويين براي شخصي كه هرويين به همراه قرص مصرف مي‌كند خطرناك باشد و يا عوارض جديدي را به وجود آورد ، از آنجايي كه در كنگره 60 كسي نمي‌تواند با مصرف هرويين سفر اول خود را ادامه دهد ، بايد مصرف هرويين قطع شود. از سوي ديگر، ترياك تركيبي از آلكالوييدهاي قدرتمند دارويي با اثرات آرامبخش ، ضد درد ، ضد افسردگي ، خواب آور و در عين حال نشاط آور مي‌باشد كه نمي تواند براي شخص مورد نظر خطرناك باشد . نه تنها خطرناك نيست بلكه او را در وضعيت بهتري قرار مي‌دهد. جايگزيني ترياك به جاي هرويين ممكن است مختصر عوارضي را براي شخص به و جود آورد اما در كل حال او را بهتر مي‌كند. از آنجاييكه بعد از جايگزيني ترياك به جاي هرويين روند كاهش تدريجي قرص نيز آغاز مي شود ، لذا عوارض ناشي از مصرف قرص نيز روز به روز كمتر مي‌شود. مصرف ترياك همچنين باعث مي‌شود تا تحمل عوارض ناشي از كاهش مصرف قرص و داروها ، راحت و امكان پذير باشد.
نكته مهم : از آنجاييكه مصرف قرص و داروهاي روان‌گردان اثرات بسيار مخربي روي سيستم اعصاب مركزي ، سيستم توليد كننده مواد شبه افيوني و ساير قسمت‌هاي جسم مي‌گذارد ، لذا قطع ناگهاني آن ها و يا كاهش آن ها بيش از مقدار 20% درصد در هر پله ، مي‌تواند خطرناك باشد. در بسياري از مراكزي كه مصرف كنندگان مواد مخدر يا معتادان را به صورت شبانه روزي نگهداري مي كنند ، ديده شده است كه مصرف كنندگان قرص با قطع ناگهاني مصرف قرص و يا عدم دسترسي به قرص دچار اغتشاش شعور در حد بالا و همچنن دست به خودكشي زده‌اند. مصرف قرص و داروهاي روان گردان باعث ايجاد توهماتي مي‌شود كه ممكن است بر اثر آن شخص صداهاي عجيب و غريب و يا تصاوير عجيب و غريب را ببيند كه البته براي او كاملاً واقعي است و در نتيجه درك صحيحي از مكان و زمان و اطرافيان نداشته باشد كه لازم است راهنما در برخورد با اين افراد ، مد نظر داشته باشد. البته اين عوارض براي كساني است كه مصرف قرص در مقدار زياد و به مدت طولاني داشته‌اند و كساني كه مصرف قرص در مقداركم و مدت كم دارند و يا داشته‌اند معمولاَ دچار اين حالات نمي‌شوند.

ومن ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي

 


موضوعات مرتبط: متادون
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:38 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 مسكالين پودر شده    گياه مسكالين

مسكالين : یا همان کاکتوس مسکال یک کاکتوس کوچک و بدون خار با نام علمی Lophophora williumsii است که ترکیب اصلی آن مسکالین و از مواد توهم زا است.
در گذشته های دور، کاکتوس مسکال به عنوان بخشی از آیین های مذهبی توسط بومیان شمال مکزیک و جنوب غرب آمریکا مصرف می شد.مسکالین  ماده اصلى و فعال کاکتوس است (معمولا این کاکتوسها به نام پیوت معروفند) که قرنهاست به عنوان دارویى سحرآمیز براى درمان دردها مصرف می ‏شود. نحوه تهیه آن به این صورت است که تکه‏ هایى از قسمت فوقانى این گیاه را بریده و پس از خرد کردن می ‏جوند و یا با ساییدن آن را به صورت پودر درآورده و با ریختن به داخل کپسول، مورد استفاده قرار می‏دهند.
بخش فوقانی این کاکتوس که بالای سطح زمین قرار می گیرد و به آن تاج کاکتوس می گویند از قسمت های دکمه مانند نامتقارنی تشکیل شده که آنها را از ریشه جدا کرده و سپس خشک می کنند، معمولا این دکمه ها جویده یا در آب خیسانده می شوند که مایع حاصل از آن سکرآور است.
دوز توهم زایی مسکالین ۵/۰ – ۳/۰ گرم بوده که اثر آن تا ۱۲ ساعت باقی می ماند.
کاکتوس مسکال با ایجاد توهمات بصری شدید برای فرقه های بومی حایز اهمیت بود که اثرات آن همانند علایم بیماری روانی ناشی از مصرف مواد شیمایی مشابه به نظر می رسد.
کاکتوس Sanpedro با نام علمی Trichocereus/pechanoi بومی ارتفاعات آند در پرو و آمریکای جنوبی است.

کاکتوس سن پدرو چیست : کاکتوس سن پدرو که به نام تریکوسروس پاچانوا نیز نامیده می شود یک کاکتوس خود رو در نواحی کوه های اند کشور پرو است .این کاکتوس بسیار مقاوم و سریع رشد است .هر سال حدود ۳۰ سانتی متر رشد می کند و می تواند به ارتقاع ۶ متر هم برسد .دارای ۶ تا ۸ پره در اطراف خودش است .قدمت مصرف ان به ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می رسد .شمن ها و جادوگران پرو از ۲۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح از ان در مراسم های مذهبی استفاده می کردند .نقاشی های درون غار در پرو نشان که مربوط به ۱۳۰۰ سال قبل از میلاد  مسیح است مصرف انرا در بین اقوام پرو نشان می دهد .نام سن پدرو بعد از ورود اروپاییان به امریکا و مسیحی شدن انها بر روی این کاکتوس گذاشته شد .زیرا سنت پیتر مقدس که اقوام پرو و امریکایی جنوبی را مسیحی کرد ابراز داشته بود که او نگه دارنده کلید (اسمان )بهشت است و چون مردم اند با استفاده از این کاکتوس خود را در بهشت(اسمان ) می دیده اند نام این کاکتوس را کلید(اسمان ) بهشت به نام سنت پیتر  .به لحجه خودشان سن پدرو نامیده اند .کشت این کاکتوس در امریکا .استرالیا .سوئد .المان .نیوزلند .نروژ.قانونی است . بیشترین ماده مخدر کاکتوس سن پدرو مسکالین و فعال کنند های گیرنده سروتونین است .همانند کاکتوس مسکال ترکیب فعال و اصلی آن مسکال (نوعی آلکالوئید سمی) است.این کاکتوس را تقریبا از همه جا و حتی از طریق اینترنت هم می توان خریداری کرد.
این ماده ی توهم زا هرچند مصرف قابل توجه ی در ایران نداشته است اما جدیدا توسط مسافران  از خارج از کشور وارد ایران شده است .
که ازکاکتوس کوچک هویجی شکل بدست می آید . در بیابان مکزیک و آ مریکا یافت می شود و به صورت قانونی در برخی از مناطق ایالات متحده به عنوان قسمتی از جشنهای مذهبی به وسبله اعضای مسیحی بومی آمریکائی ممصرف می شود .
به طور معمول کاکتوس را قطعه قطعه کرده خشک می کنند و برای مصرف آنرا جویده و سر انجام می بلعند . بعد از خوردن آن تهوع شایع است . مسکالین باعث توهم های بینائی می گردد . مسکالین به صورت مصنوعی به شکل کریستال های نمک تولید می شود .
مسکالین از روده جذب خون می شود . نیمه عمر آن حدود ۲ ساعت و مدت اثر آن ۸ تا ۹ ساعت است . مقدار مرگ آور آن حدود ۱۰ تا ۳۰ برابر مقدار آن است و خطر مسمومیت آن از سایر توهم زاها بیشتر است .
از آنجا که تهیه مسکامین به روش صنعتی هم امکان پذیر است، غالبا در کپسول هایی که به عنوان اکستازی به فروش می روند، یافت می شود.
همچنین عوارضی عمومی آن شامل: خیال بافی با درجه های مختلف، توهم، سردرگمی، ناهماهنگی و گیجی است.
مسکالین نیز همانند LSP و اکستازی موج افزایش ضربان قلب، افزایش فشار خون و افزایش درجه حرارت بدن می شود.
قدرت اعتیادآوری:
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  مسکالین قدرت اعتیادآوری کم دارد. موجب وابستگی فیزیکی نمی‌شود و معمولاً وابستگی روانی نیز بوجود نمی‌آورد. بعد از چند روز مصرف مسکالین، شخص مصرف کننده نسبت به مقدار بیشتر آن مقاوم میشود و بدین ترتیب برای استعمال منظم و روزانه آن بی‌میل میشود.
نحوه مصرف:
از راه دهان به صورت کپسول یا به شکل جوانه‌های کاکتوس است که تازه یا خشک شده آن را می‌خورند یا به صورت چای می‌نوشند یا همراه با ماری جوانا دود می‌کنند. نحوه مصرف دیگر  از راه دهان به صورت کپسول یا به شکل جوانه‌های کاکتوس است . و لی بهترین راه به صورت مایع است .
●  قدرت اعتیادآوری:
موجب وابستگی فیزیکی نمی‌شود و معمولاً وابستگی  رواحی و روانی  دارد . بعد از چند روز مصرف مسکالین، شخص مصرف کننده نسبت به مقدار بیشتر آن مقاوم میشود و بدین ترتیب برای استعمال منظم و روزانه آن بی‌میل میشود. و به دلیل بروز ناراحتی گوارشی شخص از مصرف مداوم ان خود داری می کند و نوعی تنفر از ان پیدا می شود .
استفاده‌های مجاز:
سرخپوستان مکزیکی بیش از ۲۰۰۰ سال پیش جوانه‌های کاکتوس را مصرف می‌کرده‌اند. مصرف این ماده یک نوع رسم مذهبی بود ودارویی برای شفای بسیاری از زخم‌ها و برونشیت گرفته تا ضعف دید به شمار می‌آمد.
تأثیرات موقت:
مسکالین ادراک بینایی و شنوایی را تغییر می‌دهد اگر چه توهمات واقعی بندرت ایجاد می‌شوند. اشتها براثر این دارو کاهش می‌یابد. اثرات ذهنی ناخوشایند بویژه در افراد نگران یا
افسرده ممکن است بوجود آید.
کاکتوس می‌تواند اثرات دیگری نیز داشته باشد که از چند ماده فعال موجود (بجز مسکالین) در آن بوجود می‌آید. مواد شیمیایی شبه استریکنین می‌تواند موجب تهوع، استفراغ و گاهی لرز و تعریق شوند.
● تأثیرات طولانی مدت و خطرات آن:
اثرات طولانی مسکالین به درستی مورد تحقیق قرار نگرفته‌اند. این دارو می‌تواند خطر اختلالات ذهنی را بویژه در کسانی که دچار مشکلات روانی هستند افزایش دهد. مطالعات نشان داده‌اند که بعد از مصرف، مسکالین بیشتر در کبد تجمع می‌یابد (غلظت آن در کبد بالا می‌رود) تا در مغز و بنابراین ممکن است برای کسانی که ناراحتی کبد دارند خطرناک باشد.
علایم مصرف مسکالین عبارتند از:
گشادی مردمک چشم، تعریق زیاد، یاوه گویی و سردرگمی.
نشانه‌های سوء مصرف:
نشانه‌های سوء مصرف مسکالین یا کاکتوس ممکن است آشکار نباشند. گاهی اوقات انزوا، عدم تعیین جهت و پریشان حواسی می‌تواند در فرد ظاهر شود.
تداخل دارویی:
ترکیب کاکتوس و الکل خطرناک است و اختلالات ذهنی را بدنبال دارد که می‌تواند منجر به عدم تشخیص جهت، رفتارهای خشونت بار ترس و گاهی استفراغ شود

و من ا... التوفيق
سعيد باقري نژاد بسابي


موضوعات مرتبط: مسكالين
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 7:37 ] [ سعيد باقري نژاد بسابي ]

 انواع مواد مخدر توهم زا

توهم زاها مجموعه نا هماهنگ و گسترده اي از مواد مخدر را تشكيل مي دهند و بصورت كلي به دو دسته طبيعي و غيرطبيعي تقسيم مي شوند :
از جمله مواد طبيعي مي توان به گراس ، حشيش ، ماري جوانا ، چرس و برخي قارچها ي خاص و ... اشاره كرد
مواد مصنوعي اين دسته شامل MDMA,PCP,DMT,LSD ، يا همان اكستازي ، كتامين ، مسكالين ،مي باشند .
مواد توهم زا ناراحتي هاي فكري و ادراكي ايجاد مي كنند . تحمل نسبت به اين دارو ها خيلي سريع و پس از 3 تا 4 روز از مصرف مداوم پديد مي آيد . مصرف اين مواد بسته به دوز مصرف و محيط پيرامون فرد مي تواند سر خوشي ،انرژي كاذب و حالتي شبيه گذر از عالم طبيعي و ورود به عالم متافيزيك ، توهم هاي شنوائي يا بينائي ،هذيان ، اختلال در قضاوت ، حافظه و هوشياري ايجاد مي كند و آشفتگي هاي رواني بسيار شديد در مقايسه با ناراحتي هاي جسمي در هنگام قطع مصرف بوجود مي آيد.
بيش از 100 نوع ماده مخدر توهم زاي مصنوعي با ساختارهاي متفاوت شناخته شده است كه در مقايسه با مواد توهم زاي طبيعي به مرا تب خطرناك تر وعوارض شديد تري دارند .
توهم زاها در سراسر تاريخ به عنوان قسمتي از مراسم مذهبي و فرقه اي مورد مصرف قرار گرفته اند وعمده ترين مشكل در هنگام مصرف اين مواد عدم تشخيص واقعيت با خيال است كه باعث فوت و مرگ مي شود .
توهم زاها بطور معمول سريع ترين تاثير را برروي سيستم عصبي گذاشته ، باعث افزايش ضربان قلب و دماي بدن ،لرزش ، تعريق ، خشكي دهان ، سر گيجه شده و بتدريج اختلالت ادراكي و توهم شامل مسخ واقعيت و خطاهاي حسي مي شود كه همراه با توهم هاي بينائي و شنوا ئي است . رنگها پر احساس تر و موسيقي پر معني تر شده و با اختلال حس ها به مرحله اي رسيده كه صداها ديده و رنگها شنيده مي شوند. حس گذشت زمان آهسته مي شود و حتي زمان كاملاً متوقف مي گردد . و اين تجربيات به قدري واقعي مي نمايد كه فرد را فوق العاده تحت تاثير قرار داده و مجبور مي سازد براي رسيدن به تجربيات جديد مدام مصرف خود را افزايش دهد . توهم زاها گاهي باعث ايجاد ارتباط با ديگران و گاهي باعث احساس تنهائي و جدائي از جمع مي شود . حافظه كوتاه مدت آسيب ديده ، اما خاطرات گذشته هاي دور ظاهر مي شوند و در مواردي بسيار زنده و واقعي هستند .
اثر مواد توهم زا براي افراد بسيار متفاوت است ، موارد ظهور اين علائم و شدت آن وابسته به پارامترهایی چون :
مقدار مصرف و خلوص ماده مصرفي ، انتظارات فرد مصرف كننده ، حالات خلقي و شناختي قبل از مصرف ، محيط فيزيكي مصرف و تجربيات گذشته ناشي از مصرف مواد توهم زا وابسته است و به همين علت است افراديكه مقادير كم اين ماده را استفاده مي كنند بسياري از موارد زير را تجربه نكرده اند و عوارض بيشتر جسمي و كمتر ادراكي واحساسي داشته اند .
سفر بد (bad trip ) مهمترين اثر نا مطلوب مواد توهم زا مي باشد اين عارضه زماني رخ ميدهد كه فرد مصرف كننده احساس مي كند،تجربه توهم زائي هرگز پاياني نخواهد داشت و در اين مرحله قادر به تشخيص واقعيت از اثر دارو نمي باشد . در اين حالت فرد دچار اضطراب و وحشت شديد مي شود . كنترل خود را از دست مي دهد و احساس مي كند ارتباطش با محيط بيرون قطع شده است . اين مرحله خطرناك بوده و منجر به آسيب رساندن بخود و ديگران مي شود و شخص بايد سريعاً تحت درمان مناسب قرار بگيرد .
بطور كلي توهم زاها گيرنده هاي سروتونيني را سد ميكنند و در فضاي سيناپسي آنها را بلوكه مي كنند . و يا از نگاهي ديگر فعاليت سروتونين را تغيير مي دهند كه همين امر موجب سرخوشي در فرد مي گردد و اين باور اشتباه را